مختلفی برای شخصیت پردازی استفاده کرده است. گاهی از زاویه دید راوی داستان که اغلب خود نویسنده است برای شخصیت پردازی بهره گرفته، در برخی جاها از زبان خود شخص بدین منظور استفاده کرده و در مواقعی دیگر از زبان رقیب یا اشخاص دیگر به توصیف شخصیت پرداخته و زمانی که موقعیت داستان ایجاب می کرده است با بیان کنش و عملکرد، زوایای پنهان او را برای مخاطب آشکار ساخته است. چهار روش عمده ای که فردوسی از طریق آن به شخصیت پردازی قهرمانانش پرداخته به قرار زیر است:
1. توصیف شخصیت از زبان راوی داستان (دانای کل).
2. توصیف شخصیت از زبان خود شخصیت.
3. توصیف شخصیت از زبان رقیب و یا دیگر شخصیت های داستان.
4. شخصیت پردازی از طریق اعمال و کردارهایی که در طول داستان از اشخاص سر می زند.
به منظور روشن شدن مطلب، در ادامه به تک تک شخصیت ها و نحوه شخصیت پردازی شان در طول داستان اشاره می کنیم:
«فریدون» :
در تقسیم فرمانروایی به پسران بُعدی دیگر از شخصیت فریدون به نمایش گذارده می شود. او برخلاف بسیاری از فرمانروایان که تا آخرین لحظه زندگی تاج و تخت شاهنشاهی را رها نمی کنند، نشان می دهد که شیفته قدرت و شوکت شاهنشاهی نیست. او وظیفه اش را در بر انداختن حکومتگرانی خون آشام و فراهم آوردن زندگی آرام و آسوده برای مردمان و سامان دادن به ویرانی ها و گسترش داد و آیین پاک و درستی و راستی به انجام رسانده و دیگر رسالتی ندارد، پس زمان واگذاری آن فرا رسیده است.(صفی نیا،119:1389-118).
1) توصیف فریدون از زبان راوی داستان:
– «توصیف مقام (شاه، شهنشاه، سپهبد، جهاندار)»:
(به درگاه شاه آفریدون رسید برآورده ای دید ، سر ناپدید).
(چو چشمش به روی فریدون رسید همه دیده و دل پر از شاه دید).
(بفرمود شه تا زبان برگشاد سخنها همه سر به سر کرد یاد).
(فرستاده سلم چون گشت باز شهنشاه بنشست و بگشاد راز).
(بدو گفت شاه ای خردمند پور برادر همی رزم جوید تو سور!).
(یکی نامه بنوشت شاه زمین به خاور خدا و به سالار چین).
(فرستاده گفت و سپهبد شنید مران بند را پاسخ آمد کلید).
(چو بشنید شاه جهان کدخدای پیام دو فرزند ناپاک رای).
(ز شاه آفریدون و از لشکرش ز گردان جنگی و از کشورش).
(نشسته برِ شاه بر دستِ راست تو گفتی روان و دلِ پادشاست).
(که چون برد خواهد سرِ شاه چین بریده برِ شاهِ ایران زمین).
(بدادند نزد فریدون پیام نخست از جهاندار بردند نام).
(چو بشنید شاه جهان کدخدای پیامِ دو فرزندِ ناپاک رای).
(ز شاه آفریدون و از لشکرش ز گردان جنگیّ و از کشورش).
(که چون برد خواهد سرِ شاهِ چین بریده برِ شاهِ ایران زمین).
– «توصیف جسمانی»:
(به بالای سرو و، چو خورشید روی چو کافور گِردِ گُلِ سرخ، موی).
– «توصیف حالت»:
(دو لب پر زخنده دو رخ پر ز شرم کیانی زبان پر ز گفتارِ نرم).
– « مهربان بودن»:
(نگه کرد پس ایرجِ نامور بران مهربان پاک فرخ پدر).
– «کینه خواه»:
(گنه بس گران بود و پوزش نبُرد و دیگر که کین خواه او بود گُرد).
– «سن و سال، جهان بخشی»:
(بیاگند مغزش به مشک و عبیر فرستاد نزد جهان بخشِ پیر).
