خود286 مجرم به صورت پاک/مقدس و نیالوده محفوظ میماند (تانگنی287،711:2011).
بریث ویت متذکر میشود که نظریه شرمساری بازپذیرکننده نسبت به نظریههای پیشین برتری دارد. این برتری تا حدودی به سبب تبیین تفاوتهای جنسیتی در نرخ تخلفات است. این نکته، سطح عمومیت نظریه را ارتقا میبخشد. از دیگر نقاط قوت این نظریه، توضیح همزمان انحراف اولیه (رفتارهای آغازین انحراف) و انحراف ثانویه (تداوم در حرفه بزهکاری) است. بدین طریق، نظریه شرمساری بازپذیرکننده از این پتانسیل و ظرفیت برخوردار است که نظریه برچسب زنی را که متمرکز بر انحراف ثانویه است، به نظریههای سببشناسی سنتی مجرمیت که اغلب بر انحراف اولیه دست میگذارند، اتصال دهد (بنت،3:1996؛لی،1:1993)
نظریه شرمساری بریث ویت جامع است و سطوح فردی و ساختاری را باهم تلفیق میکند. او با این نظر کرسی288، در خصوص سطح تحلیل موافق است که تاکید دارد نظریه جرمشناختی باید هم نرخ کجروی و هم رفتار کجروی فردی را تبیین کند:
نظریهای که به دنبال تبیین رفتار اجتماعی به طور عام یا نوع خاصی از رفتار اجتماعی است، باید از دو وجه متمایز، اما مرتبط به هم برخوردار باشد. اولاً باید حاوی گزارهای باشد که توزیع آماری رفتار در ابعاد زمانی و مکانی (اپیدمیولوژی) را تبیین کند و از آن گزارههای پیشبینکنندهای راجع به توزیع آماری نامعلوم قابل اشتقاق باشد. دوم اینکه باید واجد گزارهای باشد که دستکم به طور ضمنی فرایندی را که افراد رفتار مسألهداری را از خود به نمایش میگذارند، مشخص کند تا بتوان گزارههایی پیشبینکننده در خصوص رفتار افراد از آن استنتاج کرد (کریسی، به نقل از کالن،258:2011).
لذا نظریه شرمساری بازپذیرکننده، نظریهای کلگرا289 است. زیرا هم مبین جرم در سطح فردی است و هم مبین جرم در سطح اجتماعی و هم مبین جوامعی با جرایم بالا و هم مبین جوامعی با جرایم پایین و افراد مستعد تخلف است. این مسأله به یک معنا، نظریه شرمساری بازپذیرکننده را به یک نظریه روانی اجتماعی290 تبدیل میکند. نکته کلیدی در کل نظریه، شرمساری بازپذیرکننده متخلفان است (گاد،164:2006). مفهوم شرمساری پل ارتباطی بین سطوح تحلیل است و بنا به معروف عمدهترین سازوکاری است که ساخت اجتماعی و فرهنگ از آن طریق، بر کنشگران فردی تأثیر میگذارند. طبق نظریه شرمساری بازپذیرکننده، تعهدات فرهنگی به شرمساری، یا از نوع بازپذیرکنندهاند یا از نوع انگزننده. فرهنگهایی که از سنخ شرمساری انگزنندهاند، به ترویج از خود بیگانگی خردهفرهنگهای مخالف و بزهکار گرایش دارند، و در مقایسه با جوامعی که تقویتکننده بازپذیریاند، به نرخ بالاتری از جرم میانجامند. علاوه بر این، هر چه میزان انسجام اجتماعی ضعیف و شرمساری انگزننده قوی باشد، احتمالاً طردشدگی بیشتر و در نتیجه، خطر ورود و الحاق به خردهفرهنگها و تخلفات ستیزهجویانه افزایش مییابد (اسکایبل،105:2011). به طور کلی، مقصود از نظریه و رفتار شرمساری بازپذیرکننده، بیشینهسازی شرم، با حفظ روابط اجتماع و ایجاد فرصت جبران و ترمیم ضرر و آسیب برای متخلف است (چن،53:2002).
به نظر میرسد که سرشت و جوهره روانیاجتماعی این نظریه، از طریق رابطه بههمپیوستگی و اجتماع گرایی حاصل میشود. استعداد شرمساری افراد زمانی بیشتر است که در روابط چندگانه بههمپیوستهای وارد شوند؛ جوامع آنگاه شرمساری موثری را به اجرا میگذارند که جامعهگرا باشند. به هر صورت، به نظر میرسد تعریف «جوامع اجتماعگرا» به مثابه جایی که افراد به شدت در روابط به هم پیوسته درگیرند و دارای احوال ویژه تعاون و اعتماد متقابل هستند، فقط مفهوم فردگرایانه از بههمپیوستگی به سطح اجتماعی انتقال یافته است. همین مورد نظریه را لاجرم به یک نظریه اجتماعی (و توتولوژیک) یا لااقل نظریه روانشناسی اجتماعی تبدیل میکند: قرائتی که با ادعای بریثویت در مورد معادل بودن تقریبی به هم پیوستگی با پیوند اجتماعی، پیوستگی و تعهد نظریه کنترل هماهنگ است. نظریه کنترل اثر مستقلی بر سطح روانی قائل نیست. زیرا فقط روابط خانوادگی عامل تقویت یا شکست پیوستگی است. جهان درونی، تجلی و آینهای از الگوی «اجتماعی» تربیت کودک است، اما کمکی به این موضوع نمیکند که فرایندهای اجتماعی در وهله نخست، با چه مکانیزمی دریافت شدهاند. این نوع تاکید اجتماعی291 بر فراز همه مفاهیم اصلی و کلیدی بریثویت، سایهگستر است. اما این موضوع در تعریف او از «شرمساری» نمایانتر292 است: تمامی فرایندهایاجتماعی ابراز و اظهار توبیخ و عدمتأیید است که دارای هدف یا اثر تولید ندامت و پشیمانی در شخصی است که توسط اطرافیان او سرزنش و یا محکوم شده است (گاد،165:2006).
در نظریه شرمساری، خلافکار به صورت یک عامل انسانی آزادی است که در عین حال، تحت قیود «فشارات ساختاری با میانجی شرمساری» قرار دارد. متغیرهای اجتماع گرایی و شهریشدن در سطح کلان با متغیرهای سطح خرد به عنوان بههمپیوستگی که به صورت پیوستگی به خانواده، مدرسه، محله و اجتماعی مفهومسازی شده، و بر شرمساری و فرایندهای بازپذیری و انگزنی تأثیر دارد، تعامل دارد. فرض بر این است که فرایند شرمساری، شامل بازپذیری یا انگزنی، بر مشارکت در خردهفرهنگهای مجرمانه و خلافکاری واپسین تأثیر گذار است. علاوه بر این، شرمساری و بازپذیری در سطح فرد یا خرد، موجد فرهنگ مدارا و مفاهمه است و بدین طریق بر نرخ جرم، فشار ساختاری یا سطح کلان اعمال مینماید (بنت،1:1993). در کل، نظریه کنترل و نظریه بازدارندگی293 ارکان اصلی نظریه شرمساری بازپذیرکننده بریث ویت را تشکیل میدهند. شرمساری بازپذیرکننده مبتنی بر نظریه بازدارندگی است. یعنی هزینههای تخلف را تا آنجا بالا میبرد که تخلف به امری نااندیشیده294 تبدیل گردد. همچنین مبتنی بر نظریه کنترل است. یعنی از پیوند اجتماعی به مثابه یک مکانیزم و سازوکار جهت تسهیل شرمساری بازپذیرکننده استفاده میکند (هندریکس،8:2004؛ ونتارا295،19:2006).

