هرمنوتیک قرار می‌گرفت، با این توضیح که همین که توضیح از حد گذشت بیرون از فهم قرار می‌گیرد و به فن ارائۀ بیان بدل می‌شود.78
1-3-2-3 بازسازی:
از نظر شلایر ماخر فهم در مقام فن عبارت است از دوباره تجربه کردن اعمال ذهنی مؤلف، یعنی عکس عمل تصنیف. باز تجربه کردن آن‌چه مؤلف تجربه کرده بود یعنی بازساختن تفکر خود آن شخص از طریق تأویل گفتۀ او.79

1-3-2-4 تأویل دستوری/ تأویل فنی/ فهم سبک:
شلایرماخر برای نیل به بازسازی صحیح اعمال ذهنی و در واقع بازسازی کامل تفرّد مؤلف، دو رویکرد مختلف را پیش نهاده بود: الف: تأویل یا تفسیر دستوری (نحوی) ب: تأویل فنی یا روانشناختی.
در حقیقت وی با این کار دو عنصر را در کنش ادراک، از یکدیگر جدا می‌کند: درک گفتار همچون چکیدۀ زبان، و ادراک همچون واقعیتی در ذهن اندیشیده. از اینجا دو فراشد متفاوت پدید می‌آید: یکی فهم هر لحظه از گفتار و دیگری فهم مناسبت همان لحظه با عناصر دیگر ذهن. شلایر ماخر اصطلاح تأویل دستوری را در مورد نخست به کار می‌برد و آن را بررسی رابطۀ گفتار با زبان می‌داند و اصطلاح تأویل روانشناسیک را که آن را تأویل فنی نیز خوانده است در مورد دوم به کار می‌برد و آن را بررسی گفتار با عناصر اندیشه و ذهنیت اندیشگر می‌داند. شاید بتوان گفت که تأویل دستوری توصیف گزاره‌هاست و هدفش شناخت ساختار معناشناسیک جمله در جایگاه الفاظ است و تأویل فنی یا تأویل روانشناسیک در حکم شناخت معنای هر گزاره در سخن است.80
در تفسیر روانشناختی به رویکردی اساساً شهودی (حدسی) نیاز است. آن هم نه برای فهمیدن مؤلف از دیدگاه روان‌شناختی، بلکه برای کسب کامل‌ترین نزدیکی به آن چیزی که در متن مراد شده‌است81 و البته نباید فراموش کرد که این دو شیوه مکمل یکدیگر هستند و به ما مکان می‌دهند که تا حدودی به معنای متن نزدیک شویم.82
از این رو افراط در تأویل دستوری به فضل‌فروشی و افراط در تأویل فنی به تیرگی و ابهام می‌انجامد. این دو در سبک مؤلف ترکیب می‌شوند و به نظر شلایر ماخر «فهمِ تمام و کمالِ سبک، تمامیِ نهایتِ علم هرمنوتیک است.»83
1-3-2-5 نیت مؤلف:
از آنچه آمد نمی‌توان به این نتیجه رسید که شلایر ماخر می‌خواست به یاری تأویل فنی مؤلف را بشناسد، نکتۀ اصلی به نظر او قدرت دادن به شگردهایی بود که برای پژوهش معنا به کار می‌آیند. به همین دلیل شلایر ماخر هرگونه تلاش برای شناخت متون از راه زندگی مؤلف آن‌ها را محکوم به شکست می‌دانست… او بر خلاف آنچه در آغاز به چشم می‌آید اساساً به نیّت مؤلف باور نداشت و می‌گفت که مؤلف از آن‌چه که می‌آفریند بی‌خبر است و همواره سویه‌هایی از اثر خود را نمی‌بیند و نمی‌شناسد… شناخت تأویل کننده از مؤلف بارها بیش از شناختی است که مؤلف از خویشتن دارد. او از بسیاری از چیزها خبر ندارد. چیزهایی که تأویل کننده از آن‌ها باخبر است…[البته] نباید از این نکته که شلایز ماخر به نیّت مؤلف بی‌اعتنا بود به این نتیجه برسیم که او معنای نهایی، اصلی و قطعی متن را هم رد می‌کرد… او با قاطعیت می‌نوشت که هر واژه در هر عبارت دارای یک معناست… شلایر ماخر به صراحت فرض چند معنایی را رد کرده است… [به نظر وی] هر روشی را دنبال کنیم باید به معنای نهایی و قطعی برسیم.84
1-3-2-6 دور هرمنوتیکی:
این‌که معنای نهایی و باطنی پنهان است و ما همواره به آن نزدیک می‌شویم اما به آن دست نمی‌یابیم، خود، یکی از دستاوردهای نظری رمانتیک‌ها بود، و البته از نظر شلایر ماخر موجب بروز مشکل ها و ناسازه‌هایی هم در کار می‌شود. یکی از این ناسازه‌ها، مسئلۀ دور هرمنوتیکی است که وجود دارد و باید به آن دقیق شویم. ما معنای یک عبارت را از چه طریقی می‌فهمیم؟ از طریق دقت به معنای واژه‌هایی که در آن به کار رفته است. از سویی دیگر بیشتر واژه‌ها معناهای گوناگون و متفاوتی دارند، ما چگونه معنای خاص را از هر یک از آن‌ها درک می‌کنیم؟ از راه جایگاه آن‌ها در عبارت. به این ترتیب گرفتار یک دور منطقی هستیم. شلایر ماخر برای رهایی از این دور، گریز‌راهی یافته بود:
عبارت از یک سو به قاعده‌های قراردادی که آن را بامعنا می‌کنند (قاعده‌های دستوری، صرفی، نحوی، مجازی و غیره) متصل است و از سویی دیگر به زمینۀ تاریخی، یعنی فهم عبارت با تأویل‌های فنی و دستوری آغاز می‌شود و در نتیجه چون در موقعیت تاریخی قرار می‌گیرد مسأله‌ساز نخواهد بود.85

