ارزش ایران‌گرایی تصویب شدند. بر اساس اسناد و مدارک موجود می‌توان گفت که در آن عصر ایرانیت و شاه‌پرستی دو رکن مهم و جدانشدنی از مسیر تجدد تلقی می‌شدند و با یکدیگر همزاد بودند. شاه‌دوستی و شاه‌محوری، تلاش برای خلق وجهه کاریزمایی برای پادشاه و پیوند سلطنت با موجودیت ایران و ایران‌گرایی با تاکید بر لزوم تجدید عظمت ایران باستان .(عیوضی ، 1380: 255).پس از انقلاب مشروطه به صورت یک آرمان درآمد و ناسیونالیسم یکی از زیرساخت‌های اساسی حکومت گشت.
ایران‌گرایی دوران رضاشاه در اقدامات زیر انعکاس یافت: الف‌تاسیس فرهنگستان؛ ب‌بزرگداشت فردوسی و شاهنامه؛ ج‌تدوین تقویم مستقل ایرانی؛ د- تغییر نام کشور؛ هـ – باستان‌شناسی (آشنا ، 1377). در نتیجه می‌توان گفت که برای با هم بودنِ ایران‌دوستی و شاه‌پرستی تلاش‌های بسیاری می‌شد. شاه‌محوری و تلاش برای تحقق وجهه کاریزمای رضاشاه یکی دیگر از محورهای اساسی فرهنگ سیاسی دوران رضاشاه بود. مشروطه شاه را از فردی مقتدر و انتقادناپذیر به مقامی تشریفاتی و گاه زائد و مزاحم تبدیل کرد. لذا رضاخان نیز در ابتدای حکومت خود با مشکلی به نام مشروعیت مواجه شد. وی با اقدامات سریع نظامی و تبلیغاتی توانست در آستانه سلطنت دیدگاه مثبتی در میان توده مردم نسبت به خود ایجاد کند. مراسم آغاز سلطنت نیز با هدف بزرگداشت شاه انجام شد. از سال 1314 به تدریج شاه‌دوستی جنبه افراطی به خود گرفت و ساخت و نصب مجسمه شاه به یکی از اشتغالات شهرداری‌ها تبدیل شد. چاپلوسان در سال‌های آخر سلطنت رضاشاه به طور جدی برای القای مفهوم «شاه‌پرستی» تلاش می‌کردند و به اشکال مختلف درصدد برآمدند فرهنگ اسلامی را ضعیف سازند. شاه سعی می‌کرد مشروعیت خود را با حذف فرهنگ اسلامی یا تحریف آن تحقق بخشد. 
2-5-2-2- دوران پهلوی دوم
دوران پهلوی دوم با مهم‌ترین مسأله‌ی عصر حاضر؛ یعنی، تجدد و نوسازی مواجه بود. در واقع پروژه‌ی جدی نوسازی در دوره پهلوی دوم با انقلاب سفید شاه در سال 1341 ه . ش شروع شد. در این دوره هویت ایرانی، با تعریف دوباره‌ی آن، با عدم توجه به عناصر دینی ادامه یافت و بر سنت‌های باستانی به عنوان ارکان اساسی هویت ملی تأکید می‌شد. برگزاری مراسم تاج‌گذاری شاه در سال 1346 ه . ش، و برگزاری جشن‌های 2500 ساله‌ی شاهنشاهی، تغییر تقویم هجری به تقویم شاهنشاهی از جمله‌ی این اقدامات بود. اما، علی‌رغم فعالیت‌های گسترده در دوران پهلوی دوم برای بدست دادن تعریفی از هویت ملی ایرانی، به علت بحران ناشی از تقابل تجدد و سنت هم‌چنان هویت ملی ایرانی با چالش‌های اساسی مواجه بود. بحرانی که عکس‌العمل‌های مختلفی را به وجود آورد؛ عده‌ای بر ترک الگوهای سنتی تأکید داشتند و گذار از مرحله‌ی دینی به مرحله‌ی علم تجربی را یک ضرورت عقلانی می‌دانستند؛ گروه دیگر با تأکید بر همزیستی سنت و تجدد، به نوسازی براساس الگوهای دینی اعتقاد داشتند. این گروه شامل طیف گسترده‌ای از علما و اندیشمندان اسلامی می‌شد که می‌توان از جلال آل‌احمد، شریعتی و مطهری به عنوان سرآمدان این جریان نام برد. این گرایش در سال‌های تکوین نهضت اسلامی ابعاد گسترده‌ای به خود گرفت.
