می‌رسد، این است که رابطهی انسجام، گونهای استلزم است. حال برخی مراد از استلزام، را استلزام دقیق منطقی تلقی نمودهاند که بسیار سختگیرانه است و بسیار بعید به نظر میآید که همهی گزارههای ما دارای چنین ارتباطی باشند. به هر حال، بر اساس این تقریر، یک گزاره در انسجام با مجموعهای از گزارهها است، اگر و تنها اگر اعضای آن مجموعه مستلزم آن گزاره باشند. تقریر دیگری از استلزام که دقیق تر از مورد قبل است، تقریری است که توسط افرادی من جمله برادلی مطرح شده است که در آن مراد از انسجام، حمایت توضیحی و تبیینی متقابل است. (ibid)
اختلاف انسجام گرایان در مراد از « مجموعه مشخص» نیز موجب تقریرهای متفاوت دیگری از نظریه انسجام گردید. ایشان در چگونگی مجموعه مشخص و ویژگیهای آن دچار اختلاف هستند. البته تصور اینکه انسجام گرایان در همهی ویژگیهای « مجموعه مشخص» دچار اختلاف میباشند، به نحوی که نمیتوان وجه جامعی میان دیدگاههای ایشان فرض کرد، تصور غلطی است؛ چرا که ایشان عموماً قائل به این هستند که مجموعه مشخص، عبارت از گزارههایی است که به صدقشان باور داریم، یا آنها را صادق به حساب می آوریم60 . اختلاف اصلی آنها در تبیین مجموعه مشخص بر اساس این امر است که چه کسی به این مجموعه مشخص و در چه زمانی، باور دارد. بر اساس پاسخی که انسجام گرایان به این دو پرسش دادهاند، برخی تقریرهای متمایز در نظریههای انسجام گرایی ایجاد شده است. (ibid)
یک طیف از نظریه پردازان انسجام گرا میگویند مجموعه مشخص از گزارهها، کاملترین و پردامنهترین مجموعهی سازگار از گزارها است که در زمان حاضر، افراد بالفعل به آن باور دارند. یانگ در مقاله خویش در اثبات و استدلال بر آنتی رئالیسم، از این نظریه بهره میگیرد.61 آنتی رئالیستها برای اثبات مدعای خود از نظریه انسجام صدق میتوانند بهره ببرند، لذا این بحث بسیار با بحث رئالیسم و آنتی رئالیسم در متافیزیک تحلیلی مرتبط است؛ از آنجا که رئالیسم وقتی در باب امری محقق میشود که اولاً اگر ما وجود نداشتیم، آن وجود داشت دوماً اگر ما از بین برویم، آن هنوز موجود باشد: یعنی وجودش وابسته به وجود ما نباشد و سوم آنکه ماهیت آن مستقل باشد: یعنی ماهیت آن وابسته به تلقی ما نسبت به ماهیت آن نباشد. روشن است که نظریه مطابقت از آنجا که با ویژگی عینی در جهان خارج سرو کار دارد، لازمهاش تلقی رئالیستی در باب عالم و امور درون آن است؛ اما نظریه انسجام چون چنین وابستگی ندارد لذا ایده آلیستها میتوانند از آن استفاده کنند،62 چنانکه افرادی چون برادلی و بلانشارد63 این نظریه را با ایدهآلیسم خود تلفیق کردهاند. البته شاید کسی بگوید استدلال و استفاده از نظریه انسجام صدق برای این هدف تا حدی منوط به قبول جدایی بین باور و واقعیت در نظریات انسجام صدق و توجیه باشد؛ به نحوی که اگر بتوانیم مشکل جدایی واقعیت با باور را در نظریه انسجام صدق حل یا منحل کنیم، شاید آن وقت بتوانیم در عین اینکه رئالیست باشیم، از نظریه انسجام نیز بهره بگیریم.
اما یانگ میگوید که دیدگاه دیگر در این باب، دیدگاهی است که بیان میدارد مجموعه مشخص، عبارت از گزارههایی است که موجوداتی نظیر ما که توانایی محدود شناختی داریم، با محدودیت تحقیق و بررسی خود به آنها دست پیدا کرده و به آن باور میکنیم. اما دیدگاه سومی که ظاهراً برخی از ایده آلیستها، آن را پذیرفتهاند، دیدگاهی است که در آن، مراد از مجموعه مشخص، چنان مجموعهی منسجمی است که گزارههای مورد باور موجود دانای کل و واقف به همه چیز را نیز در برمیگیرد.
