1380: 26). علاوه بر این، مشاهده میکنیم که حجم بسیاری از داستانها و حماسههای مکتوب نیز هیچگاه در خارج از دربار یا آتشکدههای روحانیان زردشتی یافت نشدهاند.
در دوران اسلامی نیز تغییر چندانی در این زمینه رخ نمیدهد، جز آنچه که تعدادی از مدارس که عموماً برای تدریس در علوم فقهی و دینی تأسیس میشوند، در جامعه رواج مییابد و تازه پس از دورانی طولانی از تعصبات و کوتهبینیهای فرقهها و نحلههای مختلف که بیتردید همه در پی تأمین اهداف و سوجوییهای خود بودهانـد، آزادمـردان انگشتشماری را مـیبینیم که به انگیـزههای انتقادی در پوشش و قالب حکایتسازی و داستانپردازی دست به تألیفاتی میزنند، و همچنان جهل و بیتفاوتی عامۀ مردم به موازت این تغییرات ادامه پیدا میکند.
به هر حال، پس از آن که در تاریخ کهن ساسانیان، گونۀ داستانی فابل و حکایتهای جانوری با ترجمهای که برزویۀ طبیب به فرمان انوشیروان از روی نسخهای از کتاب «پنچاتنترا» به زبان پهلوی ترتیب میدهـد، در ادبیات داستـانی ایران ریشه میدوانـد، در دوران اسلامـی نیز با رنسانس نیمهجانی که در سرزمینهای اسلامی اتفاق میافتد، نهضت ترجمه یک بار دیگر رونق مییابد و کتابهای بسیاری در موضوعات گوناگون، به زبانهای عربی و سپس فارسی بر گردانده میشود. در این جریان، ادبیات داستانی نیز طرفداران خاص خود را پیدا میکند و از میان مترجمان، آنهاییکه ذوق ادبی و دید هنـریشان بر تمایلات و گرایشهای فرقـهای و منفعتطلبیهای شخصی میچربید، دست به کار برگرداندن آثار باشکوه داستانی از دیگر تمدنهای بزرگ جهان زدند. در میان این مترجمان اهل ذوق و صافیاندیش، روزبه ایرانی نژاد، پسر دادویه، که به سبب خدمت در دستگاه خلفای عباسی در میان عربها با کنیۀ ابنالمقفّع از او نام برده میشود، با یافتن و برگرداندن متن پهلوی کتاب «پنچاتنترا» به زبان عربی که خود نام «کلیله و دمنه» به آن میدهد، چنان خدمت بزرگی به این فن داستانپرازی میکند که میتوان گفت روحی دوباره در کالبد آن میدمد. البته سایۀ سنگین جهل بر سر خلفای کوتهبین عبّاسی و امرای دست نشاندۀ آنان، به علاوۀ حسادت و بدخواهیهای عدهای بیهنـر که چشم دیـدن روزبــه را نداشتند، عاقبت موجب آن شـد تا بخشهایی از سخنان برزویۀ طبیب را ـ در ترجمۀ کلیله و دمنه ـ که در آن تا حدی مسائل مربوط به اعتقادات دینی به چالش کشیده شده بود، به سابقۀ زرتشتی بودن او گره بزنند و موجبات مرگ او را به صورتی بسیار فجیع و زجرآور فراهم آورند.
به هر حال،«ابن مقفّع با این کار باب تازهای در ادبیات عرب به عنوان داستانهای حیوانات گشود؛ زیرا داستانهای فولکوری حیوانی در ادبیات کلاسیک عرب، پیش از ترجمۀ کلیله و دمنه از خصایص فنـی… برخوردار نبـود، بلکه این گونه افسـانهها بیشتر جنبۀ ابتـدایی و فطری داشتـه که یا به صورت ضربالمثل بوده، و یا به صورت اقتباس از متون عهد قدیم در میان اعراب بادیهنشین متداول بوده است… فولکولورهای حیوانی در زبان عربی، همه پس از ترجمۀ کلیله و دمنـه پدید آمده و همگی تقلید از شیوۀ کلیله و دمنـه است.»(غنیمی هلال، 1390: 231ـ232)
«کتاب کلیله و دمنه بر ادبیات عرب در دورۀ عباسیان تأثیر فوق العادهای گذاشته است.[بنا به گفتۀ برخی مورخان] عبدالله بن هلال اهوازی به اشارۀ یحیی بن خالد برمکی(در سال165هـ .ق) بار دیگر کلیله را از پهلوی به نثر عربی ترجمه کرد[که از این ترجمه اطلاعی در دست نداریم] و به اشارۀ او بود که ابان بن عبدالحمید لاحقی، کتاب کلیله و دمنه را در چهارده هزار بیت به نظم درآورد و دیری نپایید که گروهی از شاعران مانند: علی بن داوود بشربن المعتمر (فوت،210هـ .ق)، ابوالمکارم اسعد بن الخطیر مماتی ابو سعی مهذب بن مینای نصرانی(فوت در 66سالگی به سال 606هـ .ق) به تقلید و محاکات کلیله و دمنه پرداختند که از تمام آنها تنها هفتاد و شش بیت از اشعار ابان لاحقی در کتاب «الاوراق» «صولی» به دست ما رسیده است… نفوذ و گسترش کتاب کلیله و دمنه در چارچوب ترجمه به نظم و نثر محصور نماند، بلکه بسیاری از نویسندگان و شعرا به تقلید از آن شیوه آثاری در زمینۀ داستانهای حیوانات به رشتۀ تحریر در آوردند، مانند: کتاب «ثعله و عفراء» و «النّمر و الثّعلب» از سهل بن هارون [ابن رامنوی فارسی الاصل دشت میشانی]… از کسانی که به پیروی از کلیله و دمنه پرداختهاند، اخوانالصفا در الرسائل هستند. اخوانالصفا این داستانهای ادبی را از منش و هدفهای اجتماعی به میدان فلسفی کشیدهاند و در خلال محاکمۀ مفصّلی که میان انسان و حیوان در حضور شاه پریان پرداختهاند، کوشیدهاند تا به این شیوه، افکار فلسفی خود را بر کرسی بنشانند.»(همان: 232ـ233)
