ترویج لباس متحدالشکل، عدم حضور پنج تن از مجتهدین طراز اول در مجلس به عنوان ناظر شرعیات، مطابق قانون اساسی، جشن اختلاط زنان و مردان، سربازگیری، استیلای بیگانگان و بسیاری از مظالم اجتماعی و سرانجام رفتار خشونت آمیز با طلاب و روحانیون و تلاش برای دولتی کردن نهاد روحانیت) سرانجام به واکنش روحانیت علیه دولت منجر گردید و به تقابل ستیزه جویانه تبدیل شد. شکاف میان دین و دولت، چالش میان سنت و نوسازی را نیز تقویت نمود و به تبع شکل گیری این شکاف منازعه آمیز، اقدامات زیر به دستور رضاشاه علیه روحانیت صورت گرفت:
الف ــ اجرای سیاست های عمومی: دولت سعی می کرد از طریق تاسیس نهادهای جدید، ترویج فرهنگ غربی و مبارزه با شعایر مذهبی، بر فرهنگ عمومی تاثیر گذارد تا بدین وسیله پایگاه اجتماعی روحانیت را تضعیف کند.
ب ــ سیاستهایی که به طورخاص درباره روحانیون اعمال می شد:
1ــ کنترل روحانیون و تقلیل عده آنها از طریق اجرای قانون لباس متحدالشکل و امتحان گرفتن از آنها برای اخذ جواز عمامه و لباس روحانی.
2ــ ایجاد تغییرات در نظام قضایی و تاسیس محاکمی که با قوانین موضوعه جدید (مطابق قوانین اروپایی) به داوری و قضاوت می پرداختند. ضمنا برای اداره تشکیلات قضایی جدید، از جوانان تحصیل کرده اروپا استفاده می گردید، درحالی که پیش از آن، قضاوت عمدتا توسط روحانیون و براساس موازین شرع مقدس صورت می گرفت.
3ــ تاسیس اداره ثبت اسناد و املاک و تصویب قانون اجباری ثبت در دفاتر اسناد رسمی. قبل از آن، این کار در محاضر شرعی و با نظارت روحانیون انجام می شد. با خارج شدن محاضر شرعی و امور قضایی از دست روحانیون، جریان عادی وزارت دادگستری نیز با دخالت شاه، به طورفزاینده ای از هم گسیخت. وی از وزارت دادگستری برای مشروعیت بخشیدن به تصرف اموال دیگران و زندانی کردن افرادی استفاده می کرد که از واگذاری دارایی و املاک خود به او امتناع می  نمودند. همچنین مخالفان سیاسی  حکومت، از طریق نهاد دادگستری مورد بازخواست و محاکمه قرار می گرفتند.
4ــ تاسیس موسسه وعظ و خطابه در دانشکده معقول و منقول با هدف تربیت روحانیون دولتی و اعزام آنان به نقاط مختلف برای تبلیغ برنامه های حکومتی.
5ــ سرکوب روحانیون معترض و قتل، تبعید و حبس آنان. کنترل روحانیون و محدودساختن فعالیتهای آنان، به شاه فرصت می داد تا با سرعت بیشتری فرایند مدرن سازی و اصلاحات از بالا را به اجرا درآورد. (زهیری، 1381 :137)
همه هدف رضا شاه و به عبارتی آرزوی دیرین او دست یابی به جامعه ای شبه غربی و مدرن بود برپا کردن جامعه‌ای شبیه‌جوامع غربی، که اصطلاحا به آن فرهنگی‌مآبی گفته می‌شود، روح حاکم بر تجدد عصر رضاشاه می‌باشد. حکومت مطلقه برای دستیابی به این هدف، دو ابزار را به کار گرفت: نخست کوشش برای وارد ساختن بخش‌هایی از دانش غربی؛ خصوصا دانش فنی و نظام حقوقی جدید و دوم، تلاش برای فراگیری الگوهای زندگی سبک اروپایی و تغییر صورت زندگی در ایران. وارد کردن دانش غربی از دو طریق انجام شد: 1ــ استخدام مستشار؛ 2ــ اعزام دانشجو به خارج که در این زمینه تصمیماتی اخذ شده بود که بر اساس آن‌ها سالیانه عده‌ای دانشجو برای فراگرفتن دانش‌های غربی به اروپا اعزام می‌شدند.( مجموعه قوانین،1307: 123ــ120)
روی هم رفته اعزام مستمر و گسترده دانشجویان به غرب و دعوت از متخصصان و کارشناسان غربی برای تصدی امور کلیدی کشور، از این ارزش بنیادی در تجدد حکایت می‌کند که بنا نهادن جامعه‌ای به سبک فرنگ، کشور را پیشرفته و مترقی می‌سازد که البته اجرای این امر به صورت ظاهری بود نه بنیادی. اهم اقداماتی که در این زمینه انجام شد به قرار ذیل است: الغای القاب و منصب مخصوص نظام و القاب کشوری (1304)؛ متحدالشکل‌نمودن البسه اتباع ایران در داخل مملکت (1307)؛ برنامه‌های رادیو ایران
(1319) و لباس رسمی کارکنان دولت به سبک البسه فرنگی (1304)؛ کشف حجاب؛ سازمان پرورش افکار.