بررسی‌گفتمان‌هویت‌ایرانی‌در دوران‌محمدرضاشاه‌باید در دو مرحله‌صورت‌گیرد: نخست‌، مرحله‌بعد از جنگ‌دوم‌جهانی‌تا کودتای‌مرداد 1332 و دیگری‌از مرحله‌کودتای‌مرداد به‌بعد. در مرحله‌بعد از جنگ‌فضای‌باز سیاسی‌ایجاد گردید، زیرا متفقین‌قصد داشتند در پشت‌جبهه‌آرامش‌برقرار و نظمی‌متفاوت‌با نظام ‌استبدادی‌و دوران‌دیکتاتوری‌رضاشاه‌برپا گردد. انتظار مردم‌این‌بود که‌در قبال‌تهاجم‌خارجی‌جامعه‌برای‌حفظ‌هویت‌و موجودیت‌خویش‌از خود عکس‌العمل‌نشان ‌دهد. در همان‌مقطع‌زمانی‌بسیاری‌از کشورهای‌کوچک‌تر و یا شبیه‌ما مثل‌فنلاندی‌ها که‌در مقابل‌ارتش‌سرخ‌و یا یونانی‌ها در مقابل‌ایتالیایی‌ها ایستادند و دشمن‌خود را شکست‌دادند تا جایی‌که‌آلمانی‌ها مجبور شدند به‌کمک‌ایتالیایی‌ها بشتابند. همان‌گونه ‌که‌یوگسلاوی‌ها توانستند یازده‌لشکر آلمان‌را در جنگ‌های‌پارتیزانی‌زمین‌گیر کنند
به‌هرحال‌در جریان‌اشغال‌ایران‌، عدم‌توانایی‌پاسخ‌گویی‌به‌این‌خواسته‌، خالی‌شدن ‌صحنه‌توسط‌دولت‌و درنتیجه‌اشغال‌کشور یک‌احساس‌شرم‌تاریخی‌برای‌ملّت‌به‌وجود آورد. اشعاری‌که‌در آن‌مقطع‌توسط‌مردم‌خوانده‌می‌شد، گویای‌همین‌احساس ‌شرمساری‌است‌:
“از مسلسل‌ها تق‌تق‌اش‌مانده‌، قصر سعدآباد سردرش‌مانده‌شاه‌رضا رفته ‌پسرش‌مانده‌”، و یا ” افسوس‌که‌این‌مزرعه‌را آب‌گرفته‌، دهقان‌فلاکت‌زده‌را خواب ‌گرفته‌”. متعاقب‌این‌جریان‌ها احزاب‌سیاسی‌به‌شدت‌فعال‌شدند. مطبوعات‌فضای ‌جدیدی‌برای‌تنفس‌پیدا کرد ترجمه‌کتب‌خارجی‌و کتاب‌خوانی‌رایج‌گردید. قوه‌مقننه‌جایگاه‌ویژه‌ای‌در سیستم‌تفکیک‌قوا پیدا کرد. پایان‌غائله‌آذربایجان‌و کردستان‌، رد قرارداد نفت‌قوام‌سادچیکف‌از سوی‌مجلس‌، و تصریح‌و تأکید آن‌به‌مذاکره‌با شرکت‌نفت‌ایران‌انگلیس‌، چارچوبی‌برای‌نهضت‌ملی‌کردن‌صنعت‌نفت‌آماده‌نمود. بنابراین ‌مجموعه‌آثار جنگ‌، نوعی‌دگردیسی‌در کل‌جهان‌به‌ویژه‌در ایران‌هم‌از خود برجای ‌گذاشت‌و افق‌جدیدی‌باز شد که‌به‌نهضت‌ملّی‌کردن‌صنعت‌نفت‌به‌عنوان‌یک‌رنسانس ‌سیاسی‌منتهی‌شد. مسأله‌ملّی‌شدن‌نفت‌، وسیله‌ای‌برای‌نیل‌به‌استقلال‌سیاسی‌و اقتصادی‌واقعی‌محسوب‌می‌شد. اما این‌دولت‌مستعجل‌بود و این‌پیروزی‌ها و موفقیت‌ها چه‌در بُعد حقوقی‌و چه‌در بُعد سیاسی‌با اعمال‌نفوذ خارجی‌و ایادی‌داخلی‌آن‌به‌کودتای‌مرداد 1332 ختم‌گردید.
