ه خودِ صدق چیست؟ یعنی به دنبال فهم مفهوم و ماهیت خود صدق میباشیم. توجه فیلسوفانِ معطوف به این پرسش است. اما اینکه چه چیزی صادق است، پرسشی است که مورد واکاوی دانشمندانِ حوزههای مختلف قرار میگیرد.
اما باز میتوان تفکیک اساسیتری را مطرح نمود. وقتی میپرسیم« صدق چیست؟» گاهی مراد ما از ماهیت صدق، با معیار صدق خلط میشود، لذا ما باید بین معیار صدق و ماهیت صدق تفکیک قائل بشویم تا بین این دو خلط نکنیم. (Haack, 1978, p 88 ) بسیاری از فیلسوفان به این تفکیک توجه کردهاند. واکاوی ما در مفهوم و ماهیت صدق، فقط معطوف به خود این مفهوم است؛ اما ما در معیار صدق، به دنبال ویژگیها و ملاکهایی هستیم که با یاری آنها بفهمیم که فلان چیزی که حامل صدق18 است (مثل گزاره،19 یا جمله) آیا صادق است یا نه؟ به تعبیر دیگر شرایط صدق آن چیست؟ به بیان دیگر، مفهوم صدق غیر از راههای احرازِ صدق است. مثال پوپر20 در اینجا راهگشا است. ایشان میگوید که ما وقتی از گوشت سالم و گوشت فاسد دم میزنیم برایمان روشن است که مفهوم این دو چیست، هرچند ممکن است که حداقل در برخی موارد، ندانیم که این دو گونه گوشت را چگونه از هم مشخص سازیم یعنی اینجا برای تمییز گوشت سالم از گوشت فاسد « معیاری» نداریم. ( پوپر، 1369، ص 1277) اما مفهوم این دو برای ما مشخص است، پس مفهوم یک ماهیت، غیر از شناخت راههای احراز آن است.
بحث تفیکیک معیار صدق از ماهیت صدق بسیار حائز اهمیت است؛ چرا که مثلاً ممکن است برخی نظریهای را که مربوط به معیار صدق میباشد، را به عنوان نظریهای برای ماهیت صدق تلقی کنند؛ مثلاً راسل 21پراگماتیستها را متهم میکند که ایشان بین معیار صدق و ماهیت صدق خلط کردهاند یا مثلاً تارسکی22 ادعا دارد که نظریهاش راجع به ماهیت صدق است و ادعای ارائه نظریه در باب معیار صدق را ندارد، اما با این وجود، برخی چون، مکی23 نظریه تارسکی را معیاری برای صدق تلقی میکنند. ( Haack, 1978, pp 88-89 ) تفکیک کامل این دو از هم بسیار مشکل است و شاید اساساً کسی بگوید علت اینکه ما بحث از چیستی صدق میکنیم این نیست که بخواهیم به صرف معنای آن پی ببریم، بلکه هدف اصلی ما دست یابی به راهکارهایی برای تمییز صدق و کذب گزارهها است و این نیز بدون توجه به معیار صدق، عملاً امکانپذیر نیست.
این تفکیک در نظریه انسجام صدق از دو جهت حائز اهمیت بیشتری است؛ چرا که اولاً ممکن است که این تفکیک این پرسش را رقم بزند که آیا نظریه انسجام و نظریه مطابقت دو نظریه رقیب یکدیگرند؟ بدین نحو که باید از میان این دو نظریه یکی را انتخاب کنیم، یا اینکه نه این دو نظریه مکمل هم میباشند به این گونه که بگوییم که نظریه انسجام صدق، صرفاً معیاری برای ماهیت صدق است، اما آنچه ماهیت صدق را تشکیل میدهد، نظریه مطابقت است. این بحث حتی میان خود نظریه پردازان انسجام گرایی مطرح شده است. (ibid, p 89) جهت دوم این است که شاید فردی از راه تشخیص معیار صدق، نقب به کشف معنا و ماهیت صدق بزند. در ذیل خواهیم دید که برخی انسجام گرایان صدق، به چنین شیوهای تمسک جستهاند.
حال – باتوجه به آنچه گفتیم- آنچه در این بحث از صدق مد نظر ما هست، صدق به عنوان وصفی برای گزاره، یعنی معرفت گزارهای است و روشن است که بحث ما در پی بررسی ماهیت صدق است.
