است که شرم حالتی منحصر بفرد دارد: شرم نه تنها بازدارنده شخص متخلف شرمگین تواند بود، بلکه دیگران را نیز به طور عام برحذر میدارد (بریث ویت،81:1989)؛ و عمده (نه همه) شرمساری که یا شرمساری بازپذیرکننده خواهد بود و یا شرمساری انگزننده، به پیوستگیهای خردهفرهنگی میدان نمیدهد و هر دو جرم را کاهش میدهند (1989:105). وی در جای دیگری تلویحاً بیان میکند که شرمساری ناگزیر یا بازپذیرکننده است یا جداکننده: شرمساری حاصل از بههمپیوستگی و اجتماعگرایی، میتواند هر کدام از این دو نوع باشد – شرمساری ناشی از انگ زنی یا شرمساری ناشی از بازپذیرکنندگی (هیچ اشارهای وجود ندارد که شرمساری میتواند هیچ کدام نباشد). در اینجا، معمایی که پیشروی پژوهشگران وجود دارد این است که آیا باید شرمساری و بازپذیرکنندگی یا طردشدگی را به صورت فرایندهای پیوسته و خودکفا438 اندازه بگیرند و یا شرمساری را مستقل از بازپذیرکنندگی یا طردشدگی اندازه گرفته و سپس به طور تحلیلی اندازهگیری بازپذیرکنندگی/ طردکنندگی را به عنوان شرط تحقق شرمساری بکار ببندند. تایتل و همکاران وی (2003)، اندازهگیری شرمساری و بازپذیرکنندگی/ طردشدگی را به مثابه پدیدههایی مجزا در نظر گرفته و سپس در تحلیل شناخت فرایندهای شرمساری ترکیب نمودهاند. ولی با وجود این، بریث ویت در جاهای مختلف عنوان کرده است که شرمساری اگر بازپذیرکننده نباشد، لاجرم طردکننده است: مجازات (شکلی از عدمتأیید که بر طبق برخی از اظهارات بریث ویت، شکلی از شرمساری است) از طریق تبدیل روابط به یک دعوای قدرت و آسیب، دیوار بلندی مابین متخلف و مجازاتکننده ایجاد میکند؛ شرمساری (که در این مورد ظاهراً به پارهای از تلاشهای بازپذیرکننده اشاره دارد) در هم تنیدگی بیشتری پدید میآورد (بریث ویت،73:1989) . انگزنی شرمساری طردکنندهای است که در خلال آن، هیچ نوع تلاش و هیچ گونه اقدامی برای مصالحه و آشتی متخلف با اجتماع انجام نمیگیرد. (همان:101). با این وصف، در صورت طردکنندهبودن شرمساری به خودی خود، پیروی از راهبرد تایتل و دیگران، خطر برآمیختگی انگزنی (که شرمساری خود ایجاب میکند) با بازپذیری و یا طردشدگی را پیش خواهد آورد.
سوم، کاملاً واضح و مبرهن نیست که شرمساری بازپذیرکننده، آیا فرایندی متوالی مشتمل بر کردارهای خاص شرمساری است که تا نقطهای پیش رفته و بعداً توسط مراسم یا ایما و اشاره بازپذیری دنبال میشود و یا شیوهای از ابراز عدمتأیید است که در ضمن شرمساری، تلویحاً به پذیرش یا بخشش عمومی دلالت دارد. گاه بریث ویت، به پیروی از نظریه واکنش اجتماعی/برچسب زنی، بازپذیری یا انگزنی را به عنوان کنشهایی توصیف میکند که پس از وقوع شرمساری دنبال میشود: داغننگ ممکن است «الصاق پایگاه مسلط انحرافی439» باشد (که به واکنشهای واپسین به خلافکار اشاره دارد) (بریث ویت،55،101:1989)، با شخص خاطی به مثابه شخص «مطرود440» رفتار شود (بریث ویت و بریث ویت،4،39:2001) و عدم بخشودگی در کار باشد که پیوندهای عاطفی را بعد از «کشف کنش بزهکارانه» (همان،119:1989)، مخدوش میسازد؛ با این وجود، بریث ویت در جایی دیگر، به بازپذیری به عنوان عدمتأیید در چارچوب روابطی اشاره میکند که وجهمشخصه آن عدمتأیید اجتماعی است؛ برخورد با شخص خاطی همراه با احترام و همدلی به مثابه یک شخص نیک؛ و القای عدمتأیید یک رفتار توام با احترام (بریث ویت و بریث ویت،39:2001). از این رو، پژوهشگر نمیداند که آیا شرمساری بازپذیرکننده یا شرمساری جداکننده را به مثابه دو گامی که به صورت یک پدیده خودبسنده مفهومسازی شده، بسنجد و یا آن را به مثابه سبکی از عدمتأیید اندازهگیری نماید.
