دلیلهای انسجام گرایان برای طرد نظریه مطابقت صدق میباشد، اشاره میکنیم. این استدلال مبتنی بر این دیدگاه است که ما توانایی این را نداریم که از مجموعهی باورهایمان بیرون رویم: به تعبیری نمیتوانیم از ذهن خویش فرا رویم و از این رو نمیتوانیم هیچ وقت برای صدق گزارهها به واقعیات عینی متوسل شویم و از طریق مقایسه و مطابقت گزاره با ویژگی خارجی به صدق گزاره رهنمون گردیم. تقریری از این استدلال را ما در نزد برخی پوزیتویستهای منطقی من جمله همپل و نویرات میبینیم. این استدلال مبتنی بر نظریه انسجام گرایی در توجیه است که بنابرآن، این استدلال میگوید ما فقط میتوانیم بدانیم که یک گزاره در انسجام با مجموعهای از باورها است؛ اما هیچ گاه نمیتوانیم بدانیم که یک گزاره مطابق با واقعیت هست.70
به استدلال ایشان دو اشکال مهم وارد کردند: اول اینکه از آنجا که این استدلال مبتنی بر نظریه انسجام گرایی در توجیه است، هر نوع اشکالی که به نظریه انسجام گرایی در توجیه شود، منجر به این میشود که نظریه انسجام صدق، متزلزل گردد. اما اشکال دوم که مهمتر از اشکال نخست هست، این است که به فرض ما نتوانیم مطابقت یک گزاره با واقعیت را بشناسیم اما از کجای این فرض، این نتیجه و استنباط در میآید که صدق گزاره به مطابقت با واقعیت نیست. قائلان به نظریه مطابقت میتوانند قبول کنند که درست است ما تنها میتوانیم بدانیم که گزارهها در انسجام با باورهای ما هستند، اما با وجود این، ما میتوانیم معتقد به این شویم که صدق گزاره جز مطابقت با واقعیت نیست. اگر مدافعان نظریه مطابقت این دیدگاه را قبول کنند، ایشان ملتزم به این امر شدند که حقایقی وجود دارد که ما نمیتوانیم آنها را بشناسیم و حال به جای اینکه نظریه انسجام صدق را قبول کنند، دست بر روی فرض دیگری میگذارند و میگویند انسجام گزاره با مجموعهی باورها دلالت خوبی بر این دیدگاه دارد که گزاره مطابقت با واقعیت عینی دارد و ما میتوانیم بدین وسیله مطابقت قضیه را احراز کنیم، و مشکلی هم برای نظریه صدق ما پیش نمیآید. پس انسجام گرایان برای تکمیل استدلالشان نیاز به این امر دارند که بگویند گزارهها نمیتوانند مطابق با واقعیات عینی باشند نه اینکه ایشان صرفاً در استدلال خویش به این اکتفا کنند که بگویند به مطابقت گزارهها نمیتوان معرفت داشت. لذا باید استدلال مذکورشان را تکمیل کنند. ( Young, 1996, ¶ 2)
1-2-3-2-1. استدلال یانگ بر نظریه انسجام صدق
یانگ71 از بهترین افرادی است که دست به تکمیل استدلال مذکور زد. ایشان میفرمایند که هر نظریه صدقی سه جزء اساسی دارد: اول از همه، هر نظریه صدقی، ‌آن امری را که حامل صدق است، باید بیان کند؛ یعنی باید نشان بدهد که چه چیزی ارزش صدق72 را دارد. جزء دوم که اساسیترین، مؤلفه در هر نظریه صدقی است، در باب شروطی است که در تحت آن شروط ،حامل صدق، صادق است؛ یعنی نظریه صدق باید تحلیلی از شروط صدق73 را بیان کند. در نهایت هر نظریه صدقی، باید تبیینی از رابطهای که میان حامل صدق و شروط صدق است، را بیان بکند که ما از آن میتوانیم به روابط سمانتیک( معنایی) 74 یاد کنیم. در اینجا ما قصد بحث نمودن از مؤلفه اول و سوم را نداریم؛ چرا که انسجام گرایان و مخالفان آنها تا حد عمدهای، میتوان گفت در مورد حامل صدق و رابطهای که میان حامل صدق و شروط صدق برقرار هست، اتفاق نظر دارند. ایشان نوعاً از حامل صدق آنچه را که شامل احکام75، ‌جملات76، باورها77 و گزارهها میباشد، قصد میکنند. در اینجا ما به خاطر دوری از تشتت، آن را گزاره قلمداد میکنیم و استدلالی که ایشان در ذیل میآورند، همچنانکه خود تصریح میکنند، اصلاً مبتنی بر پذیرش گزاره به عنوان حامل صدق نیست. البته قائلان به نظریه مطابقت با خشنودی، با این چیزی که ما به عنوان حامل