و نافرمان در کلمات عرب دیده میشود.237
معنای اصطلاحی شیطان:
هر قدرتی نابکار و بسیار بدکردار و هر موجود سرکش و گستاخی، انس یا جن را شیطان گویند.238 بنابراین الشاطن به معنای مردی خبیث، پلید و دور از حق و مخالفت کننده میباشد.
شیطان از لغتِ شطن است. معناى کلمه شطن: هر موجودى است که متمرد و سرکش باشد، چه انسان باشد، یا جن یا جنبندگان دیگر لذا در قرآن مجید راجع به این موضوع میفرماید: (شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ) کلمه: شیاطین که در این آیه شریفه است جمع کلمهی شیطان میباشد.239
بنابراین شیطان به معنای موجود شرور و زیانبخش و مفسد است ولی بدیهی است منظور این نیست که شیطان در همه جا یک معنا دارد بلکه معنای وسیعی میتوان از او انتزاع کرد که یکی از مصداقهای روشن آن ابلیس و لشکریان و اعوان و انصار اوست و مصداق دیگر آن انسانهای مفسد و منحرف کننده و احیاناً در پارهای از موارد به معنای میکروبهای مؤذی هم آمده است.240
اما مراد ما در این تحقیق از واژهی شیطان همان ابلیس رانده شده از درگاه خدا میباشد لذا در طول این تحقیق هرجا این واژه مورد استفاده قرار گرفت، منظور همان موجودى شرور و گمراه کننده است که با نفوذ به درون انسان به وسوسه و اغواگرى مى‏پردازد. همان همراهى شوم و همدمى نامیمون که انسان را به کارهاى زشت تشویق و بدى‏هاى او را نیز زیبا جلوه مى‏دهد تا به توبه موفّق نگردد، قرآن کریم نیز تصریح مى‏کند که شیطان دشمن آشکار شماست:« إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِیناً»241: همیشه شیطان دشمن آشکارى براى انسان بوده است.
لذا تعریف اصطلاحی ما از شیطان عبارت است از: موجود سرکش و مغروری که به خاطر تمرّد از دستور خدا مبنی بر سجده بر حضرت آدم (ع) از درگاه خداوند رانده شد و از آنرو تمام قدرت خود را برای گمراهی انسان بسیج نمود اما به تعبیر قرآن، کید وقدرت او در مقابل قدرت خدا ضعیف و ناچیز است: « إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً»242: همانا نقشه شیطان، (همانند قدرتش) ضعیف است.

معنای لغوی ابلیس:
در مورد عربی یا عجمی بودن واژه ابلیس، نظرات مختلفی وجود دارد، در مجمع البیان آمده: ابلیس نام غیرعربى است243 و افرادی چون راغب و قرشی گفته‏اند.244 که عربى است و از ابلاس مشتقّ است.
قاموس آن را عربى و از ابلاس گرفته است و در قاموس عجمى بودن آن را نیز متحمل دانسته است.245
ابلیس از واژهی«بلس» است و ابلاس به معنى یأس است «وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَهُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ»246: روزى که قیامت برپا شود گناه کاران مأیوس شوند. و گفته‏اند: به معنى حیرت به هنگام تمام بودن حجّت طرف است. على هذا معنى آیه این است که: گناهکاران متحیّر میشوند. در قاموس هست: «ابلس: یئس و تحیّر»247.
راغب گوید: ابلاس اندوهى است که از شدّت سختى ناشى شود و چون شخص اندوهگین، بیشتر اوقات ساکت میشود و چاره را از یاد میبرد، گویند: ابلس فلان یعنى ساکت شد و حجّتش قطع گردید. الإبلاس‏: اندوه و غمى که در اثر شدّت و سختى به انسان روى مى‏آورد، فعلش«أَبْلَسَ‏» است که واژه «إبلیس» از آن مشتق شده است، خداى عزّ و جلّ فرماید: «وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَهُ یُبْلِسُ‏ الْمُجْرِمُونَ‏»248 : در قیام قیامت و دنیاى باز پسین، مجرمین و بزهکاران به سختى اندوهگین و مأیوسند و آیات «أَخَذْناهُمْ بَغْتَهً فَإِذا هُمْ‏ مُبْلِسُونَ‏»249 و آیهی«وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ مِنْ قَبْلِهِ‏ لَمُبْلِسِینَ‏»250 مبلسون در این آیات به معنى ناامید است، چون کسى که غم زده و گرفتار است بیشتر سکوت دارد تا آنجا که قصد و هدف خود را نیز فراموش مى‏نماید و مأیوس مى‏شود لذا؛ مى‏گویند: أَبْلَسَ‏ فلان: او دیگر ساکت است و بیان و حجتّش منقطع شده.251
صاحب کتاب التحقیق در ذیل واژه «ابلیس»مینویسد:«أبلس من رحمه اللّه: یئس، و منه سمّى إبلیس، و کان اسمه عزازیل: ابلیس یعنی نا امید از رحمتِ خدا و وجه تسمیه ابلیس همین است و قبلاً اسم ابلیس بوده عزازیل».252

