سیره نگاری و سیره پژوهشی، به عنوان یکی از منابع معتبر شناخت اسلام (مطهری، 1387: 37 و ضیایی بیگدلی، 1391: 77) از دیر باز تا به امروز مورد علاقه ی اسلام شناسان بوده است. پژوهشگران خاستگاه نخستین سیره نگاری را مدینه یا همان شهر پیامبر(ص) دانسته اند. (الدوری، به نقل از رحمتی: 427 و جعفریان، 41:1382). لکن بعدها چنان گسترش یافت که آن را به مکاتب گوناگونی تقسیم کرده اند. (رحمتی، 1385: 427-421). از نقطه نظر موضوع نیز هرچند در آغاز سیره نگاری صرفاً شامل دو قسمت عمده ی «مبعث» و «مغازی» می شد (جعفریان، 1382: 36). لکن بعدها به حوزه ها و موضوعات گسترده تری تسری یافت.
از میان حوزه های روشی، سرگذشت پژوهی یا همان زندگی نامه (بیوگرافی) به سیره پژوهشی نزدیک است، لکن این دو روش با هم تفاوتهایی دارند که نمی توان آن دو را با یکدیگر خلط کرد. زیرا علاوه بر این که «سیره» به لحاظ معنایی حامل بار مثبت می باشد و برخلاف «زندگی نامه» به سرگذشت و زندگی انسانهای بد اطلاق «سیره» نادرست است، از حیث غایات نیز این دو روش با هم تفاوتهای بنیادی دارند. زیرا یکی از اهداف سیره پژوهی ارائه ی «الگویی» برای تأُسّی به آن از سوی افراد مختلف است.
معمولاً «سیره پژوهی» را «بررسی سبک زندگی افراد خاصّ برای ارائه ی یک مدل الگویی، تعریف می کنند». این افراد خاص در یک چشم انداز وسیع می تواند در بر گیرنده ی «پیامبران، امامان، حاملان معرفت دینی، قدّیسان، قهرمانان و نخبگان» بشود. (کافی، www. Sokhanetarikh.com). برخی نیز روش سیره پژوهی را در بررسی سبک زندگی چهارده معصوم(ع) به منظور ارائه یک مدل الگویی به مردم به دلیل ویژگیهای خاص آنان منحصر کرده اند. (دائره المعارف تشیع، زیر واژه‌ی سیره و صفری، (www.sokhanetarik.com که می توان آن را از باب محدود کردن تعریف قلمداد کرد. (کافی، همان).
برای استنباط الگوی زندگی به منظور ارائه به جامعه ی هدف نیاز به فهم عمیقٍ جهان بینی، گرایشها، و رفتارهای کسانی است که در سیره پژوهی مورد مطالعه هستند. از این رو است که پژوهشگران این حوزه یِ روشی، «سبک زندگی» را بر سه اصل استوار دانسته اند. 1- نگرش ها (جهان بینی)، 2- گرایشها (تمایلات). 3- رفتار. طبعاً درکِ «گرایشها» و «رفتارها» فرع بر موضوع «نگرش ها» یا جهان بینی به شمار می روند. زیرا گرایشها و رفتارها در جهان بینی معنا می دهند و اگر جهان بینی شناخته نشود موارد دیگر نیز قابل شناسایی نیست. بنابراین «ارائه ی الگوی مناسب برای جامعه» که هدف اصلیِ روشِ سیره پژوهی است نیز می تواند به ارائه ی الگو در حوزه های سه گانه ی بینش ها، گرایشها و رفتارها طبقه بندی شود. بدینسان روش مختارِ این پژوهش با آن چه که پیشتر از قول ابراهیم برزگر از آن به تقسیم بندیِ اسلام به ارکان یا ساحتهایِ سه گانه ی اعتقادات (نگرش ها)، اخلاقیات (گرایش ها) و احکام (رفتارها) یاد شد نیز مطابقت دارد.
بدینسان می توان گفت وقتی که از سیره پژوهی به عنوان یک «روش» یاد می کنیم در این جا «روش» معادل «فکر» در منطق می باشد زیرا در سیره پژوهی به عنوان یک روش از «سیره» برای حل یک مجهول کمک گرفته می شود.
از آن جا که از زاویه ای دیگر این پژوهش به بررسی و فهم متون و اسناد تاریخی مربوط می شود از روشهای «تحلیل متن» و «اجتهادی» نیز بهره گرفته شده است. از جمله روش های تحلیل متن که برای فهمِ دقیق و عمیق متون سیاسی کاربرد دارد روش هرمنوتیک قصدگرای مؤلف محور کوئینتین اسکینر است که در این جا به اختصار به آن اشاره می کنیم.