در این‌دوره‌، قبل‌از اواخر دهه‌شصت‌کشور ایران‌از تمکن‌مالی‌خوبی‌برخوردار می‌شود، به ‌گونه‌ای‌که‌در تاریخ‌ساله‌ایران‌هیچ‌وقت‌کشور تا این‌حد تمکن‌مالی‌به‌دست‌نیاورده‌بود. ولی‌متأسفانه‌از این‌تمکن‌مالی‌استفاده‌بهینه‌نشد. به‌دلیل‌اینکه ‌ساختار الیت‌حاکمه‌آلوده‌به‌نوعی‌فساد بود. در مطالعه‌ای‌به‌دو گزارش‌در اسناد انگلیس‌برخورد کردم‌. یکی‌برآن‌بود، از آنجایی‌که‌ایران‌دارای‌تاریخ‌و تمدن‌کهن‌است ‌و مردم‌ایران‌به‌ویژه‌سرباز ایرانی‌از روحیه‌بالای‌رشادت‌، قناعت‌و شکیبایی‌برخوردار است‌، قرین‌مصلحت‌است‌که‌به‌توسعه‌ساختار اداری‌، و مالی‌کشور کمک‌شود. بحرین‌و هرات‌به‌این‌کشور باز پس‌داده‌شود تا بتوان‌از آن‌به‌عنوان‌سدی‌محکم ‌در قبال‌نفوذ روسیه‌تزاری‌استفاده‌شود. گزارش‌دیگر که‌از آن‌سر هنری‌راولینسون‌بود، بیان‌می‌کرد، درست‌است‌که‌ایران‌دارای‌تاریخ‌و تمدن‌کهن‌است‌و صحیح‌است‌که‌سرباز ایرانی‌از رشادت‌، قناعت‌و پایداری‌خاص‌برخودار است‌، ولی‌هیأت‌حاکمه‌ایران ‌آن‌چنان‌دچار فساد مزمن‌است‌که‌انجام‌نکات‌پیشنهاد شده‌ازجمله‌باز پس‌دادن‌بحرین‌و هرات‌نه‌تنها دردی‌را دوا نخواهد کرد بلکه‌مشکلات‌را دوچندان‌افزایش‌خواهد داد. بنابراین‌بهتر است‌که‌روش‌موجود در قبال‌ایران‌پی‌گیری‌شود. استدلال‌راولینسون‌پذیرفته‌شد و سیاست‌نیمه‌استعماری‌بریتانیا درباره‌ایران‌کماکان‌دنبال‌شد.
