برزخ و اعیان است و مجمع جمیع تجلیات و حضرات برحسب ملاحظه انسان صغیر آدمی خواهد بود که مظهر کل است و لهذا صاحب فصوص درکتاب خود ابتدا به فص آدمی کرد و در صدر او بدین مقصد که درین بیت جلیل القدر واقع شده اشارت نمود و اما تصدیر قصیده ابجدیّه بدین بیت فرمودند بنابر آنست که ابجد حقیقی آدمست که مظهر کلست و یکی از حضرات روح آدم است که در صورت تشبیه ترکیب او به حروف که حقیقت کلمه ازو مرکب می‌شود همچو ابجد شده نسبت با کلمات و حقیقت این سخن آنست که بعضی از محققان که تشبیه کرده‌اند موجودات را به حروف و تعبیر از ترکیب حروف همچنانچه شایع است در عرف به حروف ابجد نموده شده، ما هرگاه که در مجمع موجودات که انسان است ملاحظه کردیم تعبیر از آن به ابجد می‌کنیم، پس برین تقدیر اول بیان غرابت ترکیب آدم باید نمود و نفوس طالبان را آگاه گردانیدن که توجه به ملاحظه این صورت بدیع و این ترکیب غریب کنید و به قیاس عقل در روید و معرفت پدر خود حاصل کنید و در ضمن این ترغیب است بدانکه خود را مستعد آن سازید که ادراک آن دقیقه مناسب نمایید که شما را با پدر هست تا خود هم مجمع اسماء حسنی الهی شوید و دست الطاف بی‌دریغ نقاب هستی شما را از پیش بردارد و به هویت و ذاتیه صاحب شهود حضرات الهیّه شوید که آن در حقیقت انسانیه آدم حاصل است و ترکیب صورت مخصص احد المعنیین است که علما گفته‌اند در معنی حدیث صحیح و هو قوله صلی الله علیه و سلم «ان الله خلق آدم علی صورته» صورته را دو معنی گفته‌اند یکی آنکه ضمیر راجع باشد به آدم و معنی آنکه خدای تعالی آدم را آفرید بر صورت خود، یعنی صورتی که اول داشت که گویند بالای او به غایت بلند بوده چون به دنیا آمده قامت او کوتاه شده. پس معنی حدیث این باشد که خداوند تعالی آدمی را بر صورتی آفرید که اول داشت، بعد از آن او را کوتاه ساختند و اولاد او از آن قامت کوتاه ماندند و این کلمه‌ی آن حضرت در بیان حال آدم گفته و آنک مبداءِ خلق او به چه نوع بود. دوم آنکه ضمیر راجع به الله تعالی باشد و معنی آنکه خدای تعالی آدم را به صورت خود آفرید یعنی بر طور و طریقه خود و به وجهی که مناسب صفات جلال اوست و مراد جامعیّت آدم است صفات و اسماء حسنی را و علما از ان جهت که مستفاد از لفظ صورت ترکیب و حدوث است و صورت در مذهب حکما یکی از جواهرست که از قسم ممکن الوجود است و در الفاظ عربی استعمال او در مرکّب می‌کنند، اختیار معنی اول کرده‌اند لاجرم در بیت عالی مبانی که مطلع قصیده‌است به ترکیب صورت اشارت واقع شد جهت اشارت به ترجیح احدالمعنیین و این مطلع استعداد آن دارد که این مقاصد ازو توان بیرون آورد، چون بیان مبداءِ حصول ابجد که ترکیب جامع انسانیت فرمودند اشارت به ابجد می‌فرمایند. (مهمان‌نامه: 64-65).

توضیحات:
قیاس: مصدر عربی، اندازه‌گیری، سنجش. (لغ) قیاس عقل: سنجش براساس عقل.
بَدیع: صفت عربی، زیبا، جمیل. (لغ)
غَریب: صفت عربی، شگفت، عجیب. (لغ)
تَقدیر: مصدر عربی، قضا و فرمان خدا و سرنوشت. (لغ)
ان الله خلق آدم علی صورته: همانا خداوند انسان را بر صورت خود آفرید. (بخاری، جلد4، ص56)
مُصَوِّر: صفت عربی، آفریننده، ترکیب دهنده، شکل دهنده. (منتهی)
و علّم آدم الاسماء کلّها: قسمتی از آیه 31 سوره بقره، و [خدا] همه [معانی] نامها را به آدم آموخت.
مَجمَعُ البَحرین: اسم مرکب عربی، ملتقی، جایی که در آن دو دریا جمع شده باشند. (لغ)
خَلقی: صفت نسبی عربی، ابداعی، احداثی، ایجادی. (لغ)
خِلقی: صفت نسبی عربی، مادرزادی، فطری، غریزی. (لغ)
اِعتبار: اسم مصدر عربی، عبرت. (لغ)
دیده اعتبار: اضافه نسبی.