هدف اصلی آن‌ها گسترش طرز تفکر و نحوه سلوک غربی و ایجاد رفتاری شبه‌غربی در سطح همه طبقات و گروه‌های اجتماعی بود. مروری بر سخنرانی‌ها و تبلیغات رسمی و نهادی نشان می‌دهد که آن‌ها تماما بر گسترش سبک زندگی غربی به عنوان تنها سبک زندگی مطلوب تاکید می‌کردند. بین سال‌های 1304 تا 1320 ساختار اجتماعی ایران بسیار تغییر کرد. الگوهای دیرپای زندگی از هم گسست و تمایلات اجتماعی دیگری، که عموما دربار و تحصیل‌کردگان غربی القاء می‌کردند، جانشین آن ‌شد. رواج شهرنشینی و مهاجرت یک‌سویه از روستا به شهر، در تغییر این بنیادها تاثیر اساسی داشت. مهاجران بریده از وطن به راحتی می‌توانستند جذب فرهنگ جدید شهری شوند و پس از مدتی حاشیه‌نشینی به مرکز نهادهای فرهنگی ــ اجتماعی تبدیل شوند. خوار شمردن میراث مذهبی، بازگشت به ایران قبل از اسلام، در عین حال شیفتگی به ظواهر تمدن غربی، حیات «ایران نو» تحت لوای استبداد پهلوی را به صورت شکلی تناقض‌آمیز درآورده بود . (مدنی ، 1369 :249)
می‌توان در بررسی بیشتر گفت احساس حقارت نسبت به پیشرفت‌های تمدن غربی و دغدغه رفع عقب‌ماندگی ایران، از جمله مباحث مهمی بود که به دنبال تاثیر امواج مدرنیته بر ایران از دوره قاجار شروع شده بود.(قنبری ، 1380 : 140-115 )
بر این اساس، آموزش و پرورش، فرهنگ، صنعت و ارتباطات، ارتش و ساختار حقوق کشور به طور فزاینده‌ای گرایش به غربی ‌شدن پیدا می‌کردند. شهرها به سبک غرب درمی‌آمدند و اصلاحات غیرمذهبی با شدت و حدّت انجام می‌شد. اما آنچه ذکرکردنی است، این نکته است که غرب‌گرایی در این دوره بیشتر متکی بر احساسات بود تا عقلانیت، و بر فرآیند اصلاحات، عقلانیت چندان حکم‌فرما نبود. (کاتم ، 1371: 12)
تقلید و اقتباس از پوسته بیرونی و ظاهری تمدن غرب، بدون توجه به تحولات تاریخی و زیرساخت‌های جامعه غربی، ویژگی مهم این دوره است. رضاشاه و بسیاری از روشنفکرانی که در پشت صحنه کارگردانی را بر عهده داشتند، با برداشتی سطحی از مدرنیسم و سعی در اجرای آن در ایران، فکر می‌کردند بر معضل بزرگ عقب‌ماندگی کشور غلبه خواهند نمود. لذا مسائلی چون تغییر نوع پوشاک مردان و زنان، رواج مدهای غربی و وسایل زندگی نو، ایجاد کلوپ‌ها و باشگاه‌ها، برگزاری میهمانی‌های مختلف همراه با رقص و موسیقی و بسیاری از چیزهای دیگر به تقلید از غرب انجام شد. (بصیرت منش ، 1376: 46-51 )
به تعبیر دکتر کاتوزیان، فهم نادرست ماهیت و علل و عوامل مدرنیسم اروپایی تا بدانجا تنزل کرده بود که معیار پیشرفت را در کلاه لکنی (شاپو)، کشف حجاب و حتی توالت فرنگی و وان حمام می‌دیدند. بنابراین مدرنیسم، تجددگرایی و غرب‌گرایی حالتی ظاهری داشت نه ریشه‌ای. در مجموع می‌توان گفت که رژیم پهلوی برنامه‌هایش را در جهت غرب‌گرایی و اخذ مدرنیسم طراحی و اجرا می‌کرد، زیرا تجددگرایی را به تغییر پوشاک مردان و زنان، نوگرایی صنعتی و ایجاد ارتش مدرن می‌دانست. مهم‌ترین گفتمان سیاسی مسلط در ایران عصر پهلوی همان گفتمان مدرنیسم مطلقه پهلوی بود. این گفتمان نیز مجموعه پیچیده‌ای از اجزای مختلف، از جمله نظریه شاهی ایرانی، پاتریمونیالیسم سنتی، گفتمان توسعه و نوسازی به شیوه مدرنیسم غربی بود و خود در طی زمان ترکیبات بیشتری پیدا کرد. در این گفتمان بر اقتدارگرایی، اصلاحات از بالا، عقلانیت مدرنیستی، ناسیونالیسم ایرانی، مرکزیت سیاسی، مدرنیسم فرهنگی، سکولاریسم و توسعه صنعتی تاکید می‌شد.( بشیریه ،1381 :68 )
