ج 1، 297) با آنکه پدرش متمکن بود، وی در فقر به سر می¬برد و چون جز شاعری پیشه¬ای نداشت، به مداحی رجال سیاسی می¬پرداخت (بدر شروانی، 1985: 119). دشواری زندگی، جنگ¬های محلی و افتادن زادگاهش به دست قراقویونلوها، سبب آزردگی و مهاجرت وی شد. او به قبله، دربند، باکو، تبریز، مازندران و خراسان و جاهای دیگر سفر کرد تا برای حکام این نواحی مدیحه سرایی کند؛ او علاوه بر شعر فارسی به یکی از لهجه¬های فارسی که آن را «زبان کنار آب» نامیده است و نیز به زبان آذربایجان اشعاری سروده است (متینی، 1364: 159) اما چون در زمان وی بازار شعر و شاعری رونقی نداشت، ناگزیر به زادگاه خود برگشت.
عتیقی شروانی، در شماخی تولد یافته و سفری به بغداد کرده و از قلندران بکتاشی بوده و به ترکی و فارسی غزل را خوب می¬گفته است (نفیسی، 1344، ج 1، 522).
قبولی شروانی از سخنوران توانا و در عین حال ناشناخته¬ی سده¬ی نهم هجری است. وی در دوران جوانی به دربار شروانشاهان راه یافته و از قصایدش پیداست که پیش از فرخ یسار قرب و منزلتی داشته است. شاعر بین سال های 867 – 877ه.ق شروان را به قصد قسطنطنیه ترک کرده است و انگیزه¬ی آن یا بی مهری اطرافیان شروانشاه و یا آوازه¬ی بذل و بخشش سلطان محمد فاتح بوده است. وی در روم مقبول درگاه سلطان عثمانی شده و به دولت مستعجلی دست می¬یابد. قبولی زمانی که در عثمانی بود دیوان افصح الفصحا با دو دیباچه¬ی مثنوی را برا ی سلطان محمد فاتح در سال¬های (855-886 ه.ق) نوشت و به او تقدیم کرد. او علاوه بر اینکه در خدمت محمد فاتح بود، به فرزند و ولیعهد سلطان یعنی بایزید هم توجه داشت و به اشاره بایزید قصیده¬ای در جواب عصمت بخارایی سرود و آنرا یک شبه به اتمام رسانید (صفا، 1378: ج 4، 343) وی علاوه بر ممدوحان خود (فرخ یسار، سلطان محمد فاتح، بایزید بن سلطان محمد) در اشعارش از سنان پاشا (وزیر)، علی چلبی (قاضی عسکر)، خواجه رکن الدین مسعود (از اطبای حاذق وقت)، مولانا علی قوشچی، محمد پاشا و سلیمان چلبی فرزند کمال پاشا یاد کرده است (دولت آبادی، 1370: 143-134).
میرزا محمد بن حسن شروانی، عزالدین شروانی، آتشی شروانی و عبدی شروانی از دیگر شاعران سده¬ی دهم هجری می¬باشند. آتشی شغلش نانوایی بوده، به همین جهت او را آتشی خباز نامیده¬اند. در سال 910 ه.ق دیوانی نوشت که مشتمل بر قصایدی در باب غزوات امیر المؤمنین حضرت علی بن ابیطالب (ع) بود. از دیگر آثار او «معدن افکار» در 2300 بیت می¬باشد (نصیری، 1384: 174). شاعر اخیر، عبدی شروانی، شاعری شیرین زبان و زیبا کلام بود و در نظم غزل مهارت داشت و از مولانا اهلی شیرازی پیروی می¬کرد، در سلک تصوف نیز انتظام داشت، به علاوه در هنر خطاطی و خوشنویسی و بازی شطرنج هم مهارت داشت. وی در سال 975 ه.ق در تبریز درگذشت (دولت آبادی، 1370: 81، 121) از اشعار اوست:
هیچگه در عشق خوبان خاطر شادم نبود
جان ز محنت فارغ و دل از غم آزادم نبود
از جهان جز عاشقی کاری نکردم اختیار
چون کنم جز عشق او از پیر و استادم نبود
هست عبدی بس بنای صبر و دل تا استوار
عاشقی کار دل بی صبر و بنیادم نبود
حلیمی شروانی، از دیگر شاعران شروانیست که در نیمه¬ی اول قرن دهم در سوریه و ترکیه می¬زیست و اقسام مختلف شعر و دیوانی از او به یادگار مانده است (نفیسی، 1344، ج 2، 697) از اوست:
نویسی آنکه به خط در دمشق بی¬دل است
چرا وظیفه او بیست و چار پاره کنند
مناسبش نبود این وظیفه می¬باید