مطلب مرتبط :   هرمس، اثبات، نماز، تأویل، 3-2-5-

1-3-3 ویلهلم دیلتای (Wilhelm Dilthey ) (1911-1833 م.):

ویلهلم دیلتای متفکر نیمۀ دوم قرن نوزدهم کار خود را در زمینۀ هرمنوتیک متمرکز بر شناخت رابطۀ معنای اثر و نیّت مؤلف کرد… او به شدت زیر نفوذ رمانتیک‌ها بود و نظرش درمورد اهمیت نیّت مؤلف بازتاب این شیفتگی است86. اگر بخواهیم مهم‌ترین نکته درمورد هرمنوتیک دیلتای را خلاصه کنیم به این حکم می‌رسیم که شناخت علمی، عینی و دقیق شرایط پیدایش یک متن یکسر امکان‌پذیر است. دیلتای هرمنوتیک را روش شناسی کامل، همگانی و اساسی علوم انسانی می‌نامید و معنای متن را با نیّت ذهنی مؤلف یکی می‌دانست. به نظر او می‌توان با بررسی اسناد، حقایق و داده‌های تاریخی، آمار و غیره، جهان زندۀ مؤلف، یعنی دنیای ذهن مؤلف را شناخت و حتی مؤلف را چنان‌که خود خویشتن را می‌شناخت بازیافت.87
دیلتای شیفتۀ شلایر ماخر بود و زندگی‌نامۀ مفصلی دربارۀ او نگاشت. وی به دنبال پاسخی در برابر پیروان پوزیتیویسم بود که گزاره‌های علوم انسانی را فاقد معنا معرفی می‌کردند. دیلتای این پاسخ را در هرمنوتیک یافت.
پوزیتیویست‌ها معیار معناداری گزاره‌ها را آزمون‌پذیری آن‌ها می‌دانستند و دانش‌های انسانی مانند تاریخ را به دلیل عدم امکان آزمون در آن‌ها، فاقد ارزش علمی می‌شمردند. انکار ارزش تاریخ، بحرانی جدی در تفکر تاریخ‌گرای دیلتای محسوب می‌شد. دفاع از ساحت علوم انسانی، و به تعبیر دیلتای علوم معنوی، رسالت اصلی هرمنوتیک دیلتای بود.88
دیلتای قلمرو هرمنوتیک را مربوط به متن، سخن، زندگی انسان، ایماها و اشارات، اعمال، زندگی خود و دیگری، نقاشی، نهادها، جوامع و حوادث گذشته می‌داند.
از دیــدگاه شخصی چون دیلتای هدف هرمنوتیک یا تأویل، دستیـابی به نیت و منظــور مـؤلف – صاحب متن یا اثر – است. البته دیدگاه او با گادامر و هایدگر تفاوتهایی دارد اما همه در یک مفهوم متفقند و آن لزوم بررسی و تبیین متون از دو نظرگاه است:
نخست از دیدگاه دستوری یا تفسیر دستوری؛ بدین معنا که هر جملۀ یک متن، یک گزاره است؛ گزاره‌ای که با تجزیه و تحلیل دقیق آن در چارچوب گرامر و دستور می‌توان به مفهوم و منظور مطرح در آن رسید.
دوم بررسی روانشناختی متن یا بررسی فنی آن است که این مفهوم مؤخر بر بررسی دستوری است. هایدگر که یکی از پیچیده‌ترین اشکال فلسفی معاصر را ارائه کرده… فهم و درک و بینش را محصول تعامل یا یک رابطۀ دو سویه میان متن و مفسر می‌دانست.
از دیدگاه وی هنگامی ما به درک می‌رسیم و می‌توانیم بگوییم چیزی را فهمیدیم و نسبت به آن علم پیدا کردیم که بتوانیم با آن مفهوم ارتباط ذهنی پیدا کنیم و رابطۀ دوسویۀ متن را با صاحب آن به دست آوریم، حال این در هر قلمرویی که می‌خواهد باشد، فلسفی، هنری، دینی یا تاریخی.89
هدف اصلی هرمنوتیک دیلتای درک کاملتری از مؤلف است. باید متن را چنان فهمید که حتی خود مؤلف هم آن را آن‌گونه فهم نکرده است. دیلتای قلمرو هرمنوتیک را محدود به تفسیر گفتار و نوشتار نمی‌داند، زیرا همانگونه که گفتار و نوشتار تجلی مقاصد گوینده و مؤلف است، افعال و حوادث نیز تجلی و ظهور مقاصد صاحبان آن است. دیلتای معنای بنیادین متن را همان قصد مؤلف می‌داند.90
از نظر دیلتای، مفسر گاهی فراتر از مؤلف گام برمی‌دارد و از متن او حقایقی را به دست می‌آورد که گاه وی از آن‌ها غافل بوده است. در واقع متن ابزار شناخت مؤلف هم هست. زوایای ناشناختۀ مؤلف در آینۀ متن تجلی می یابد و از همین روی شناسایی متن نقش مهمی را در شناخت روحیات مؤلف ایفا می‌کند.91
دیلتای معتقد است که هرمنوتیک صرفاً با پروتستانیسم آغاز شد. هرمنوتیک به نظر دیلتای در حکم روش کشف معنا و دلالت معنایی است. هرمنوتیک در عقیدۀ دیلتای روشنگر سویۀ عینی شناخت ساختار متن است، اما وی هرمنوتیک را به مثابه و به معنای همگانی شدۀ فردیت تلقی می‌کرد. در اندیشۀ دیلتای اساسی‌ترین مسئله در هرمنوتیک بررسی چگونگی بیان اندیشۀ مؤلف در متن می‌باشد. هرمنوتیک دیلتای را برخی از پژوهشگران، کامل‌ترین بیان هرمنوتیک کلاسیک قلمداد نموده‌اند. دیلتای در رسالۀ کوتاه خود با عنوان سرچشمه و تکامل هرمنوتیک که به سال 1900م. نوشته شد، می‌نویسد: «هدف اصلی هرمنوتیک درک کامل‌تری از مؤلف است آن سان که خود را چنین درک نکرده باشد.»92
دیلتای در تعریف هرمنوتیک می‌نویسد که فهم روش‌شناختی تجلیات ثابت و مستمر زندگی را تفسیر می‌نامیم. از آنجا که حیات ذهنی به طور کامل و مستوفاً در زبان متجلی می‌شود و به لحاظ عینی می‌توان آن را فهمید، لذا تفسیر در تأویل سابقۀ نوشتاری هستی بشری به اوج می‌رسد. این فن، پایۀ فقه اللغه است. علم این فن هرمنوتیک نام دارد. هرمنوتیک امروز به زمینه‌ای وارد می‌شود که در آن مطالعات انسانی وظیفه‌ای نو و مهم به عهده می‌گیرند. اکنون، باید هرمنوتیک را به وظیفۀ معرفت شناختی نشان دادن امکان معرفت تاریخی و یافتن ابزار کسب آن مرتبط کنیم.93
دیلتای برای رسیدن به هدف غایی خود، یعنی شناخت تام و کامل مؤلف، ضابطه‌ها و نظریاتی را چنین پیش می‌نهد:

