آوردن غنایم از کلیساهای ثروتمند گرجستان برای تجهیز سپاهش به منظور مقابله با سلطان محمد فاتح و بالا بردن روحیه سپاه با یک پیروزی آسان بوده است. در ضمن فرمانروایان گرجی علاوه بر پرداخت خراج سالانه، مجبور بودند قسمتی از نیروی نظامی خود را در اختیار آق¬قویونلوها بگذارند.
بعد از اوزون حسن، در زمان سلطان یعقوب که درگیر شورش های داخلی بود، حکومت های خراج گزار گرجستان (از جمله حاکم زمسخه) از فرصت پیش آمده بهره جسته، از پرداخت خراج خودداری کردند. سلطان یعقوب در 892 ه.ق صوفی خلیل بیگ را برای فتح گرجستان فرستاد. کستاندیل (کنستانتین سوم) از تفلیس عقب نشینی کرد. صوفی خلیل با یاری قوای کمکی که در زمستان رسید، محاصره را آغاز کرد و نخست همه قلعه های کوجیر (کجوری-جنوب تفلیس) را تصرف کرد. در جنگی در اطراف تفلیس مسلمانان به شدت آسیب دیدند ولی سرانجام والی آقا ایشک آقاسی شهر را گرفت (روزبهان خنجی، 1382: 348-338) و پیمان صلحی منعقد شد. براساس این پیمان نامه، زمسخه علاوه بر خراج معهود در زمان اوزون حسن، مجبور به پرداخت پانصد تومان نعل بها برای لشکر سلطان و گروگان دادن پسرش گردید (حسن زاده، 1386: 124).
3-3 مناسبات شیروانشاهان با شیوخ صفوی
ولایت شروان بیش از هشت سده زیر سلطه شروانشاهان اداره می¬شد و فراز و نشیب¬های زیادی را از سر گذرانده بود. موقعیت شروان و اران در هم مرزی با بلاد غیر مسلمان چون چرکس¬ها و گرجی¬ها، ویژگی ثغر اسلامی داشتن (بین دارالاسلام و دارالکفر واقع بودن) و همراه با آبادانی و حاصلخیزی و اقتصاد شکوفای شروان و ثروت فراوان شروان شاهان، اهمیت این ایالت را دوچندان کرده بود و قدرت های بسیاری از جمله صفویه به آن چشم داشتند. به دلیل اختلاف مذهبی شروانیان با صفویه و تمایل بازماندگان فرخ یسار به استقلال و حفظ قدرت خود در پناه قلاع مستحکم و متعدد ایالت شروان و نیروهای نظامی موجود در شروان و پشتوانه غنی اقتصادی، با آنکه پیش از این تابعیت دولتهای ترکمانی قراها و آق¬ها را پذیرفته بودند، اما سیادت صفویان را بر خود هموار نکردند و هر از گاهی که فرصتی دست می¬داد به طغیان و مخالفت برمی¬خاستند.
در زمان ظهور و رشد صفویه تمایل به ایجاد دسته¬های نظامی و کسب قدرت دنیوی در کنار حفظ مقام روحانی از زمان شیخ جنید آغاز شد. شیوخ صفوی و مریدان آنها، جمعیت مسیحی سرزمین چرکس¬ها، گرجستان و شروان را کافر محسوب می¬کردند و عملیات نظامی در این مناطق را نوعی جهاد می-دانستند که علاوه بر مزایای مادی مثوبات اخروی را نیز در پی داشت. شیخ جنید نخستین تحرکات نظامی خود را با حمله به سرزمین چرکس¬ها در سال 864 ه.ق/1459 م. آغاز کرد که مسیر آن از شروان می¬گذشت. شیخ در طبرسران (واقع در شمال شروان) دست به غارت زد و توانست غنایم و اسرای زیادی را به دست آورد. پس از این عملیات چون آن منطقه برای ماندن امنیت نداشت و احتمال حمله گرجیان و چرکس ها به آنها می¬رفت، به قراباغ بازگشت و برای گذارندن زمستان در آنجا اقامت کرد (هینتس، 1361: 51؛ پطروشفسکی، 1362: 386). با به پایان رسیدن زمستان، شیج جنید بار دیگر به تدارک حمله به سرزمین چرکس¬ها پرداخت. اینبار هم باید از سرزمین شروان عبور می¬کردند. با توجه به تعداد لشکریانش که سیوری تعداد آنها را تا 10000 نفر می¬داند، هدف را باید فتح شروان دانست نه غزای چرکس¬ها (سیوری، 1372: 16).