3-1-1. حوزههای مرتبط با مسئله صدق
مسئله صدق قلمروی گستردهای در میان شاخههای فلسفی دارد. اگر بگوییم که بنیادیترین شاخههای فلسفی با آن سرو کار دارند و مسئله صدق، همانند شاهراهی است که آنان را به هم پیوند میزند، گزافه نگفتیم. در اینجا آنچه مد نظر ما در بحث از صدق است، در معرفت شناسی هست؛ چرا که همان طور که خاطر نشان کردیم در تحلیل معرفت، شرط صدق را یکی از اجزای اصلی معرفت می دانند. بنابراین شرط، شخص S، گزاره P را میشناسد، اگر گزاره P ، گزارهای صادق باشد. بر اساس این شرط، معرفت هرگز نمیتواند کاذب باشد. اما این سخن به این معنا نیست، که صدق فقط در گستره معرفت شناسی بحث میشود. فیلسوفان در بحث از موضوعات مختلف، پرسش از چیستی صدق را مطرح میکنند و همین امر سبب پیوند آنها با یکدیگر شده است. برخی فیلسوفان آنچه برایشان اهمیت دارد، این است که چگونه ما به صدق، توجیه یا معرفت دست مییابیم ، برخی دیگر کنجکاواند که ارتباط صدق با معنای زبانی بدانند و برخی دیگر علاقه مند هستند که ارتباط بین صدق و منطق را کشف کنند.
به عبارتی میتوان گفت که اگرچه بحث از صدق از مفاهیم بنیادی در منطق است – چرا که در بحث از استدلال که از مهمترین بحث ها در منطق است، میگوییم: استنتاج نتیجهای مانند الف از مقدمههایی مانند ب و پ و ج معتبراست، اگر و تنها اگر، چنانچه مقدمههای ب و پ و ج صادق باشند، نتیجه الف نیز ضرورتاً صادق باشد اما آنچه عهده دار نظریه پردازی در باب ماهیت صدق است، فلسفه منطق24 هست. البته به تعبیر هاک، بحث صدق به اندازهای که برای فلسفه منطق مهم است، در معرفت شناسی نیز مهم است. شاخهی دیگری از فلسفه که به بررسی نظریات صدق میپردازد، منطق فلسفی25 است. فلسفه زبان26 نیز امروزه به یکی از زمینههای نظریه پردازی در باب صدق تبدیل شده است. ( شمس، 1387، صص 101-102)
آنچه معطوف نظر ما در شاخههای فلسفی است و صدق را از آن جهت مطمح نظر خواهیم قرار داد، معرفت شناسی است.
4-1-1. جایگاه نظریه انسجام در هندسه نظریات صدق
شاید اندکی غریب به نظر برسد که چرا اشاره به جایگاه این نظریه در میان نظریات دیگر صدق در اینجا لازم است، اما با این وجود، این اشاره به نظر موجه میآید؛ چرا که با این اشاره ما پیش فرض های نظریه انسجام و نظریه اصلی رقیب او، مطابقت، را میشناسیم. گاهی یک نظریه را نقد/ اثبات میکنیم، بدین صورت که نشان میدهیم مثلاً نظریه مطابقت یا انسجام به فلان دلیل و بهمان دلیل شروط لازم و کافی صدق را ندارند/ دارند؛ اما گاهی نقد ما به خودِ آن نظریه، معطوف نمیگردد بلکه به مبانی و پیش فرض های آن نظریه مرتبط میگردد. به عبارت دیگر گاهی ما میآییم به یک کاخ نگاه میکنیم و میگوییم ، این کاخ چقدر زیبا، وسیع و… است و برای خرید آن بسیار قیمت هنگفتی پرداخت میکنیم، اما گاهی نگاهمان از نگاه درونی فراترمیرود و از منظر و سطحی بالاتر به آن کاخ نگاه میکنیم و با این نظر توجهمان معطوف به این میگردد که این کاخ بر روی جزیرهای بنا شده است که آن جزیره در حال فرو رفتن در آب است. لذا با علم به اینکه این کاخ تا چند سال دیگر در زیر آب خواهد بود هیچ وقت به خرید آن اقدام نخواهیم کرد یا شاید مثال بهتر این باشد که بگوییم ما اتومبیلی را میخریم وخود را مالک آن میانگاریم، اما در همان لحظه با صدای دوستمان از خواب بلند میشویم، آن وقت دیگر خود را مالک نمیدانیم، زیرا اگرچه خود را مالک آن اتومبیل دیده بودیم اما پیش فرض هایی داشتیم که حتی خود از آن خبر نداشیم و تا وقتی با آن مواجه نشدیم، خطای حکم خود را نمیدانستیم. حال به نظر میرسد که در همهی احکام بشری حتی بدیهیات توجه به این