تحولات اصلاحی و دینی، در کشور ما و کلاً در جهان اسلام در مقیاسی متفاوت دو جریان اصلاحی وجود داشته است:
الف. جریان اول جریانی است که خاستگاه و تعلقات دینی قوی داشته و بر همین پایه هم کوشیده است مشکل را به گونهای حل کند که در نهایت دینداری پیروزمند و سرافراز از این صحنه به درآید. در نگاه این جمع، معمولاً مشکل جهان اسلام یا در برداشتهای مؤمنان از دین و زندگی یا در کوشانبودن و سستی آنان است و البته عوامل خارجی نیز ممکن است در آن دخیل باشند. قدر مشترک در اندیشه آنان این است که اسلام به ذات خود ندارد عیبی، هر عیب که هست در مسلمانی ماست. از سوی دیگر جریانی است که ضمن پذیرش مشکل در نگرش مؤمنان در ساحت نظر و عمل قدری پا فراتر نهاده و خود دین یا دینداری برآمده از آن را نیز در این روند بیعیب نمیداند و آن را تبرئه نمیکند. جریان و شاخه اصلاحطلب سکولار معمولاً اینگونه میاندیشد. این جریان در کشورهای مختلف اسلامی طرفدارانی داشته و دارد، اما در بعضی از کشورها از جمله ایران نیرومندتر و منسجمتر بوده است. البته در این میان سیاسیونی نیز بودند که به گونهای دیگر به اصلاحات توجه داشتند که در رأس آنها یکی امیرکبیر است و دیگری عباس میرزا. در اینجا، ابتدا به معرفی جریان اصلاح دینی در میان مصلحان دینی ایران میپردازیم، گر چه بعضی از آنها لزوماً و برای مدت طولانی در ایران نبودهاند:

محمدحسین نائینی (1277-1355ق)
وی از شاگردان آخوند خراسانی و مشاور وی در قضایای مشروطیت بود. کتاب مهم و اثرگذار تنبیه الامه و تنزیه المله به قلم ایشان نوشته شده که بنیادیترین اثر در نوع خود به خصوص در میان متفکران شیعی است و به جرئت میتوان آن را قویترین و استخواندارترین کتاب در فلسفه سیاسی اسلام به خصوص در عصر مشروطیت دانست که وارد عرصه نظریهپردازی در حوز? مهمی شد که نه عالمان بلندپایه بدان توجه و رغبتی نشان دادند و نه روشنفکران و تحصیلکردههای دانشگاههای داخل و خارج. این کتاب به رغم نثر خاص و دشوارش چنان تأثیرگذار بود که از همان ابتدا، با واکنش تند و خصومتآمیز مخالفان مشروطه مواجه شد، به گونهای که مؤلف خود ناچار شد نسخههای کتاب را جمعآوری کند.428 خوشبختانه این کتاب را مرحوم آیت الله طالقانی در سال 1327 با مقدمه و تعلیقاتی سودمند منتشر کرد.
موضوعی که مؤلف به طور اساسی در سراسر کتاب بدان پرداخته، مشروع بودن مشروطیت و عدم مشروعیت استبداد است. نویسنده در این کتاب بر این باور است که حاکم یا باید عصمت نفسانی داشته باشد، تا فقط اراده خدا بر او حاکمیت کند یا آنکه حاکم افراد عادل باشند ولی در هر حال مشکل باقی میماند. لذا باید در هر حکومتی دو اصل رعایت شود که یکی قانونگذاری است که بر اساس آن اختیارت حاکم و حقوق مردم مشخص شود و تخلف از آن خیانت دانسته شود و دیگری نظارت عقلا بر حاکم. وی بیان داشته است که آزادی، آرمان همه مردم دنیا چه متدینان و چه غیر آنهاست و هرگز آزادی با دینداری ناسازگار نیست. وی ضمن اعتقاد به برابری همه انسانها میگوید که عدهای گمان میکنند که اصل برابری به معنای یکسان بودن عالم و جاهل و فاسد و فاسق است، در حالی که اصل برابری به معنای انکار و نفی امتیازات و فضل عدهای بر عده دیگر نیست. یکی از نکاتی که وی در این کتاب بدان پرداخته، این موضوع است که قانون اساسی بدعتی است که با توجه به حکم مشروع جایگاهی برای آن نتوان تصور کرد، در حالی که به گمان ایشان، تنظیم و اجرای قانون بدون تشریع حرام نیست و اصلا ً قانون برای جلوگیری از تعدیات و ستمهای داخل و خارج لازم است. وی در این کتاب راز پیشرفت غرب را وضع قانون و کسب آزادی و رغبت مردم به علم و دانش و فنون میداند. ایشان هم استبداد سیاسی و هم استبداد دینی را مشکل جهان اسلام میداند که راه حل آن نه اقدامات تند و ساختارشکنانه بلکه آگاهیبخشی به مردم است.