ولایت شروان از چند نظر برای شیخ جنید و مریدانش حائز اهمیت بود. شروان تا اردبیل، سرزمین آبا و اجدادی شیخ جنید، فاصله زیادی نداشت. حکمرانان ولایت شروان در قیاس با سایر نواحی دیگر ضعیف تر بودند. این منطقه هم مرز با بلاد کفر و غیر مسلمان بود و در زمره¬ی ثغر اسلامی بین دارالاسلام و دارالاکفر به شمار می¬رفت و تسلط بر این منطقه امکان جهاد علیه کفار را که شعار شیوخ صفوی بود مهیا می¬نمود و می¬توانستند همانند دولت ترکمن آسیای صغیر از نیروهای غازی در جهت تشکیل دولت یاری بگیرند. همچنین آبادانی و حاصلخیزی شروان که دارای زمین¬های مستعد کشاورزی و باغداری بود، وجود جنگل ها و صید ماهی و همچنین اشتغال مردم این منطقه به بازرگانی تمایل شیخ را به این منطقه دوچندان کرده بود. طبیعی بود که همین عوامل شیخ و صوفیان را برانگیخت تا در صدد تصرف این منطقه برآیند.
امیر خلیل الله شروانشاه از نیت شیخ جنید آگاه شده بود که غزای چرکس¬ها بهانه¬ای برای تصرف شروان می¬باشد. خلیل الله پیغامی برای شیخ جنید ارسال کرد و دلیل لشکرکشی او را جویا شد ولی شیخ پاسخ مناسبی نداد. پس شروانشاه به تدارک سپاه مشغول شد. او سفیری نزد ابوالمعصوم خان حاکم طبرسران که تابع شروان بود فرستاد و از وی نیروی جنگی طلب نمود. شروانشاه توانست سپاه 30000 نفری تدارک ببیند (عالم آرای صفوی، 1363: 29). در این اثنا جنید با اقدامی که انجام داد تردید شروانشاه را به یقین تبدیل کرد، چرا که جنید فرستاده خلیل الله شروانشاه را به دار آویخت (هینتس، 1361: 53) و به قصد تصرف شروان حرکت کرد. دو لشکر در منطقه طبرسران رویاروی هم قرار گرفتند، در این جنگ جنید کشته شد. با کشته شدن جنید مریدانش پراکنده شدند و شروانشاه توانست با همکاری نیروی کمکی ابوالمعصوم این خطر را از سر بگذراند و شروان را دوباره تحت تسلط خود حفظ نماید.
حیدر جانشین جنید در صدد انتقام خون پدر و مریدان صوفی برآمد. اقدامات حیدر در منطقه¬ی قفقاز در فاصله¬ی سال¬های 886 تا 893 ه.ق ادامه یافت. وی برای رسیدن به سرزمین چرکس¬ها مثل گذشته مجبور بود از سرزمین شروان عبور کند. پس نیاز به اجازه سلطان یعقوب آق¬قویونلو و فرخ¬یسار شروانشاه که جانشین خلیل الله شده بود، داشت؛ این اجازه به او داده شد. لشکرکشی اول در سال 886ه.ق / 1483م. و یا به روایتی 888 ه.ق / 1483م. صورت گرفت؛ حیدر توانست تعداد زیادی از چرکس¬ها را به قتل رساند و افراد زیادی را با خود به اردبیل آورد. او قسمتی از غنایم را به عنوان پیشکش به دربار سلطان یعقوب آق¬قویونلو فرستاد (خنجی، 1382: 271) با این عمل در واقع خواست تا نظر سلطان یعقوب را نیز با خود همراه نماید و بیشتر اعتماد او را به خود جلب کند. در ادامه حمله¬ی دوم در 893 ه.ق / 1488 م. به وقوع پیوست. شیخ حیدر برای جنگ با کفار دوباره احتیاج به تأیید یعقوب آق¬قویونلو داشت ولی این بار این فرمان با بی میلی به او داده شد (امینی، 1383: 141). شیخ حیدر در حمله¬ی سوم خود 893 ه.ق/ 1488 م. نیت باطنی خود را نشان داد و آن حمله به سرزمین شروان بود. او بعد از عبور از رود کر، ابتدا نواحی جالپرت از توابع بردع را غارت کرد. سپس برای کسب اطلاع از اوضاع شروان سفیری را نزد فرخ یسار شروانشاه فرستاد تا موافقت نامه سلطان یعقوب مبنی بر اجازه¬ی عبور از دربند را به او ابلاغ کند. در این اوقات شروانشاه مشغول تدارک عروسی پسرش بود و از طرف دیگر بیشتر سپاهش را پراکنده کرده بود، چون سفیر به شروان رسید، شروانشاه مقدم او را گرامی داشت و چند جامه زره و چند راس اسب و مقداری تجهیزات نظامی به نیت کمک در امر جهاد همراه ایلچی فرستاد (خنجی، 1382: 275). شیخ حیدر از مشغولیت شروانشاه نهایت استفاده را کرد و با فرستاده شروانشاه پیغامی به فرخ یسار فرستاد که «ما ساز جنگ کرده متوجه تو شدیم به قصاص قطره ای از خون پدر عالمی را بی سر خواهیم کرد»(همان، 276). شروانشاه که فرصت لازم برای تدارک سپاه نداشت، همراه خانواده خود در قلعه گلستان تحسن کرد. شیخ حیدر هم با مریدانش شماخی را غارت و بسیاری از مردم را کشت.