عموماً چنین تلقی میشود که اگر دو دیدگاه اول در رابطه با مجموعه مشخص مدنظر باشد، یعنی مجموعه باورهای بالفعل و مجموعه باورهای انسانهای با دانش محدود، در آن صورت انسجام گرایی مستلزم رد رئالیسم در باب صدق میباشد. رئالیسم در باب صدق مستلزم:
الف) پذیرش اصل دو ارزشی64 است. این اصل بیان میکند که هر گزارهای یا صادق میباشد و یا کاذب.
از منظر ایشان این اصل باید کاذب باشد؛ چرا که این چنین نیست که هر گزارهای خود و یا نقیضش در انسجام با مجموعه مشخص باشد؛ از این رو که ممکن است شناسا از گزارهای اطلاع نداشته باشد که در این صورت نمیتوان گفت که آن گزاره صادق/کاذب است.
ب) مستلزم اصل متعالی(استعلاء) 65است. اصل متعالی اصلی است که میگوید یک گزاره امکان دارد که صادق باشد ولو اینکه صدقِ آن گزاره نتواند شناخته و معلوم گردد.
این اصل نیز از منظر ایشان ، قابل دفاع نیست؛ چرا که روشن است که اگر یک گزاره در انسجام با مجموعهای از باورها باشد، سازگاری آن با این مجموعه میتواند شناخته شود، پس فرا روی صدق از باور امکان ندارد.
اما انسجام گرایانی که در رابطه با مجموعه مشخص دیدگاه سوم را انتخاب کردند یعنی قائل شدند به اینکه مجموعه مشخص دربرگیرنده مجموعه گزارههایی است که موجود دانای کل به آن باور دارد، ، به رد رئالیسم در صدق منجر نمیگردند. ( Young, 1996, ¶ 1) به این بحث در اشکال تعالی میرسیم.
به طور خلاصه میتوان در مراد از مجموعه مشخص، شش تقریر از نظریه انسجام را یافت:
1. P در زمانِ T صادق است وقتی P در انسجام باشد با همه یا بیشتر آنچه در زمان T است.
2. P صادق است اگر و فقط اگر P در انسجام باشد با آنچه همه یا اغلب مردم به آن در پایانِ فرایند طولانیِ بررسی و پژوهشِ ایده آلیِ(آرمانی) 66 نامحدودِ خود، به آن باور پیدا میکنند.
3. P در زمان T صادق است در جامعه B اگر و فقط اگر P در انسجام با باورهایی باشد که همه یا اغلب اعضای جامعه B در زمان T به آن قائل باشند.
4. P صادق است در جامعه B اگر و فقط اگر P در انسجام با نتایجی باشد که اعضای جامعه B در پایانِ فرایند طولانیِ بررسی و پژوهشِ ایده آلیِ نامحدودِ خود، به آن میرسند.
5. P در زمان T برای شخص S صادق است اگر و فقط اگر P در انسجام باشد با بقیه آنچه شخص S به آن در زمان T باور دارد.
6. P برای شخص S صادق است اگر و فقط اگر P در انسجام باشد با بقیه آنچه شخص S در پایانِ فرایند طولانیِ بررسی و پژوهشِ ایده آلیِ نامحدودِ خود، به آن باور پیدا میکند. (Fumerton, 2002, pp 105)
3-2-1. گذر از نظریه مطابقت به نظریه انسجام صدق
در آخر میخواهیم علتِ گرایش به نظریه انسجام صدق را به اجمال ذکر کنیم. این علتِ گرایش از منظر برخی انسجام گرایان دلیلی برای نظریه یشان نیز تلقی میشود. علت گذر از نظریه مطابقت به نظریه انسجام، به دو دلیل بوده است. این دو دلیل، دو طریق اثبات این نظریه تلقی میشوند که همین دو منظر، فیلسوفان را برآن واداشت که از نظریه مطابقتِ سازگار با شهودمان دست بشوند و به پذیرفتن نظریه انسجام صدق وادار شوند. پیروان نخستین نظریه انسجام بر اساس طریق متافیزیکی به انسجام گرایی رو آوردهاند. اما پیروان اخیر این نظریه، بر اساس مسیر معرفت شناختی به این نظریه گرویدهاند. پس دستهای از فیلسوفان با تأمل بر مباحث و نظریههای متافیزیک به این نظریه ترغیب شدند و پارهای دیگر مبنایشان برای اتخاذ انسجام گرایی ملاحظات معرفت شناختی و معنایی بوده است. اکنون به این دو مسیر اشاره مختصری میکنیم. ( Young, 1996, ¶ 2)
1-3-2-1. مسیر متافیزیکی برای انسجام گرایی
