خواستن: صفت مرکب، مدد خواستن از روح پیر یا مرشد برای سوق به سوی کمال، نیرو و اراده خواستن. (لغ)
بَدرَقِه: اسم عربی، رهبر، رهنما. (لغ)
فَوز: مصدر عربی، فیروزی یافتن به نیکی و خیر. (لغ)
اِعادَت: مصدر عربی، بازگشت. (لغ)
خواجه کلان صاحب المناقب العلیه و المقامات السنیه: خواجه ی صاحب صفات بلند و مقامهای رفیع.
خواجه عبدالخالق غُجدَوانی: اسم خاص، نام وی عبدالخالق و از مشاهیر متصوفه قرن 6 هـ .ق است… بعد از آنکه شیخ الشیوخ خواجه امام ابویعقوب یوسف همدانی به بخارا آمدند خواجه عبدالخالق صحبت ایشان را دریافتند و تا مدتی که در بخارا بودند همچنان بود و پس از خواجه یوسف به ریاضت مشغول شدند و احوال خود را پوشیده می‌داشتند … به نقل قاموس اعلام به سال 617 هـ .ق در گذشت. (لغ)
مُرشِد کامل: اسم مرکب، پیشوای صوفیه که خود به کمال رسیده باشد و طالبان را به کمال رساند. (لغ)
نَشر: اسم عربی، پراکندگی، گستردگی. (لغ)
اَصناف: اسم عربی، انواع. (لغ)
عَواید: ر.ک ص55/ س2.
حَیّز: اسم عربی، مکان. (لغ)
اِختِفا: مصدر عربی، پنهان شدن. (لغ)
مَنَصِّه: اسم عربی، به منصه ظهوررسیدن؛ آشکار شدن و به نظر همگان رسیدن. (لغ)
حقیقت: اسم عربی، حقیقت از مصطلحات عرفا و صوفیه است که حقیقت را آخرین درجات کمال شریعت و طریقت شمرده‌اند. (تصحیحات مهمان‌نامه: 360)
تَفتیشات: مصدر عربی، جمع مؤنث تفتیش، بازرسی، پژوهش، واپژوهیدن. (لغ)
والتوفیق من الله الاحد: و توفیق از پروردگار یکتاست.

3-12- ذکر فواید منزل غجدوان

وصف قصیده‌ی ابجدیه
هنگامی که از بغازی ده متوجه صوب غجدوان شدند اظهار قصیده ی ابجدیّه که درآن منازل از مکمن غیب سمت ظهور یافته بود فرمودند و فی‌الواقع آن قصیده‌ایست مشتمل بر بسی از تحقیقات علم تصوف وتدقیقات اسرار حروف که تا غایت دست بیان هیچ عارفی کشف غطا و رفع حجاب از اسرار آن نکرده و چهره‌ی مخدرّاتِ مقاصد آن، که در نقاب اختفا و حجاب اختبا الی الیوم استقرار داشت بر ابصار بصایر عارفان روزگار جلوه‌گر نشده. هنگامی که به حوالی غجدوان رسیدند اکابر علما و مشایخ آن قصبه که ایشان را در خدمت حضرت اعلی خانی سوابق معرفت با لواحق خدمت مقرون بوده و مقدمات حقوق به متممات اخلاص مقرون به عزم استقبال شرف تقبیل رکاب سعادت دریافتند و بر رکاب همایون سر خدمت نهاده در شاهراه طاعت و موافقت شتافتند. عالی حضرت خان با ایشان شرح ورود قصیده‌ی ابجدیّه فرمودند و بیان سنوح آن درج جواهر معانی عالی مبانی و ظهور آن از مکامن غیب در کسوه نظم جزیل المعانی به ابلغ وجهی نمودند و چون آن قصیده به زبان ترکی واقع شده و استنباط حقایق از محاوی آن جز عارف به حقایق علم تصوف را میسر نیست هنگام سواری بدین فقیر که از طرف یمین، شرف اصحاب المیمنه یافته بودم التفات کرده فرمودند از محاوی و مقاصد آن قصیده آنچه در حیّز اصطلاحات قوم درآید درین مصاف بیان کنید تا حاضران که هنگام بسط مواید فواید آن غایب بوده‌اند از نشر ذوق آن بی‌بهره نمانند هر چند بسط آن فواید بر وجهی که موافق قوانین اصطلاحات قوم باشد و ملایم معانی ابیات آن خالی از صعوبتی نبودن فامّا چون اشارت علیّه سانح شده بود که این قلیل البضاعه به قدر استطاعت در آن امر خوض نمایم هر آینه از باطن قدسی سمات متوقع بود که امدادات متواتره و اسعادات متتالیه وصول یابد تا مرکب فکرت این افتاده در مضمار اسرار آن شتابد بنابر اعتماد برین امداد و اسعاد شروع نموده مجمل آنچه قصیده‌ی ابجدیه بران مشتمل و محتوی ست از اسرار و حقایق بر سر اسب در محضر حضرت خلافت پناهی بیان کرده شد به وجهی که خاطر لطیف پسند آن را مقبول شمرد و چون مختصر و حاصل آنچه مذکور شد حالت تحریر در خاطر حاضرست مناسب چنان دید که درین مقام سمت تحریر یابد و چون آن قصیده زیاده از دویست و پنجاه بیت است هفت بیت مختتم تخلص که صدر آن قصیده بدان توشیح یافته درین مقام مذکور می‌شود و شروع در شرح آن نموده می‌گردد انشاء الله تعالی.

