1381)
بدین سان، ایرانیان در پرتو تشکیل اولین حکومت ملی مستقل و فراگیر در مرزهای جغرافیایی ایران، هویت واقعی خویش را بازیافتند.
مذهب تشیع در قالب تمدن تازه‌ای که توسط سلسله صفویه بنیان گذاشته شد در ایران رسمیت یافت. بنابراین عنصر عمده دیگری در فرهنگ و هویت ایرانی به ظهور رسید که در واقع به پالایش و تکامل عنصر دینی مربوط به قبل از اسلام پرداخت. (رجائی، 1382: 71-48 ) در فرایند هویت‌سازی‌در دوره ‌صفویه‌نقطه‌ثقل‌سیاست‌ها بر روی‌تشیع‌به‌عنوان‌عنصر اصلی‌وحدت‌ملّی‌و عامل‌ایرانیت‌به‌صورت‌تبعی‌مطرح‌شد. درواقع‌هدف‌صفویه‌از احیای‌تشیع‌، تقویت‌انسجام ‌داخلی‌و وحدت‌سیاسی‌کشور در مقابل‌دشمنان‌خارجی‌بود که‌عمدتاً سنی‌مذهب‌بودند. (سید امامی ، 1379: 9)
در این دوران ایران وحدت سیاسی خود را دوباره به دست آورد و دارای هویت دینی خاص خود در میان امپراطوریهای سنی مذهب عثمانی در غرب و ازبکان در شرق شد. در این دوران از یکسو شیوه تاریخ‏نگاری مغولی و تیمورى، که به وفور به مفاهیم تاریخی و معاصر ایران مى‏پرداخت، تداوم پیدا کرد و از سوی دیگر اقدامات تازه‏ای برای درهم‏آمیزی سنتهای مذهبی و قومی و شبه ملی صورت گرفت. هم در این دوران بود که برای نخستین بار حدیث “حبّ‏الوطن من الایمان” به جای زادگاه (شهر، محله، روستا) در اشاره به کشور ایران به کار رفت. با آنکه تعصب دینی غالباً در برابر تعصب قومی قرار مى‏گیرد، چنانکه در عهد سلاجقه دیدیم، اما در موارد بسیار، چه در دوران قدیم و چه در دوران معاصر، نقش مؤثری در پیدایش هویت قومی و ملی ایفا کرده است. با این‏همه در مورد کاربرد مفاهیم ملت و ملیت برای این دوره باید احتیاط کرد. اما باید توجه داشت که تحولات این دوران راه برای تحول هویت ملی در قرنهای ١٩ و ٢٠ هموار کرد.( اشرف ، 2009 )
با ظهور این سلسله ، ایران‌از چند جهت‌مورد چالش‌قرار گرفت‌. از غرب‌به‌وسیله ‌عثمانی‌ها، از شمال‌غربی‌و شرقی‌ازبک‌ها و از جنوب‌قدرت‌نوخاسته‌استعمار دریایی‌پرتقالی‌ها و سپس‌انگلیسی‌ها، هلندی‌ها فرانسویان‌و بالاخره‌روسیه‌تزاری‌از شمال‌. از آغاز قرن‌نوزدهم‌، ایران‌به‌یکباره‌در و طیف‌تعاملات‌سیاسی‌دنیای‌غرب‌قرار گرفت‌و با چالش‌های‌جدیدی‌روبه‌رو گردید. این‌در حالی‌بود که‌زمینه‌های‌لازم‌برای ‌پاسخگویی‌به‌تهدیدات‌جدید را نداشت‌و درنتیجه‌اصالت‌هویت‌ملی‌بر مبنای ‌ارزش‌های‌سنتی‌، مورد سؤال‌قرار گرفت‌. ، دولت‌صفوی‌از آغاز با چالش‌عثمانی‌ها، ازبک‌ها و پرتقالی‌ها روبه‌رو بود. در ارتباط‌با مناسبات‌ایران‌و عثمانی‌، در این‌دوره‌عثمانی‌ها همواره‌خصلت‌تهاجمی‌و دولت‌صفویه‌خصلت‌تدافعی‌داشت‌. هم‌در نبرد چالدران‌و هم ‌در دوران‌شاه‌طهماسب‌(و حتی‌تا دوران‌شاه‌عباس‌) عثمانی‌ها بارها به‌ایران‌حمله ‌کردند ولی‌از آن‌جا که‌شاه‌طهماسب‌توانایی‌مقابله‌نظامی‌با عثمانی‌ها را نداشت‌سرانجام‌مجبور شد با سلطان‌سلیمان‌قراردادی‌را منعقد کند که‌طی‌آن‌بغداد و بصره‌از ایران‌جدا شد.