پیش فرض ها، ضروری است و اگر ما بخواهیم یک نظری را صائب بدانیم باید همهی پیش فرض های آن را توجیه کرده باشیم. حال در بحث ما نظریههایی مثل مطابقت و انسجام و… هم حتی دارای پیش فرض هایی در همین ماهیت صدق بودنشان ( علاوه بر پیش فرض های معرفتی دیگر) دارند که باید در مرتبه نخست، نقض و ابرامهایی که از ناحیه خود این پیش فرضها بدانها شده است را حل بکنند تا بتوانند در مرحلهی بعد، به اشکالات درونی خود بپردازند تا اگر توانستند به آنها پاسخ بدهند، به عنوان نظریهای درست تلقی شوند؛ مثلاً اگر متفکری آمد ثابت کرد و یا احتمال این را مطرح کرد که امکان ندارد که صدق ماهیت داشته باشد، آن وقت دیگر زحمت رد یا نشان دادن نقص درونی نظریه انسجام یا مطابقت را به خود نمیدهد؛ چرا که از اساس با آنها مخالف است و پنبهی بطلانشان را زده است و اگر آن متفکر انسجام گرا و یا مطابقت گرا پیش فرض های خویش را حل نکرد، نمیتواند دم از صحت نظریه خود بزند. البته در این پایاننامه ما به هیچ وجه دخول در این پیش فرضها نمیکنیم، و فقط به نظریه انسجام صدق، آن هم فقط به مشکل جدایی آن توجه خواهیم کرد، اما توجه به این نکته مذکور ضروری به نظر میرسد و شایسته است که محققین و نظریه پردازان به این امر نیز در بحث از ماهیت صدق27 توجه کنند؛ از این رو اشاره به جایگاه این نظریات در میان نظریات صدق میکنم.
با توجه به این مقدمه، برای آغاز بحث از مفهوم صدق، اولاً باید به دو پرسش اصلی بپردازیم: اول اینکه آیا صدق ماهیت28 دارد یا نه؟ و دوم اینکه اگر ماهیتی دارد، آن چگونه ماهیتی است؟ پاسخهای گوناگون به این پرسش، سبب ایجاد دو دسته نظریات در باب صدق شده است. تفکر سنتی غالب این بوده است که صدق ماهیت دارد و از این رو بحث متقدمان معطوف به نوع این ماهیت، بوده است. نظریههایی که چنین فرضی در بحث از صدق دارند، نظریههای مستحکم/ قوی29 نام دارند؛ چرا که این نظریات فرض میگیرند که صدق دارای یک ویژگی جوهری و نفسی است. حال خود این سنخ نظریهها با چنین سؤالاتی درگیر میباشند: آیا صدق یک امر مطلق است؟ یا اینکه همهی صدق ها به نحوی یا برخی از آنها نسبی هستند؟ اگر گزارههای صادق با جهان خارج در ارتباط اند، این ارتباط به چه گونهای است؟
آیا صدق همهی گزارهها قابل تحقیق تجربی است؟ آیا امکان دارد که بهترین نظریهی ما در باب صدق نیز کاذب از کار دربیاید؟ و… . به طور خلاصه همه این سنخ نظریهها ، با عینیت صدق در ارتباط اند و از این رو مسئله عمدهی این نظریهها، رئالیسم است. (Lynch, 2001, pp 3-5)
لانچ میگوید اما عدهای زیادی از فیلسوفان معاصر، تأکید بر اهمیت این پرسش کردهاند که اصلاً آیا صدق ماهیتی دارد که ما در پی تبیین آن و منازعات متفرع بر آن باشیم یا نه؟. در آغاز قرن اخیر، فرو کاهش گرا 30 ها وجود ماهیتی برای صدق را انکار کردند. ایشان میگویند یک ویژگی مستحکم و جوهریِ نشکنی وجود ندارد که همهی گزارهایی که ما صادق میانگاریم را در بربگیرد؛ لذا 31در نتیجه قائل شدند به اینکه صدق، بیان یک ویژگی و خاصهای نیست بلکه با این واژه ما کارکرد خاصی را تحقق میبخشیم. به تعبیر متفاوت تر میتوانیم بگوییم که قائلان به نظریههای مستحکم، استدلال میکنند که رازهای مختلف صدق نیاز به یک تبیین متافیزیکی جوهری دارند؛ اما در مقابل، قائلان به نظریههای فروکاهشی، معتقدند که چنین تبیینی اصلاً نیاز نیست، از منظر ایشان این رازهای ادعایی در باب صدق، نباید تبیین شوند بلکه فقط باید این رازهای ادعایی، روشن شوند.

مطلب مرتبط :  

شکل 1: چگونگی پاسخ نظریات مختلف به ماهیت صدق و جایگاهی که در آنجا پاسخهایشان را

دسته بندی : علمی