دانلود پایان نامه
تشبّه‌جویی از خود فرامی‌خوانند. همچنین، اجتماع معرفتیِ باورنده، مثلاً اجتماع اعضای کلیسا یا فراتر از آن، اجتماع همه‌ی مؤمنان به ادیان، کمابیش منظری دوم‌شخص و قابل اعتماد را برای ارزیابی باورنده شکل می‌دهد. اما در خود حکما، افزون بر آنکه شخص بیرونی منظر دوم‌شخص را متجلّی می‌کند، خود آرمانیِ آنان نیز، همچون یک دوست نزدیک، توان القای بازنگری، ارزیابی و اصلاح باورها و افعال را می‌یابد. گویی آنان خود می‌توانند با نگاه از چشم یک دیگریِ حکیم ناظر خود باشند.914 این البته مانع از آن نیست که حکما چشم به دیگر الگوها نیز بدوزند. در نتیجه،
«باور من فقط آنگاه به لحاظ معرفتی ستودنی (فضیلتمندانه) است که انگیزه‌ای آن را برانگیخته باشد که اگر واجد حکمت بودم و در شرایطی مشابه قرار داشتم، بنا بر منش، آن انگیزه را می‌داشتم و باوری باشد که در چنین شرایطی صفت ممیّز من باشد».915
اینک، با توجه به اصول سه‌گانه‌ی پیش‌گفته، باید گفت الگوهای فضیلت و حکمت فقط در چارچوب فرهنگ و آیین باورنده یافت‌شدنی نیستند و در دیگر فرهنگ‌ها و آیین‌ها نیز به‌کثرت قابل تشخیص‌اند. البته احتمال اندکی وجود دارد که من بتوانم خود را در شرایطی مشابه شرایط الگوهای برآمده از دیگر ادیان و فرهنگ‌ها بنهم یا آن‌ها بتوانند در وضعیت من قرار بگیرند تا بتوان باورها و افعال آن‌ها را ملاحظه کرد اما از اصول پیشین برمی‌آید که این کار علی‌الاصول ممکن است و هرچه نزدیکیِ موقعیت‌ها و شرایط بیشتر شود، احتمالاً عقلانیت باورها و افعالِ برگرفته‌ی حکمای دیگر آیین‌ها و فرهنگ‌ها نیز فهم‌پذیرتر و آشکارتر می‌شود.916 آنان نیز می‌توانند به تکوین منظر دوم‌شخص در فاعل معرفت کمک کنند و بنابراین، او جست‌جوی خود را به فرهنگ و آیین خود منحصر نخواهد کرد. بدین‌ترتیب، به نظر می‌رسد می‌توان گفت:
«وقتی حکمایی از فرهنگ‌های متفاوت وارد گفت‌وگویی همدلانه و گسترده با یکدیگر می‌شوند و باورهای متعارض دیگری با باورهای خود را همچون باورهای او درباره‌ی باورهای خودشان به‌خوبی می‌فهمند، باورهایی که هر یک از آن‌ها در نتیجه‌ی این مواجهه برمی‌گیرد، فضیلتمندانه است».917
این سخن شروط اصول پیشین را برمی‌آورد، با این توضیح مکرّر که اصل نیاز به حل تعارض لازم نمی‌آورد که طرفینِ تعارض به اجماع و نظری واحد دست یابند. اگر از پسِ گفت‌وگو چنین اتفاقی رخ دهد البته مطلوب است اما آشکار است که این اتفاق همواره نخواهد افتاد. آنچه پیشتر درباره‌ی شیوه‌های تغییر منِ افراد آمد، اهمیت اساسی خود را در اینجا نشان می‌دهد. این شیوه‌های تغییر، فهم کامل باورها و عواطف دیگری و درک ارزش آن‌ها را دربرمی‌گیرد در حالی که ممکن است بر باوری واحد اجماع نشود. گفت‌وگوی مبتنی بر اصول سه‌گانه اذهان طرفین گفت‌وگو را نه‌تنها برای دیگران بلکه برای خود آن‌ها نیز روشن می‌سازد. آنان درمی‌یابند که به‌رغم پاره‌ای اختلاف‌های اساسی، شباهتی بیش از آنکه می‌پنداشتند با یکدیگر دارند و اگر اختلافی از پسِ این گفت‌وگوها و همدلی‌ها بر جای می‌ماند، دیگر چنان نیست که نامطلوب شمرده شود چراکه بیش از آنکه نشان «تعارض» باشد، بیانگر «تفاوت» است. این تفاوت را، برای تقریب به ذهن، می‌توان به تفاوت نقشه‌های مختلف از یک واقعیت تشبیه کرد که هر یک اموری خاص را دربرمی‌گیرند. بدین‌ترتیب، هدف از گفت‌وگوی دینی و فرهنگی رسیدن به اجماع نیست بلکه دست یافتن به باورها و عواطف مبتنی بر فضیلت است.918
