برای انسجام میباشیم پس از آن مراد ایشان از نظام باورها را تبیین میکنیم. همان گونه که خواهیم دید نسبت به هر کدام از این دو، طرز تلقیهای مختلفی وجود دارد. نتیجه این طرز تلقیهای مختلف، گوناگونی نظریههای انسجام گرا است.
1-5-2-2. نسبت انسجام
انسجام گریان چند نسبت را برای محقق شدن نظام منسجم در سایهی چنین نسبتی، بیان میکنند. در ذیل به این امور خواهیم پرداخت.
1-1-5-2-2. سازگاری منطقی
غالب فیلسوفان میان انسجام و سازگار منطقی تمایز میگزارند.143 مجموعهای از باورها منطقاً با هم سازگارند اگر و فقط اگر منطقاً ممکن باشد برای هر عضوی از آن باورها که صادق باشند و این زمانی محقق میشود که هیچ کدام از باورهای این مجموعه با هم در تناقض نباشند یا هیچ کدامشان مستلزم نتیجهی منطقی نباشد که با گزارههای دیگر آن مجموعه در تناقض باشد. پس مجموعه گزار های ( P,~Q, R, Q) از سازگاری منطقی برخوردار نیستند و از این رو باورهای فردی که به چنین گزارههایی معتقد میباشد، ناسازگار است، ولی مجموعه گزارههایی مانند (A1, A2, A1&A2) با هم سازگار هستند؛ چرا که هیچ کدام از این گزارهها با یکدیگر در تعارض منطقی نیستند.
انسجام گرایان معتقدند اگرچه سازگاری منطقی برای نسبت انسجام میان محتوای باورها لازم و ضروری است ، اما این امر کافی نیست؛ چرا که میتوان گزارههایی را فرض کرد که دارای سازگاری منطقی اند، اما موجه نیستند. این مجموعه گزاره را در نظر بگیرید: «مریم خواننده است، پاریس در فرانسه است، هفت عدد زوج است، برف سفید است» هر کدام از این مجموعه باورها با هم سازگار میباشند، اما ما شهوداً مییابیم که این سازگاری دلیلی بر موجه بودن این گزارهها نیست. پس باید علاوه بر سازگاری منطقی میان باورها امر/ امور دیگری هم در کار باشد برای اینکه یک مجموعهای از باورها موجه شوند.
از طرف دیگر، استلزام قیاسی نمیتواند شرط ضروری برای نسبت انسجام باشد؛ چرا که ما بسیاری از مجموعه باورها داریم که با هم در ارتباط اند اما استلزام قیاسی در میان آنها نیست. مثلاً مجموعه گزارههای « علی خود را به عقب کشید، علی جیغ زد، علی فریاد زد که من سوختم» مستلزم این گزاره که « علی درد کشید» نیستند اما ما شهوداً این مجموعه گزاره را منسجم تلقی میکنیم و بر وجود ارتباط و استلزام میانشان تصدیق میکنیم. لذا انسجام گرایان معیاری کمتر از استلزام قیاسی و بیش از سازگاری منطقی برای نسبت انسجام میان گزارهها مطرح کردند. البته برخی پیشگامان انسجام گرایی نظیر بلانشارد و اوینگ به صرف همین معیار مذکور اکتفا کردهاند و انسجام را حمایت طرفینی و سازگاری بین باورها تلقی کردهاند. (Olsson, 2003, ¶ 3) به گفته اوینگ مجموعه منسجم را با این دو ویژگی میتوان مشخص کرد: اول اینکه بین باورها سازگاری منطقی باشد و دوم اینکه هر باوری در این مجموعه منطقاً از دیگر باورهای آن مجموعه استنتاج شود.
2-1-5-2-2. سازگاری احتمالی
انسجام گرایان، برای نسبت انسجام علاوه بر سازگاری منطقی، سازگاری احتمالی 144را نیز مطرح کردند. از عبارات لوئیس یک چنین تعریفی برای انسجام را میتوان بدست داد، از منظر ایشان گزاره P در انسجام با Q میباشد اگر و فقط اگر احتمال وجود Q بر فرض اینکه P صادق باشد، افزایش پیدا کند. مجموعه گزارههای A,B , C زیر را با محتوای زیر در نظر بگیرید:
A: اسمیت در صحنه جرم در همان زمان دزدی بود.