صدق آنرا قبول کردیم، موافقت میکنند. همچین انسجام گرایان و قائلان به نظریات دیگر در باب صدق، تا حد زیادی در باب ماهیت رابطه سمانتیکی میان گزارهها و شروط صدق موافقت دارند. انسجام گرایان و مخالفان ایشان در مؤلفه دوم اختلاف اساسی دارند. تبیینی که انسجام گرایان از شروط صدق ارائه میدهند، در تقابل با شروط صدق نظریه مطابقت، به روشنی فهمیده میشود. بنا به نظریه مطابقت، گزارهها شروط صدقِ عینی دارند. لازمه این دیدگاه اولاً این است که شروط عینی ممکن است، باشند و لو اینکه گوینده گزاره قادر نباشد که بگوید آنها چیستند. ثانیاً اینکه شروط عینی به طور کلی از نظام باورها خارج اند. البته میتوان برای این لازمه دوم یک استثناء زد و آن هم آنجا که گزارهها در باب خود باورها باشد. پس قائلین به مطابقت میگویند یک گزاره صادق است اگر و فقط اگر این شروط عینی باشد؛ اما از سوی دیگر، انسجام گرایان قائل اند که شروط صدق هر گزارهای، عبارت از باورهای مورد اعتقاد گوینده آن گزاره هست، به ویژه آن باورهایی که دلیلِ و مجوز تصدیق آن فرد، به آن گزارهاند. لذا از منظر انسجام گرایان یک گزاره در زبان یک فاعل شناسا صادق است اگر و فقط اگر نظام باورهای آن فرد شامل باورهایی که دلیلِ تصدیق این گزاره هستند، ‌نیز بشود. حال وقتی باورهایی را که شروط صدق آن گزاره را مهیا میکنند، آن نظام در بر بگیرد، آن وقت میگوییم که این گزاره در انسجام با این نظام است. اختلاف اصلی میان نظریههای مطابقت و انسجام در این است که بنابر نظریه انسجام، شروط صدق، درون باورها قرار دارد؛ اما قائلین به مطابقت میگویند که شروط صدق خارج از نظام باورها و در واقعیات عینی قرار دارد.
براساس این مبنا یانگ استدلال برای نظریه انسجام صدق بدین نحو میکند که میگوید : ما میبیینیم گزارهها اتفاقی در روابط سمانتیک با شروط معین قرار نمیگیرند. روابط سمانتیک میان گزارهها و شروط معین، باید برای شناسا محرز شود. شناسا روابط سمانتیک میان یک گزاره و شروط معین را تنها با عمل تصدیق به گزاره، محرز میسازد و آنرا برقرارمیکند. حال با توجه به این مطلب، ‌انسجام گرایان استدلال میکنند که شروطی که تحت آنها شناسا عمل تصدیق به یک گزاره را انجام میدهد، آن شروطیاند که وی آنها را به عنوان دلیلِ تصدیق خویش بر آن گزاره قلمداد میکند. با توجه به این نکات، انسجام گرایان استدلال میکنند که شناسا به ندرت عمل تصدیق به یک گزاره را در تحت شروط عینی انجام میدهد؛ چرا که نمیتواند آنها را به عنوان شرط صدق فرا چنگ آورد و از سلطهی ذهن و باورهای خویش بیرون بیاید. در قدم بعدی استدلال، ایشان از نظریه انسجام توجیه استفاده میکنند. این نظریه میگوید تنها دلیلی که فاعل شناسا برای تصدیق به یک گزاره میتواند داشته باشد، از ناحیه باورهای دیگر آن شخص مهیا میشود. با توجه به این مقدمات میرسیم به اینجا که بگوییم تنها امری که شناسا میتواند براساس آن دلیلی برای تصدیق به یک گزاره داشته باشد، چیزی جز انسجام آن گزاره با نظام باورهای آن فرد نیست؛ لذا انسجام گرایان به این نتیجه میرسند که فاعل شناسا، روابط سمانتیکی را میان گزارهها و شروطی که تحت آنها این گزارهها در انسجام با نظام باورها در میآیند، محرز و برقرار میسازد. پس یک راه اینکه معین کنیم که کدام شروط صدق درست هستند و کدام نظریه صدق را باید اتخاذ کنیم، توجه کردن به فرایندی است که در آن ، گزارهها شروط صدقشان تعیین میشود و ایشان استدلال خویش را براساس همین نکته، پی ریزی کردند.78 استدلال ایشان را میتوان به نحو ذیل تقریر کرد:
1. صحت هر نظریه صدقی، منوط به ارائه شروط صدقی است که آن بیان میکند.79
2. شروط صدق گزاره، شروطیاند که گوینده عمل تصدیق به آن گزاره را در آن شرایط، انجام میدهد.