مطلب مرتبط :   فیض، بسیط، اشرف، عقل، وسائط

ابیات صدر قصیده‌ی ابجدیه
بیت مطلع
قیاس بیرله نظر قل اول اتانک غا

نه ترکیب قیلدی آینک صورتیندا

ترجمه
نظر کن با قیاس ای دل پدر را

چه صورت کرده‌اش ترکیب دانا

نوبتی در محفل سامی حضرت خان عالی مکان، یکی از اصحاب عرضه داشت نمود که فلان یعنی فقیر گاهی در مقام تعریفات قصیده ی ابجدیه می‌گوید که حقایق علم تصوف مرا از آن قصیده مستفاد شده و می‌خواهم که بر آن شرحی نویسم به اندازه فهم خود بر زبان گوهر بار درر نثار حضرت جاری شد که: بنویسد خوب باشد. امید که در قوّت ما باشد شرح آنچه فهمیدیم از معنی قصیده و چون در زبان ترکی و لطایف آن ما را چندان مهارتی نیست امید که در ترجمه و شرح به برکت آن چه بر زبان مبارک آن حضرت گذشت که بنویسد خوب باشد قصوری واقع نشود و التوفیق من الله الاحد. (مهمان نامه: 62-63)
توضیحات:
غجدوان: ر.ک ص59/ س3.
اَبجَد: اسم، نام مجموع صورهشتگانه حروف جُمَّل.(لغ)
قصیده ابجدیّه: قصیده‌ای بوده که، محمدخان شیبانی با نظر و توجه به حروف ابجد سروده است.
بغازی ده: ر.ک ص55/ س22.
صوب: ر.ک ص57/ س18.
متوجه شدن: ر.ک ص56/ س4.
مَکمَن: اسم عربی، کمینگاه. (لغ)
فی‌الواقع: ر.ک ص56/ س11.
علم تَصَوّف: از علوم شرعی جدید در ملت اسلام است و اصل آن، روی آوردن به عبادت و توجه به سوی خدای تعالی و اعراض از زخارف و زیورهای دنیوی و پرهیز از چیزهایی است که عامه مردم به آنها روی می‌آوردند، مانند لذت و ماه و جاه، و دوری از خلق و پناه بردن به کنج خلوت برای عبادت است. (لغ)
تَدقیقات: مصدر عربی، جمع مؤنث تدقیق، باریکی و دقت و غور رسی کردن. (لغ)
دستِ بیان: اضافه اقترانی.
کَشفِ غِطا: مصدر مرکب عربی، برافتادن پرده. (لغ)
مُخَدَّرات: صفت عربی، زنان پرده نشین. (لغ)
مخدّرات مقاصد: اضافه تشبیهی. مقاصد و خواسته‌هایی که چون زنی پرده‌نشین، هیچ کس بدان دست نیافته است.
اختفا: ر.ک ص61/ س13.
اِختِبا: مصدر عربی، پنهان شدن. (لغ)
الی الیوم: قید مرکب عربی، تا امروز.
اَبصار: اسم عربی، جِ بصر، چشمها، بینائیها. (لغ)
بَصایِر: اسم عربی، جِ بصیره، بینائیها و یقین‌ها. (لغ)
اکابر: ر.ک ص12/ س3.
لَواحِق: صفت عربی، جِ لاحِق، ملحقات، پیوستها به دنبال چیزی. (لغ)
مقرون: ر.ک ص14/ س2.
مَعرِفَت: اسم مصدر عربی، شناخت، آشنائی. (لغ)
مُتَمَّمات: صفت عربی، جِ متمم، تمام کننده و کامل کننده، مکمل. (لغ)
تَقبیل: مصدر عربی، بوسه دادن. (لغ)
رِکاب: اسم عربی، حلقه آهنی که بر دو سوی زین آویخته است و سوار پای در آن حلقه استوار کند. (لغ)
همایون: ر.ک ص1/ س14.
مُوافقت: اسم مصدر عربی، دوستی و همراهی کردن، پیروی کردن. (لغ)
سُنوح: اسم مصدر عربی، پیدا و هویدا شدن. (لغ)
دُرج: اسم عربی، صندوقچه که زر در او نهند. (لغ)
مَکامِن: اسم عربی، جِ مکمن به معنی پوشیده شدن است. (لغ)
کِسوَه: اسم عربی، کسوت، رخت و لباس و جامه و پوشاک. (لغ)
جَزیل: صفت عربی، محکم. (لغ) جزیل المعانی: دارای معانی محکم و استوار.
ابلغ وجه: ر.ک ص55/ س3.
مَحاوی: اسم عربی، مضمون‌ها. (لغ)
یَمین: اسم عربی، سوی راست. (لغ)
اَصحابِ المَیمَنه: ترکیب اضافی، اصحاب دست راست، کسانی که برخود خجسته و مبارک باشند، فاصحاب المیمنه ما اصحاب المیمنه (قرآن 56/8). (لغ)
التفات کردن: ر.ک ص7/ س3.
حَیِّز: ر.ک ص62/ س12.
مَصاف: اسم عربی، موضعهای صف. (لغ)
آنچه در حیّز اصطلاحات قوم درآید: در حدّی که این گروه بتوانند آن را درک کنند، و مطابق با درک و فهم آنان باشد، قصیده را توضیح دهید.
بَسط: اسم مصدر عربی، وسعت. (لغ)
مَواید: اسم عربی، ج مائده که به معنی خوان پرطعام باشد. (منتهی)
نَشر: اسم عربی، پراکندگی، گستردگی، انتشار. (لغ)
مُلایِم: صفت عربی، سازوار و موافق و مناسب. (لغ)
صعوبت: ر.ک ص49/ س12. صعب
علیّه: ر.ک ص15/ س21.
سانح: ر.ک ص53/ س16.
بضاعت : اسم عربی، مکنت و ثروت. (لغ) قلیل البضاعه: اندک سرمایه.
اِستِطاعَت: مصدر عربی، توانستن. (لغ)
خَوض: مصدر عربی، فرو رفتن در قولی یا امری به فکر. (لغ)
و هر آینه: ر.ک ص54/ س18.
قُدسی: صفت نسبی، روحانی. (لغ)
سِمات: اسم عربی، جِ سِمَت، داغها و نشانها. (لغ)
قدسی سمات: روحانی نشان.
مُتَواتِره: صفت عربی، تأنیث متواتر، پیوسته، پی در پی، پیاپی. (منتهی)
اِسعادات: مصدر عربی، جمع مؤنث اسعاد، یاری کردن. (منتهی)
مُتَتالیه: صفت عربی، به معنی پی در پی آینده و پس یکدیگر رونده. (لغ)
متوقع بود: متوقع بودم (مرجع آن فضل الله بن روزبهان است)
مَرکب: ر.ک ص54/ س19.
فِکرَت: اسم عربی، اندیشه. (معین)
مرکب فکرت: اضافه تشبیهی.
این افتاده: منظور فضل الله بن روزبهان است.
مِضمار: اسم عربی، جای تاختن اسب، تاختنگاه. (لغ)
مُختَتَم: صفت عربی، پایان، خاتمه، انجام. (لغ)
تَخَلُّص: اسم عربی، تخلص قصیده به معنی گریز زدن و انتقال یافتن از پیش درآمد تشبیب و تغزل به مدیحه یا مقصود دیگر است .(همایی،1388:ص99)
صَدر: اسم عربی، باید دانست که در اصطلاح شعرا رکن اول یا کلمه اول از مصراع اول هر بیتی را صدر (یعنی: اول و ابتدا) می گویند.(همایی،1388:ص67)
تَوشیح: مصدر عربی، آراستن. (لغ)
سامی: ر.ک ص19/ س2.
فقیر: ر.ک ص7/ س4.
عَرضِه داشت: اسم مرکب، تظلم و دادخواست از روی عجز و فروتنی. (لغ)
دُرَر: ر.ک ص53/ س18.
قُصور: ر.ک ص57/ س16.
و التوفیق من الله الاحد: ر.ک ص61/ س15.