لوح مُصَوَّرِه: ترکیب وصفی، لوح محفوظ.
لوح محفوظ: عبارت از نفس کلیه فلکیه است زیرا آنچه در جهان ساری و جاری شود مکتوب و ثابت و مرتسم در نفس کلیه فلکیه است با لوازم و حرکات و حالات خود. و همانطوریکه به واسطه قلم در لوح حسی نقوش حسیه مرتسم می‌شود از عالم عقل صور معلومه و مظبوطه بروجه کلی در نفوس کلیه فلکیه که قلب عالم‌اند مرتسم می‌شود. (فرهنگ علوم عقلی: 506)
شیون الهی: ترکیب وصفی، شئون ذاتیه، در اصطلاح اهل تصوف اعتبار نقوش اعیان و حقایق است در ذات احدیت چون اعتبار درخت، شاخ و برگ و ثمره آن در هسته. و آن در حضرت احدیت ظاهر شده و به وسیله علم منفصل می‌گردد. (لغ)
موجود اول: خداوند.
صوفیه: اسم خاص، پیروان طریقه تصوف، اهل طریقت، آنان که از طریق ریاضت و تعبد، طالب راه یافتن به حق و حقیقت‌اند. (لغ)
مراد آنکه به قیاس عقل نظر کن … : اگر با میزان عقل، به ترکیب و شکل انسان، نظر کرد، می‌توان دید که، خداوند صورت انسان را به مانند صورت خود خلق کرده و معانی اسماء را به او آموخته و به او علم عطا کرده، در ظاهر و باطنش، هم اوصاف فطری و سرشتی و هم اوصافی نو پدید آمده را با هم ترکیب کرده است. ظاهر انسان حکمتهای خدا و باطن او اوصاف پروردگار را نمودار می‌سازد.
تَجَلّی: مصدر عربی، پیدا شدن، روشن شدن، هویدا گردیدن. (لغ)
مَظاهِر: اسم عربی، جِ مَظهَر، جلوه گاه، محل ظهور، جای پیدایش. (لغ)
حَضَرات: اسم عربی، حضرات خمس الهیه،عالم غیب، عالم شهادت(عالم ملک)، عالم عقول ونفوس، عالم مثال و عالم جامع(عالم انسان کامل). (انصاری،1382:ص56)
واحدیّه: اسم مصدر عربی، ذات حق را با جمیع صفات کمالیْه در نظر داشتن.(انصاری،1382:ص64).
واحدیت از نظر صوفیه عبارت از محلی است که ذات در صفت تجلی می‌کند و صفت در ذات و به این اعتبار هر یک از اوصاف عین دیگری ظاهر می‌شود. مثلاً در منتقم عین خدا تجلی می‌کند و در خدا عین منتقم ظاهر می‌شود. (منتقم عین خدا و خدا عین منتقم است.) منعم عین خدا و خدا عین منعم است و همچین هنگامی که واحدیت در خود نعمت تجلی می‌نماید و نعمت عین آن است و آن نعمت و رحمتی است که در عین حال نقمت و قهر است. تمام اینها از نظر ظهور ذات در صفات و آثار آن است ولی به اعتبار فرق بین واحدیت و احدیت و الوهیت آن است که در احدیت چیزی از اسماء و صفات ظهور نمی‌کند و در واحدیت اسماء و صفات و مؤثرات آنها تجلی می‌نماید نهایت آنکه این امر به حکم ذات است نه به حکم اقتران آنها. و هر یک از آنها عین دیگری است در الوهیت اسماء و صفات به حکم آنکه هر یک از جمیع آنها استحقاق دارد ظهور می‌کند مثلاً منعم ضد منقتم و منتقم ضد منعم است. (تهانوی:ص1476)
بَرزخ: اسم عربی، (اصطلاح صوفیه) برزخ در اصطلاح سالکان روح اعظم را گویند و عالم مثال را که حائل است میان اجسام کثیفه و ارواح مجرده و دنیا و آخرت را نیز برزخ گویند و پیر و مرشد را نیز. (تهانوی:ص1484)
اَعیان: اسم عربی، حقایق ممکنات در علم حق تعالی، صور ممکنات در علم حق که حقایق موجودات است . اعیان ثابته ، در حکم آیینه اند که وجود حق به احکام اینان ظاهر و به صورت ایشان نموده شده است. آثارشان به وجود آمده و اعیان در عدمیّت باقی است. حکما اعیان ثابته را ((ماهیات))خوانند که از علم به عین نیاید. (انصاری،1382:ص54)
اما جهت علم او بیان حقیقت … : وجه علم [در نزد صوفیه] بیان حقیقت تجلی خداوند است از نظر ذات و صفات خود در همه مظاهر حضرات که، مرتبه جمع احدّیت و واحدّیت است. و محل حضور صفات و ارواح و برزخ و اعیان است. و جایگاه همه جلوه‌های خداوندی برحسب ادراک انسانی، آدمی است که مظهر کل است. (همه صفات خداوندی را در خود دارد).