مطلب مرتبط :   هرمس، هرمسی، حکمت، طباع، سهروردی

1-3-3-1 تمایز میان علوم انسانی و علوم طبیعی (فیزیکی):
او طرح ضابطه‌مند روش شناسی متناسب با علوم معطوف به فهم بیان‌های اجتماعی و هنریِ انسان را نخست در چارچوب نیاز به دور شدن از منظر تقلیل‌گرا و مکانیکی مآب علوم طبیعی و یافتن رویکردی متناسب با غنای پدیدارها دید.94 اهمیت این افتراق تا آنجاست که برای فهم نظریۀ دیلتای در مورد تأویل، باید از تمایزی که او میان دو گونه شناخت علمی گذاشت آغاز کنیم. به نظر دیلتای شناخت در علوم فیزیکی یا طبیعی از شناخت در علوم انسانی یا تاریخی جداست… روش علوم طبیعی یا فیزیکی روش استقراء علمی است و روش علوم انسانی یا تاریخی تأویل است.95
از این رو اگرچه کانت، سنجش خرد ناب را نوشته بود که مبانی علم‌شناختی علوم را می‌گذاشت، دیلتای خود را آگاهانه آمادۀ نوشتن سنجش خرد تاریخی کرد که مبانی علم‌شناختی علوم انسانی را می‌گذاشت.96
تجربه، بیان، فهم:
این موارد سه ضلع یک مثلث‌اند به نام علو