مطلب مرتبط :   مددجویان، اقامت، "من، میگه، کارکنان

امام خمینی (1281-1368)
بررسی سیره و اندیشه امام خمینی در روند اصلاحات دینی در جهان اسلام از جهاتی لازم و انکارناپذیر است. امام خمینی از جمله کسانی است که هم دغدغه اسلام را داشت و هم به موضوع عقبماندگی و انحطاط مسلمانان توجه خاصی داشت. اما فارق او از بسیاری از متفکران جهان اسلام که آنها نیز به این دو موضوع توجه جدی داشتند، این بود که امام خمینی اولاً جایگاه علمی رفیعی داشت و علاوه بر این که از مقام مرجعیت دینی و فقهی برخوردار بود، در حوزههای فکری دیگر نیز تخصص داشت و این بر خلاف بسیاری است که نتوانستند میان فقه و اصول و تفسیر و عرفان و فلسفه جمع کنند. افزون بر این، امام علاوه بر جرئت و جسارت بینظیرش، توانست در رأس حکومتی دینی قرار گیرد و در مقام رهبری به مدت ده سال سررشته امور در دستش بود. با آنکه تطورات زیادی در اندیشه امام خمینی وجود داشت، اما ایشان به اصل هماهنگی میان سیاست و دین یا موضوع سیاست ما عین دیانت ماست، بسیار معتقد بود و جدا شدن این دو را به ضرر هر دو میدانست و حکومت دینی را بهترین نوع حکومت میدانست که تمامی مزیتهای حکومتهای دموکراتیک را میتوان در آن یافت. نوع نگاه امام به مسائل چنان نبود که از اول در محافل شیعی در ایران و خارج آن کاملاًً مقبول باشد و به همین دلیل تنشها و گلایههای مختلفی هم از ناحیه ایشان و هم منتقدان فکریاش بروز کرد، البته بسیاری از این تنشها با گذشت زمان فروکش کرد و گفتمان امام در نهایت گفتمان غالب در محافل شیعی به خصوص در ایران شد.
شاید بتوان گفت که اولین تقریر از اندیشههای امام به قلم خودشان در کتاب کشف الاسرار بود که در اصل در پاسخ به مدعیات جزوه ای به نام اسرار هزار ساله نوشته علی اکبر حکمیزاده بود که در سال 1322 در تهران منتشر شده بود. این جزوه بیشترین تنش را در محافل دینی در مقایسه با آثاری مشابه آن ایجاد کرد. در این نوشته، با تاثیرپذیری مستقیم یا غیرمستقیم از افکار افراطی وهابیون، عامل عقبماندگی مردم ایران تبعیت آنها از احکام شریعت و پیروی از روحانیت شیعی معرفی شده بود. نویسنده ارجمند کتاب کشف الاسرار معتقد است: “این ماجراجویان عقبافتادن خودشان را از ملل دنیا و بازماندن از تمدن امروزه اروپا را عقیده به دین و پیشوایان آن حساب میکنند و افسارگسیختگی و ترک مراسم دینی را اسباب تعالی و تمدن میشمارند…اکنون باید فهمید اشتباهکاری این ماجراجویان و غلطاندازی این آشوبطلبان را. اینان گمان کردند که اسلام در نیم قرن نیمی از جهان را گرفت و در سیزده قرن رو به پستی گذاشت، از دینداری ملت و قیام به مراسم آیین است…زمامداران آن روز جهان اسلام کسانی بودند که در سرتاسر مملکت خود حدود الهی را اجرا میکردند“.429 در مرحله میانی، اندیشههای ایشان در کتاب حکومت اسلامی یا ولایت فقیه مطرح شده، اما اوج تفکر و اندیشه دینی و سیاسی ایشان در آخرین نامههای ایشان در سالهای آخر زندگی بیان شده است. به طور کلی میتوان گفت که در اندیش? ایشان این موارد تردیدناپذیر بود:
لزوم توجه به گوهر ناب دین و پس زدن حواشی و اضافات یا تفسیرهایی که ربطی به اسلام اصیل ندارد. این همان چیزی است که ایشان تحت عنوان اسلام ناب محمدی معرفی میکرد و بر آن اصرار داشت؛
مخالفت با دخالتهای بیگانگان و بیان نقش مخرب آنان در روند رشد و شکوفایی جهان اسلام و ایران؛
لزوم التزام به احکام شریعت اسلامی به عنوان تنها راه نجات؛
لزوم برقراری حکومت دینی با منظور اجرای عدالت و احکام دینی و مقابله با سرکشیها.
مهمترین تز حکومتی امام اصل ولایت فقیه بود که سخت بر آن اصرار داشت اما آن را در قالبی مدرن و روزپسند دنبال میکرد که برای مثال، میزان رأی مردم باشد و مجلس در رأس امور، و حکومت بر پایه اصل تفکیک قوا و رأی مردم تأسیس شده باشد.

