عثمانی از «تعددی و تسلط» قزلباشها از وی یاری خواستند (قمی، 1383: 8-277). سلطان مراد سوم عثمانی از این بهانه بهره جست و با نادیده گرفتن عهدنامه¬ی صلح آماسیه بین دو کشور، در سال 986 ه.ق ضمن نامه¬ای سراسر توهین آمیز به محمد خدابنده، تصمیم به تسخیر شروان و آذربایجان گرفت و مصطفی پاشا را به ایران گسیل کرد. مصطفی پاشا به همراه لشکریانش پس از شکست حکام ایروان و قراباغ به گرجستان رفت و پس از تصرف تفلیس راهی شروان شد. عیسی خان حاکم شکی بدون مقامتی شهر را ترک کرد، در نتیجه مصطفی پاشا بدون درگیری به شروان رسید. حکام داغستان و مردم لزگی از او اطاعت کردند و مردم شروان نیز علیه صفویان و نیروهای قزلباشان به شورش برخاستند. ارس¬خان، بیگلربیگی شروان که در دست او بود، با دیدن شورش¬های مردم و حضور نیروهای عثمانی، مقاومت را صلاح ندید و عقب نشینی کرد و شروان به تصرف نیروی عثمانی درآمد. مصطفی پاشا، عثمان پاشا را بیگلربیگی شروان کرد، قیتاس پاشا را در ارس گذاشت و در هر ناحیه از شروان حاکمی تعیین نمود و قلاع شماخی، ارس و بادکوبه را مستحکم کرد و از آن جا بازگشت (منشی، 1377: 362؛ قرمانی، 1412: 115). مصطفی پاشا ابوبکر میرزا را نیز در شروان گذاشت که با همکاری نیروهای عثمانی به امور شروان بپردازد و به او وعده داد که از سلطان عثمانی نشان وحکومت شروان را بگیرد. در واقع ابوبکر میرزا ابزاری برای سلطه¬ی عثمانیان بر شروان شد و خود نیز عملا در دستیابی به سلطنت شروان ناکام ماند.
سلطان محمد خدابنده پس از دریافت خبر حوادث شروان علاوه بر ارسال نامه¬هایی به سلطان مراد سوم عثمانی، پسرش حمزه¬میرزا را با امرا و رجال دولت به آذربایجان فرستاد تا عثمانیان را بیرون کنند. چون خبر نزدیک شدن سپاه صفوی به ارس¬خان و امرای شروان رسید به خاطر آن که به سستی و عدم جنگ در مقابله با نیروهای عثمانی در شروان سرزنش نشوند تصمیم گرفتند به شماخی حمله کنند و قلعه را در محاصره گیرند؛ اما چون طایفه¬ی روملو چندین سال در شروان در رفاه و آسایش به سر می-بردند در این حمله شکست خوردند و بیشتر بزرگان آنها کشته شدند و اموال و اسباب آنها به تاراج رفت (نطنزی، 1373: 3-90؛ منشی، 1377: 363). قشون عثمانی با حدود صد هزار تن ولایت شروان از جمله قلاع شماخی و باکو را تسخیر کرد و به دستور مصطفی پاشا (لله پاشا) فرمانده عثمانی، بیگلر بیگی شروان به عثمان پاشا واگذار شد¬(ترکمان، 1377: 235-232) با اینکه بیشتر نواحی شروان و شهرهای اطرافش به دست عثمانی¬ها افتاده بود اما الکساندر و سیمون پادشاهان کاخت و کارتل مجبور شدند فرزندان خود، کنستانتین و لهراسب را برای اثبات دوستی به دربار صفوی بفرستند (واله قزوینی، 1373: 7-633) در این میان شروانیان باز طرفدار عثمانی¬ها بودند چرا که سلطان عثمانی به شروانیان وعده¬ی استقلال داده بود.
از سال 988 ه.ق به بعد در بقیه¬ی ایام سلطنت محمد خدابنده، شروان و نواحی اطراف آن محل اختلاف و درگیری نیروهای عثمانی و صفوی بود. عثمانی¬ها تلاش می¬کردند که شروان را در حوزه¬ی حاکمیت خویش داشته باشند و صفویه نیز آن را بیگلربیگی خود محسوب می¬کرد و با تعیین بیگلربیگی و اعزام سپاه سعی داشت حاکمیت صوری خود را در این منطقه حفظ کند.
