رابطه مهندسی مجدد با سایر رویکردهای بهبود سازمان

از آنجا که مهندسی مجدد به بهبود سازمان و عملکرد آن می پردازد، به منظور افزایش سطح تأثیر و نفوذ آن می توان این رهیافت را با سایر رویکردهای بهبود سازمان نظیر برنامه ریزی استراتژیک، الگوبرداری، مدیریت دانش، ترسیم فرآیندی، مدیریت کیفیت جامع، نوآوری های مبتنی بر فناوری اطلاعات و مدیریت عملکرد به کار برد. در زیر به توضیح مختصری از رابطه مهندسی مجدد و این رویکردها پرداخته می شود(انواری رستمی و شهایی، 1384) :

  • برنامه ریزی استراتژیک : در هر سازمانی با توجه به عدم اطمینان نسبت به آینده لازم است برای انجام امور و فرآیندها از پیش برنامه ای مفصل و جامع تدوین گردد. برنامه ریزی استراتژیک عبارت است از فرآیندی برای تدوین استراتژی های سازمان جهت نیل به اهداف سازمانی است. بنابراین، لازم است پس از شناخت وضع موجود سازمان و مشاهده آشکار نیاز به اجرای مهندسی مجدد، جهت اجرای این برنامه (مهندسی مجدد) و کنترل و ارزیابی آن، برنامه ریزی کرد. برنامه ریزی استراتژیک موجب می شود که از پیش، اهداف و زمینه های لازم برای اجرای مهندسی مجدد مشخص شده و معلوم شود که این فرآیند چگونه اجرا و تکمیل می شود(انواری رستمی و شهایی، 1384).

 