که خوش نویس چنین را هزار پاره کنند
از دیگر شروانیان شاعر و صوفی مشرب، ملا میرزا جان شیروانی بود. ملامیرزا فاضل دهر و یگانه عصر بود. در علوم عقلی و نقلی بر دیگر علما برتری داشت. وی در زمان سلطان سلیمان صفوی در اصفهان به تدریس مشغول بود و در این مدارس در مباحثات علمی شرکت می¬کرد. علاوه بر اصفهان، مدتی نیز در عراق زندگی می¬کرد (شیروانی، 1339: 129). مولانا وحیدی قمی نیز در شروان زندگی می¬کرد و با حیرتی تونی نزاع داشته و یکدیگر را هجو کرده¬اند. در سفری که به تبریز داشته شعر آشوبی برای آن شهر سروده، وی در سرودن مثنوی و غزل استاد بوده است و در 942 در شروان درگذشت (نفیسی، 1344: 8-567) میر اللهی شروانی، شمسی شروانی، نجمی شروانی و یقینی شروانی (صفا، 1378: ج 2، 691، 9-698) از دیگر غزل سرایان شروانی در قرن دهم هجری می¬باشند. شمسی به سراجی اوقات می¬گذراند و به همین خاطر به سراجی نیز شهرت داشت (تربیت، 1378: 308) و در کنار آن شعر هم می سرود. از اشعار اوست:
مه من یار اغیار است با من یار بایستی
بدین خواری که من افتاده¬ام اغیار بایستی (نصیری، 1384: 265).
از دیگر شعرای شروانی در قرن دهم هجری، فیضی و نطقی شروانی بودند. سید حسن متخلص به فیضی از سادات و وعاظ فاضل شروان بود و دیوان شعری از او به یادگار مانده است. از اشعار اوست:
گفتی توان به آن مه نا¬مهربان رسید
گر بگذری ز خود بخدا می¬توان رسید (صفوی، 1384: 413).
نطقی نیز در زمان سلطان مراد سوم در عثمانی می زیست. از جمله اشعار او می توان به این بیت اشاره کرد:
مجنون که دل ز ناله او جوش می¬گرفت
گر می¬شنید ناله من گوش می¬گرفت
ای بی تو عاشقان را از جان و دل جدائی
وی از تو بیدلان را با محنت آشنائی
تا کی زنم چو حلقه بر هر دری سر از نو
وقت است گر به رویم از لطف درگشائی (علیشیر نوایی، 1323: 166؛ تربیت، 1378: 373).
5-3-2 شعرای اردوباد
اردوباد شهری بود در ساحل شمالی رود ارس و مشرق جلفا. سخنوران و دانشمندان بسیاری از آن جا برخاسته¬اند. از جمله آنان: فکری اردوبادی، از شاعران آذربایجان بوده و غزل را خوب می¬سرود و از منشیان دربار شاه تهماسب صفوی بوده است (نفیسی، 1344: 510، 657) صادقی افشار تذکره نویس معاصرش او را شخصی بی‏قید و شاعر مشرب معرفی می‏کند. از جمله غزلیات اوست:
گر نپرسد دلت از حال دل خسته ما
که گشاید گره از کار فروبسته ما
***
فغان که گشته کسی باعث جدائی ما
که آشنا شده با او به آشنائی ما
***
سپهر خاصیت چشم فتنه جوی تو دارد
زمانه در پی آزار ماست خوی تو دارد
***
به سرخی نیست حاجت سر سخن طومار شوقم را
که سر تا پا زخونِ دل نوشتم داستان خود
***
این غزل لسانی را که می گوید:
شب دور از او اجل رگِ جانم گرفته بود
کارم زدست رفته، زبانم گرفته بود
را تتبع کرده و این بیت را در جواب آن سروده است:
تاری ز کاکل تو بدست رقیب بود
پنداشتم اجل رگِ جانم گرفته بود
گفتی ز هجر می‏نهمت داغ بر جگر
صد داغ بر دل است مرا، این یکی دگر
***
خوش آن چشمی که گاهی گوشه چشمی به من بودش
صلای عاشقی می‏زد نگاه عشق آلودش (افشار، 1327: 176؛ رازی، 1389: 263؛ تربیت، 1378: 301).
نامی اردوبادی
مولانا نامی اردوبادی نخست ساکن تبریز بوده و سپس به هند رفته و در آنجا درگذشته است. در شعر تسلط داشته و غزل نیک می¬سرود. وی از قصیده¬ی معروف «شتر گربه¬ی» کاتبی نیشابوری تقلید کرده و کلمه¬ی «پشه» را هم بر آن افزوده است.
