گروهی متشکل از 400 نفر برای شرکت در «اجلاس و طرح آمریکا برای دیپلماسی شهروندی جهانی»140 در واشنگتن گردهم آمدند. این رویداد که از 16 تا 19 نوامبر2010 جریان داشت، به بررسی این امر پرداخت که شهروندان دیپلمات آمریکایی چگونه می‌توانند به شکل‌دهی روابط خارجی آمریکا در قرن 21 کمک کنند. در ادامه این بخش، «خصوصیسازی دیپلماسی عمومی» به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است.

2-10 خصوصی شدن دیپلماسی عمومی
ایالات متحده آمریکا از جمله کشورهایی است که در تلاش است تا از فعالیتهای بخش خصوصی در دیپلماسی عمومی خود استفاده کند. با توجه به افزایش نقش بخش خصوصی در دیپلماسی عمومی آمریکا، اندیشه و تفکر، در توسعه مشارکت بخش خصوصی، ضروری مینماید؛ به طوری که باید جنبههای مثبت و منفی واگذاری مسئولیتهای دیپلماسی عمومی به بخش خصوصی، مورد توجه قرار گیرد. گرچه بخش خصوصی به طور قابلتوجهی به روابط ایالات متحده کمک میکند، اما دیپلماسی عمومی ایالات متحده، به تمهیداتی نیازمند است که بتواند در طولانیمدت، موفقیت آن را تضمین کند. به نظر میرسد به کارگیری بخش خصوصی در دیپلماسی عمومی آمریکا، طرفدارانی دارد. ناظران و سیاستمداران ایالات متحده معتقدند که نجات دیپلماسی عمومی آمریکا، ممکن است در دستان بخش خصوصی باشد. آنان بر این عقیدهاند که اصلاح دیپلماسی عمومی ایالات متحده، تا اندازهای و نه کاملاً، وظیفه نهادهای خصوصی است. به گفته یکی از متخصصان روابط عمومی، «مایکل هولتزمن»141، دیپلماسی عمومی، بسیار مهمتر از آن است که به عهدۀ دیپلماتهای حرفهای گذاشته شود.!
دیپلماسی عمومی خصوصیشده، چیست؟ مسئولیتها و وظایف نهادها و افراد خصوصی، در پیشبرد رسالت دیپلماسی عمومی چیست؟ و چه کسی آنها را تعریف و تبیین میکند؟ پاسخ به این سوالات را میتوان در مقالهای با عنوان «دیپلماسی عمومی خصوصیشده»142نوشته «کتی فیتز پاتریک»143 یافت که در کتاب «فلیپ سب»144 با عنوان «به سوی دیپلماسی عمومی نوین»145 انتشار یافته است.
در اوایل سال 2007، معاون وزارت امور خارجه در دیپلماسی عمومی و روابط عمومی، «کارن هیوز»146، میزبان «فعالان بخش خصوصی در دیپلماسی عمومی» بود. در این نشست، 150 متخصص برتر روابط عمومی و مدیران وزارت امور خارجه آمریکا، برای داشتن مشارکت بیشتر در دیپلماسی عمومی آمریکا گردهم آمده بودند. پیشنهادات زیادی در این نشست ارائه گردید: ارتقاء و اشاعه فرهنگ و ارزشهای آمریکایی، تلاش برای درک بیشتر جامعه آمریکایی از طریق ایجاد گروهی از «ماموران بخش خارجی» که از مراودات بینالمللی حمایت کنند، تبدیل دیپلماسی رسانهای به عنصر اساسی روابط عمومی بینالمللی، از طریق گسترش و توسعه فعالیتهای مرتبط. برای تشویق چنین تلاشهایی، «کاندولیزا رایس»147، وزیر امور خارجه اسبق ایالات متحده، جایزه بنجامین فرانکلین را برای آن دسته از شرکتها، آکادمیها، موسسات پژوهشی و سایر موسسات غیردولتی، که بیشترین تلاش را برای ارتقاء تصویر ایالات متحده از طریق تفاهم میانفرهنگی در خارج از کشور انجام داده باشند، تعیین نمود. کارن هیوز، در همان سال از سمت خود استعفا داد؛ اما بلافاصله موسسهای برای گسترش مشارکت بخش خصوصی در دیپلماسی عمومی تاسیس نمود که بتواند در این زمینه، ابتکارات هر دو بخش دولتی و خصوصی را عهدهدار باشد. (فیتزپاتریک، 2009، ص156)
پس از حادثه 11 سپتامبر، محققان و اندیشمندان زیادی، هم از سوی دولت و هم از سوی نهادهای خصوصی، بر لزوم مداخله بخش خصوصی در دیپلماسی عمومی آمریکا، تاکید زیادی نمودهاند. در بررسیهای به عمل آمده توسط «کروکر اسنو»148، مدیر بخش دیپلماسی عمومی در «دانشکده حقوق و دیپلماسی فلچر»149، این نتیجه حاصل شده است که چرخش دیپلماسی عمومی به سوی بخش خصوصی در آمریکا، ناشی از کاهش اعتبار ایالات متحده در نزد جهانیان است که به دلیل اتخاذ سیاستهای غیرمتعارف از سوی دولتهای مختلف این کشور بوده است. علاوه بر این، از نظر او، بهترین و موثرترین ابتکارات در حوزه دیپلماسی عمومی، مربوط به بخش خصوصی و غیر دولتی است. (همان، ص156)