«تا پیش از عصر جدید، آخرین ادیب عربینویس که به تقلید از سبک کلیله و دمنه پرداخت، محمد بن احمدبن ظفر بن عربشاه[دمشقی، فوت 854هـ .ق] بود. وی کتاب «فاکهه الخلفاء و مفاکهه الظرفاء» را از زبان حیوانات و وحوش به سبک داستانهای کلیله و دمنه تألیف کرد.»(همان: 234) همچنین «آخرین شاعری که کلیله و دمنه را به نظم عربی درآورد، جلالالدین نقّاش (قرن نهم هـ .ق) بود.»(همان: 235)
چنان که دیدیم، اگرچه سابقۀ فابل در ایران به منظومۀ کهن «درخت آسوریک» میرسد، اما تردیدی نیست که گونۀ ادبی فابل با ورورد کلیله و دمنه در قرن ششم هجری در ادبیات داستانی ایران به اوج شکوفایی خود دست پیدا میکند. مرحوم بهار در کتاب سبکشناسی دربارۀ کلیله و دمنه چنین مینویسد: «نام اصلی کتاب «کرتکا دمنکا» بوده است و در زبان پهلوی «کلیلگ و دمنگ» میگفتند، و در زبان دری که گافهای اواخر کلمات به هاء غیر ملفوظ بدل میشود «کلیله و دمنه» شده است و هنوز هم در هندوستان ابوابی از این کتاب در ادبیات سنسکریت باقی است و نیز در کتب متفرقۀ هنود، بابهایی جدا جدا از آن کتاب دیده میشود. این کتاب از عهد قدیم مورد توجه ملوک و بزرگان ایران و عرب بوده است… رودکی به امر امیر نصر بن احمد سامانی و تشویق بلعمی کتاب مزبور را به شعر فارسی مزدوج در بحر رمل مسدس به نظم آورده… و به تفاریق چند بیت از این کتاب در کتب لغت میتوان یافت و باقی از میان رفته است… ابوالمعالی این کتاب را که به عربی و ترجمۀ ابن مقفع بوده است دیده و پسندیده و شروع به ترجمه کرده است. در این احوال بهرامشاه از این کار مطلع میشود و وی را به تمام کردن ترجمه تشویق میکند، و او نیز آن را تمام مینماید.»(بهار، 1390: 257ـ 258) «بار دیگر این کتاب از بس خواهان داشته است در قرن هفتم به وسیلۀ بهاءالدین احمد، متخلّص به قانعی از مردم طوس به نام عزّالدین کیکاوس از سلاجقۀ آسیای صغیر به بحر متقارب منظوم شده است… باز در قرن نهم ملا حسین کاشفی واعظ سبزواری، نویسنده و مؤلف مشهور نسخۀ مترجم نصرالله را دست بُرده و از حلیۀ سبک اصلی عاری کرده و با عبارات تازه و اشعار نو و معانی عرفانی آن را به صورت دیگری در آورده است و آن را به نام امیر شیخ اجمد متخلّص به سهیلی مدوّن ساخته و «انوار السهیلی» نام نهاده است… و باز در قرن دهم هجری در هندوستان، به فرمان اکبر شاه پادشاه مشهور هند، وزیر فاضل و سخنور او، شیخ ابوالفضل بن شیخ مبارک برادر شیخ فیضی دکنی، تهذیبی از کلیله و دمنه ساخته و «عیار دانش» نام نهاده است.»(همان: 259) «ارتباط و اقتباس شاعران اروپایی و لافونتن با فولکلور حیوانات خاور زمین از طریق این ترجمه انجام پذیرفت.»(غنیمی هلال، 1390: 236)
«از زمان ترجمۀ «پنچهتنترا» به فارسی تا کنون، فابلهای بسیاری به فارسی نوشته شده یا گردآوری شده که از آن شمارند: مرزباننامۀ مرزبان بن رستم بن شروین که به زبان طبری نوشته شده و در اوایل سدۀ هفتم هجری به همّت سعدالدین وراوینی به فارسی ترجمه شده، حدیقه الحقیقۀ سنایی غزنوی (525هـ.ق)، برخی حکایتهای بوستان(655هـ .ق) و گلستان(654هـ . ق) سعدی، و مثنوی مولوی(672هـ . ق) و قطعۀ روباه و کلاغ از ایرج میرزا(1291ـ 1322هـ .ق)… به طورکلی فابل و فابلنویسی بخشی از ادبیات کاربُردی است که بُعد آموزشی آن بر دیگر ابعاد میچربد. البته برخی از نویسندگان و شاعران از فابل برای بیان نابه سامانیهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعۀ خویش نیز بهره گرفتهاند که نامآورترین آنها در ادبیات فارسی، عبید زاکانی(772هـ .ق) با موش و گربه است… در ایران… برخی از نویسندگان بخشی از فعالیت خود را به نگارش فابل برای کودکان و نوجوانان اختصاص دادند که از آن میان صمد بهرنگی با «ماهی سیاه کوچولو» ،«اولدوز» و «کلاغها» ، جلال آل احمد با«سرگذشت کندوها»، نادر ابراهیمی با «خانوادۀ بزرگ»، «دشنام» و «کبوتر چاهی به خانهات برگرد» و احمد شاملو با «خروس زری، پیرهن پَری» پُر آوازهتر از دیگران هستند.»(انوشه، 1381: 1008ـ 1009)
«از دیگر داستاننویسان معاصر که با نگاهی ویژه به حیوانات میپردازد، صادق چوبک است. حیواناتی چون اسب در داستان «عدل»، میمون در «انتری که لوطیش مرده بود»، توله سگ در «یک شب بیخوابی»، سگ ماده در « مردی در قفس»، گربه در « بچهگربهای که چشمانش باز نشده بود»، کبوتر در «کفترباز»، کلاغ در «اسائۀ ادب»، مرغ و خروس در «قفس»، موش در «پاچه خیزک»، عنکبوت در «سنگ صبور»، گاو، بز و یک سگ در بخشهایی از داستان بلند «تنگسیر»»(رهبریان، 1389: 25)