چنانکه بیان کردیم، پیروان نظریههای انسجام گرایی، پیدایش این نظریه را وامدار ایده آلیستها هستند. اولین تقریرهای این نظریه به دلیل همین نظریات ایده آلیستی به وجود آمد. ایده آلیستها تحت تأثیر دیدگاهها و نظریه پردازیهای متافیزیکی خویش ناگزیر به پذیرش و ایجاد نظریه انسجام صدق شدند؛ چرا که ایشان متفطن به این مطلب شدند که براساس نظریه مطابقت، باور از حیث هستی شناختی در اغلب موارد، متمایز و غیر از شرایط عینی که باور را صادق میسازد، تلقی میشود درحالی که لازمه نظریه پردازی ایده آلیستی ایشان خلاف این است؛ چرا که ایشان معتقد به اینکه چنین تمایز هستی شناختی میان باورها و آنچه باورها را صادق میسازد، یعنی واقعیت نیستند؛ لذا باید نظریهی دیگری ابداع میکردند که با نظریه ایشان هماهنگی داشته باشد. پس از آنجا که از منظر ایشان، واقعیت یک امر ابژکتیو بیرونی نیست، بلکه واقعیت چیزی از سنخ همین مجموعه باورها است، در نتیجه باور نمیتواند صادق باشد، به دلیل مطابقت با چیزی که از سنخ باور نیست بلکه صدق یک باور تنها باید عبارت از انسجام آن باور با سایر باورها باشد.
از آنجا که ایده آلیستها به تمایز هستی شناختی میان باورها و آنچه آنها را صادق میسازد، قائل نیستند، تمایز گذاردن میان تقریرهای نظریه انسجام صدق که توسط ایده آلیستها مطرح شده و میان نظریه این همانی صدق مشکل به نظر میرسد، شاید به سبب همین مشکل باشد که برخی میگویند برادلی قائل به نظریه این همانی صدق بوده است و آنچه که به ایشان در باب قائل بودن به نظریه انسجام گرایی صدق نسبت میدهند، صحیح نمیباشد.67 (ibid)
1-1-3-2-1. ذو مراتب شدن صدق در مسیر متافیزیکی
اشاره به این مطلب مهم است که یکی از مهمترین نتایج این مسیر برای انسجام صدق، این است که صدق ذو مراتب68 میشود: یعنی باور تا آن درجه و حدی که سازگار با بقیه گزارهها هست، صادق است. علت این امر این است که ایده آلیستها قائل به اصل روابط درونی69 اند: بنابراین اصل اگر روابط چیزی با اشیاء دیگر فرق میکرد، دیگر خودش، آن چیز نمیبود؛ مثلاً اگر عدد 2 یک سوم عدد 4 باشد و نه نصف آن، یا اینکه آن ریشه مکعب عدد 27 باشد به جای اینکه ریشه مکعب عدد 8 باشد، دیگر این عدد 2 نیست، حال با توجه به اینکه واقعیت از منظر ایده آلیستها یک کل همبسته است و اجزای مستقلی ندارد و صدق هم از منظر ایشان انسجام یک گزاره با گزارههای نظام کل میباشد، میتوان به آسانی ذو مراتب بودن صدق را از منظر ایشان فهم کرد؛ چرا که یک گزاره جزئی، فی نفسه، تاحدی صادق است لذا تاحدی نیز کاذب میباشد و تنها نظام کل است که کاملاً صادق هست. یک گزارهی جزئی، بخشی از واقعیت است و از این رو، بخشی از صدق را هم به همراه خویش دارد. پس از این رو که صدق انسجام با این نظام کل است و ما درجات انسجام داریم پس روشن است که درجات صدق هم داریم. (White,1972, p 130 ; Johnson, 1992, p 34-35)
اما با توجه به اینکه در سالهای اخیر ایدهآلیسم طرفدار چندانی ندارد، متعاقباً در معرفت شناسی معاصر نیز استدلالهای متافیزیکی به نفع انسجام گرایی طرفداران معدودی دارد. به چنین تقریرهایی از این رو که صرفاً جنبه تاریخی دارند و محل بحث ما هم نیستند، اشاره نمیکنیم.
2-3-2-1. مسیر معرفت شناختی برای انسجام گرایی
از منظر ملاحظات معرفت شناختی، استدلالهای مختلفی برای نظریه انسجام صدق انجام شده است که قصد اشاره به آنها را نداریم؛ اما به یک دلیل که از بهترین

مطلب مرتبط :   صدق، گزارهها، تقریرهای، شروط، نظریات
دسته بندی : علمی