کاتبی می¬گوید:
مرا غمی است شتر وارها بحجره من
شتر دلی نکنم، غم کجا و حجره‌ من
این قصیده در 85 بیت است که در هر مصرع دو لفظ شتر و حجره التزام شده است (افشار، 1327: 214؛ تربیت، 1378: 369؛ یار شاطر، 1334: 131)
نامی نیز در جواب چنین می¬سراید:
بس است پشه فکرم شتر به حجره تن
که پشه کار شتر می¬کند به حجره من (نفیسی، 1344: ج 1، 516).
کافی اردوبادی
میرزا کافی از منشیان شاه طهماسب صفوی و از شاعران سده دهم هجری قمری اردوباد بود. صاحب گلستان هنر می‏نویسد: «نسبت وی به سلطان المحققین خواجه نصیر الدین می‏رسد. آبا و اجداد او همیشه در آذربایجان قاضی و اهل شرع بوده‏اند، وی نیز اهل فضل و علم و به منصب منشیگری اشتغال داشت و خط تعلیق و شکسته را خوب می‏نوشت»(منشی قمی، 1366: 50). سام میرزا هم او را از جمله بزرگ¬زادگان اردوباد معرفی کرده و نوشته که او در سمت منشیگری و داشتن خط خوش مشهور بوده است (صفوی، 1384: 115) از اشعار کافی اردوبادیست:

مطلب مرتبط :   کید، اللَّهُ، تدبیر، حیله، مَکَرُوا

کافی است نیم قطره ز دریای رحمتت
روز جزا به این گنه بی قیاس ما
***
در دیاری که توئی بودنم آنجا کافی است
آرزوهای دگر غایت بی انصافی است
***
برد سودای تو صبر از دل سودائی من
گشت بی صبری من موجب رسوائی من(رازی، 1389: 3-261؛ تربیت، 1378: 312).
میرزا صادق اردوبادی
میرزا صادق، برادرزاده میرزا کافی بود که از نظر سخن پردازی و صفات پسندیده شهره عام و خاص بود. وی در مجلس شاه تهماسب اول به سخن سازی و نکته پردازی مشغول بود. وی در سال 970 ه.ق راهی هند شد و در سال 988 ه.ق رباعیات و شرحی بر اشعار جامی و دوانی نوشت. وی علاقه زیادی به سرودن رباعیات داشت (جباری، 1386: 116) بنا به نوشته صادقی افشار وی در هجو نیز مهارت داشت وقتی در مشهد مقدس سادات منسوب به آستانه قدس رضوی را هجو نموده از آنجا اخراجش کردند (افشار، 1327: 90). در هفت اقلیم نوشته شده است که وی در دکن از جانب مرتضی نظامشاه به شغلی سرافراز گردید و هنگام تسلط اکبر پادشاه بر هند به شهادت رسید (رازی، 1389: 351). از رباعیات و اشعار اوست:
صادق زد و دیده همچون یعقوب نزیست
از بس که ز دست اشتیاق تو گریست
روزی اگرش وصل تو روزی گردد
آیا به چه دیده در تو خواهد نگریست؟
***
صادق غم عشق گر به جان نپذیرد
ناکام به کام دل دشمن میرد
حق نمک خنده‏ات ار نشناسد
یارب نمک حسن تو چشمش گیرد
***
شوخی که به سادگی از او کردم صبر
اکنون خطش از غبار دارد سر جبر
از خطش اگر فزون بسوزم چه عجب
سوزنده¬تر است آفتاب از ته ابر
***
ای عقل برو به کوه و هامون جا کن
ای عشق بیا در دلِ پر خون جا کن
گر آروزی دیدن لیلی داری
در پرده دیده‏های مجنون جا کن (افشار، 1327: 84؛ تربیت، 1373: 212).
***
ذاتت که به کنهش نتوان بردن پی
نتوان بطریق حد شناسائی وی
در قسمت اگر وسعت ممکن شده طی
در حوصله دلیل کی گنجد و کی؟
***
صادق تو زبسکه ساده دل افتادی
با غیر حدیث در میان بنهادی
چندان ز خصوصیت جانان گفتی
تا عاقبت از دولت وصل افتادی
***
بسی گرم اختلاطی میکنی، با ما، نمی‏دانم
تغافل می‏کنی یا ناز و استغنا نمی‏دانم
***
هلاک طور نگاهی شوم که در همه عمر
نداد فرصت آنم که یک سلام کنم (تربیت،1373: 211).
از جمله اشعار صادق اردوبادی که اشاره به دور از وطن دارد:
چشمم زرک ابرو فزون می¬گیرد
چشمی بگشا بین که چون می¬گرید
بر خاک غریبی بچه خواری خفتی
بر بی کسی تو خون دل می¬گرید
منشی

مطلب مرتبط :   تعلیق، تعقیب، جرایم، ق.، کیفری

  • 4
دسته بندی : علمی