این‌سیاست‌تدافعی‌هم‌چنان‌ادامه‌داشت‌، حتی‌شاه‌عباس‌از آن‌جا که‌در دو جبهه‌با ازبک‌ها و عثمانی‌ها درگیر بود،
با عثمانی‌ها صلح‌کرد و اولین‌قرارداد خود را با آنها امضا نمود و موافقت‌کرد که‌مناطق‌غرب‌ایران‌یعنی‌قسمت‌هایی‌از قفقاز، آذربایجان‌، همدان‌و کرمانشاهان‌به‌عثمانی‌ها واگذار شود. اما پس‌از شکست‌دادن‌ازبک‌ها، حملات‌خود را متوجه‌عثمانی‌ها کرد. اما شاه‌عباس‌به‌این‌نتیجه‌رسید که ‌مادامی‌که‌مجّهز به‌منطق‌ِ برترِ قدرت‌ِ چالشگر و ابزاری‌که‌لازمه‌قدرت‌است‌در اختیار نداشته‌باشد و نتواند انسجام‌ِ واقعی‌ِ داخلی‌را تحقق‌ببخشد، نمی‌تواند بر چنین‌حریف‌مقتدری‌پیروز شود. برای‌رسیدن‌به‌این‌مقصود، شاه‌عباس‌بر آن‌شد تا ساختار نظام‌امینتی‌وقت‌، به‌خصوص‌نظام‌قزلباش‌را که‌به‌یک‌مانع‌بازدارنده‌تبدیل‌شده‌بود، بازسازی‌نماید. در گذشته‌رسم‌بود که‌در حیات‌پادشاهان‌، شاهزادگان‌را جهت‌تربیت‌نزد هر یک‌از قبایل‌و طوایف‌قزلباش‌می‌فرستادند و رؤسای‌قزلباش‌بعد از فوت‌پادشاه ‌سعی‌می‌کردند شاهزاده‌موردنظر خود را بر تحت‌سلطنت‌بنشانند. همین‌امر سبب‌جنگ‌های‌داخلی‌و ویرانگری‌های‌پی‌درپی‌می‌شد و ازبک‌ها با استفاده‌از وضع‌و شرایط ‌پیش‌آمده‌، خراسان‌را به‌کرات‌مورد تجاوز قرار داده‌و غارت‌می‌کردند. علاوه‌برآن‌، زمینه‌برای‌تجاوز عثمانی‌ها نیز فراهم‌می‌شد. شاه‌عباس‌تصمیم‌گرفت‌این‌وضع‌را عوض‌کرده‌و نظام‌ملّی‌جدیدی‌جایگزین‌آن‌سازد. در این‌نظام‌جدید نه‌تنها اقوام ‌قزلباش‌بلکه‌از تمام‌نقاط‌ایران‌نیروهای‌جدید را بسیج‌کرده‌و نیروی‌مخصوصی‌به ‌نام‌”شاهسون‌” را به‌وجود آورد و سعی‌کرد یک‌ارتش‌منظم‌و ملی‌به‌معنای‌امروزی‌ایجاد کند.
نکته‌دوم‌اینکه‌شاه‌عباس‌کوشید عقب‌افتادگی‌های‌موجود را که‌ناشی‌از عدم ‌دستیابی‌به‌سلاح‌های‌آتشین‌بود، با استفاده‌از کارشناسان‌انگلیسی‌(برادران‌شرلی‌) جبران‌کند و ثبات‌و پویایی‌را در ساختار اقتصادی‌کشور برقرار نماید. وی‌هم‌چنین‌از کارشناسان‌هلندی‌برای‌اجرای‌زیر ساخت‌ها مثل‌پل‌سازی‌و راه‌سازی‌و ایجاد خطوط ‌ارتباطی‌و مراسلاتی‌استفاده‌نموده‌و امنیت‌را در تمام‌ساختار جامعه‌برقرار کرد. این‌حرکت‌به‌نوبه‌خود به‌انسجام‌و وحدت‌ملّی‌کمک‌کرد.
شاه‌عباس‌پس‌از اینکه‌موفق‌گردید امکانات‌داخلی‌را فراهم‌و نیروی‌نظامی‌را به‌سلاح‌های‌آتشین‌مجهز کند، واردِ جنگ‌با امپراتوری‌عثمانی‌شد. وی‌اولین‌کسی‌بود که‌سیاست‌تهاجمی‌را در پیش‌گرفت‌و موفق‌شد سرزمین‌های‌اشغالی‌را از دست‌عثمانی‌ها خارج‌کند و حتی‌بغداد و بصره‌را هم‌به‌ایران‌بازگرداند.