مطلب مرتبط :  

معنای اصطلاحی ابلیس:
مراد از این کلمه در قرآن مجید، موجودى است زنده، با شعور، مکلّف، نامرئى، فریبکار و … که از امر خداوند سر پیچید و به حضرت آدم(ع) سجده نکرد، در نتیجه رانده شد و مستحق عذاب و لعن گردید. او در قرآن اکثراً به نام شیطان خوانده شده و فقط در یازده محلّ ابلیس به کار رفته است253.
سؤالی که اینجا مطرح میشود این است که با توجه به معنای لغوی آن که در قسمت قبل مطرح شد، آیا این کلمه علم شخص است و نام مخصوص اوست و یا صفت است و بهواسطه یأس از رحمت خدا، به او ابلیس گفته شده؟ درجواب چنین میتوان گفت: اگر چنان که نقل شده، ثابت شود که اسم اصلى او عزازیل و کلمه ابلیس عربى است صفت بودن آن بهتر به نظر میرسد چرا که در صافى از حضرت رضا (علیه السّلام) نقل شده: نام او حارث بوده. ابلیس نامیده شد زیرا که از رحمت خدا مأیوس گردید254.

3-1-1-2) فرق بین شیطان و ابلیس:
به نظر صاحب قاموس: شیطان وصف است نه اسم خاص آن روح شریر و به مناسبت دورى از خیر و از رحمت حق تعالى وصف شیطان بر او اطلاق شده است و توصیف آن با رجیم (مطرود) شاهد این مطلب است ولی ابلیس اسم خاص برای آن موجود رانده شده است.255
در حدیثی از پیامبر(ص)، این تفاوت به خوبی تبیین شده است: پیامبر اعظم اسلام (صلى اللّه علیه و آله) به أبوذر می فرماید: آیا از شرّ شیاطین جنّ و انس به خدا پناه می برى؟ أبوذر گفت: یا رسول اللّه! مگر بشر نیز شیاطین دارد؟ پیامبر(ص)فرمود: کلمه شیطان اسم جنس و کلمه ابلیس، اسم علم میباشد، بنابراین کلمهی ابلیس جز بر آن موجودى که حضرت آدم و حواء را دچار لغزش نمود گفته نمیشود. ولى کلمه شیطان به هر موجودى که مثلاً نظیر میکروب مؤذى باشد و به ابلیس و حتى به انسان هم گفته میشود.256 ‏
از مجموع معنایی منقول از قول ارباب لغت و نیز موارد استعمال کلمهی شیطان در قرآن و روایات به این نتیجه میرسیم که شیطان مرداف با ابلیس نیست بلکه مقصود از شیطان هر موجود فتنه انگیز، موذی و مضر و…می باشد و ابلیس تنها یکی از مصادیق شیطان است.

3-1-1-3) نام و القاب ابلیس:
1) شیطان: ابلیس در بیشتر موارد در قرآن با نام شیطان به کار رفته است .
2) خناس: به معنی پنهان شده و باز پس رفته می باشد. با تحلیل مفهومی از واژه ابلیس و خناس در خواهیم یافت که این دشمن حالت تهاجمی دارد و فاصله گرفتن او مبنی بر واکنش آدمی است که با یاد خدا صورت میپذیرد. ابلیس دشمن قسم خورده و دیرینه انسان است که با اهداف خاصی به میدان میآید و مبارزهاش حساب شده است، او از کمین گاههایی که انسان در آنها به دام میافتد آگاه است و به هیچ چیز جز به اسارت در آوردن آدمی قانع نیست. او در پی اغوای همه آدمیان جز مخلصان است.
3) حارث: برابر برخی روایات نام اصلی ابلیس، حارث (حرث) بوده است که بر اثر عبادت طولانی، او را عزازیل یعنی عزیز خدا خطاب میکردند. وی پس از عجب، ابلیس نامیده شد و پس از سرباز زدن از سجده و رانده شدن از درگاه الهی، شیطان نام گرفت.257
نامهای دیگر او، «ضریس، سرحوب، المتکون، المتکوز»258 و کنیه و القابش، ابومره (ابوقره)ابوکردوس، ابو لبینی(نام دختر وی)259 نائل، ابوالحسبان، ابو خلاف، ابودجانه است.260