بنابراین، در مورد بحث تکثّر ادیان، دعوی زگزبسکی و منظر دوم‌شخص او همچنان جایی را برای انحصارگرایی درباره‌ی صدق باز می‌گذارد بدان شرط که این انحصارگرایی مسبوق و مصبوغ به گفت‌وگوی بین‌فردی و بین‌فرهنگی بر اساس فضایل اخلاقی و عقلانی باشد.919 از سوی دیگر، او درباره‌ی عقلانیتِ فی‌بادی‌النظرِ باورهای دینی شمول‌گرا است چون کثیری از حکما باورهای ادیان مختلف را عقلانی می‌شمارند. به این ترتیب، زگزبسکی به موضع نخست بازمی‌گردد اما به منظور تحکیم پیوند صدق و عقلانیت، که در این موضع گسسته شده بود، توضیح می‌دهد که می‌توان عقلانیت فی‌بادی‌النظر باورهای مختلف دینی را، مثلاً درباره‌ی منشأ عالَم، سنجید و برخی را بنا بر قراین علمی، قوّت دلایل مابعدالطبیعی و دیدگاه‌های فضیلتمندانه‌ی افرادی در سنّت‌های دینی و خارج از آن‌هاوجدان‌مدارانه‌تر از برخی دیگر شمرد. با توجه به این نکات، شکاف بین عقلانیت و صدق در دیدگاه نخست کمتر و کمتر می‌شود. این شکاف البته احتمالاً هیچ‌گاه به‌کلّی از بین نخواهد رفت اما می‌توان گفت آن اختلافی که از پسِ این فرایندهای فکریِ فضیلتمندانه بر جای می‌ماند، با توجه به تقارب دیدگاه‌های حکمای ادیان مختلف درباره‌ی موضوعی اساساً استعلایی، چاره‌ناپذیر و روا است.920
توضیح بالا نشانی نیز برای مواجهه با اختلاف الگوهای معرفتی و اخلاقی در زمینه‌ی باورهای دینی به دست می‌دهد. همان‌طور که اختلاف باورهای دینی از طریق برگرفتن منظر عقلانیِ دوم‌شخص و گفت‌وگوی مبتنی بر فضایل عقلانی قابل رفع یا تقلیل‌پذیر به نظر می‌رسد، اختلاف بین الگوهای فکر و عمل نیز تقلیل‌پذیر است. یکی از دستاوردهای عمده‌ی گفت‌وگوهای بین‌فرهنگی آن بوده که اینک به نظر می‌رسد شدت این اختلاف‌ها کمتر از آن است که پیشتر تصوّر می‌شد.921 به باور زگزبسکی، اخلاق دینی، که برخلاف نظریه‌های اخلاقی جدید، از فهرستی از مفاهیم ارزشیِ انتزاعی تشکیل نشده و حاوی الگوهای اخلاقی و روایت‌ها و حکایت‌های مربوط به آن‌ها است، در غنی ساختن این گفت‌وگوها و به دست دادن نمونه‌های آفاقی از تحقّق فضایل عقلانی و اخلاقی نقشی ممتاز دارد. تلاش برای فهم باورها و عواطف خود، بررسی انتقادی آن‌ها، مقایسه‌ی آن‌ها با باورها و عواطف دیگران و تأمل در اینکه چگونه عواطفی متناسب با متعلّق خود در عمل بروز می‌یابند از ارکان زندگی دینی و اخلاقیِ وجدان‌مدارانه و فضیلتمندانه است. الگوهای معرفتی و اخلاقی تجسّم این ملاحظات اساسی‌اند و به نظر می‌رسد تفاوت‌های برجای‌مانده از پسِ این تأملات نمی‌تواند همچون تعارض‌هایی باشد که زندگی دینی و اخلاقیِ خوب و تحسین‌برانگیز را مختل می‌کند.