شروانشاه ناچار از متحد خویش، سلطان یعقوب آق¬قویونلو درخواست کمک و نیرو کرد و تأکید کرد حیدر قصد کشورگشایی و فتح شروان را دارد و اگر سلطان به او کمک نکند به زودی به مناطق متصرفی حاکم ترکمان نیز حمله خواهد کرد (خواندمیر، 1380: 2-31؛ امینی، 1383: 51). سلطان یعقوب بنا به دلایلی مجبور به کمک به شروانشاه بود، زیرا از یک طرف یعقوب داماد فرخ یسار شروانشاه بود، از طرف دیگر روابط یعقوب و حیدر چندان حسنه نبود و یعقوب به نحو فزاینده¬ای حضور یک نیروی مجهز و تربیت شده صفوی را در حوزه سلطنتش خطری بالقوه برای مقام خود می¬دید؛ بنابراین درصدد کمک به شروانشاه برآمد و چهار هزار نیرو به کمک او فرستاد. علاوه بر نیروی کمکی سلطان یعقوب، عده¬ای از امیران نواحی شروان همراه با عالمان دینی این ایالت لشکر عظیمی فراهم کرده و همراه سپاه آق¬قویونلوها به جنگ شیخ حیدر صفوی رفتند. شیخ حیدر مجبور به عقب نشینی به طرف دربند شد و در آنجا به قتل و غارت پرداخت و قلعه دربند را که از لحاظ استواری شهرت داشت محاصره کرد و یکی از قلعه¬ها را منهدم ساخت (قمی، 1383: 39). پس از مدتی نیروهای شروانشاه و متحدش ترکمانان آق¬قویونلو با لشکریان شیخ حیدر در منطقه طبرسران درگیر شدند. شیخ در میدان نبرد کشته شد (سرافرازی، 1385: 115؛ روملو،1384: 618، 617، 611؛ عالم آرای شاه اسماعیل، 1384: 867).
یعقوب به افتخار این پیروزی امرای شروانات را به تبریز فراخواند و در جمع امرا مناطق باز پس گرفته ازشیخ حیدر را به فرخ یسار سپرد و وانمود کرد که این کمک در برابر امدادی است که بیشتر شروانشاهان در راندن سپاه سلطان ابوسعید تیموری که به قراباغ لشکر کشیده بود به او نموده بودند. سپس در این مراسم جشن به هر کدام از امرای شروان به فراخور رتبه و مقام هدایایی داد (خنجی، 1382: 6-295). در واقع یعقوب با این ترفند خواست خود را از درگیری با شیوخ صفوی و مریدانش که در این زمان تعداد آنها زیاد شده بود، برحذر دارد.
پس از این پیروزی روابط شروانشاهان و آق¬قویونلوها مستحکم تر شد. پس از یعقوب، پسرش بایسنقر (که مادرش دختر امیر خلیل الله شروانشاه بود) به پادشاهی رسید. یکی از سردارانش به نام آیبه سلطان با او از در مخالفت برآمد. بایسنقر به نزد فرخ یسار پناهنده شد و چون فرخ یسار حکومت خویش را مدیون حمایت سلطان یعقوب پدر بایسنقر می¬دانست که او را در جنگ با شیخ حیدر یاری کرده بود، لشکری از شروانیان مهیا و در اختیار بایسنقر گذاشت تا تاج و تخت از دست رفته خود را بازستاند. از طرف دیگر سلطان علی جانشین شیخ حیدر صفوی، با گرد آوری نیرو در صدد انتقام گیری از شروانیان بود. در این اثنا آیبه سلطان با 20 هزار نیرو به کمک سلطان علی آمد تا به جنگ شروانشاهان و بایسنقر برود (منشی قزوینی، 1378: 110؛ عالم آرای صفوی، 1363: 34). سلطان علی فرصت را غنیمت شمرده و از دشمنی آیبه سلطان با شروانشاه استفاده کرد و همراه نیروی کمکی او به شروان حمله نمود «به جهت دفع فتنه بایسنقر و طلب خون جد و پدرش به صوب شروان»(منشی، 1377: 22). در جنگی که رخ داد بایسنقر آق¬قویونلو کشته شد و

  • 3
مطلب مرتبط :   کودک، طنز، سنی، خردسال، کودکان
دسته بندی : علمی