این‌معضل‌اجتماعی‌متأسفانه‌کم‌و بیش‌در مقاطع‌مختلف‌تاریخ‌معاصر جامعه‌ما قابل‌مشاهده‌است‌. بدیهی‌است‌وقتی‌در جامعه‌ای‌نظام‌حاکم‌بر مبنای‌خودکامگی‌مالی ‌و سیاسی‌توأم‌با ضعف‌های‌مدیریتی‌استوار باشد، در چنین‌جامعه‌ای‌که‌مداهنه‌و تملق‌شعار روز خواهد بود، جامعه‌مدنی‌اجازه‌رشد و نضج‌پیدا نخواهد کرد و توسعه‌سیاسی‌هم‌به‌وجود نخواهد آمد. در حکومت‌ساله‌محمدرضاشاه‌با اینکه‌در دهه‌های‌و 1970 .م‌از لحاظ‌ارتباطات‌بین‌المللی‌در وضع‌نسبتاً مساعدی‌قرار داشت‌، اما به‌سبب‌عدم‌هماهنگی‌بین‌توسعه‌اقتصادی‌و سیاسی‌، فقدان‌چرخش‌صحیح‌الیت‌و فراتر از همه‌فساد مالی‌نتوانست‌به‌نتایج‌باید و شاید دست‌یابد و شکست‌آن‌در ایران‌منجر به‌بروز انقلاب‌شد. (باوند،1383 :245)
با فروپاشی استبداد رضاخانی که نماینده «ناسیونالیسم تجددگرا» بود، در دهه نخست عصر پهلوی دوم جامعه ایرانی شاهد شکل گیری «ناسیونالیسم ضداستعماری» بود که مهمترین محصول آن، «نهضت ملی کردن صنعت نفت» است؛ زیرا با روی کارآمدن پهلوی دوم، بخشی از منابع قدرت به نفع دولت و نیروهای اجتماعی توزیع شد و روابط جدیدی میان نهاد سلطنت و نهاد دولت برقرار گردید. در دولت دکتر مصدق، رابطه قدیمی سلطنت محوری، تضعیف شد و بخش مهمی از قدرت به دولت واگذار گردید؛ تااینکه با کودتای بیست وهشتم مرداد 1332 و سقوط دولت مصدق، تغییرات ژرفی در ساختار سیاسی ایران پدید آمد. ازآن پس، شاه به یگانه سیاستگذار و داور سیاسی کشور تبدیل شد. شرایط سیاسی ایران، بعد از کودتای بیست وهشتم مرداد به گونه ای بود که با نابودساختن هویت ملی ایرانیان، صرفا اقلیت خاصی را منتفع می ساخت و ازاین رو، سرانجام با واکنشهایی روبرو شد که کم وبیش قابل پیش بینی بودند. بااین حال، غاصبان حقوق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ملت، از این امر غافل بودند و هنوز هم در تحلیلهایشان با همان نگرش غربی و یا صرفا آکادمیک به مساله می نگرند و ابعاد داخلی موضوع را تاحدزیادی فراموش می کنند و یا کسانی هستند که با عینک ایدئولوژیهای دیگر به قضیه می نگرند.شاه با تکیه بر ابزار سرکوب مخالفان ــ متشکل از واحدهای پلیس، ارتش و ساواک ــ توانست یک دولت اقتدارگرای سلسله مراتبی تاسیس کند. وی از ابتدای دهه 1340 با حمایت غرب، فصل تازه ای را در ساختار اجتماعی ایران گشود و ایران را به دور تازه ای از عصر نوسازی وارد کرد و آن را «عصر تمدن بزرگ» نامید. بدین ترتیب دوره دوم تجددگرایی، آمرانه آغاز گشت و مظاهر و تجلیات تمدن غرب با شتاب فراوانی وارد جامعه ایران شدند، بدون آنکه در این اقتباس، منطق و عقلانیتی به کار رفته باشد (زهیری ،علیرضا1381 : 146).
گام های نخستین نوسازی، در همه پرسی ششم بهمن 1341 رقم خورد. شاه که اصلاحات خود را «انقلاب سفید» نامیده بود، می کوشید آن را یک طرح ملی معرفی کند. در ابتدا، اصول شش گانه آن مورد تصویب عمومی قرار گرفت و سپس با اضافه کردن چند اصل دیگر، سرانجام انقلاب سفید به صورت یک منشور نوزده ماده ای درآمد. محمد رضا پهلوی در بسوی تمدن بزرگ ،مرکز پژوهش و نشر فرهنگ سیاسی دوران پهلوی ، بی تا ، صفحه81 اصول شش گانه را این گونه مطرح:
1ـ امحای رژیم ارباب ــ رعیتی با تصویب اصلاحات ارضی ایران
2ـ تصویب لایحه ملی کردن جنگلها در سراسر کشور
3ـ تصویب لایحه فروش سهام کارخانجات دولتی به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی
4ـ تصویب لایحه سهیم کردن کارگران در منافع کارگاههای تولیدی و صنعتی
5- تصویب لایحه اصلاح قانون انتخابات (شرکت زنان در انتخابات
6- تصویب لایحه تاسیس سپاه دانش به منظور تعلیمات عمومی و اجباری.
شاه و دستگاه تبلیغاتی وی، ادعا می کردند مردم در این رفراندوم شرکت

مطلب مرتبط :   تسلیم، اظهارنامه، مجازات، مالیات، مدیران
دسته بندی : علمی