سرانجام تلاش¬های شاهزاده حمزه میرزا که پیروزی کوتاه مدتی در نبرد با عثمانیان به دست آورد و نیز عملیات طایفه¬ی قاجار که در سال 989 ه.ق توانسته بودند دردسرهای فراوانی برای لشکریان عثمانی ایجاد نمایند، نتیجه¬ای در بر نداشت و بالاخره در سال 992 ه.ق «در ولایت شروان… احدی از امرای قزلباش را مجال توقف نمانده و تمامی آن ولایت به تصرف رومیه قرار گرفت» (ترکمان، 1377: 232). ضعف و سستی حکومت صفوی در دوران سلطنت محمد خدابنده و سرگرم بودن با نزاعهای درونی، همکاری وسیع و گسترده¬ی مردم شیروان و طوایف تاتار، لزگی و قرابورک با عثمانیان که از جهت مذهبی پیرو آیین ایشان بودند، از عواملی بود که سبب گردید شیروان به آسانی به اشغال عثمانیان در آید. تا اینکه در زمان شاه عباس در سال 999 ه.ق، پیمان صلح میان دو کشور ایران و عثمانی منعقد شد و رسما مناطق ایرانی در قفقاز براساس قرارداد صلحی قسمت غربی آذربایجان به انضمام شهر تبریز، ولایت ارمنستان، شکی، شروان، گرجستان، قراباغ و قسمتی از لرستان با قلعه نهاوند به تصرف دولت عثمانی درآمد (نوایی، 1386: 187).
3-5 تحولات سیاسی گرجستان در دوره صفوی
از دهه¬ی سوم سده¬ی پانزدهم میلادی، شیوخ صفوی هر سال به بهانه¬ی جهاد به سرزمین های همسایه ی غیر مسلمان همچون داغستان، سرزمین چرکس¬ها، گرجستان و طرابوزان حمله می¬کردند. این یورش¬ها در پوشش دین اما برای به دست آوردن غنایم و اسبان و اسیران بسیار بود (خاورشناسان روسی، 1354: 472) آنان از پسران و دختران گرجی و چرکس بهره برداری می¬کردند (پارسا دوست، 1375: 8-147).
بعد از شیوخ، نوبت به سلاطین صفوی رسید. شاه اسماعیل اول در سال 906 ق / 1501 م. در محل پارسین (روملو، 1384: 61) خادم بیک، یکی از سرداران خود را به گرجستان فرستاد. در یورش قزلباشها به سرکردگی وی بسیاری از گرجی ها کشته شدند و غنایم فراوانی به دست آمد (واله قزوینی، 1373: 94)، آنان پس از تسخیر تفلیس و استقرار پادگان صفوی در ارگ آن، به سامتسخه – سااتاباگو تاختند و آن را تسخیر کردند (منزولی، 1377: 37).
گرجی¬ها در جنگ میان شاه اسماعیل اول و الوند به سرکردگی الکساندر، حاکم کاخت، قورقوره، اتابک سامتسخه و میرزا نامی به سه هزار نیرو، شاه اسماعیل را یاری رساندند. شاه اسماعیل که پس از شکست چالدران تا زمان مرگ فرماندهی سپاه را بر عهده نگرفت و در سال 922 ه.ق سپاه و سرداران خود به سرکردگی دیوسلطان روملو را به گرجستان فرستاد (حسینی قمی 1383: 9-138) و پس از تسخیر گرجستان، بزرگان گرجی را مجبور کرد هدیه¬های فراوان به او تقدیم کنند. دیوسلطان را روانه نبرد با منوچهرخان و یاری رساندن به ملک قرقره نمود. دیوسلطان بعد از ۱۴ روز نبرد پیروز شد و با اسرا و غنایم فراوانی مراجعت نمود ( روملو، 1384: ۶۲) از اسرایی که در این جنگ گرفته شدند شاه اسماعیل ۲۰۰ تن را برای سلطان مصر جهت جلب دوستی وی علیه عثمانیان فرستاد (هوشنگ مهدوی، 1375: ۲۶).
یورش¬های بعدی دیوسلطان به سبب مقاومت¬های لوان، پادشاه کاخت و متحد نبودن حکام نواحی مختلف گرجستان با یکدیگر بود (کجباف، 1385: 30)، برخلاف پادشاهان کارتل که هرگز در برابر بیگانگان سر¬تسلیم فرود نیاوردند، پادشاهان بگراتی کاخت از سیاست چشم پوشی و تفاهم با همسایگان مقتدر خود پیروی می¬کردند. هنگامی که شاه اسماعیل شیروان را فتح کرد، الکساندر اول پادشاه کاخت در 906 ه.ق/1501 م. پسر خود را با هدایایی به اردوی شاه فرستاد. جانشین وی لوان نیز از شاه طهماسب اطاعت می¬کرد. فرزند وی یسه (عیسی خان) نخستین فرد ذکور منتسب به خاندان فرمانروایان گرجی بود که اسلام آورد (برن، 1349: 7-116).
لشکرکشی¬ها به گرجستان در زمان شاه تهماسب بیشتر از گذشته شد. اسکندر بیگ منشی معتقد است، انگیزه¬ی طهماسب از حمله به گرجستان دفع تعرض و تجاوز گرجیها به نواحی مجاور و مسلمان نشین گرجستان بوده است (ترکمان، 1377: 84). راجر سیوری بر این باور است که انگیزه تهماسب از این حمله¬ها شاید همان انگیزه¬های اجدادش یعنی تمایل به تجربه اندوزی سپاهیان قزلباش در جنگ و گرفتن غنایم بوده است (سیوری، 1372: 63).