به علاوه در این گفتمان چندان جایی برای مشارکت و رقابت سیاسی وجود نداشت. شبه‌مدرنیسم، اقدامات فرهنگی، آموزش رسمی، ترجمه، تغییر پوشاک مردان و زنان از جمله راه‌های گسترش غرب‌گرایی در ایران بود. شبه‌مدرنیسم به واقع از نوعی بینش فرهنگی ناشی شده بود که راه چاره کشورهای عقب‌مانده را تقلید صرف از غربیان می‌دانست. روشنفکران، که ریشه عقب‌ماندگی را در سنت‌گرایی می‌دانستند، اخذ صنعت و فرهنگ غرب را در کنار هم و توام با یکدیگر توصیه می‌کردند.(اسلوکام ،1970: 42 )
در دوره رضاخان، تجدد تقلیدی و مدرنیزاسیون استعماری و اجباری غلبه ‌کرد و هم‌زمان اعتدال نهادهای ملی و بومی آغاز شد و نهادهای جدیدی جانشین آن‌ها ‌گردید. در این دوره، دین و مذهب تشیع نقش خود را به عنوان وسیله‌ای برای انسجام ملی از دست ‌داد و به جای آن از آداب و رسوم دیگری برای همسو کردن مردم تحت عنوان ایرانی استفاده گشت. مهم‌ترین مساله برای سردمداران نظام رضاخانی، ایجاد مبانی جدیدی برای هویتی جدید بود. (نجفی ، 1378: 22)
پهلویسم (ایران‌گرایی و شاه‌پرستی)آنچه بیش از هر چیز با روحیات شاهان سازگار است تعریف و تمجید از ایشان است ؛ که رضا شاه نیز از این قاعده مستثنی نبود . شاید پیش خود فکر می کرد اگر بر اسم و رسمش بیافزاید ؛ مشروعیتش را تضمین کرده است ؛ به همین علت بر یکی از اصول مهم حاکم بر تجدد بسیار تأکید داشت و آن ساختن ایران به طرز پهلویسم بود. ویژگی این اصل ایرانی‌گری و شاه‌پرستی بود. رجوع به قوانین، مقررات و برنامه‌های این دوران به روشنی گواهی می‌دهد که اصل یادشده در بسیاری از برنامه‌های این دوران مدنظر بوده است. در زیر به بعضی از تصمیمات و اقدامات عصر دولت مطلقه رضاشاه برای دستیابی به این اصل اشاره می‌شود: تصمیم نمایندگان مجلس راجع‌به دعوت دولت به تعمیر مقبره حکیم ابوالقاسم فردوسی (1303)، قانون سجل احوال (1304)، قانون یکصدهزار تومان اعتبار برای مخارج جشن جلوس و تاج‌گذاری (1304)، ماده 81 قانون مجازات عمومی ــ توهین به شخص اول مملکت (1310)، تفسیر اصل 37 متمم قانون اساسی موضوع کلمه ایرانی‌الاصل (1317)، قانون تبدیل برج‌ها به نام‌های فارسی (1304)، آیین‌نامه به‌کارگیری سال شمسی به جای سال قمری (1306)، به کار بردن ایران به جای پرس و پرشیا (1309)، سلام شاهنشاهی و سرود ملی ایران (1314)، تغییرات اسامی نقاط و شهرهای کشور به فارسی و نام‌های باستان (1314)، مراسم سلام در حضور شاه (1312)، نحوه انتخاب اسامی، نقاشی از تمثال پادشاه (1315)، سازمان پرورش افکار (1317)، سازمان پیشاهنگی (1314)، تاسیس انجمن لغت و ادبیات فارسی (1313)، اساسنامه فرهنگ زبان فارسی (1314) و اساسنامه فرهنگستان زبان ایران (1314).
قوانین و مقررات فوق با تکیه بر ارزش خاصی ضرورت یافت که در این تحقیق تحت عنوان ایران‌گرایی و شاه دوستی از آن یاد شده است.
قوانینی همچون قانون سجل احوال، تابعیت، و بازسازی مقبره فردوسی، و نیز اساسنامه فرهنگستان زبان ایرانی (فارسی)، که مهم‌ترین گام برای گسترش زبان فارسی بود، دقیقا در جهت تحقق

مطلب مرتبط :  
دسته بندی : علمی