هرگاه صحبت از مداخله بازیگران غیردولتی در دیپلماسی عمومی مطرح میگردد، این طور به نظر میرسد که بخش خصوصی، توانایی انجام آن کاری را دارد که ممکن است خود دولت، توانایی و یا منابع انجام آن را نداشته باشد. به طور مثال، «دینا پاول»150، معاون کارن هیوز، معتقد است: «دیپلماسی عمومی، تنها وظیفۀ دولت نیست و ما به عنوان شهروندان آمریکایی، به موفقیتهای بیشتری نائل خواهیم آمد، اگر با سازمانهای غیردولتی، مؤسسات آکادمیک و مؤسسات فرهنگی-هنری و همه آمریکاییها همکاری کرده و با هم مشارکت داشته باشیم». «بروس گرگوری»151، رئیس موسسۀ دیپلماسی عمومی در دانشگاه جورج واشنگتن، نیز معتقد است: «دیپلماسی عمومی، بدون مشارکت بخش خصوصی، نمیتواند فعالیت کند. وی خاطرنشان میسازد که سازمانهای غیردولتی، مدت زمان زیادی است که در سرمایهگذاری و اداره مبادلات بینالمللی و اجرای برنامههای دموکراتیزهسازی، فعال هستند. در عوض، مقامات دیپلماسی عمومی ایالات متحده، حالا در جستوجوی یافتن راههای نفوذ به استعدادها و خلاقیت بخش خصوصی هستند تا بتوانند ظرفیت عملیاتی خود را در حوزههای دانش بالا ببرند؛ خدمات و مهارتهای خود را توسعه دهند و بازخوردها را ارزیابی کنند. (همان، ص 159)
البته، مدت زمان زیادی است که معلوم شده دولت ایالات متحده، انحصار ریشهکنی اقدامات ضد آمریکایی و همچنین، ارتقاء تصویر آمریکا در جهان را در اختیار ندارد؛ به طور مثال، «ادمون گویلیون»152، رئیس سابق دانشکده حقوق و دیپلماسی فلچر (که با ابداع اصطلاح «دیپلماسی عمومی» در سال 1965 به شهرت رسید)، در آن زمان خاطرنشان کرد که دیپلماسی عمومی، تعامل گروهها و منافع خصوصی در یک کشور، با گروهها و منافع خصوصی کشور دیگر را شامل میشود. ضمن اینکه ممکن است برخی بگویند که چنین تعاملهایی، فیالنفسه، دیپلماسی عمومی نیستند؛ اما حقیقت این است که گروههای خصوصی که در روابط بینالمللی ایالات متحده تاثیرگذارند، بطور گستردهای در سراسر تاریخ این ملت، به رسمیت شناخته شدهاند. بهرحال، آن چیزی که جدید است، میزان مداخله بازیگران غیردولتی در دیپلماسی عمومی ایالات متحده میباشد. یقیناً، تلاشهای اخیر، مانند تلاشهایی که قبلاً ذکر شد، سطح بالایی از فعالیتهای روابطعمومی بینالمللی، که برای تاثیرگذاری بر دیدگاههای ملتهای خارجی راجع به ایالات متحده، طراحی شدهاند را نشان میدهد. آنها همچنین نشان میدهند که بخش خصوصی ممکن است تاثیر زیادی بر تعریف آیندۀ خصوصیسازی دیپلماسی عمومی ایالات متحده، داشته باشد. (همان، ص 160)
در تجسم آیندۀ احتمالی دیپلماسی، «آلن هنریکسون»153از دانشکده حقوق و دیپلماسی فلچر، سناریویی ارائه کرده است که در آن، دیپلماسی دولتی با ساختارهای رسمی و شیوههای بوروکراتیکاش، ممکن است توسط بازیگران غیردولتی که فعالیتها و روندهای روابط بینالمللی خودشان را ایجاد میکنند، کنار گذاشته شود. هنریکسون میگوید: «خصوصیسازی سیاست خارجی و دیپلماسی ممکن است عادیتر و پذیرفتنیتر شود. دیپلماسی حرفهای باید انطباق یا اصلاحات عمیقی انجام دهد و از آنجا که با رقیب قویتری مواجه است، ناگزیر میشود از اقدامات و شیوههای آن تقلید نماید.» (همان، ص 161)
شعار طرفداران خصوصیسازی دیپلماسی عمومی این است که نهادهای خصوصی میتوانند فعالیتهای دولت را سریعتر، بهتر و ارزانتر از آنی که دولت انجام میدهد، انجام دهند. در متون مربوط به دیپلماسی عمومی، مزایایی که اغلب مورد توجه قرار میگیرند، عبارتند از: کارایی، خبرهگی، اعتبار و هزینه. در مقابل معایب بالقوۀ افزایش مداخله بخش خصوصی در دیپلماسی عمومی ایالات متحده، توجه اندکی را در مطبوعات حرفهای و تخصصی به خود اختصاص داده است. اما، بهرحال قبل از اینکه خصوصیسازی، به عنوان یک پارادایم برای دیپلماسی عمومی آمریکایی تایید شود، تعدادی از معایب بالقوه آن، حتماً باید نشان داده شود. فیتزپاتریک معایب بالقوه آن را در موضوعات مربوط به کنترل، پاسخگویی و ماموریت معرفی میکند که باید به طور اخص، در ارزیابی شرایط مطلوب و منافع بلندمدت خصوصیسازی، قابل توجه باشد.