مطلب مرتبط :   ، اسب، شاه، خورشید، (معین)

ترجمه‌ی بیت به زبان فارسی اینست: به قیاس نظر کن آن پدر خود را که چه ترکیب کرد در صورت او، مراد آنکه به قیاس عقل نظر کن در ترکیب پدر خود و صورت او را ملاحظه نمای که در صورتی چنین بدیع غریب دانای حکیم چه آثار غریب گذاشته و صاحب تقدیر «ان الله خلق آدم علی صورته» که مصوّر آن است چه ترکیب بدیع از حقایق «و علّم آدم الاسماء کلّها» پرداخته و باطن و ظاهر او را چگونه مجمع البحرین خلقی و خلقی ساخته، اگر صورت او را در دیده‌ی اعتبار می‌آوری هزار نکته از لطایف بدایع حکمت می‌نماید و اگر معنی او را در لوح مصوره تصویر می‌نمایی هزار قسم از اقسام شیون الهی که همه پرتو اوصاف موجود اول است بر دل تو ازو باب تجلی می‌گشاید و این اول مباحث محققان صوفیه است زیرا که صوفی را دو جهت است، جهت علم و جهت عمل. اما جهت علم او بیان حقیقت تجلی موجود اول است به ذات و صفات خود در جمیع مظاهر حضرات که مقام جمع احدّیه و واحدّیه و حضرت صفات و ارواح

دسته بندی : علمی