2) توصیف فریدون از زبان خود:
– «ویژگی های ظاهری»:
(مرا پیش تر قیرگون بود موی چو سرو سهی قدّ و چون ماه، روی).
(سپهری که پشتِ مرا کرد کوز نشد پست و گردان بجایست نوز).
– «ایمان و یگانه پرستی»:
(بدان برترین نام یزدان پاک به رخشنده خورشید و بر تیره خاک).
(از آن کو ز هرگونه دیده جهان شده آشکارا برو بر نهان)
(گراینده تیغ و گرز ِ گران فروزنده نامدار افسران)
(نماینده شب به روزِ سپید گشاینده گنج پیشِ امید)
(همه رنجها گشته آسان بدوی بدو روشنی اندر آورده روی).
– «عدالت و راستی»:
(همه راستی خواستم زین سُخن زکژّی نه سر بود پیدا نه بُن).
– «خدا ترسی و راستی»:
(همه ترسِ یزدان بُد اندر میان همه راستی خواستم در جهان).
– «وظیفه شناسی»:
(چو آباد دادند گیتی به من نجستم پراگندنِ انجمن).
– «بی توجهی به مال و مقام»:
(نخواهم همی خویشتن را کلاه نه آگنده گنج و نه تاج و نه گاه).
– «فرزند دوستی و آرامش طلبی»:
(سه فرزند را خواهم آرام و ناز از آن پس که دیدیم رنجِ دراز).
– «سالخوردگی و آرامش طلبی»:
(مرا خود گهِ رفتن است نه هنگام تندی و آشفتن است).
– «نصیحتگری فریدون»:
(به تخت خرد برنشست آزتان چرا شد چنین دیو انبازتان).
3) توصیف فریدون از زبان دیگر شخصیت های داستان:
– «ستمکاری پدر از زبان سلم»:
(سزد گر بمانیم هر دو دژم کزین سان پدر کرد بر ما ستم).

مطلب مرتبط :   سازمانهای، نهاد، سمن، NGO، سازمانهایی

– «فریبکاری پدر از زبان سلم»:
(که ما را بگاه جوانی پدر ازین گونه بفریفت ای دادگر).
– «شاه بینادل و نیک نام از زبان سلم و تور»:
(بدو گفت از من بگوی این پیام که ای شاه بینادل و نیک نام).
– «استبداد فریدون از زبان سلم و تور»:
(همه بآرزو ساختی رسم و راه نکردی به فرمانِ یزدان نگاه).
– «بی عدالتی فریدون از زبان سلم و تور»:
(نجستی بجز کژّی و کاستی نکردی به بخشش درون، راستی).
– «فریبکاری فریدون از زبان تور»:
(که ما را به گاه جوانی پدر بدین گونه فریفت این دادگر).
– «بی خردی پدر از زبان سلم»:
(به مغز پدر اندرون رای نیست بدین بخشش اندر مرا پای نیست).
– «بی عدالتی پدر از زبان سلم و تور» :
(ایا دادگر شهریارِ زمین برین داد هرگز مباد آفرین!).
– «توصیف مقام و منزلت از زبان فرستاده»:
(فرستاده گفت ای گرانمایه شاه ابی تو مبیناد کس پیشگاه).
(منم بنده شاه را ناسزا چنین بر تنِ خویش ناپارسا).
(بگویم چو فرمایدم شهریار پیامِ جوانانِ ناهوشیار).
– «محبوبیت در نزد مردم از زبان فرستاده»:
(ز هر کس بپرسی به کامِ تو اند همه پاک زنده به نام تواند).
– «توصیف مقام و منزلت فریدون از زبان ایرج»:
(چنین داد پاسخ که ای شهریار نگه کن بدین گردش روزگار).
(به بیهوده از شهریار زمین مدارید خشم و مدارید کین).
– «صاحب فرّه ایزدی از زبان پیام آور»:
(که جاوید باد آفریدونِ گرد همه فرّهی ایزد او را سزید).
– «شهِ رادمرد از زبان سلم و تور»:
(بماند به تیمار و دل پر زدرد چو ما مانده ایم ای شهِ رادمرد).
