دیدگاه برخی متخصصین تعلیم و تربیت در حمایت از روش یادگیری مشارکتی

دیدگاه برخی متخصصین تعلیم و تربیت در حمایت از روش یادگیری مشارکتی

حمایت و پشتیبانی از فرایندهای یادگیری مشارکتی ابتدا از سوی روان شناسان تربیتی و انسان شناسان آغاز شد؛ آن ها کسانی بودند که از نظریه ویگوتسکی پیروی می کنند. ویگوتسکی یادگیری را به عنوان یک فرایند تعاملی و دوجانبه در نظر گرفته بود که بر اساس اشتراکی از اعمال در گروه هایی از افراد پایه گذاری شده و این افراد در تعقیب هدف های مشترک همکاری و همیاری بودند(مول[1]، 1992، به نقل از سالبرگ[2]، 2004).

در واقع ویگوتسکی معتقد بود که اندیشه، مشخصه عمل فرد در موقعیت های اجتماعی است. بنابر مفهوم منطقه تقریبی رشد ویگوتسکی، عملکردهای ذهنی، در جریان فعالیت های مشارکت جویانه دانش آموزان در فرایند یادگیری و با کمک افراد توانمندتر، رشد می یابد. از نظر وی رشد، استفاده از کمک واسطه های اجتماعی برای حرکت به سمت سطوح بالاتر این محدوده است که خود این محدوده نیز دائما در حال گسترش و پیچیده تر شدن است. بنابراین ویگوتسکی نقش تعلیم و تربیت را، ایجاد موقعیت های اجتماعی(منطقه تقریبی رشد) برای پرورش کاربرد ابزارهای فرهنگی می داند(اسماگورینسکی[3]، 1995، به نقل از نیکنام و مهر محمدی، 1385).

همانند ویگوتسکی بسیاری از متخصصین تعلیم و تربیت در مباحث خود به نوعی از فعالیت های گروهی و مشارکتی در فرایند آموزش و یادگیری حمایت کرده اند. جان دیوئی در کتاب ” چگونه فکر می کنیم ” لازمه یک اجتماع دموکراتیک را در این می داند که افراد یک جامعه با هم کار کنند تا دنیای همدیگر را بشناسند و چهار چوب مشترکی را بسازند و با هم زندگی کنند(جویس و ویل، 1986، به نقل از شعبانی، 1382).

به نظر دیوئی بزرگترین نقص آموزشگاه های سنتی آن است که در آن ها سعی می شود در محیطی که در آن فاقد هر گونه روح اجتماعی است، برای اجتماع اعضای شایسته و مفید تربیت شود. در حقیقت در بیشتر مدارس، مقیاس پیروزی و موفقیت دانش آموزان جنبه مقایسه(به معنای نامطلوب کلمه) دارد. یعنی معلم در پرتو امتحان تعیین می کند که کدام یک از دانش آموزان بیش از دیگران در انباشتن و ذخیره حداکثر معلومات موفق بوده است. این محیط یادگیری انفرادی طوری در مدارس حکم فرماست که کمک دانش آموزان به یکدیگر مخصوصا در انجام تکالیف درسی به منزله جنایتی بزرگ و نابخشودنی تلقی می شود. قسمتی از ضایعات تعلیم و تربیت ناشی از عدم تأمین ارتباط بین دانش آموزان در مدرسه و قسمتی دیگر معلول غفلت در توجه به ارتباط بین مدرسه و جامعه است(شکوهی، 1383).

کیلپاتریک[4]، همچون دیوئی معتقد بود که آموزش و پرورش به مثابه فعالیتی اجتماعی، محصول مشارکت و همکاری انسانی است. در جامعه آزاد گفت و شنود دموکراتیک، مباحثه، تصمیم گیری و عمل، به تمایل افراد به کاربرد روش های پژوهشی همیارانه آزاد و فارغ از فشار بستگی دارد. وی معتقد بود که روش پروژه به صورت تعاونی برای کارهای گروهی که در آن دانش آموزان می توانند ضمن همکاری، مسائل مشترک را پیگیری کنند و در پژوهشی مشارکتی سهیم گردند، مناسب است. ماهیت فرایندهای دموکراتیک چنین ایجاب می کند. آنچه حتی از فراگیری مهارت های ویژه مهمتر است، نیاز دانش آموزان به اکتساب نگرش های مناسب در قبال جامعه دموکراتیک است(گوتک[5]، 1997، ترجمه پاک سرشت، 1380).

