میدهند، آنها را در زنجیره نظریات فروکاهشی – مستحکم، قرار می دهد. ( Lynch, 2001, p 4)
اگرچه تمییزی که ما در میان منازعات رئالیسمی با منازعات نظریههای فروکاهشی قراردادیم، به کار میآید، اما نباید فرض کنیم که کار به همین آسانی است؛ چرا که بسیاری از نظریه پردازان در هر دوحوزه، قائل به رئالیسم هستند. به علاوه برخی نظریه پردازان قائل اند که هیچ کدام از این دو گروه، برحق نیستند. اگر نظر ایشان درست باشد، آنگاه ما باید شیوه و تقسیم بندی دیگری برای تفکر در این مفهوم پیچیده پیدا کنیم. (ibid)
از میان این نظریات، آنچه مورد بحث پایاننامه ما است، بررسی نظریه انسجام صدق، آن هم نه در تمامی ابعاد آن، بلکه از حیث مشکل جدایی واقعیت با باور که عموماً گمان میرود در این نظریه، حاصل شده است، هست .این مشکل را از منظر تقریرهای مختلف این اشکال، بررسی خواهیم کرد؛ اما از آنجا که این نظریه، رقیب با سابقهی نظریه مطابقت بوده و فرض بر این است که در نظریه مطابقت جدایی واقعیت با باور مطرح نیست، اما این نظریه دچار آن است، ناگزیرم که اشارهای کوتاه فقط، به خطوط کلی این نظریه بکنم تا مشکلی که فرض میشود که در نظریه مطابقت نبوده، اما در نظریه انسجام ما دچار آن شدهایم، روشنتر گردد. البته صرف نظر از نیاز، اشاره به این نظریه، خود نظریه انسجام صدق را برای ما مبیَّنتر میگرداند، از آنجا که نظریه انسجام، در حقیقت در پی سلب آن چیزی است که نظریه مطابقت صدق میگوید.
5-1-1. نظریه مطابقت صدق
این نظریه از با سابقه ترین نظریهها در باب صدق است. این نظریه شاید32 اولین بار توسط ارسطو33 مطرح شده است. 34 به هرحال این نظریه دیدگاهی است که راسل و مور35 در قرن بیستم از آن دفاع میکردند. اگر یک صورت بندی کلی از این نظریه بخواهیم بیان کنیم باید بگوییم که:
گزاره P، گزارهای صادق است، اگر و تنها اگر گزاره P مطابق با واقع باشد.
این نظریه اگرچه شاید بهترین دلیل بر آن بداهت اش است؛ اما برخی فیلسوفان که نگاه ژرف تری از فهم عرفی به مسائل فلسفی داشتهاند، از این بداهت، به دلیل اشکالات متعدد و پیش فرضهای گوناگونی که اثبات آن برای این نظریه دشوار به نظر میرسد، دست برداشتهاند که منجر به طرح نظریه انسجام گرایی و نظریات رقیب دیگر از جانب ایشان شد. اما با این وجود، این نظریه هنوز طرفداران بسیاری دارد. به هرحال این نظریه نوعاً به نظریاتی که قائل اند صدق عبارت از ارتباطی با واقعیت است، گفته میشود؛ به این گونه که صدق یک ویژگی ارتباطی است که متضمن یک نسبت مشخص با یک بخشی از واقعیت است. پس همچنانکه روشن شد این نظریه پیش فرض وجود جهان و واقعیتی فراسوی باور را دارد که باورهای ما در ارتباط با آنها هستند و باور ما غیر از آن واقعیت است و اگر باورهای ما با آن واقعیتها مطابق باشند، صادق اند، اما اگر چنین تطابقی نباشد، باورهای ما کاذب اند. پس این نظریه ، صدق را به فراسوی باور پیوند میزند، اما در نقطه مقابل این نظریه، نظریه انسجام گرایی، است که صدق را به نفس باورها پیوند میزند. حال مشکلات متعددی که دامن گیر نظریه مطابقت بوده از جانب این پیش فرضهاست و اینکه چگونه بین دو امر که با هم جدایی و گسست دارند، یعنی باور و واقعیت، که دو امر ناهمگون اند، ارتباط برقرار میگردد؟ و اساساً در اینجا خود کلمه مطابقت و مراد از آن دچار ابهام است؛ چرا که مطابقت در گونههای مختلف گزارهها- تجربی، ریاضی، منطقی و…- مسلماً به یک معنای واحد نمیتواند باشد. به هر حال همین اشکالات سبب شد که نظریات دیگری همچون نظریه انسجام گرایی به وجود بیاید. نظریات مطابقت به خاطر اختلافاتی که در نحوهی ارتباط مناسب بین باور و واقعیت که برای صدق قضیه لازم است، دارند و نیز به دلیل پاسخی که به مراد از واقعیت میدهند، به خانوادهای از نظریات مختلف تقسیم شدهاند36. جالب است متذکر شوم که آنقدر این مسئله مشکل زا شده است که حتی متفکران مسلمان که در جواب به بسیاری از مشکلات معرفت شناختی به بداهتشان اکتفا کردهاند، در این مسئله ساکت نشنستهاند و التفاتشان به اشکالات متعدد سبب شده است که مثلاً در مراد از واقعیت، به نظریات متعددی انشعاب پیدا کنند.37
2-1. نظریه انسجام صدق
1-2-1. مقدمه
به این نظریه در این نیم قرن اخیر ، آنچنانکه شایسته آن است حتی در میان متفکران غربی نیز پرداخته نشده است. شاید علت اصلی عدم توجه به این نظریه، این است که این نظریه خلاف شهود ارتکازی ما از صدق است. اما چشم پوشی از این نظر که به قول واکر38 فیلسوفان بزرگ معاصری همچون کواین39، دیویدسن40 و پاتنم41 ( و بنا بر تفسیر معقول و موجه ای) ویتگنشتاین42 از آن دفاع کردهاند، روا نیست. (Walker, 2001, p 123) البته تفاوتهای اساسی میان این فیلسوفان معاصر و انسجام گرایان قرن پیش وجود دارد و حتی میان خود این فیلسوفان نیز اختلافات چشمگیری وجود دارد؛ لذا بهتر است ما به جای تعبیر نظریه انسجام صدق،43 تعبیر نظریههای انسجام صدق را به کار بریم و اشکالات وارد بر نظریه انسجام را در تقریرهای مختلف ارزیابی کنیم؛ چرا که از حیث دقت تفاوت فاحشی بین برخی از این تقریرها است. با در نظرگرفتن تقریرهای مختلف به صورت جداگانه، میتوانیم صحت و سقم تقریرهای مختلف از این نظریه را در مقابل اشکالات مطرح شده، بهتر ارزیابی کنیم اما با وجود این، به نظر میرسد که انگیزههای بسیار جدیای که منجر به ارائه نظریهی انسجام با تقریرهای مختلف آن شدند، بسیار مشابه هم هستند. لذا ما به وجه تمایز اصلی این نظریهها اشاره خواهیم کرد.
این نظریه به همراه نظریه مطابقت از سابقه دار ترین نظریهها در باب صدق است. اگر بخواهیم به اولین فیلسوفانی که رگههای نظریه انسجام از بیانات آنان نشأت گرفته است، اشاره کنیم، باید بگوییم که این نظریه ویژگی نظامهای متافیزیکی عقل گرایان سیتسم ساز ِبزرگی همچون اسپینوزا44، لایب نیتس45، هگل46 و برادلی47 میباشد. ( White, 1972, p 130) به نظر میرسد48 در میان ایشان نیز اولین بیانات از آن اسپینوزا باشد49 حتی در مورد امانوئل کانت50، کمپ اسمیت از شارحان بزرگ وی، معتقد است با اینکه واژه انسجام در آثار کانت موجود نیست ولی با این حال میتوان وی را بنیانگذار واقعی این نظریه دانست.51 به هر حال، این فیلسوفان آگاهانه یا نا آگاهانه به پی ریزی دامنههای این بحث دامن زدهاند. پس از ایشان نیز تنی چند از پوزیتیوستهای منطقی که نمونهی شاخص ایشان همپل52 و نویرات53 بود، تحت تأثیر نظامهای ریاضیات محض و فیزیک نظری یشان به این نظریه روی آوردند. ( White, 1972, p 130) ایده آلیستهای انگلیسی آخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم نیز به این نظریه گرایش داشتهاند. (Blackburn, 1992, p 235) البته قصد ارزیابی صحت و سقم این نسبتها به فیلسوفان مذکور اعم از متقدم و متأخر را نداریم؛ فقط میخواهیم خاطر نشان کنیم که صرف همین انتسابات، اهمیت فهم این نظریه را دوچندان میکند.