مطلب مرتبط :   سیر تحول برنامه های درسی آموزش علوم در ایران

4-3. باور دینی و فضیلت عقلانی
اگر روایت اخلاقی و مسئولیت‌باور از معرفت‌شناسی فضیلت‌گرا و مهم‌ترین نمونه‌ی این روایت، یعنی نظریه‌ی معرفت زگزبسکی، الگویی برای تحوّل در اخلاق باور دینی شمرده شود، آنگاه سنجش نسبت باور دینی با فضایل عقلانی و تأمل در امکان بازسازی باورهای دینی بر مبنای فضایل عقلانی نخستین گام برای تدوین طرحی فضیلت‌گرایانه برای اخلاق باور دینی است. در اینجا، چهار فضیلت عقلانی، یعنی «گشودگی ذهنی»، «شجاعت»، «فروتنی» و «خودآیینی»، را از میان فضایل عقلانیِ برشمرده‌ی معرفت‌شناسان فضیلت‌گرا برگزیده‌ام تا ضمن تدقیق مفهومی آن‌ها، چگونگی نسبت باور دینی را با آن‌ها بررسم. پیش از طرح این موضوع، باید سه نکته را در نظر آورد. نخست اینکه این چهار فضیلت از آن رو با توجه به حجم و چارچوب این پژوهش انتخاب شده‌اند که به نظر می‌رسد از مهم‌ترین و مؤثرترین فضایل عقلانی‌اند و هر یک می‌توانند وجهی خاص از ذهن فضیلتمند را برملا کنند. در نتیجه، بررسی آن‌ها نشانه‌هایی خوب و مناسب را برای بررسی دیگر فضایل عقلانی و نسبت آن‌ها با باورهای دینی به دست می‌دهد. دوم اینکه باور دینی سرشتی ایستا و متصلّب ندارد که بتوان با نظر به فضیلتی عقلانی آن را فضیلتمندانه و اخلاقی یا رذیلتمندانه و غیراخلاقی شمرد. سرشت پویای باور دینی، حتی مبنایی‌ترین باورهای دینی، روا می‌دارد که بتوان باور دینی را بر اساس فضایل عقلانی بازسازی کرد و این نکته به‌ویژه آنگاه اهمیت خود را نشان می‌دهد که مطابق رأی زگزبسکی، دریابیم که معرفت‌شناسی صرفاً نباید باورها را منعزل و منفصل از یکدیگر ملاحظه کند بلکه افزون بر آن، فهم و معرفت غیرگزاره‌ای و کلیّت حیات شناختیِ باورنده در درون اجتماع معرفتی و در پیوند با ساحت عاطفه و عمل او باید مورد توجه معرفت‌شناس قرار گیرد. به این ترتیب، رویکرد فضیلت‌گرایانه به باور دینی به ارزیابی تک‌تک باورهای دینی بر اساس معیارهای ماتقدّم نمی‌پردازد بلکه بر وجدان‌مدارانه و فضیلتمندانه بودن حیات شناختیِ باورنده‌ی متدیّن و فهم دینی او نظر دارد. نکته‌ی سوم و پایانی این است که زگزبسکی خود در تفصیل فضایل عقلانی نکوشیده است و آنچه در اینجا می‌آید از گستره‌ی تأملات او فراتر می‌رود گرچه آن‌ها را به مثابه زمینه‌ی اصلیِ بحث مفروض دارد. در سال‌های اخیر، برخی معرفت‌شناسان فضیلت‌گرا کوشیده‌اند تا حدی از مباحث انتزاعی در مورد معرفت‌شناسی فضیلت‌‌گرا فاصله بگیرند و توجهی بیشتر را مصروف تدقیق مفهومی و کاربردی فضایل عقلانی کنند.922 این حرکت متأخّر در معرفت‌شناسی فضیلت‌گرا وجه تعلیمی این نظریه‌ی معرفت را آشکارتر از گذشته کرده است.
4-3-1. باور دینی و گشودگی ذهنی
«گشودگی ذهنی»923 غالباً در صدر فهرست فضایلی عقلانی جای دارد که معرفت‌شناسان فضیلت‌گرا عرضه می‌کنند. زگزبسکی نیز در مواضعی مختلف از آثار خود به این فضیلت عقلانی و پاره‌ای از مهارت‌های مرتبط با آن اشاره کرده است. در اینجا، ابتدا تحلیلی از این فضیلت عقلانی ارائه و سپس، بر اساس این تحلیل، به باور دینیِ مبتنی بر گشودگی ذهنی پرداخته می‌شود. پیش از آن، باید دو نکته را دوباره در یاد آورد: نخست اینکه چنانکه می‌دانیم، فضایل عقلانی عموماً در مقابل خود یک یا چند رذیلت عقلانی نیز دارند. در بحث از گشودگی ذهنی به رذایل مقابل آن نیز اشاره خواهد شد. آشکار است که باور دینی ممکن است برخاسته یا آکنده از گشودگی ذهنی یا برخی از آن رذایل باشد. بنابراین، آنچه در مورد باور دینیِ متناسب با فضیلت عقلانی گشودگی ذهنی می‌آید، می‌تواند به طور ضمنی نشانی از باور دینیِ آمیخته با رذایل عقلانی نیز به دست دهد اما تفصیل این بحث در اینجا نخواهد آمد. نکته‌ی دوم آن است که مطابق تحلیل زگزبسکی، باور وجدان‌مدارانه/ فضیلتمندانه باوری برآمده از فضایل عقلانی است. بنابراین، باور دینی فقط آنگاه وجدان‌مدارانه/ فضیلتمندانه است که از سرِ فضایل عقلانی، از جمله گشودگی ذهنی، برآید و غایت این فضایل را محقق سازد.
4-3-1-1. گشودگی ذهنی: پیش‌شرط‌ها و سطوح سه‌گانه
توضیح گشودگی ذهنی به مثابه یک فضیلت عقلانی نیازمند در نظر داشتن پاره‌ای ملاحظات است. نخست اینکه هر توضیحی در مورد این فضیلت عقلانی باید آن را در مقام یک مفهوم اخلاقیِ غلیظ وصف کند. همان‌طور که در بیان نظریه‌ی اخلاقی زگزبسکی آمد، مفهوم اخلاقی غلیظ مفهومی است که در یک زمان، هم توصیفی و بازنُماینده و هم هنجاری و برانگیزاننده است،

مطلب مرتبط :