جویس و همکاران(2004) اظهار می دارند که روش های تشریک مساعی در یادگیری، در همه زمینه های برنامه تحصیلی و در همه سنین به کمک یادگیری آمده، خودشکوفایی، مهارت و یکپارچگی اجتماعی و یادگیری تحصیلی را با کسب اطلاعات و مهارت در خلال کاوشگری خاص رشته های علمی بهبود می بخشد(جویس و همکاران، 2004، به نقل از بهرنگی و آقایاری، 1383).

از جمله مدافعان و طرفداران یادگیری مشارکتی، جانسون و جانسون(1987) و اسلاوین(1990) معتقدند، این روش مخالف روش رقابت فردی است و در آن یادگیرندگان در گروه های کوچک با هم و به کمک هم به یادگیری می پردازند(سیف، 1387). به بیان شعبانی، در فرایند آموزش، همکاری متقابل دانش آموزان به اندازه عمل بزرگسالان اهمیت دارد. این همکاری از لحاظ عقلی، بهتر از هر امر دیگری می تواند مبادله واقعی اندیشه را تسهیل کند و دانش آموزانی با ذهن های نقاد و تفکر منطقی پرورش دهد(شعبانی، 1382).

نوبل[6](1999) معتقد است اتخاذ فنون یادگیری مشارکتی به دانش آموزان احساس مسئولیت می دهد و این فرصت را برای آن ها فراهم می کند که نه تنها فعالیت شخصی خودشان را به نمایش بگذارند، بلکه دیگران را نیز به انعکاس فعالیت هایشان تشویق کنند. به نظر وی پسران و دختران این حالت را دوست دارند و آن را می پذیرند(به نقل از بنتهام[7]، 2002، ترجمه بیایانگرد و نعمتی، 1384).

مطلب مرتبط :   اختلال نارسایی توجه / بیش فعالی            

ملکی(1382) معتقد است که بحث گروهی و شرکت در فعالیت های جمعی یکی از علایق مهم دانش آموزان به شمار می رود؛ دانش آموزان معمولا به مشارکت در کار گروهی و بروز توانایی ها و قابلیت های خود علاقه مندند. اگر در تدریس امکان استدلال و مباحثه برای دانش آموزان فراهم نشود آن روش مؤثر و موفقی نخواهد بود؛ انگیزه مطالعه و تحقیق و کسب آمادگی برای بعضی فعالیت ها و مهارت های اجتماعی از طریق بحث گروهی قابل تحقق است. این شیوه برای معلمان فرصتی ایجاد می کند که مواد تازه ای به دانش آموزان ارائه دهند و برای دانش آموزان نیز شرایطی به وجود می آورد که بهتر و بیشتر از شیوه های سنتی به بررسی و کشف بپردازند(ملکی، 1382).

در کل طرفداران یادگیری مشارکتی معتقدند که با این روش، دانش آموزان بسیاری از مطالب را از یکدیگر یاد می گیرند. برنامه ریزی، یادگیری و همکاری با هم نه تنها از نظر رشد اجتماعی به آنان کمک می کند بلکه از لحاظ رشد شناختی باعث رشد و شکوفایی و همچنین بروز خلاقیت در آنان می گردد.