بدون ارائه گزارشی از ارتباط تاریخی وثیق این نظریه با عقلگرایان و متافیزیکگرایان ایدهآلیستی و پوزیتویستهای منطقی و تلقی ایشان، نسبت به نظریه انسجام گرایی، تبیین دقیق و کاملی از نحوه پیدایش این نظریه امکانپذیر نیست؛ اما از آنجا که این نظریات امروزه چندان مقبول واقع نیستند و نیز با توجه به اینکه پرداختن به این گزارش تاریخی ما را از مقصودمان دور میکند، صرفاً خطوط کلیِ معطوف به تقریرهای جدیدتر از این نظریه را که برای فهم ساختار کلی مورد نیاز برای فهم نظریه انسجام گرایی در صدق مورد نیاز میباشند را ارائه خواهیم کرد.54
نظریه انسجام صدق، نظریهای است که صدق هر گزارهای را به انسجام آن با مجموعهی مشخصی از گزارهها میداند. نظریه انسجام صدق از رقیب اصلی خودش یعنی نظریه مطابقت صدق55 از دو جنبه اصلی متمایز میگردد: اولاً این دو نظر رقیب تبیینهای متضادی از ارتباط بین گزارهها با شروط صدقشان، میدهند: بر طبق یک نظر، ارتباط انسجام است و بنابر نظر دیگر، این ارتباط، مطابقت است. ثانیاً این دو نظریه تبیینهای متضادی از خود شروط صدق نیز دارند: در نظریه انسجام، شروط صدقِ گزارهها در سایر گزارهها است؛ اما در مقابل آن، نظریه مطابقت میگوید که در غالب موارد، شروط صدق گزارهها در ویژگیهای عینی جهان است نه اینکه آن شروط در صرفِ گزارهها باشد. ( Young, 1996,)این دو نظریه علاوه بر اختلافاتی که دارند این وجه اشتراک را دارند که مفهومی واقعی و حقیقی از صدق ارائه میکنند، در مقابل نظریههای فروکاهشی56 در صدق که این چنین نیستند؛ این دو نظریه، برخلاف نظریههای فروکاهشی بیان میکنند که صدق یک خاصّه و ویژگیای متعلق به گزارهها است و باید صدق را برحسبِ انواع شروط صدقِ این گزارهها و نیز بر حسبِ روابطی که گزارهها در این شروط صدق دارند، تحلیل کرد.
2-2-1. تقریر نظریههای انسجام صدق
از نظریه انسجام صدق تقریرهای مختلفی ارائه شده است. یانگ میگوید این تقریر های مختلف بر اساس دو امر اصلی از یکدیگر متمایز میگردند: یکی تبیینهای مختلفی که این تقریرها از رابطهی انسجام ارائه میدهند و امر دوم آنکه این تقریرهای متفاوت تبیینهای مختلفی از مجموعه / مجموعههای گزارههایی که در آن/ آنها گزارههای صادق با هم منسجم اند، ارایه میدهند. مجموعهای که در آن، گزارههای صادق با هم منسجم اند را مجموعه مشخص57 مینامند.
پس اولین امر مورد اختلاف انسجام گرایان، نحوه ارتباط منسجم است . ایشان به مواردی از مراد قائلان به نظریه انسجام گرایی در مورد « ارتباط منسجم » میپردازد. برخی تقریرهای اولیه انسجام گرایی، صرفاً ارتباط منسجم را در سازگاری58 میدیدند. بنابراین دیدگاه، وقتی میگوییم یک گزاره در انسجام با مجموعهی مشخصی از گزارهها است، مرادمان از این سخن آن است که این گزاره، با آن مجموعه مشخص، سازگار است. این تبیین از « ارتباط منسجم» دوام چندانی نداشت و به دلیل اشکالاتی که به یکی از آنها هم اکنون اشاره خواهیم کرد، انسجام گرایان را، به ارائه دیدگاه دیگری در خصوص« ارتباط منسجم» وادار کرد. آن اشکال واضح این بود که شما دو گزاره را که تعلق به این مجموعه مشخص ندارند، در نظر بگیرید. این دو گزاره هر دو میتوانند سازگار با این مجموعه مشخصِ مورد نظر باشند اما در عین حال، هر کدام از این دو گزاره با یکدیگر متناقض اند. اگر انسجام همان سازگاری بود، طرفداران انسجام باید ادعا میکردند که هر دوی این گزارهها صادق اند، در حالی که ایشان نمیتوانند چنین ادعایی را بکنند؛ چرا که چنین ادعایی محال است و منجر به تناقض میگردد. ( Young, 1996, ¶ 1)59
به نظر یانگ تقریر دیگری که برای مراد از رابطه انسجام به دلیل ناکارآمدی سازگاری مطرح شد که معقولتر به نظر

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، فقه، فقهی، شاکری
دسته بندی : علمی