مشروع مسدود، شکلگیری خردهفرهنگها، حضور فرصتهای نامشروع، و نرخ بالای جرم ختم میشود. هر چند نظریه بریث ویت در انواع بسیاری از جرایم بکار رفته است، ولی تبیینگر جرایم فاقد قربانی نیست (برنارد،316:1996).
اثر بریث ویت رهیافت جدیدی در نظریه جرمشناختی ترکیبی محسوب میشود، زیرا نظریه جدیدی پیشنهاد میدهد، ولی در ضمن، آن را در کانون شبکهای از نظریههای مدونشده پیشین قرار میدهد.

نظریه شرمساری بازپذیرکننده
نظریه شرمساری بازپذیرکننده، رهیافتی نئودورکهایمی است که بر نقش نیروهای ساختاری و فرهنگی در انسجام اجتماعی و جرم انگشت تاکید مینهد. بریث ویت با تلفیق فرایندهای سطح خرد و سطح کلان ادعا میکند که نظریه شرمساری بازپذیرکننده قادر است جرم را هم در سطح تحلیل فردی و هم در سطح اجتماعی274 تبیین کند (اسکایبل،105:2011). کتاب جرم، شرم و بازپذیری این فرصت را در اختیار جرمشناسان قرار داد تا پیرامون پارهای از سوالات و پرسشهای بنیادین در باب سرشت جرم و مجازات به تامل و بازاندیشی بنشینند. مفهوم شرمساری بازپذیرکننده روش نوینی برای تفکر در باب پویشهای خانوادگی، پیوند افراد با اجتماع، پیوند شرکتها با دولت و بیشتر سوالات بنیادین در حوزه جامعهشناسی جرم عرضه میدارد. این کتاب رفتهرفته در حال تبدیل شدن به یک اثر کلاسیک است. کتاب مزبور بسیار مرجع مراجعه بوده و دعاوی آن الهام بخش کثیری از تحقیقات تجربی بوده است. در صورتی که نظریه شرمساری بازپذیرکننده بتواند توان تبیین خود را صرفاً در پارهای از موضوعات پیشنهادی بریث ویت به اثبات برساند، تأثیر مهم و ماندگاری بر جای خواهد گذاشت (بست275،319:1990).
نظریه شرمساری بازپذیرکننده دو هدف عمده را دنبال میکند. نخست قالبریزی و طراحی مجدد یافتههای جرمشناسی در قالبی منسجم و سازنده و دو دیگر، ارائه یک مبنای عملی برای اصلاح اصولی عملکردهای عدالت کیفری. کانون نظریه شرمساری بازپذیرکننده درک ارتباط جرم و کنترل اجتماعی است که بر شرمساری اعمال مجرمانه و بازپذیری بعدی عاملان کجرو تاکید میکند. استدلال بر این است که جوامع دارای نرخ پایینتری از انواع جرم (مانند ژاپن)، عمدتاً بر این نوع کنترل اجتماعی اتکا دارند و تلاش میکنند از طریق بازسازی پیوندهای اجتماعی، به اصلاح فرد کجرو بپردازند. در مقابل، جوامعی با نرخ جرم بالا (مانند ایالات متحده) بر انگزنی تکیه دارند و برای جلوگیری از چرخه تکرار تخلف کوشش کمتری به خرج میدهند (بریث ویت،140:1994؛گاد،164:2006).
نظریه شرمساری بازپذیرکننده سنتهای جرمشناختی متعددی را حول مفهوم شرم گرد آورده و از این طریق کوشیده است جرم و تکرار جرم را با تمرکز بر شدت و نوع توبیخ و عدم تأیید اجتماعی تبیین کند (دلار276،2:2013). بریث ویت بر خلاف بسیاری از سنتها که بر مجازات خلافکار یا دوری او از جامعه در عرصه سیاست کنترل جرم تاکید دارند، بر اهمیت ادغام فرهنگی دست میگذارد و استدلال میکند که مهمترین عامل در «کنترل جرم، تعهدات فرهنگی به شرمساری» است. طبق توصیه بریث ویت، جامعه باید فضایی ایجاد نماید که در آن نه برچسبزنی و یا انزوای خلافکار از جامعه، بل پذیرش فرد و بازگشت وی به جامعه، به عنوان نخستین هدف دنبال شود. نرخ خلافکاری آنگاه پایین خواهد بود که جامعه در ارتباط با خلافهای جدی، شرمساری بازپذیرکنندهای بکار گیرد و کارکرد آموزشی و اخلاقی مجازات بر کارکرد بازدارندگی، مقدم و ارجح باشد (کیم277،1065:2011؛ اسکیورمن278،5:2012؛ لیو،61:1998).