مطلب مرتبط :   حکمرانی، شهری، حکومت، حقوق، شهری،

ب. جریان دوم جریانی است که در رأس آنها عدهای معدود از سیاستمداران و روشنفکران دینی و غیردینیاند که به معرفی عدهای از آنها میپردازیم:
عباس میرزا (1203- 1249)، شاهزاده معروف قاجار و فرزند فتحعلیشاه. وی با آنکه در میان فرزندان فتحعلیشاه ارشد نبود، به سبب آنکه مادرش نیز از ایل قاجار بود، بدان مقام نائل شد و در طول دوران نائبالسلطنه بودن، کفایت و شجاعتی کمنظیر از خود نشان داد تا جایی که واتسون، مورخ انگلیسی، وی را شریفترین فرد طائفه قاجار معرفی کرد. وی در نبرد با روسها چندان موفق نبود، اما در جنگ با عثمانیها بر آنها پیروز شد و سرانجام به هنگام لشگرکشی به سوی هرات، در عنفوان جوانی بر اثر بیماری کبد درگذشت و در خراسان دفن شد. پدرش نیز بعد وی بیش از شش ماه زنده نماند. به هر حال،‌ وی از آنجا که با همه مشکلات نظامی و سیاسی کشور به خوبی آگاه بود، و تجربه شکستهای متوالی از روسها و تلفات زیاد سپاهیان ایرانی و وضعیت ارتش فاقد آموزش و سلاح را به عیان دیده بود، پیشتاز و پیشگام اصلاحات در ایران بود، به خصوص که از مصاحبت مردانی خردمندی چون میرزا بزرگ قائم مقام نیز برخوردار بود. تلاش برای نوسازی را با اعزام دانشجو به خارج و کوشش برای تجهیز و آموزش ارتش ایران شروع کرد. عباس میرزا که به خوبی سردی و گرمی ایام جنگ با روسها را چشیده بود و بالعیان مشاهده کرده بود که شعارهای دینی و فتوای مذهبی و غیرت ملی در مجموع نتوانست موجب غلبه بر زیادهخواهیهای روسها شود، در دیدار با فرستادگان دولت فرانسه نتوانست چندان خویشتنداری کند و همان جا بیصبرانه از ایشان پرسید که:
مردم به کارهای من افتخار میکنند ولی چون از ضعیفی من بیخبرند. چه کردهام که قدر و قیمت جنگجویان مغرب زمین داشته باشم؟ یا چه شهری را تسخیرکردهام و چه انتقامی توانستهام از تاراج ایالات خود بکشم؟… از شهرت فتوحات قشون فرانسه دانستم که رشادت قشون روسیه در برابر آنان هیچ است. معالوصف، تمام قوای مرا یک مشت اروپایی (روسی) سرگرم داشته، مانع پیشرفت کار من میشوند…نمیدانم این قدرتی که شما را بر ما مسلط کرده، چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و به کار بردن تمام قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطهور و به ندرت آتیه را در نظر میگیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما میتابد، تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از سر شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است، خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمیکنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم؟430
قائم مقام دربار? وی میگوید: “شاهزاده عباس میرزا با افکار تجددخواهانهای که داشت، میخواست کشور ایران را به سوی تمدن و تجدد طبق اصول و روشهای اروپا سوق داده و وضع ادارات و نظام و ادارات

دسته بندی : علمی