اندیشه های سیاسی محصول دیالکتیک اندیشه و واقعیت هستند و بنابراین دارای خصلتی زمانمند و مکانمند هستند. همین ویژگی را یکی از موانع فهم درست اندیشه های سیاسی و درک صحیح از نیّت و انگیزه های اندیشه گران آن دانسته اند. از همین رو و برای حل این مشکل، دانش هرمنوتیک که اساساً ناظر به فهم عمیق و درست متون است پا به عرصه ی وجود گذاشته است. یکی از اندیشه گرانی که در این باره کوشش های فراوانی کرده کوئینتین اسکنیر است. اسکینر از برجسته ترین و مشهورترین اندیشه گرانی است که دل مشغولی و دغدغه ی متدولوژیک دارد. او با بهره گیری از دانش هرمنوتیک برای فهم متون و اندیشه های سیاسی، روشی بدیع را پایه گذاری کرده است که به «هرمنوتیک روشیِ قصد گرایِ مؤلف محور» شهرت دارد. آن چه برای اسکینر بیش از هر چیزی اهمیّت دارد نه فقط فهم اندیشه های سیاسی است بلکه معنای نهفته در پس تاریخ اندیشه های سیاسی نیز هست.
روش ابداعی اسکینر در واقع به دنبال رفع نواقص و کاستی های هرمنوتیک متن محور و مولف محور و زمینه گرا است. او برای این کار از نظریه ی آوستین دائر بر این که گفتار همیشه صرفاً برای بیان واقعیّت به کار نمی رود، بلکه برای انجام عمل و یا ایجاد تأثیری خاصی بر روی مخاطبان نیز مورد استفاده قرار می گیرد کمک گرفته است. بر این اساس اسکینر با تأکید بر کنش گفتاری «مقصودرسان» به این نتیجه می رسد که گوینده و یا نویسنده با گفتن و نوشتن در واقع کاری انجام داده و مقصودی و منظوری داشته است که اسکینر به آن «قدرت کنش گفتاری قصد شده» می گوید. از این جاست که اسکینر معتقد است که پژوهشگر برای رسیدن به نیّت مؤلف باید دست کم به این دو سؤال اساسی پاسخ بگوید.
1.نویسنده در نوشتن متن، نسبت به متون دیگر که زمینه ی ایدئولوژیک آن متن را تشکیل می دهد، قصد انجام چه کاری را دارد؟
2.نویسنده در به وجود آوردن یک متن نسبت به کنش سیاسی در دسترس و مورد بحث که زمینه ی عملی را تشکیل می دهد می خواهد چه کاری را انجام دهد؟
برای پاسخ دادن به این دو سؤال ابتدا باید زبان خاص موجود در دوره ی به وجود آمدن متن و معانی و مفاهیم و گزاره های آن زمان را که هر نویسنده ای با استفاده از آنها اقدام به نگارش می کند شناخت. زیرا متن تجسم یک عمل ارتباطی قصد شده است که در یک فضای فکری خاصی که اسکینر از آن به «هنجار مرسوم» تعبیر می کند به وجود آمده است.
پس از درک زمینه های زبان شناختی یا ایدئولوژیک (هنجار مرسوم) یک متن و بازسازی آن نوبت به آن می رسد که بفهمیم مؤلف هنگامی که در هنجارهای مرسوم تصرف می کند در حال پی گیری چه انگیزه و هدف سیاسی است. به عبارت دیگر با قرار دادن متن در زمینه عملی (practical context) تلاش می کنیم بدانیم مؤلف با تغییر در هنجارها و مفاهیم مسلط درصدد چه تغییری در کنش های سیاسی عصر خود می باشد. این مرحله از کار اسکینر شبا هت هایی با «جامعه شناسی معرفت» کارل مانهایم و «فهم نظریه های سیاسی» توماس اسپرینگز دارد. (عمادی، www.pajoohe.com و بی نام www.daq.kiar.ac.ir و حقیقت، 1387: 333-332).