– «پادشه از زبان سلم و تور»:
(اگر پادشه را سر از کینِ ما شود پاک و روشن شود دینِ ما).
– «آموزگاری کارکشته از زبان تور»:
(چنان نامور بی هنر چون بُوَد کش آموزگار آفریدون بُوَد).
– «فریدون فرخ از زبان منوچهر»:
(که داند که ایرج نیای من است فریدون فرخ گوای من است).
– «فریدون برز، خداوند تاج و خداوند گرز از زبان منوچهر»:
(دگر آفرین بر فریدون برز خداوند تاج و خداوند گرز).
– «ارجمند، شهریاری چو ماه از زبان فرستاده»:
(خرامان شدم پیش آن ارجمند یکی تخت پیروزه دیدم بلند
نشسشته برو شهریاری چو ماه ز یاقوتِ رخشان به سر بر کلاه).
– «توصیف ظاهر و ویژگی اخلاقی فریدون از زبان فرستاده»:
(چو کافور موی و چو گلبرگ روی دل آزرم جوی و زبان چرب گوی
جهان را ازو دل به بیم و امید تو گفتی مگر زنده شد جمّشید
نشسته برِ شاه بر دستِ راست تو گفتی روان و دلِ پادشاست).
4) شخصیت پردازی فریدون از طریق اعمال و کردار:
– «کم طاقتی و عصبانیت»:
(فریدون بدو پهن بگشاد گوش چو بشنید مغزش برآمد به جوش).
– «علاقه فراوان نسبت به ایرج»:
(مگر باز بینم تُرا تن درست که روشن روانم به دیدار تُست).
(ز تابوت چون پرنیان برکشید سرِ ایرج آمد بریده پدید
بیفتاد زاسپ آفریدون به خاک سپه سر به سر جامه کردند چاک
سیه شد رُخ و دیدگان شد سپید که دیدن دگرگونه بودش امید).
(همی سوخت کاخ و همی خَست روی همی ریخت اشک و همی کند موی
برینگونه بگریست چندان بزار همی تا گیا رُستش اندر کنار
زمین بستر و خاک بالینِ او شده تیره روشن جهان بینِ او).
– «کینه توز و انتقام جوی»:
(درختی که از کینِ ایرج برُست به خون برگ و بارش بخواهیم شُست).
– «نادم و پشیمان به هنگام مواجه شدن با سرِ بریده تور»:
(فرستاده شد با رُخی پر ز شرم دو چشم از فریدون پُر از آب گرم).
– «نادم و پشیمان و گوشه گیر»:
(کرانه گزید از بر تاج و گاه نهاده برِ خود سرِ هر سه شاه
پر از خون و دل و پر زگریه دو روی چنین تا زمانه سرآمد بَرُوی).
چنان که از توصیفات ارائه شده برمی آید، فریدون شخصیتی است که در طول داستان، خیلی ها زبان به ستایش او گشوده و در مدح او سخن ها گفته اند. فردوسی، ایرج، فرستادگان و پیام آورانِ سلم و تور و منوچهر بارها او را به دارا بودن صفات خوب و پسندیده ستوده و گرامی داشته اند. حتی سلم و تور نیز با وجود کینه ای که از او به دل دارند در وصف او سخن گفته اند. گاهی فردوسی او را فردی خشم آور و کینه جو معرفی می کند. گناه فریدون از نظر سلم و تور بی عدالتی وی در تقسیم سرزمین میان فرزندان خویش است او ایرج را که کهتر است ارج و بهای بیشتری نسبت به فرزندان مهتر داده و باعث کینه توزی و دامن گرفتن برادرکشی میان فرزندان می شود. از این رو آن دو، فریدون را بارها به بیدادگری و بی عدالتی متهم می کنند. از زاویه دید سلم، پدر آدمی بی خرد است و در تقسیم سرزمین جنبه عدالت را نادیده گرفته است.
اما بحث در مورد این مطلب که آیا فریدون در داستان فریدون و پسران دچار بی عدالتی شده است یا خیر؟ می تواند جالت توجه باشد. با دقت در لایه

مطلب مرتبط :   شارع، حقوق، تقلید، مشروعیت، ملکیت

دسته بندی : علمی