شاه‌عباس‌به‌این‌نتیجه‌رسید که‌در دنیای‌آن‌روز، تجارت‌خارجی‌یکی‌از شریان‌های‌حیاتی‌هر جامعه‌ای‌است‌. از این‌رو مصمم‌شد روزنه‌مسدود شده‌را به‌سمت‌تجارت‌خارجی‌بگشاید و تسلط‌پرتغالی‌ها را که‌نقل‌و انتقال‌کالاها را با قیمت‌ارزان‌به‌انحصار در آورده‌بودند، قطع‌کند. وی‌توانست‌بعد از یک‌صد سال‌سلطه‌بلامنازع‌پرتغالی‌ها بر تجارت‌منطقه‌، تجارت‌خارجی‌ایران‌را سر و سامان‌دهد و از آن‌جا که‌ارامنه‌به‌ویژه‌در تجارت‌خارجی ‌تجربه‌فراوانی‌داشتند و با زبان‌خارجی‌آشنا بودند از آنان‌بهره‌گرفت‌. با کوچ‌ارامنه‌به ‌اصفهان‌و ورود آنان‌به‌عرصه‌بازرگانی‌، در تجارت‌خارجی‌ایران‌تحولی‌ایجاد شد.
بنابراین‌اگر بخواهیم‌مفهوم‌دولت‌ملّی‌را به‌معنایی‌که‌در آن‌مقطع‌زمانی‌در اروپا مطرح‌شده‌بود در نظر بگیریم‌، سلسله‌صفویه‌و شاه‌عباس‌موفق‌شدند در ایران‌هویت‌ملی‌را احیاء کرده‌و در کشور، دولت‌ملّی‌منسجم‌برقرار سازند. دولت‌ملّی‌ای‌که‌از انسجام‌اقتصادی‌، فرهنگی‌، سیاسی‌و آرمان‌هایی‌که‌منبعث‌و ملهم‌از این‌خصوصیات‌بود، برخوردار گردید. تنها قصور شاه‌عباس‌آن‌بود که‌به‌تشکیل‌نیروی‌دریایی‌دائمی ‌توجهی‌نکرد، این‌نقطه‌ضعفی‌بود که‌بعدها کشور ما بارها از این‌ناحیه‌دچار چالش‌شد و در معرض‌تهدید قرار گرفت‌و این‌تهدیدات‌تا زمان‌نادر ادامه‌یافت‌.
در مجموع‌می‌توان‌گفت‌که‌صفویه‌توانست‌از بسترهای‌فرهنگی‌و تاریخی‌ایران ‌توشه‌ای‌برگیرد و در پرتو تشیع‌موفق‌شود امنیت‌پویا و توسعه‌اقتصادی‌و رفاه ‌عمومی‌را در کشور ایجاد نماید و انسجامی‌را که‌لازمه‌یک‌دولت‌ملّی‌و وحدت‌بخش‌مردم‌آن‌است‌، تحقق‌بخشد و هویت‌ایرانی‌و وحدت‌فرهنگی‌را ـ لااقل‌از این‌مقطع‌زمانی‌به‌بعد ـ همراه‌با وحدت‌جغرافیایی‌، سیاسی‌و اجتماعی‌در جامعه‌ایران‌حفظ‌کند.