در اوایل حکومت شاه طهماسب اول، دیو سلطان روملو، برای دور ساختن استاجلوها از مرکز حکومت، آنها را به سرکردگی کپک سلطان روانه¬ی غزای گرجستان کرد. تهماسب در طول حکمرانی¬اش چهار بار به گرجستان حمله کرد. در یکی از این لشکرکشی¬ها، شاه طهماسب اول در 947 ق / 1540 م. با دوازده هزار نفر سپاهی به بهانه¬ی جهاد رهسپار گرجستان شد. لوان¬خان گرجی و کیخسرو، پسر قرقره، فرمانبرداری کردند و خراجگزار شاه طهماسب شدند و در زمره¬ی ملازمان او قرار گرفتند، اما لهراسب، والی کارتل و باگرات سوم، والی ایمرت مخالفت ورزیده و اطاعت نکردند (ترکمان، 1377: ج 1، 84) لهراسب با حمله های پارتیزانی خود در بیرتوی، سپاه قزلباش را به تنگ آورد. گرچه سپاه قزلباش غنایم بسیاری به دست آورد، شاه تهماسب از اینکه با کوششی همه جانبه نتوانسته بود لهراسب را دستگیر کند، بسیار ناراحت بود. تهماسب به درخواست اتابک کیخسرو سوم در سال 1547 م. به گرجستان تاخت و در چهاردهم رمضان وارد تفلیس شد. قزلباش¬ها شمشیر کشیدند و بسیاری از گرجی¬ها را کشتند و خانه¬های آنها را آتش زدند و احشام زیادی را به غنیمت گرفتند (روملو، 84: 10-408) پادشاهان ایمرت و کاخت به اردوی شاه آمدند و با تقدیم هدایای فراوان اظهار اطاعت و فرمانبرداری کردند. در آخرین لشکرکشی شاه طهماسب به گرجستان در 960 ق / 1554 م. بی درایتی گرمانوز شویلی، فرمانده ی قراولان شاهی موجب شکست گرجی¬ها شد و افزون بر قتل و غارت، سی هزار نفر اسیر و روانه¬ی ایران شدند (همان، ۴۹۲.)
در دوران سلطنت شاه طهماسب با تزاید تشکیلات حکومت و تمایز آنها از هم قزلباشان در رأس امور و مناصب نظامی و تاجیک‌ها در رأس مناصب اداری و کشوری قرار گرفتند. با زیاده طلبی امرای دو گروه و تحریکات بیش از حد آنان شاه طهماسب تصمیم گرفت قفقازی‌ها را به عنوان پیروان بی طرف در دستگاه دولتی بپذیرد (سبیلا، 1364: ۲۷) راجر سیوری نیز معتقد است شاه طهماسب با خط مشی آگاهانه شروع به استخدام قفقازی¬ها نمود (سیوری، 1372: 66).
شاه طهماسب نه تنها از گرجی‌ها در ایران استفاده می‌کرد بلکه به علت اطمینان به رشادت و توانایی آنها یک بار آنها را به عملیاتی برون مرزی فرستاد. وی بعد از اینکه به همایون پادشاه هندوستان در به دست آوردن تخت و تاج یاری نمود، ولدبیک تکلو را با شماری از گرجی‌ها به هند فرستاد تا فتح کابل را به همایون تبریک گویند و اتفاقاً ولدبیک در جنگ بدخشان به همایون پیوست و گرجیان هم وی را در این جنگ یاوری کردند ( نوائی، 1377: ۴۷.)
علاوه بر بکارگیری گرجی¬ها در مناصب لشکری و کشوری، از 9 پسر شاه طهماسب که به دوره نوجوانی رسیدند 4 تن از مادران گرجی و 3 تن از مادران چرکسی بودند که عبارتند از: حیدر میرزا، مصطفی میرزا، امامقلی میرزا و علی میرزا (واله قزوینی، 1373: 2-401)
پس از این لشکر کشی¬ها مدتی نسبتا طولانی آرامشی نسبی در گرجستان حکمفرما شد ولی این آرامش مجددا با حملات بیگانگان دچار اختلال شد. سلطان مراد پادشاه عثمانی در 26 صفر سال 986 هجری (پنجم ماه مه 1578 م) سپاهی به سرکردگی مصطفی پاشا به گرجستان گسیل کرد و قلعه تفلیس و همچنین شهر «گوری» پایتخت سلاطین آن خطه را به تصرف درآورد. یکسال بعد

  • 6
مطلب مرتبط :   ، عنایت، واجب، آفرینش، حجاب
دسته بندی : علمی