مطلب مرتبط :   آرایش، (آرایش، رسانه‌ای، رسانه‌ای-، عرصه‌های

2 – 11 نقش رسانههای نوین در پیشبرد دیپلماسی شهروندی
دیپلماسی شهروندی مستلزم برقراری ارتباط است و مبتنی برگسترش و اشاعه منافع مشترک میان فرهنگها، زبانها و ملیتهای مختلف است. ظهور اینترنت، امکان برقراری ارتباطات را فراهم آورد و پیدایش جوامع جدیدی را امکانپذیر ساخت و بدین وسیله فرصتهای جدیدی برای شهروندان ایجاد نمود تا به عنوان دیپلمات به ایفای نقش بپردازند.
اشکال ارتباطی مبتنی بر اینترنت، نسبت به رسانههای سنتی تفاوتهای زیادی دارند که قابل توجهترین ویژگیشان در ارتباط با مبحث مورد نظر (دیپلماسی شهروندی)، هزینه کمتر و انعطافپذیری بیشترشان است که به کاربران اجازه میدهد که هر زمان و هر طور که بخواهند ارتباط برقرار کنند. همین مسئله، همه جنبههای زندگی را تحتتاثیر قرار داده و به طور طبیعی بر توانایی افراد در برقراری ارتباطات بینالمللی، تاثیر گذاشته است. آنچه که امروزه به عنوان وب2 شناخته میشود، به ویژه برای تلاشهای دیپلماسی شهروندی بسیار مناسب بوده؛ چرا که به مردم سراسر دنیا اجازه میدهد در یک زمان واقعی، پیامها و گفتگوها را به طور مشترک تولید، منتشر و مورد استفاده قرار دهند.
البته در مورد تعداد ابزارهای موجود برای فراهم کردن ارتباط میان مردم تردید وجود دارد و موانع جدی زیادی همچنان باقی است. مهمترین موانع موجود در برقراری ارتباط میان مردم کشورهای مختلف «زبان» و «دسترسی» به یکدیگر است. مانع زبان با وجود پیشرفتهای چشمگیر در آموزش زبان دوم در سراسر دنیا، هنوز هم یک مانع کاملا جدی به شمار میرود. ابزارهای ترجمه آنلاین، مانند «گوگل ترانسلیت»154 و «یاهو بابلفیش»155، ترجمه سریع را امکانپذیر کردهاند؛ اما صحت و دقت متون ترجمه شده مطلوب نیست. بعلاوه، دسترسی به اینترنت در سراسر دنیا همچنان محدود است و حدود 2 میلیارد نفر، تخمین زده میشود. تکنولوژی تلفن همراه و پیامک نسبت به استفاده از اینترنت بسیار فراگیرتر است و به سرعت در حال افزایش است (در حدود 5 میلیارد اشتراک تلفن همراه در سراسر دنیا وجود دارد). به علت اختلاف هزینهها، دسترسی به شبکه و پایگاههای گیرنده-فرستنده میان کشورها، ظرفیت آنها برای از سرگیری و ادامه برنامهها و استراتژیها در این مرحله را محدود میسازد. (ناصر و تاتووسیان، 2010)
برای اینکه بهتر بتوان پتانسیل رسانههای نوین را به عنوان عامل توانمندسازی دیپلماسی شهروندی درک نمود و بر موانع موجود غلبه کرد، باید

مطلب مرتبط :  

دسته بندی : علمی