مطلب مرتبط :   روانشناسی ناتوانی­های تحولی

فصل دوم

مختصری در احوال و آثار احمد شوقی و پروین اعتصامی

2ـ1. احمد شوقی (1868ـ 1932م / 1285ـ 1351هـ .)

«احمد شوقی در سال 1868 میلادی در زمان خدیو اسماعیل، در یک خانواده که پدرِ کُرد و مادر ترک و جدۀ پدری چرکس و جدۀ مادری یونانی بود، متولد شد. شوقی چهارساله بود که به مدرسۀ ابتدایی رفت و سپس به دورۀ آمادگی وارد شد و هنوز به پانزده سالگی نرسیده بود که تحصیلات خود را در دورۀ ابتدایی و متوسطه به پایان آورد و با وجود صغر سن به مدرسۀ حقوق و سپس به مدرسۀ ترجمه رفت و از آنجا دانشنامه گرفت. آنگاه به سال 1887 برای ادامۀ تحصیل به خرج خدیو توفیق، پسر اسماعیل، راهی فرانسه گردید و به مدت دو سال در مونپلیه به آموختن حقوق پرداخت و در اثنای آن از انگلستان هم دیدار کرد. بعد از دوسال برای بهبود بیماریای که به آن دچار شده بود به الجزائر رفت و یک ماه و نیم در آنجا درنگ کرد. پس به فرانسه بازگشت و در پاریس سال سوم حقوق را به پایان آورد و به اخذ دانشنامه موفق گردید. شش ماه دیگر در پاریس توقف کرد و به مطالعۀ موزهها و آثار تمدن

دسته بندی : علمی