مطلب مرتبط :   دشمن، دشمنان، قرآن، دوست، کید

3-1-1-4) دامها و برنامههای شیطان: (اهداف و شیوههای مبارزه و دشمنی شیطان):
3-1-1-4-1) شیوه دشمنی شیطان :
یکی از شیوههای کهنهی ابلیس در گمراه کردن انسانها، شیوه گام به گام است: از آیههای متعدد قرآن استفاده میشود که شیطان به یکباره انسان را به گناهان خطرناک و بزرگ دعوت نمیکند بلکه گام به گام پیش میرود از نقطهی کوچک بر نافرمانیهایی که به نظر انسان چندان اهمیت ندارد شروع میکند. با عدم قناعت به این مقدار، آرام آرام انسان را به معاصی بزرگتر میکشاند. به گونهای که انسان هیچ احساس خطر و پشیمانی هم نمیکند بلکه از گناه، کاری لذت هم ببرد و ترک آن برای انسان چنان دشوار گردد که اگر خواست و لطف خدا نباشد، محال است که انسان بتواند دست از گناهان بردارد. تعبیر قرآن از این برنامهی گام بهگام شیطان «خطوات» است: یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالًا طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»261 و این واژهی گامهای شیطان اشاره به یک مسأله دقیق تربیتی است که به تدریج انحرافها و تبه کاریها توسط شیطان در انسان و جامعه نفوذ میکند نه به صورت دفعی و فوری به عبارتی انحرافها و تبهکاریها غالباً به طور تدریج در انسان نفوذ مى‏کند، وسوسه‏هاى شیطان معمولاً، انسان را قدم به قدم و تدریجاً در پشت سر خود به سوى پرتگاه مى‏کشاند، این موضوع منحصر به شیطان اصلى نیست، بلکه تمام دستگاههاى شیطانى و آلوده براى پیاده کردن نقشه‏هاى شوم خود از همین روش «خُطُواتِ» (گام به گام) استفاده مى‏کنند262، لذا قرآن در آیات بسیاری میفرماید:«باید از همان گام اول به هوش باش و با دشمنان همراهی نکن»، از جمله:«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّهً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ‏ »263و همچنین آیهی« وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ‏ »264و…
بنابراین خطوات شیطان که در این آیات بیان شده است، تمثیل و تشبیهى براى نمایاندن روش شیطانى براى اغواء مردمى است که به رشد و دریافت دین رسیده و جویاى آئین زندگى میباشند. سایه وسوسه و اوهام شیطانى در مسیر اینگونه مردم نمایان میشود و آنها را سایه به سایه و گام به گام به دنبال خود می کشاند آنچنانکه ماوراء آن سایه را نبینند و از منّتهاى مسیر خود غافل مانند و همین که او را به بیابان حیرت رساند و در تشخیص خیر و شر و مصلحت و مسئولیت گیج نمود و راه رشد را به رویش بست رهایش مینماید: «إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قالَ إِنِّی بَرِی‏ءٌ مِنْکَ‏»265. همین که جلوى دید را مى‏بندد و از عاقبت اندیشى باز میدارد دلیل آشکارى بر دشمنى او میباشد:«إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ »266.267
نکتهی دیگری که از این آیه میتوان استنباط نمود این است که: خُطُواتِ الشَّیْطانِ‏، شاید اشاره به این حقیقت باشد که در اندیشه‏هاى مردم مؤمن و محیط سلم، وسوسه‏ها و انگیزه‏هاى شیطانى آشکارا رخ نمى‏نماید. شیطان مانند طاغى، در آغاز کارش زیر چهره آئین و خیرخواهى روى مى‏آورد و با توجیهات و تأویلات و تطبیقات مردمى را گام به گام به دنبال خود میکشد تا آنها را از محیط ایمان و سلم دور بدارد. زیرا که آیات دیگرى که مؤمنان را از وسوسه‏ها و گامهاى شیطانى بر حذر داشته،

دسته بندی : علمی