اهمیت و ضرورت تشکیل گروه در یادگیری مشارکتی

اولین و مهمترین ضرورت و ویژگی بارز روش یادگیری مشارکتی، وجود تعاون، همکاری و تشریک مساعی بین دانش آموزان است. برای رسیدن به هدف ایجاد روحیه تعاون و همکاری بین دانش آموزان، معلم به تعامل بین دانش آموزان نیاز دارد. پس مجبور است که به تشکیل گروه اقدام کند. برای رسیدن به هدف هایی که نیاز به تعامل بین دانش آموزان دارد معمولا معلم به تشکیل گروه های مختلف می پردازد البته باید توجه داشت که گروه صرفا مجموعه ای از افراد نیست. جمع کردن افراد در یک محل مخصوص نیز نیست. مثلا دانش آموزان در آمدن به مدرسه یا قرار گرفتن در کلاس خاص حق انتخاب ندارند. نه حضور در مدرسه و نه شرکت در کلاس گروه را می سازد بدین ترتیب گروه عبارت است از تعدادی از افراد که با هم کار می کنند و برای رسیدن به یک یا چند هدف مشترک در حال تعاملند(فلاورز و رایتز، 1994).

در واقع برای برقراری تعاون، همکاری و اشتراک مساعی در بین دانش آموزان در روش یادگیری مشارکتی اولین و بهترین وسیله، تشکیل گروه و فراهم آوردن امکانات فعالیت های گروهی و استفاده از روش های یاددهی و یادگیری گروهی در کلاس درس است. در این گروه ها باید تدبیر و سیاستی به کار رود که فرد در برابر گروه، و گروه در برابر فرد احساس مسئولیت کند(کوهن، 1994).

مربیان و برنامه ریزان درسی نیز معتقدند جز با فهم و شناخت کامل نحوه عمل دانش آموزان در مدرسه به ویژه در کلاس درس به عنوان یک گروه اجتماعی، برنامه ریزی و اجرای برنامه های درسی به نتایج مطلوبی منجر نخواهد شد. چرا که شناخت رفتار انسان به منظور تغییر و اصلاح رفتار او مستلزم شناخت ماهیت گروه، چگونگی عمل گروهی، نحوه برقراری ارتباط توسط افراد با گروه ها و یا در گروه ها و دیگر ابعاد عملی گروهی می باشد. اعضای گروه ها معمولا اوقاتی را با  هم در یک محل می گذرانند و نیازهای زیستی و اجتماعی خویش را در گروه برآورده می کنند. دانش آموزان در گروه های اجتماعی رشد می کنند و اجتماعی می شوند. انقلابی که بر اثر نفوذ نوشته های جان دیوئی در تعلیم و تربیت عمومی امریکا در ربع نخست این قرن شکل گرفت اهداف و شیوه های تعلیم وتربیت را متحول ساخت و هدف تعلیم و تربیت به جای انتقال صرف دانش و معلومات به پرورش قدرت عقلانی دانش آموزان به وسیله خلق تجربیات اجنماعی تبدیل شد. یادگیری از طریق عمل یک شعار تربیتی متداول شد و بحث هایی چون پروژه های درسی مشارکتی درسی و گروهی، فعالیت های فوق برنامه و مشارکت دانش آموزان در اداره و برنامه ریزی مدرسه مورد توجه قرار گرفت. مربیان به مهارت های مرتبط با رهبری، تعاون، همکاری، عضویت مسئولانه و روابط انسانی در مدرسه و کلاس درس علاقه مند شدند(یارمحمدیان، 1389).

مطلب مرتبط :   بشر و خواهش عزت نفس از دیدگاه روانشناختی

کم کم مربیان نیز همچون اداره کنندگان گروه ها به اقداماتی علاقه مند شدند که در روند رشد، یادگیری و پیشرفت تحصیلی در گروه های دانش آموزان تأثیر دارند و به اصولی توجه کرده اند که روند ها را بهتر سازماندهی کنند. به تدریج این مفهوم بیان شد که معلم یک رهبر گروهی است که نه تنها از طریق ارائه و انتقال موضوعات علمی، بلکه از طریق بالا بردن انگیزش تمایل مشارکت و ایجاد روحیه می توانند تجربیات ارزنده و پرباری را برای دانش آموزان ایجاد کنند و آنان را به رشد و کمال اجتماعی و آفرینش خلاقیت رهنمون سازند. متخصصان و اندیشمندان گروهی به برنامه ریزان درسی و همچنین معلمان و مجریان تعلیم وتربیت در زمینه روش های تدریس و مدیریت کلاس کمک های شایان توجهی نموده اند و روش ها و الگوهای اجتماعی مناسبی که بستر خلاقیت را برای دانش آموزان فراهم می کند را برای تدریس و اداره کلاس به آنان عرضه داشته اند(همان).