منظور از روش اجتهادی نیز همان روش مصطلح در حوزه های علمیّه است. روشی که مبتنی بر اصول فقه یا قواعدی است که باید برای استنباط از کتاب و سنّت به کاربرده شود تا بتوان برای احکام، مسائل و موضوعات استخراج شده از آن دو منبع اعتبار قائل شد. مشهور است که موضوع علم اصول ادله‌ی اربعه، یعنی کتاب، سنت، اجماع و عقل است. کارکرد روش اجتهادی مبتنی بر اصول فقه «به دست آوردن قدرت و نیروی استنباط است». (گرجی، 1379: 309). زیرا مسائل علم اصول مسائلی است که می تواند کبرای قیاس استنباط قرار گیرد. یعنی کبرای قیاسی که اگر صغرای مناسب به آن ضمیمه گردد نتیجه‌ی آن حکم کلّی شرعی است؛ مانند مسأله‌ی حجت بودن یا حجّت نبودن خبر واحد، استصحاب و قیاس. (همان) از این رو برخی اصول فقه را علم اجتهاد یا «منطق فقه» دانسته اند. زیرا اصول فقه علم قواعدی است که برای استنباط شرعیِ فرعی، به وسیله‌ی ادله‌ی تفصیلی خود تهیه شده است. (دائره المعارف تشیّع، جلد2: 246). از این رو می توان گفت: اصول فقه در واقع اصول عمومی و روش های تحلیلیِ مورد نیاز برای مراجعه به کتاب و سنّت را به منظور استخراج احکام از آن تشکیل می دهد. زیرا دانش اصول فقه هم منطق تفسیری لازم را برای فقه پدید آورده است و هم ساز و کارهای استنتاجی و نتیجه گیریِ منطقیِ آن را شکل بخشیده است. از این رو پژوهشگران این دانش را حاوی منطقی روش شناختی معرفی نموده و براین باورند که دانش اصول فقه به مثابه روش شناسی اجتهاد عمل می کند (نیازی، عمران احسن خان، www.mfeb.ir).
روش «اجتهادی» در حوزه ی کتاب و سنت آن چنان مورد اهتمام پژوهشگران است که برخی نه فقط به «ضرورت تولید علم دینی به روش اجتهادی» قائلند بلکه «روش اجتهادی را تنها روش کامیاب و موجه در تولید علوم اسلامی» دانسته اند. (حسنی، و علیپور، 1386: 9). زیرا آنان روش اجتهادی را مهمترین ساز و کار فهمِ دینی و اصلی ترین عنصر، در پویایی و سیلان دائمی شریعت اسلامی در عصر خاتمیت می دانند که به وسیله ی آن می توان به «مدیریت فرد، اجتماع و سیاست پرداخت». (www.tebyan.net).
بهره برداری از علم اصول و استخدام این علم برای فقه بدون شک پس از رحلت رسول اکرم(ص) شروع شده و بعدها توسعه‌ی فراوان یافته است. (گرجی، 1379: 310) برخی دیگر این گونه قائل هستند که روش اجتهادی در عصر حضور به استفاده از کلام پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام اطلاق می‌شد؛ از این رو به فراگیری علوم پیش نیاز متوقف نبود ولی در عصر غیبت، برشناخت مجموعه ای از علوم مانند زبان عربی، منطق، رجال، اصول و … متکی است. هرچند در مقدار لازم هر یک از این علوم پیش نیاز بحث هست. (دانشنامه اسلامی، سایت اینترنتی www.ahlolbait.com) لکن در حقیقتِ اجتهاد، که همان رد فرع بر اصل است، تفاوتی میان عصر حضور و عصر غیبت نیست. حقیقتی که لازمه ی آن دانش اصول است زیرا علم اصول را به «دانستن قواعد کلیه‌ای که اگر مصادیق و افراد آنها را به دست آورده و به آن قواعد ضمیمه کنیم نتیجه]ی[ آن حکم کلّیِ فقهی می‌شود». تعریف کرده اند. (گرجی، 1379: 308). حالا این حکم می تواند به حکم خصوصی و یا حکم عمومی تقسیم شود. حکم خصوصی حکمی است که موضوع آن، فرد یا افراد خاص است اعم از آن که تنها یک فرد مکلف به انجام آن باشد و یا افراد زیاد و حکم عمومی که تاکنون کمتر به آن توجه شده است حکمی است که موضوع آن نه فرد یا افراد بلکه کل جامعه است که حکومت ها آن را «بر مبنای مصالح عمومی جامعه» به تصویب رسانده و اجرا می کنند. (همان، 11). بی جهت نیست که برخی از پژوهشگران از دانش اصول فقه به عنوان «تئوری حقوقی اسلامی» یاد می کنند (وائل بن حلاق، 1388: 31 و عمران احسن خان نیازی، mfeb.ir). که در بردارنده ی این معنای مهم است که اصول فقه در شکل تکامل یافته ی آن باید اداره کننده ی جوامع اسلامی با همه ی تنوعات نژادی، مذهبی و … باشد. معلوم است که در این جا فقه به معنای «علم قوانین

مطلب مرتبط :   حقوق، سیاست، حقوقی، جنایی، بشر
دسته بندی : علمی