  • مدیریت تغییر و تحول : بدون شک، در هر سازمانی، نیروی انسانی حائز بالاترین اهمیت است. بنابراین، انجام هر گونه تغییر و تحولی می باید با مشارکت و همکاری منابع سازمان صورت گیرد. حال اگر با توجه به این که ماهیت و اساس مهندسی مجدد بر تحولات بنیادین استوار است، منابع سازمانی را از مزایا و نتایج مهندسی مجدد و نقش و وظیفه آنها در مقابل این برنامه آگاه کرده و راه های همسوسازی پرسنل با این برنامه را مهیا سازیم، مسلماً اثربخشی و کارایی این برنامه افزایش خواهد یافت. زیرا اگر این پروژه بدون حضور و اطلاع پرسنل سازمان صورت گیرد، قطعاً افراد در مقابل این تغییرات یکباره مقاومت نشان خواهند داد. از ضروریات مدیریت تغییر می توان به توانمندسازی کارکنان، سنجش عملکرد، سیستم های پاداش، آموزش و پرورش، ارتباطات و ساختار سازمانی اشاره کرد(انواری رستمی و شهایی، 1384).
  • فناوری اطلاعات : به کارگیری فناوری اطلاعات به موفقیت مهندسی مجدد یاری می رساند. فناوری اطلاعات نه تنها ابزارهای سازمانی را برای ارتباطات و تجزیه و تحلیل های کارآمد فراهم می کند، بلکه مدیریت را به ثروت اطلاعاتی مفیدی مرتبط می سازد. پروژه های مهندسی مجدد به سختی می توانند بدون استفاده فناوری اطلاعات به موفقیت برسند، چرا که کاهش فرآیندهای فیزیکی از طریق کاربرد فناوری های اطلاعاتی نظیر اینترنت، پایگاه اطلاعاتی، و …. میسر می شود و این کار موجب بهبود یکپارچگی میان فعالیت های مختلف موجود در فرآیند کاری می شود. به طور کلی، افراد و فرآیندهای سازمانی می باید تحول، یادگیری، انطباق و رشد چشمگیری را در واکنش به ظهور فناوری های اطلاعات تحمل و طی کنند. شرکت های کنونی مستمراً برای رفع بهتر نیازهای خاص مشتری و تأمین محصولات و خدمات با کیفیت تر و با قیمت کمتر رقابت می کنند. لازمه این کار، استفاده از فناوری های اطلاعاتی در طول فرآیندها و محصولات سازمان است(انواری رستمی و شهایی، 1384).
  • الگوبرداری : رقابت اجباری، جهانی سازی، گسترش فناوری های نوین اطلاعاتی و ارتباطی جدید، سازمان ها را وادار ساخته است که پیوسته به دنبال پیکره(ساختارها و فرآیندها) و سازگاری با آنها باشند تا بدان وسیله زنده و پایدار بمانند. الگوبرداری جایگاهش را به عنوان ابزاری جهت بهبود عملکرد و رقابت پذیری بنا کرده است. کولمالا معتقد است که الگوبرداری اولین و مهمترین ابزار بهبود است که از طریق مقایسه با سایر سازمان هایی که در آن زمینه شناخته شده و بهترین هستند، حاصل می شود. بنابراین، یکی از راه های اجرای موفق مهندسی مجدد، استفاده از الگوبرداری به منظور یافتن الگوها و فرآیندهای برتر و بهتر در سطح سازمانها است تا بدین ترتیب از اتلاف زمان و هزینه برای آموزش اقدامات و فعالیت های سود آور جلوگیری شود و مخصوصاً می باید از پروژه ها و اقدامات و دستاوردهای سایر سازمان های برتر عبرت گرفت(انواری رستمی و شهایی، 1384).
  • برنامه ریزی منابع سازمان : این رویکرد را می توان به عنوان نرم افزاری یکپارچه تعریف کرد که دارای اجزا یا ماژول هایی برای برنامه ریزی، تولید، فروش، بازاریابی، توزیع، حسابداری، مدیریت منابع سازمانی، مدیریت پروژه، مدیرت موجودی و… است. به عبارت دیگر، ERP نوعی سیستم اطلاعاتی تغییرپذیر و منظم است که اطلاعات و فرآیندهای مبتنی بر اطلاعات درون سازمان را در واحدهای سازمانی و میان خود واحد، یکپارچه می نماید. معماری و ساختار ERP به گونه ایست که یکپارچگی و جامعیت اطلاعات سطح سازمان را مهیا ساخته و جریان روان اطلاعات میان بخشهای مختلف سازمان را فراهم می آورد.. در مجموع، سیستم ERP می تواند از طریق یکپارچه سازی و مکانیزه نمودن فرآیندها و تأمین به موقع و به هنگام منابع لازم برای انجام فرایندها، کمک شایانی به اجرای مهندسی مجدد کند(انواری رستمی و شهایی، 1384).
  • مدیریت دانش : مدیریت دانش بررسی داراییهای (سرمایه های) فکری است که به منابع بی همتا، عملیات عمده، و گلوگاه های احتمالی که سد راه جریان های دانش می شوند، اشاره دارد. در واقع مدیریت دانش شامل فعالیت های مبتنی بر کسب دانش از تجارب سازمان و تجربه دیگران در مورد کاربرد دانش برای تکمیل و اجرای مأموریت سازمان است. نقش مدیریت دانش در سازمان ها، ایجاد شبکه های دانش برای کنار هم قرار دادن دانش و تخصص کارکنان و هم افزایی قابلیت ها است به نحوی که بتواند سازمان را در محیط رقابتی، تقویت و پایدار نماید. توسعه و تقویت دانش در سازمان، عملاً به غنی سازی فرآیندها یاری می رساتد. از طرفی دیگر، مهندسی مجدد فرآیندها می تواند مدیریت دانش را تغییر داده و ظرفیت ایجاد دانش در یک فرآیند را تقویت نماید. از این رو، می توان مهندسی مجدد را از طریق توسعه ظرفیت ایجاد دانش در یک فرآیند اجرا کرد. به عبارت دیگر، مدیریت دانش در اطراف یک فرآیند، به مزایای روش های ویژه و خاص برای ایجاد درک دقیق، جمع آوری، توسعه، اشتراک، حفظ و استفاده مجدد دانش اشاره می کند(انواری رستمی و شهایی، 1384).
  • مدیریت کیفیت فراگیر : مدیریت کیفیت فراگیر فلسفه ای مدیریتی است که با استفاده از روش های بهبود مستمر، سعی در استفاده بهینه از فرصت های موجود و منابع در دسترس برای افزایش کیفیت با محور قرار دادن مشتری دارد. در واقع مدیریت کیفیت جامع به عنوان مجموعه ای از اصول راهنما برای نشان دادن پایه های بهبود مستمر در سازمان است و در حقیقت، کاربرد روش های کمی و نیروی انسانی برای بهبود مستمر در سازمان و پیشی گرفتن از نیازهای مشتری، چه در زمان حال و چه در زمان آینده است. ارکان مدیریت کیفیت جامع عبارتند از فرآیندگرایی، مشتری محوری، بهبود مستمر فرآیندها و سیستمها. در برخی از مطالعات مهندسی مجدد به عنوان یکی از ابزارهای مدیریت کیفیت فراگیر معرفی شده است و در برخی کتاب های دیگر، از BPR و TQM به عنوان ابزارهای بهبود و تغییر نام برده شده است. البته در مورد دوم، بین این دو مفهوم، تشابهاتی وجود دارد از جمله آنکه هر دو به بهبود و نوسازی کیفیت و فرآیندهای کاری گرایش دارند و هر دو مفهوم به دنبال رضایت مشتری هستند. هر چند این دو مفهوم، در مورد نحوه اجرای عملیات خود تفاوت هایی دارند. مدیریت کیفیت جامع به دنبال تغییراتی آرام و آهسته و مستمر است، در صورتی که مهندسی مجدد به دنبال تغییراتی سریع و اساسی به منظور بهبود ریشه ای است.
مطلب مرتبط :   دریایی، کشتی، جنگ، تسلیحات، متعارف