ملکی(1382) در این ارتباط معتقد است، روش های یادگیری باید فرصت های توسعه فرایند های گروهی را برای دانش آموزان فراهم سازند. از نظر ایشان زندگی در گروه صلاحیت و مهارت لازم دارد. این صلاحیت تنها با مطالعه فواید زندگی گروهی و چگونگی روابط در گروه حاصل نمی شود. فرد باید زندگی در گروه را در عمل تمرین کند و با رعایت برنامه های گروهی توانایی برقراری روابط منطقی با اعضا گروه را به دست آورد. روش یادگیری باید امکان و فرصت مشارکت را برای دانش آموزان فراهم سازد(ملکی، 1382).

به طور کلی دریافت صحیح از مبنای جامعه شناختی در این زمینه نیز راه گشاست که کلاس درس به عنوان یک محیط اجتماعی از قوانین و روابط حاکم بر گروه های اجتماعی پیروی می نماید. جریان های اجتماعی به طور طبیعی در کلاس درس امکان ظهور دارند و این طبیعی است. حتی با بهره گیری از شناخت مطلوب گروه، قواعد و روابط جمعی و جریان های اجتماعی حاکم بر گروه ها، می توان کلاس درس را بهتر هدایت و راهنمایی نمود؛ و حتی می توان با تبحر یافتن معلمان در این خصوص، شیوه های مناسب تدریس آموزش را به کار بست و نتایج قابل توجهی به دست آورد. بدین ترتیب یکی از مهمترین اصول و اشارات اجتماعی برای برنامه ریزان درسی و معلمان استفاده از جریانات اجتماعی در بطن مدارس، سازگاری، توافق، تشابه، همکاری و استفاده از روش های تدریس و یادگیری مشارکتی است (یارمحمدیان، 1389).

برای ما این سؤال واجد اهمیت است که آیا گروه های مبتنی بر تشریک مساعی در حقیقت آن توانایی را به وجود می آورند که منجر به یادگیری بهتر شود. شواهد به طور گسترده ای مؤید این مطلب است. کلاس های که چنان سازمان می یابند که دانش آموزان در گروه های دو نفره و یا گروه ها با اعضای بیشتر کار می کنند، به یکدیگر آموزش می دهند و از پاداش های مشترک بهره مند می شوند نسبت به روش یادگیری و مطالعه فردی معمول از چیرگی بیشتری بر مطالب درسی برخوردارند. همچنین مسئولیت مشترک و تعامل، احساسات مثبت تری نسبت به تکالیف و افراد دیگر را ایجاد می کند، روابط بهتر میان گروهی که به وجود می آورد و برای دانش آموزان با پیشینه پیشرفت تحصیلی ضعیف منجر به تصویر بهتری از خویش می شود. به عبارت دیگر نتایج، فرضیه هایی را تأیید می کند که در استفاده از روش های یادگیری مبتنی بر تشریک مساعی وجود دارد(شاران[8]، 1990، به نقل از جویس و همکارن، ترجمه بهرنگی، 1380).

هالت[9](1995) نیز تأکید می کند که معلمان در فرایند تشکیل گروه برای اجرای موفقیت آمیز روش یادگیری مشارکتی باید به مواردی همچون اندازه و ترکیب گروه، کارکرد های گروه، هنجارهای گروهی، مهارت های گروه و نقش ها و اهداف گروه توجه داشته باشند(هالت، 1995، به نقل از والکر، 2004). بنابر آن چه گفته شد می توان نتیجه گرفت که تشکیل گروه در روش یادگیری مشارکتی از ضروریات بدیهی و اولیه محسوب می شود.

[1]– Moll

[2]– Sahlberg, P

[3] – Saogorinskey

[4] – Kilpatrick

[5]– Gutek

[6]– Nobel

[7]– Bentham

[8]– Sharan

[9]– Halt