3. گوینده عمل تصدیق به گزاره را تنها زمانی میتواند انجام دهد که وی قادر باشد به تشخیص شروطی که گزاره را موجه میکند.
4. ما همواره اسیر باورهای خویش میباشیم و از ذهن خویش نمیتوانیم بیرون رویم و به واقعیات عینی دسترسی پیدا کنیم ( این مقدمه را ایشان میگویند وام دار گذشتگان همچون پوزیتویستها هستند و جداگانه نیاز به استدلال برای آن اینجا نیست).
5. گوینده تنها80 در شرایطی که در آنها گزاره در انسجام با باورهای دیگر باشد، میتواند در شرایطی باشد که آن گزاره را به عنوان باور موجه تشخیص بدهد و تصدیق کند ( از 3 و 4).
6. در نظریه انسجام صدق، صدق یک گزاره، منوط به انسجام آن با سایر باورهای دیگر است (مراد ایشان از سایر باورها، باورهایی است که در جامعه مقبول واقع شده است).
7. نظریه انسجام صدق، تنها نظریهای است که میتواند شروط صدق را بیان کند ( از 2 ، 5 و 6 ).
8. نظریه انسجام صدق، تنها نظریه صحیح در باب صدق است ( از 1 و 7).
ایشان میگوید باید توجه داشته باشیم این تقریر از نظریه انسجام صدق، منجر به گونهای آنتی رئالیسم میشود، ضمن اینکه این تقریر اصل تعالی را هم رد میکند. مفاد این دو امر را در فوق بیان نمودیم و تکرار نمیکنم؛ اما نکتهی اصلی که ایشان متذکر میشود این است که این تقریر از نظریه انسجام، متضمن تعهد به ایدهآلیسم نیست. در این استدلال ما انکار وجود شروط عینی را نکردیم، بلکه در این تقریر از حیث متافیزیکی در این باب بی طرف هستیم. انسجام گرایان با این تقریر صرفاً میگویند شروط صدق گزاره، شروط عینی نیستند؛ بدین معنا که اگر شروط عینی هم وجود داشته باشد، فاعل شناسا نمیتواند رابطهی سمانتیکی میان گزارهها و این شروط را محرز و برقرار سازد. ( Young, 2001, pp 90-93; Young, 1995, chapter 2)

مطلب مرتبط :   صدق، صدق،، معرفت، نظریات، مثلاً

فصل دوم: نظریه انسجام توجیه

1-2. مقدمه
پس از تقریر مشکل جدایی در نظریههای انسجام صدق، اکنون نوبت آن رسیده است که وارد نظریه انسجام توجیه شویم. در این فصل ابتدا به بحث از خود مفهوم توجیه میپردازیم؛ چرا که فهم این مفهوم در تحلیل و ارزیابی ما از این مشکل تأثیر مهمی دارد. پس از بیان برخی مقدمات دیگر، به تقریر نظریه انسجام توجیه همت میگماریم و در آخر به نحوی مختصر دسته بندی از نظریات انسجام در توجیه ارائه میدهیم. پس از این فصل آماده تحلیل و تقریرهای گوناگون به مشکل جدایی در نظریههای انسجام توجیه میگردیم.
1-1-2. توجیه
بحث از توجیه81 شاید اصلیترین بحث در معرفت شناسی معاصر باشد. بنا به تعریف کلاسیک از معرفت به« باور صادق موجه» عنصر سومی برای تشکیل معرفت علاوه بر باور و صدق نیاز است که از آن به شرط توجیه یاد میکنند. اکثر مباحث معرفت شناسان ناظر به رابطه توجیه با معرفت است، اما با این حال برخی از معرفت شناسان بحث از توجیه را گاهی بدون توجه به نقش آن در تشکیل معرفت مطرح کردهاند و برای آن نقش مستقلی قائل شدهاند و فی نفسه آن را مورد بررسی قرار دادهاند. علت اصلی این عمل ایشان ابهامات و پیچیدگیهایی است که در رابطه

دسته بندی : علمی