مطلب مرتبط :   عدالت، ترمیمی، ترمیم، اجتماع، شرمساری

تلقی از فرد در نظریه بریث ویت
یکی از تفاوتهای بنیادین نظریه بریث ویت با مطالعات پیشین، تلقی از فرد است. مطابق رأی بریث ویت، مطالعات پیشین معمولاً فرض گرفتهاند که افراد کنترل ناچیزی بر تأثیر عوامل اجتماعی دارند. همچنین مطالعات پیشین چنین انگاشتهاند که رفتار فرد اکثراً تحت تعین فشارات محیطی قرار دارد. بریث ویت منتقد الگوهای انفعالی و جبرانگار است. در مقابل، الگوی فعالی از فرد در نظریه بریث ویت بکار میرود. وی الگوی فعال فرد را به عنوان شخصی میبیند که در بستر مضایق و فشارات محیطی، انتخابهایی عقلانی صورت میدهد (گاد،165:2006؛لی،33:1993).
نظریه شرمساری بازپذیرکننده، مفهوم فعالی از مجرم اتخاذ میکند. در این نظریه، فرد مجرم انتخابگری است– ارتکاب جرم، پیوستن به خردهفرهنگ، پذیرش خودانگاره انحرافی، بازپذیری خود، پاسخ به رفتارهای بازپذیری دیگران – که علیه پسزمینه فشارات اجتماعی بواسطه شرمساری واکنش نشان میدهد (بریث ویت،9:1989).
به رغم این، بریث ویت میپذیرد که انتخابهای افراد نمیتوانند فارغ از قیود و محدودیتها انجام پذیرند. وی بر این نظر است که انتخابها همواره به درجاتی زیر فشار هستند. تمرکز نظریه بریث ویت بر انواع اثراتی است که بر انتخابهای افراد فشار وارد میسازد و ارتباط آنها را با انحراف معین میسازد.