بریث ویت چنین میانگارد که تفاوت اساسی در بین ژاپن و غرب، فرهنگی است. جایی که غرب فرهنگ فردگرایی را پذیرفته است، ژاپن فرهنگ اجتماعمحور را به رسمیت شناخته و آن را ارج نهاده است. در ژاپن، شرم در پی نقض قانون به صورت عام توسط کلیت اجتماع و نه صرفاً متخلفان فردی تحمل و تولید میشود. معلمان یا مربیان، اعضای خانواده و دوستان مجرم جملگی در پی کنشهای انحرافی شخص احساس شرم میکنند. در جایی که غربیان ورود سرزده و بی اجازه دولت به مسائل خانوادگی «شخصی» را نمیپذیرند، ژاپن طبق ادعای بریث ویت، این سیاست و خط مشی را در چهارچوب سنتهای خود و همبستگی زندگی خانوادگی تجسم میبخشد. آنجا که حکومتهای غربی چنین میانگارند که شدت برخورد کلید کنترل اجتماعی است، ژاپن به ندامت، پشیمانی و عذرخواهی به عنوان شیوهای برای بخشش و بازپذیری صمیمانه بزهکار تمسک میجوید (گاد،164:2006). در ژاپن، عدم رعایت ضوابط و مقررات بیرونی و درونی در جنبههای اساسی و مهم زندگی و لذا نامناسب دیده شدن از طرف دیگران، نه تنها هزینه شرم را بر شخص، که بر خانواده و گروه دوستی او هم وارد میسازد. به این ترتیب، انتظار شرم و اجتناب از آن، به انگیزه پیشرفت و موفقیت و عمل اخلاقی کمک میکند. این نکته، خودتنظیمی خشم را نیز در بر تواند گرفت. (بییر279،230:2009)
بریث ویت از جرم به مثابهی علامتی بر بیماریهای زیرین اجتماعی یاد میکند. عمدهی این مشکلات و پریشانیها از عدم ادغام افراد در جامعه نشأت میگیرد. بنا به استدلال وی، فقدان وفاق اخلاقی در جوامع غربی این اجازه را به افراد میدهد که به آسانی از مسیر درست انگاشتهشده منحرف شوند. ما نیز متقابلاً به آن نوع مجازاتی مشغولیم که این افراد را به عوض بازگشت به جامعه، از جامعه دور میکند. اثر بریث ویت، نوآورانه و ابداعی است. مخصوصاً در پرتو سایر نظریه های عمومی جرم در سالهای اخیر که به نظر میرسد شأن بیشتری را نه به عوامل اجتماعی، که بر افراد قائل شدهاند (پوتر280،224:1992).
بریث ویت خاطر نشان میسازد که عمدهی سنتهای تئوری جرمشناختی و توصیههای سیاستی (فایدهگرایی، نئوکلاسیک و لیبرال-تسامحگرا) نه تنها در جهت ارتقای فهم و دانش ما از علل رفتار مجرمانه و کنترل آن قرین توفیق نبودهاند، بلکه در عمل چه بسا، با تشویق و تسهیل «اخته کردنِ» «کنترل اجتماعی جرم»، بواسطه غفلت از مفهوم شرمساری بازپذیرکننده، اساساً به افزایش نرخ جرم در عصر کنونی کمک کرده باشند. گرایش هر یک از سنتهای رایج در سیاستگذاریهای جرمشناختی در بکار بستن خنثیسازی فعالیت اجتماعی در کنترل جرم، به نحو مثبتی مشوق جرم بوده است. جرم زمانی بهتر کنترل میشود که اعضای جامعه، با مشارکت فعال در شرمسار کردن متخلفان و شرمساری آنها از رهگذر مشارکت متمرکز به طرق بازپذیری متخلف در جمع شهروندان قانونپذیر، کنترل کنندگان اصلی و اولیه جرم باشند. (چن281،53:2002؛راسل282،303:1998).
طبق نظر بریث ویت، آن دسته از نظامهای اجتماعی که مروج ارزشهایی است که به اعضای خود میآموزد نسبت به دیگران فراتر از آنچه توسط روابط خودانگیخته تبادل اجتماعی ایجاد میشود، تعهد و التزام اخلاقی و اجتماعی داشته باشند، با احتمال بیشتری شرمساری بازپذیرکننده به اجرا میگذارند. در این گونه اجتماعات است که شرمساری بازپذیرکننده رخ میدهد، زیرا مقوم هنجارهای اجتماعی است و امکان مشارکت پیوسته و مداوم بعدی در اجتماع نیز هنوز برای خلافکار محفوظ است. در مقابل، آن دسته از نظامهای اجتماعی که ارزشهایی را ترویج میدهند که دنبالهروی از منافع خاصگرایانه را تشویق میکنند (جوامع فردگرایانه)، به احتمال زیاد در کنترل جرم بر شرمساری جداکننده اتکا دارند. از نظر بریث ویت، جوامع فردگرایانه به گسست شبکههای اجتماعی که تسهیلگر استفاده از تکنیکهای شرمساری بازپذیرکنندهاند، گرایش دارند. در نتیجه این نوع جوامع، باید بر قوه قاهره دولت در مجازات خلافکاران به شیوههایی متکی باشند که اغلب بر آنها انگ زده و آنها را از جامعه مرسوم بیرون میرانند. (چاملین283،205:1997).