در پایان، این مسأله وجود دارد که آیا شرمساری بازپذیرکننده تنها برای بار نخست موثر است و یا اثر آن بعد از کاربردهای مکرر نیز دوام مییابد. از یک سو، به نظر میرسد شرمساری مکرر، حتی بازپذیرکننده، حاکی از عدم حساسیت به بخشی از هدف شرم باشد. عدم حساسیت به شرم ممکن است گویای مشخصاتی باشد که حاکی از کجرفتاری بیشتر است و نه کجرفتاری کمتر. در این صورت، شخص انتظار تأثیر بهبوددهندهای را خواهد داشت که با شرمساری بازپذیرکننده برای بار اول و نه دفعات بعدی روی میدهد. با وجود این، به نظر میرسد تئوری مزبور به طور ضمنی دلالت بر این دارد که هر مورد از شرمساری بازپذیرکننده اثر افزایشی خواهد داشت و کاربرد مکرر، کجرفتاری کمتر و کمتری ایجاد خواهد کرد. در اینجا پژوهشگر نمیداند که آیا تعداد تجربههای شرمساری در طول یک دوره زمانی را اندازهگیری کند و یا بر یک مورد متمرکز شود. در نتیجه با وجود این ابهامات، پژوهشگر نمیتواند مطمئن باشد که سنجههای441 مورد استفاده او، با رأی و نظر نظریهپرداز تطابق دارد یا نه. هر شخصی ممکن است آرای بریث ویت را بسته به الفاظ و عبارات مورد تاکید و یا برداشت شخصی خود از سیاق کلی متن، به طرق مختلف تفسیر کنند.
بنابراین، به دلیل تازگی و نو بودن نظریه شرمساری بازپذیرکننده و قلت آزمونهای تجربی تا به حال، پارهای سوالات و ابهامات در خصوص نحوه سنجش و اندازهگیری متغیرها و نحوه آزمون تعامل میان آنها وجود دارد. بدین ترتیب، در این رساله مطابق با پیشنهاد تجدید نظر شده بریث ویت (بریث ویت و بریث ویت،2001)، شرمساری، بازپذیری و انگزنی به عنوان سه مفهوم مستقل در نظر گرفته شد. بریث ویت و دیگران در پیرایش و پالایش نظریه شرمساری بازپذیرکننده ادعا کردهاند که شرمساری بازپذیرکننده و شرمساری جداکننده سازههای مجزا و متمایزی میباشند که ممکن است تأثیر ات متفاوتی به بار بیاورند. حضور شرمساری بازپذیرکننده به معنای نبود شرمساری جداکننده و یا بالعکس نیست (بریث ویت،2001). با این وصف، یک رفتار یا برخورد واحد میتواند هم متضمن انگزنی و هم متضمن بازپذیری باشد. در واقع طبق یافتههای موجود، انگزنی و بازپذیری در یک عبارت واحد در نشستها مشاهده میشود: «او نشان داد که غیر قابل اعتماد است، اما من او را دوست دارم». خطرات در نظر گرفتن انگ زنی- بازپذیری به مثابه یک متغیر واحد، در آزمون این نظریه توسط دنگ و جوس442 در تایوان نشان داده شده است. طبق مشاهدات، والدین تایوانی در مقایسه با والدین آمریکائی، نمره بالاتری هم در انگزنی و هم در بازپذیری کودکان خود کسب کردند. لذا عملیاتی کردن نظریه شرمساری بازپذیرکننده با استفاده از میزان روابط بازپذیرکننده تا انگزننده یا با وارد کردن پیوستار بازپذیری و انگزنی به صورت متغیرهایی جدا و منفک در یک مدل رگرسیونی، ضروری و الزامی است. (بریث ویت،42:2001).
مقیاس معتبر و استاندارد برای سنجش و ارزیابی مفاهیم اصلی نظریه شرمساری بازپذیرکننده (شرمساری، بازپذیری و انگزنی) در بافت خانواده وجود ندارد. لذا در اینجا سعی میشود با الهام از پارهای تحقیقات انجام شده در این حوزه (بریث ویت،2001؛بنت،1996؛هاریس،2001؛های،2001؛لوسونز،2007) و با در نظر گرفتن توضیحات نظری بریث ویت از نظریه شرمساری بازپذیرکننده (بریث ویت،1989)، مقیاسهایی طراحی و روایی و اعتبار آنها در میان نمونه منتخب بررسی شود. اعتقاد بر این است که شرمساری و بازپذیری به تنهایی ممکن است به انگزنی و یا سهلانگاری (مدارا) ختم شود که در نهایت به کاهش جرم و انحراف منجر نمیشود؛ تنها شرمساری بازپذیرکننده است که به جرم کمتر منتهی شود (لیو،61:1998). به عبارتی، با توجه به توضیحات بوچکوار و همکاران (2005) در رابطه با ابهامات چهارگانه موجود در نظریه شرمساری بازپذیرکننده، در نوشتار حاضر، شرمساری بازپذیرکننده نه به مثابه سبکی از ابراز عدمتأیید با چاشنی محبت و احترام، بلکه به مثابه فرایندی دو مرحلهای443 و با توالی زمانی444 در نظر گرفته میشود.

مطلب مرتبط :   ، مفهوم:، -، واژگان:، ادبی:

شرمساری:
از نظر بریث ویت (1989)، شرمساری به معنای تمامی فرایندهای اجتماعی است که بیانگر توبیخ و عدم تأیید اجتماعی به منظور ایجاد پشیمانی یا شرمساری و سرزنش در یک شخص برای احساس شرم از دیگران است. (بریث ویت،340:1989؛ کالن،258:2011). در حقیقت شاخصه اصلی شرمساری همسو با مباحث بریث ویت (100:1989)، تشخیص و شناسایی آن دسته از مجازاتهایی است که متضمن «اخلاقی کردن445» میباشند. مسلم است که شرمساری حاجت به رفتار کلامی، عمومی، تحقیرکننده، عامدانه و حتی امور خارقالعاده ندارد. شرمساری در بستر خانواده میتواند بخشی ظریف و جزئی از تربیت فرزند مانند گفتگوی کودک و والد در باب نحوه تأثیر ات احتمالی خبط و خطای آنها بر حیات و زندگی دیگران باشد. برای سنجش شرمساری با توجه به تعریف بریث ویت (1989) و با اقتباس از تحقیقات بنت (1996)، های (2001) و لوسونز (2007) از گویه های زیر استفاده شده است.

جدول‏43: گویه های متغیر شرمساری
متغیر
گویه ها
شرمساری
بیتفاوت بوده و هیچ واکنشی در برابر آن انجام نمیدهند. (لوسونز،2007؛بنت،1996)

تذکر داده و ناراحتی خود را از آنچه انجام دادهام نشان میدهند. (لوسونز،2007)

به شیوههای مختلف با من برخورد کرده و مجازاتم میکنند. (لوسونز،2007؛ بنت،1996)

من را توجیه میکنند و توضیح میدهند که رفتارم درست نیست. (های،2001)

مرا به خاطر خلافی که انجام دادهام، مورد حمایت و تشویق قرار میدهند. (لوسونز،2007؛ بنت،1996)

طوری رفتار میکنند که من از انجام خلاف خود احساس شرمندگی و پشیمانی کنم. (های،2001)
بازپذیری:
از نظر بریث ویت، بازپذیری عبارت است از عدم تأیید رفتار نادرستی که با گذشت و بخشش پایان مییابد و عضویت شخص در اجتماع دوستانه به رسمیت شناخته میشود (بریث ویت،1989). به عبارتی، بازپذیری آنگاه رخ میدهد که اعضای اجتماع با ابراز عدم تأیید برابر انحراف واکنش نشان دهند و بعدتر برگشت خلافکار را به جمع جامعه و اجتماع بپذیرند (میته،2000). بازپذیری به عنوان مفهوم محوری نظریه شرمساری بازپذیرکننده، به روشی اطلاق میشود که شرمآور بودن جرم را بدون طرد عامل رفتار تفهیم میکند (توفی،352:2008). بازپذیری بر بازگشت خلافکار به اجتماع تاکید گذاشته و پایگاه بزهکاری او را پاک کرده و میزداید. (میلر،5:2009). برای عملیاتی سازی متغیر بازپذیری از چهار معرف (بریث ویت،2001) برخورد محترمانه، گفتگو در فضای تأییدآمیز، واکنش به رفتار و نه شخصیت و بخشش و گذشت استفاده شده است. انتخاب گویهها نیز برای اندازهگیری بازپذیری، با اقتباس از تحقیقات بریث ویت (2001)، مککای و بریث ویت (1994)، های (2001) و لوسونز (2007) صورت گرفته است.

مطلب مرتبط :   عدالت، اجتماع، متخلفان، ترمیمی، جرایم

جدول‏44: معرف ها و گویه های متغیر بازپذیری
متغیر
معرف
گویه ها
بازپذیری
برخورد محترمانه
با احترام با من برخورد میکنند به گونهای که احساس میکنم هنوز هم به من اعتماد دارند. (لوسونز،2007؛