حوزه ها و قلمروهای تبیینی نظریه بریث ویت
بریث ویت انتظار دارد که نظریهاش جمع کثیری از اشکال و صورتهای مجرمیت را توضیح دهد. او هم خواهان تبیین علل کجروی اولیه (جنبه سببشناختی296 جرم) و هم خواهان تبیین فرایندهایی است که موجب استمرار یا کنارهگیری از رفتار انحرافی میشود (جنبه تکوینی297 جرم). همچنین بریث ویت بر آن است که هم در سطح اجتماع و هم در سطح فردی به انحراف بپردازد. با توجه به سطح تحلیل، وی با این نظر کرسی موافق است که نظریه جرمشناختی باید هم مبیّن نرخ انحرافات و هم مبیّن رفتار انحرافی فردی باشد.
لی (1996) برخی از قلمروهای تبیینی در نظریه بریث ویت را در قالب جدولی تدوین نموده است. سطح تحلیل نشانگر این است که آیا انحراف باید در سطح فردی و یا در سطح اجتماعی تبیین شود. وجه298 تحلیل بیانگر این است که آیا وجه سبب شناختی باید تبیین شود یا وجه تکوینی.

مطلب مرتبط :   آزادی، انقلاب، جمهوری، حاکمیت، امنیت

جدول ‏31: قلمروهای تبیین در نظریه بریث ویت (منبع: لی،41:1996)
وجوه انحراف

سبب شناختی
تکوینی

سطح تحلیل
اجتماع
نرخ مشارکت
(نسبت افرادی که در اجتماع مرتکب جرم
می شوند بر تعداد کل جمعیت اجتماع)
نرخ فراوانی
(نسبت تعداد انحرافات در اجتماع بر تعداد
افراد درگیر در انحراف)

فرد
آغاز رفتار انحرافی
الگوی تخلف

به این ترتیب، مطابق جدول 3-1، انحراف در سطح فردی به دو بخش آغاز انحراف یا «چرا شخص ابتدائاً دست به انحراف میزند؟» و الگوی تخلف یا « چرا و چگونه کجروان اولیه، الگوهای رفتار انحرافی را در گذر زمان توسعه میدهند؟» تقسیم میشود. در سطح اجتماع نیز انحراف، از طریق نرخ مشارکت یا «نسبت افرادی که در یک اجتماع مرتکب انحراف میشوند» و نرخ فراوانی یا «میانگین رفتارهای انحرافی انجام گرفته توسط کجروان فعال در اجتماع» معین میگردد (لی،41:1996).
مفاهیم کلیدی نظریه شرمساری
مفاهیم کلیدی نظریه شرمساری در قالب سه خوشه قابل ذکر است: بههمپیوستگی، اجتماع گرایی و شرمساری. خوشه به هم پیوستگی با توضیحات اصلی برگرفته از نظریه کنترل درآمیخته است؛ دنباله اجتماع گرایی به نظریه فرصت وصل میشود؛ و شرمساری (شرمساری بازپذیرنده یا انگزننده) اشارهای است به رویکردی در تبیین انحراف ثانویه در برچسبزنی و خردهفرهنگها (کاو299،466:2009). بریث ویت چنین میانگارد که توفیق شرمساری بازپذیرکننده موقوف و موکول به دو عامل کلیدی است: بههمپیوستگی فرد مورد نظر و سطح اجتماعگرایی جامعه که وی بدان تعلق دارد (ونتارا،18:2006).

در این قسمت به توضیح هر کدام از مفاهیم میپردازیم.
به هم پیوستگی300:
بههمپیوستگی به شرایط افراد اطلاق میشود. یعنی میزان مشارکت افراد در شبکههایی که برای نیل به اهداف ارزشمند به افراد دیگر وابستهاند و دیگران نیز به آنها وابستگی متقابل دارند. حتی اگر افراد وابسته به کسانی متفاوت از افراد وابسته به آنها باشند، میتوان شخص را به عنوان فردی توصیف کرد که در یک موقعیت بههمپیوستهای قرار دارد. بههمپیوستگی به تقریب همارز پیوند اجتماعی، پیوستگی و تعهد در نظریه کنترل است (کالن،258:2011؛ ونتارا،18:2006). در نظریه بریث ویت، بههمپیوستگی اساساً اجتماعگرایی در سطح فردی است. به عبارت دیگر،