لِهذا: قید مرکب عربی، از این رو، بدین جهت، بدین علت. (لغ)
فُصوص: اسم خاص، فصوص الحکم [نگینهای حکمتها] کتابی است به عربی از تالیفات عرفانی و حکمی شیخ محی‌الدین عربی (ف 638 هـ .ق) و آن شامل 27 فص است. مختصر فصوص الحکم را مؤلف به نام نقش الفصوص تألیف کرده و جامی این کتاب اخیر را با در نظر گرفتن اقوال مفسران دیگر آن خلاصه عقاید شیخ صدرالدین محمد قونوی شرح و تفسیر نموده و نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، نامیده است. (معین)
فَصّ: اسم عربی، نگینه. (لغ)
ابتدا به فص آدمی کرد: کتاب فصوص الحکم که دارای 27 فص است، ابن عربی در آن، اولین فص را در مورد آدمی نوشت.
صَدر: اسم عربی، جزء اول از مصراع اول. (لغ)
تَصدیر: مصدر عربی، به اصطلاح عروضی، صنعتی از شعر را گویند که در آن کلمه اول شعر را در آخر آن مکرر کنند یا شعر را به کلمه‌ای ابتدا کنند که شعر ما قبل آن بدان منتهی شده. (لغ)
قصیده ابجدّیه: ر.ک ص63/ س4.
حَضَرات: ر.ک ص64/ س11.
در صورت تشبیه ترکیب او به حروف … : اگر بخواهیم ترکیب انسان را به ترکیب حروف، که در عرف همان حروف ابجدست، تشبیه کنیم، باید انسان را به ابجد تشبیه کرد، زیرا که اصل کلمات از حرف ابجدست، همانگونه که حقیقت و اصل همه چیز در دنیا نیز آدمی است و از انسان مرکب می‌گردد. در نتیجه وجود آدم نسبت به کل موجودات مانند حروف ابجد، نسبت به کلمات است.
برین تقدیر: ر.ک ص15/ س3.
مَعرفت: اسم مصدر عربی، شناخت. (لغ)
دقیقه: صفت عربی، نکته باریک، نازک کاری. (لغ)
اَسماءِ حُسنی: اسم مرکب عربی، اسماء خدای تعالی که نود و نه اسم باشد. (لغ)
نقاب هستی: اضافه تشبیهی.
هُویه ذاتیه: ترکیب اضافی، (اصطلاح صوفیه) هویه مرتبه ذات بحث را گویند و مرتبه احدیت و لاهوت اشارت است از آن. در انسان کامل گوید: هویت حق تعالی عین او است که ممکن نیست ظهور آن. هویت از لفظ هو گرفته شده که اشاره به غایب است و آن درباره‌ی خدای تعالی اشاره است به کنه ذات او به اعتبار اسماء و صفات او با اشعار به غیبوبت آن. (لغ)
شُهود: مصدر عربی، دیدن، معاینه. (لغ)
مُخَصِّص: صفت عربی، خاص کننده. (لغ)
احد المعنیین: یک معنی از دو معنی.
حدیث صحیح: ر.ک ص8/ س20.
و در ضمن این ترغیب است بدانکه … : توجه به دیدن صورت و ترکیب انسان، تشویق به این نیز هست که انسان خودش را آماده کند تا مناسبتی که با پدرش، یعنی آدم دارد را دریابد، تا خودش هم محلی برای تجلی اسماء خداوند شود و خداوند نیز این هستی شخص که چون نقابی مانع دیدن او از حقایق می‌گردد را، بردارد تا فرد با هویت ذاتیه پروردگار، حضرات الهی را که در اصل آدم است، مشاهده کند. و ترکیب کلمه صورته در حدیث، که علما دو معنی برای آن در نظر گرفته‌اند، تنها یک معنی از دو معنی را ترجیح داده و خاص می‌کند.
راجِع: صفت عربی، بازگردنده. (لغ)
بِغایَت: قید مرکب، بنهایت و بسیار و بی‌اندازه. (لغ)
قامت کوتاه: ترکیب وصفی مقلوب، کوتاه قامت.
مستفات: ر.ک ص12/ س16.
ترکیب: اسم عربی، هیئت و شکل و صورت. (لغ)
حُدوث: مصدر عربی، شدن چیزی که نبوده است، نو پیدا شدن چیزی، و این صفت مخلوقات است. (لغ)
جواهِر: اسم عربی، جِ جوهر، جوهر

مطلب مرتبط :   دیپلماسی، دیپلماتیک، سیاست، آمریکا، ارتباطات

دسته بندی : علمی