B: اسمیت از همان نوع تفنگی که دزد، در دزدی استفاده کرده بود، دارد.
C: اسمیت مقدار بسیار زیادی پول در حساب بانکیاش روز بعد، واریز کرد.
در این مثال گزاره A منطقاً از دو گزاره دیگر بدست نمیآید، همچنین گزارههای B و C از باقی گزارههای این مجموعه بدست نمیآیند اما ما شهوداً مییابیم که این مجموعه منسجم است و نسبت بین این گزارهها را با این معیار اخیر انسجام گرایان میتوان تبیین نیز کرد، بدین صورت که بگوییم با اینکه گزاره A منطقاً از دو گزاره دیگر بدست نمیآید اما آن دو گزاره احتمال صدق، گزاره A را افزایش میدهند؛ چرا که اگر ما فرض کنیم که اسمیت مالک همان نوع تفنگ در جنایت است و مقدار زیادی پول فردای آن روز به حساب بانکیاش واریز کرد، آنگاه احتمال اینکه او این جنایت را انجام داده باشد زیاد میشود و از این رو احتمال اینکه وی در صحنه جرم وقتی دزدی اتفاق افتاد، باشد بیشتر میشود، به همین نحو، هرکدام از دو گزاره دیگر نیز، احتمال صدق شان توسط دیگر اعضای مجموعه بیشتر میشود. ( ibid)
3-1-5-2-2. روابط تبیینی
انسجام گرایان برای تکمیل نسبت انسجام و دادن معیاری جامع و مانع، روابط تبیینی145 را مطرح کردهاند و تا به امروز مشغول حک و اصلاح معیارهای آن هستند. انسجام گرایان بیشترین تأکیدشان در میان نسبتهای لازم برای انسجام شکی نیست که همین تبیین است. (Everitt & Fisher, 1995, p 106) گزارهها به دو گونه در نسبت تبیینی قرار میگیرند: یا از این جهت که مورد تبیین قرار میگیرند یا از این جهت که مورد تبیین قرار میدهند؛ یعنی گزارهها در نسبت تبیینی یا تبیین گراند یا تبیین شده. شاید بتوان گفت از علل اصلی که انسجام گرایان قائل به این میباشند که مجموعه باورهای منسجم باید بیش از دو باور باشد، این است که نسبت تبیینی به بیش از دو باور نیاز دارد. این مثال را نظر بگیرید: « مادر علی او را به نزد دکتر میآورد. علی از اینکه حال خوبی ندارد شکایت میکند. دکتر بر اثر آزمایش میفهمد که این پسر تب دارد و دانههای سرخی بر روی پوست او ظاهر شده است و او احساس خارش میکند و فرض کنید دکتر به یاد میآورد که همکلاسیهای علی در مدرسه نیز سرخک داشتند. حال دکتر این باور را که علی سرخک دارد، تشکیل میدهد. این باور او در انسجام با باقی باورهای وی هست، اما منطقاً باورهای قبلی او این نتیجه را که او سرخک دارد به دست نمیدهند، اما باورهای او چندین رابطه تبیینی دارند، سرخک داشتن علی، دانههای روی پوست او، احساس خارش و تب او را تبیین میکند و این باورهای دکتر، باور اخیر او راجع به مبتلا بودن علی به سرخک را تبیین میکند. اکنون میزان انسجام این مجموعه باور راجع به علی، در مقایسه با مجموعه باوری که در فوق بیان کردیم که عبارت بود از: «مریم خواننده است، پاریس در فرانسه است، هفت عدد زوج است، برف سفید است» را میتوانیم با توجه به رابطه تبیینی نشان دهیم که چرا بیشتر هست. به طور کلی هر چقدر روابط تبیینی میان باورها بالا برود، انسجام میان باورهای شناسا افزایش پیدا میکند. (Lemos, 2007, pp 66; 70- 71)

مطلب مرتبط :   ابنعباس، اهلکتاب، ، ذهبی، کعبالاحبار
دسته بندی : علمی