بعد از شاه‌عباس‌جانشینان‌او نتوانستند اقدامات‌او را استمرار بخشند. لذا نظام ‌پویایی‌که‌شاه‌عباس‌برقرار کرده‌بود، رو به‌ضعف‌تدریجی‌نهاد و زمینه‌را برای‌بحران‌داخلی‌مساعد ساخت‌. بروز فتنه‌افاغنه‌نیز جامعه‌ایرانی‌را دستخوش‌چالش‌های‌بسیار قوی‌و در آستانه‌نوعی‌تجزیه‌قرار داد. در این‌مقطع‌، عثمانی‌ها و به‌ویژه‌روسیه ‌که‌به‌عنوان‌قدرتی‌نوخاسته‌ظاهر شده‌و قلمرو خود را تا منطقه‌آستاراخان‌گسترش‌داده‌بود، بر آن‌شدند که‌براساس‌قرارداد تبریز، مناطقی‌از ایران‌را میان‌خود تقسیم‌کنند. (باوند ، 1379: 9)
پس‌از صفویه‌، نادر با تکیه‌بر طوایف‌خراسان‌قدرت‌را به‌دست‌گرفت‌. او شخصاً یک‌نابغه‌نظامی‌بود، اما از استحکام‌خانوادگی‌و تربیت‌سیاسی‌بی‌بهره‌بود. نادر ایران‌را از چند جهت‌نجات‌داد، اما این‌کار به‌صورت‌موقت‌انجام‌شد. زیرا قدرت‌هایی‌که‌ایران‌را تهدید می‌کردند، ریشه‌های‌محکمی‌داشتند. عثمانی‌ها کمتر
و روس‌ها بیشتر، خطری‌عمده‌بودند. وی‌با همه‌تلاش‌هایی‌که‌صورت‌داد نتوانست‌مسأله‌هویت‌مشترک‌فرهنگی‌را حل‌کند. او احساس‌می‌کرد ایران‌به‌خاطر جنگ‌مذهبی‌روبه‌ضعف‌نهاده ‌است‌، لذا سعی‌کرد در این‌زمینه‌طرح‌های‌تازه‌ای‌بدهد. اما نه‌عثمانی‌های‌سنی‌طرح‌وحدت ‌گرایانه‌او را پذیرفتند و نه‌مردم‌ِ شیعه‌ایران‌که‌دو قرن‌با تشیع‌انس‌گرفته‌بودند. او کوشید، جلساتی‌علمی‌در نجف‌ترتیب‌دهد ولی‌از طریق‌فرهنگی‌راه‌به‌جایی‌نبرد و شکست‌خورد. نادر چاره‌را در فشار نظامی‌و تهدید می‌دید و بسیاری‌از علمای‌ایران‌را در دوره‌سلطنت‌خود (از سال‌تا 1160) کُشت‌. نام‌برخی‌از آنها را عبدالنبی‌قزوینی‌در کتاب‌«تتمیم‌امل‌الامل‌» آورده‌است‌. در مورد عثمانی‌ها نیز چند بار کوشید تا با تصرف‌بغداد، این‌شرط‌را به‌عثمانی‌ها تحمیل‌کند. لیکن‌موفق‌نشد. از نظر سیاسی ‌نیز او نتوانست‌دولت‌نیرومندی‌تأسیس‌کند. چرا که‌با
دست‌خودش‌جانشینانش‌را از بین‌برد. اگر نادر می‌توانست‌دولت‌صفوی‌را احیاء کند، با توجه‌به‌نفوذی‌که‌صفویه‌در مردم‌داشتند، خیلی‌موفق‌تر می‌توانست‌عمل‌کند. به‌عبارت‌دیگر، اگر دولت‌صفوی‌احیا و در ضمن‌اصلاح‌شده‌بود، ایران‌استمرار تاریخی‌اش‌را حفظ‌می‌کرد و اما دولت‌نادر یک‌فترت‌و انقطاع‌جدی‌ایجاد کرد.
بعد از نادر، ایران‌مرکز جنگ‌و نزاع‌خان‌ها شد. علی‌مردان‌خان‌، کریم‌خان‌، فتحعلی‌خان‌، آقا محمدخان‌و ده‌ها خان‌دیگر که‌هر کدام‌از ایل‌و طایفه‌ای‌بودند، چنان‌خون‌یکدیگر را می‌ریختند که‌گویی‌در یک‌سرزمین‌واحد زندگی‌نمی‌کنند. چهار دهه‌تمام‌جنگ‌های‌خانی‌با فراز و نشیب‌ادامه‌داشت‌و شیراز و اصفهان‌مرکز ثقل‌این‌درگیری‌ها بود. در این‌مقطع‌، بُعد فرهنگی‌ایران‌به‌شدت‌ضعیف‌شد و کمتر نقطه‌مشترک‌فرهنگی ‌دیده‌می‌شد. تنها مسأله‌، طایفه‌گری‌بود که‌آن‌هم‌منشأ اختلاف‌بود. به عبارتی می توان گفت از این‌تاریخ‌به‌بعد هویت‌ایرانی‌دستخوش‌تزلزل‌شد. کریم‌خان‌زند از منش‌فردی‌خاص‌برخوردار بود به‌گونه‌ای‌که‌در سایر سردمداران‌قبلی‌ایران‌کمتر دیده‌می‌شد. در دوره‌حکومت‌وی‌، خراسان‌به‌خاندان‌افشاریه‌واگذار گردید و قفقاز تقریباً نادیده‌گرفته‌شد. بدین‌ترتیب‌در این‌دوره‌عملاً قلمرو ایران‌محدود به‌مناطق‌مرکزی‌و جنوب‌ایران ‌شد. تنها

مطلب مرتبط :   حقوق، قربانیان، کیفری، تعقیب، عدالت
دسته بندی : علمی