همچنین زمان مورد نیاز برای تغییر هر یک از این مفاهیم متفاوت است. به عبارتی، مطالعه فرآیند کار مدیریت کیفیت جامع نشان می دهد که چه چیزهایی نیاز به اصلاح دارند و چگونه و در چه زمانی این اصلاحات می تواند به سازمان برای پاسخگویی به خواسته های مشتریان کمک کند. وقتی نیاز به اصلاح، از میزان تغییرات تدریجی فراتر رود، آنگاه برنامه های مهندسی مجدد را می توان شروع کرد. با توجه به مشابهات و تفاوتهای اشاره شده، پیشنهاد می شود که این دو مفهوم با یکدیگر به کار گرفته شوند، زیرا در سازمان هایی که اقدام به اجرای مدیریت کیفیت جامع کرده اند، بتدریج روند پیشرفت کاهش بافته و حتی متوقف گردیده است. یعنی اصلاحات تدریجی یه بن بست رسیده است و ضرورتاً برای رسیدن به مرحله بعدی بهبود، از طریق مهندسی مجدد عمل کرده اند(انواری رستمی و شهایی، 1384).

  • ترسیم فرآیندی : ترسیم فرآیندی عبارت است از ساخت مدلی که ارتباطات میان فعالیت ها، افراد، داده ها و اجزای موجود در ایجاد یک نتیجه مشخص را نشان می دهد. ترسیم فرآیندی، نمودار جریان کاری است که درک واضحتری از فرآیندها یا مجموعه ای از فرآیندهای موازی را میسر می سازد(انواری رستمی و شهایی، 1384).

 

Strategic Planing

Benchmarking

Enterprise Resource Planning (ERP)

Knowledge Management

Total Quality Management (TQM)

Process Oriented

Radical

Process Mapping

دسته بندی : علمی