به این ترتیب، نظریه شرمساری بازپذیرکننده در تولید نرخ جرم، آشکارا بر بافت و شرایط فرهنگی اجتماع (در پیوستار اجتماع گرایی-فردگرایی) دلالت دارد. از منظر کاهش جرم، دو رابط علّی به وضوح احساس میشود. اولاً هر چه سیستمهای اجتماعی اجتماعگرا بهتر قادر باشند خلافکاران را در سرزنش رفتارهای ضداجتماعی شرمسار کنند، بازگشت به جرم و لذا نرخ کلی جرم باید کاهش یابد. دوم، هر چه سیستمهای اجتماعی اجتماعگرا، احساس تعهد اخلاقی و اجتماعی را به دیگران القا کنند، احتمالاً کنشهای آغازین مجرمیت را قبل از وقوع توبیخ کرده و بدین طریق نرخ کلی جرم را کاهش میدهند (همان).
مطابق این نظریه، جوامع در صورتی نرخ پایینتری از جرم خواهند داشت که شرم را به نحو موثری در زمینه جرم به کار ببندند. میزان خشونت در جوامع زیاد خواهد بود اگر رفتار خشونتآمیز شرمآور نباشد، نرخ تجاوز به عنف بالا خواهد بود اگر مردها بر آن فخر و مباهات بورزند، جرایم یقهسفید رایج خواهد بود اگر قانونشکنی زرنگی محسوب شود نه شرمآور (بریث ویت،281:2000). از خصوصیات بدیع در نظریه بریث ویت، تفکیک شرمساری بازپذیرکننده از شرمساری انگزننده است. در اینجا، نظریه شرمساری بازپذیرکننده به فراسوی نظریه برچسبزنی سنتی که صرفاً بر انگزنی متمرکز شده بود، حرکت میکند. شرمساری بازپذیرکننده، بر پاسخگو بودن متخلفان در قبال کنشهای انحرافی خود تاکید میگذارند، اما ضمن گذشت و بخشش میپذیرند که آنها دوباره به آغوش خانواده و جامعه بازگردند. برعکس، انگزنی، متخلفان را نمیبخشد و باعث میگردد که آنها طرد شده و یا خود را به صورت طردشده ببینند (بریث ویت،1:1993؛ بنت،2:1996؛توفی،354:2008؛آیوانسویچ284،407:2008).
دعاوی عمده نظریه شرمساری از این قرار است: 1) مسامحه در برابر جرم به وخامت امور میانجامد، 2) انگزنی، یا شرمساری غیرمحترمانه یا طردکننده جرم، باز هم وخامت امور را به دنبال دارد، 3) شرمساری بازپذیرکننده با توبیخ رفتار ضمن حفظ احترام به خلافکار و پایان دادن به آن با مراسم گذشت و بخشش، از جرم جلوگیری میکند (بریث ویت،74:2002).آن دسته از نظامهای اجتماعی که از اصول شرمساری بازپذیرکننده پیروی میکنند، از طریق حفظ پیوندهای انس و دوستی و محبت و احترام، جرم و بازگشت به جرم را کاهش میدهند (میته،528:2000). تلقی بریث ویت از شرم بازپذیرکننده و شرم جداکننده با تلقی روانشناسان بالینی-اجتماعی از گناه و شرم قرابت نزدیکتری دارد. نظریه شرمساری بازپذیرکننده بریث ویت دو نوع عملکرد شرمساری را از هم تمییز میدهد. شرمساری بازپذیرکننده با عملکردهایی سر و کار دارد که به جای شخص، جرم و انحراف را غیرمسئولانه، اشتباه و ناروا تعریف میکنند. عمل و رفتار در عین اینکه ناپسند قلمداد میشود، اما ضمن احترام به شخص و قبول برگشت وی به جامعه، فرصت جبران نیز در اختیار او قرار میگیرد. همانطور که بریث ویت و ماگفورد285 به تفصیل شرح دادهاند، در شرمساری بازپذیرکننده، خود و رفتار آشکارا و به نحو بارزی از هم متمایز میشوند و

مطلب مرتبط :   ادبی((، مستعارله:، بکاررفته، صناعات، مستعارمنه: