ن بسته، که دل بست به هر طرهی طرّار
سرمایهی عمر و دل و دنیاش، در آن رفت
.4
معشوق چو دنیاست، که با فنّ و فریبست
یا عمر ندانم، که چو آمد گذران رفت
.5
بر عمر، امیدی نتوان کرد و بران بود
دل در غم دنیا نتوان بست و بران رفت
.6
عشقست که رنج دل آشفته دلان گشت
عشقست که از بیم، سراسیمه سران رفت
.7
بس شر، که ز هر سروِ قد سرو قدان خواست
بس زر، که ز هر کف، بکفِ سیم بران رفت
.8
در راه هوا، هر که نهاد از پی دل پای
با طبع سبکسر شد و با بار گران رفت
.9
خاصه به نگاری که به طنّازی و یاری
معروف زمان آمد و مشهورِ قران رفت
.10
گر، در ره اهل شرف از مختصرانست
در صحبت اهل طرب از معتبران رفت
.11
کی برخوری زان باغ که هرجا خر و گاوی
اندر چمنش، گاهْ چمان گاهْ چران رفت
.12
گر چشمهی نوش لب و گلزار عذارش
ز اوّل به صفا منظر صاحب نظران رفت
.13
ما را بس از آن چشمه و گلزار چو امروز
آبشخور گاوان و چراگاه خران رفت
عشق به معشوق مذکر در شعر بیان شده است.
وزن شعر: مفعول مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیت1:
نگران: 1- منتظر، چشم به راه. 2- اندیشناک، مضطرب. (معین،1374)
بیت2: کان خسته، که بد سخرهی هر غمزهی غمّاز در دام و دم شعبذهی عشوه گران رفت
سخره: 1- زیر- دست. 2- مسخره. 3- کسی که به کار بی مزد گمارده شود. 4 – (اِ.) کار بی مزد و اجرت. (معین،1374)
غمزه: رجوع شود به غزل12 بیت 5 صفحه46
غماز: اشاره کننده با چشم و ابرو. (معین،1374)
شعبده: 1- تردستی کردن. 2- حقه، نیرنگ. (معین،1374)
عشوهگر: آنکه عشوه بکار برد. عشوه کار. عشوه ساز. (معین،1374) شوخ چشم و دلفریب و دارای ناز و کرشمه. زراق.(دهخدا،1377)
معنی بیت: آن دلخستهای که اسیر و گرفتار هر اشاره چشم و ابروی معشوق بود، به وسیله دام و فریب عشوه گران اسیر شد.
بیت3: وان بسته، که دل بست به هر طرهی طرّار سرمایهی عمر و دل و دنیاش، در آن رفت
طره: – زلف، موی پیشانی. (معین،1374)
طرار: عیار، دزد. حیله گر. (معین،1374)
معشوق به لحاظ دل بردن از عاشق به طرار تشبیه شده – بسته استعاره از: معشوق
معنی بیت: آن عاشقی که به زلف و موی معشوق دل بست، باعث از دست رفتن حاصل عمر و دل و دنیای خود شد.
بیت4: معشوق چو دنیاست، که با فنّ و فریبست یا عمر ندانم، که چو آمد گذران رفت
استفهام انکاری: کم شدن عمر را از معشوق میداند که مانند دنیای فریبکار عمرش را گرفته و کم میکند بعد می گوید اگر اینچنین نیست (معشوق چون دنیا فریبکار نیست) چرا عمر این قدر زود گذشت و پیر شده
بیت6: عشقست که رنج دل آشفته دلان گشت عشقست که از بیم، سراسیمه سران رفت
آشفته دل: پریشان خاطر، آشفته حال. (معین،1374)
سراسیمه: سرآسیمه: هراسان، سرگردان، آشفته و سرگشته، پریشان حال. (معین،1374)
معنی بیت: این عشق است که سبب آزار و رنجش پریشان خاطران شده است و عشقست که از ترس آشفته و سرگشته شده است.
بیت7: بس شر، که ز هر سروِ قد سرو قدان خواست بس زر، که ز هر کف، بکفِ سیم بران رفت
کف: رجوع شود به غزل 12 صفحه 72
کف مجاز از: دست – سرو قد اضافه تشبیهی
معنی بیت: چه فتنههایی که از قامت چون سرو، سروقامتان به وجود آمد و چه زرهایی که از هر دستی در دست سفید تنان گذاشته شد.
بیت8: در راه هوا، هر که نهاد از پی دل پای با طبع سبکسر شد و با بار گران رفت
سبکبار: مجازاً، فارغ، آسوده. (معین،1374)
معنی بیت: هر کس که بر مطابق هوای نفس و خواهش دل رفت، سرشتش آسوده سد. اما بار گران غم بر دلش رسید.
بیت9: خاصه به نگاری که به طنّازی و یاری معروف زمان آمد و مشهورِ قران رفت
طناز: بسیار فسوس کننده. فسوس دارنده. افسونگر. که سخریه کند. بسیارسخن به رموز گوینده. (دهخدا،1377)
معنی بیت: مخصوصاً به معشوقی که به علت عشوهگری و دوستی معرف روزگار و مشهور قرنهاست.
بیت10:
مختصران: کنایه از کم همتان و فرومایگان باشد. مردمان کم همت و فرومایه. (دهخدا،1377)
صحبت: دوستی. خلطه. آمیزش. رفاقت. نشست و برخاست. همنشینی. مجالست (دهخدا،1377)
معتبران: دارای اعتبار، مورد اعتماد. (معین،1374)
بیت11:
چمان: خرامان. به ناز خرامان و به رفتار در سبب ناز به هر سو میل کنند. راه رفتن به ناز و زیبایی. خرامنده و خرامان و به ناز و زیبایی روان. چمنده و خرامنده وبه نازرونده. نازان و بالان. راه رفتن به ناز و خرامیدن به زیبایی را گویند، یعنی در وقت راه رفتن به هرطرف میل کند. (دهخدا،1377)
چران: مخفف چراننده. کسی که حیوانات را میچراند و در چراگاه و علفزار گردش میدهد، مانند گوسپندچران و گاوچران. // تغذیه کننده و بهره برنده در کلمات مرکب سورچران، چشم چران. (دهخدا،1377)
بیت12و13: گر چشمهی نوش لب و گلزار عذارش ز اوّل به صفا منظر صاحب نظران رفت
ما را بس از آن چشمه و گلزار چو امروز آبشخور گاوان و چراگاه خران رفت
عذار: 1- خط ریش. 2- در فارسی به معنی رخسار، چهره. (معین،1374)
آبشخور: جایی از رود یا نهر یا حوض که از آن آب توان خورد و یا توان برداشت. ورد. مورد. مشرب. منهل. شریعه. مشرع. عَطَن. معطن. مشربه. شرعه. حوض. آبخور. سرچشمه. (دهخدا،1377)
چراگاه: مرتع. جای چریدن ستور. دیولاخ. علفزار. چراستان. مرعی. جائی که چارپایان علف خوار چرا کنند. جای چریدن علفخواران. چراخوار. چراخور. چراگه. چرامین. مرغزار. (معین،1374)
لب به چشمه ای با آب گوارا تشبیه شده و صورت به گلزار تشبیه شده
معنی بیت: اگر لب گوارا و صورت چون گلزارش اول به نظر صاحب نظرانی چون ما رسید، باک نیست که امروز منظور نظر نابخردان گشته است.

مطلب مرتبط :   رحمت، قرآن، السّلام)، دین، تعالی

غزل23

.1
ما دل ز مهر غیر تو، برداشتیم و رفت
دل یادگار را، به تو بگذاشتیم و رفت
.2
در راه، اگر ز مات غباری، بدان غبار
ما زآب دیده، آن همه برداشتیم و رفت
.3
بر لوح چهره، نقشِ خیالت به خون دل
از نوکِ خامهی مژه، بنگاشتیم و رفت
.4
گر چون زمین، بُدیم ز هجرانت پایمال
بر چرخ از هوات، سرافراشتیم و رفت
.5
در دار دهر، خستهی دردت شدیم و شد
در باغ دل، نهال غمت کاشتیم و رفت
.6
با رای و کام یار، کسی را چه کار و رای
ما ترک رای و کام خود انگاشتیم و رفت
.7
در راه جست و جوی تو از بخت لطف را
کاری نرفت پیش که پنداشتیم و رفت
وزن شعر: مفعول فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیت1:
رفت: تمام شد.
بیت2: در راه، اگر ز مات غباری، بدان غبار ما زآب دیده، آن همه برداشتیم و رفت
معنی بیت: اگر در راه عشق ما غباری به تو نشسته بود ما به وسیله اشک چشم همه آن را پاک کردیم و تمام شد.
بیت3: بر لوح چهره، نقشِ خیالت به خون دل از نوکِ خامهی مژه، بنگاشتیم و رفت
لوح: 1- هرچبه پهن باشد. 2- تخته چوب و جز آن. ج. الواح. (معین،1374)
خامه: رجوع شود غزل 19 صفحه 97
معنی بیت: خیال و تصویر تو را بر صورت خود با مرکب خون دل و به وسیله قلم مژگان خود رسم کردیم و تمام شد.
بیت4: گر چون زمین، بُدیم ز هجرانت پایمال بر چرخ از هوات، سرافراشتیم و رفت
پایمال: لگدکوب. پیخسته. مَدعوس. پیسپر. خراب. نیست و نابود (دهخدا،1377)
معنی بیت: اگرچه از غم دوری تو چون زمین پی خسته و خراب بودیم، اما به سبب دوستی بر آسمان سربلند کرده بودیم.
بیت5: در دار دهر، خستهی دردت شدیم و شد در باغ دل، نهال غمت کاشتیم و رفت
دار دهر اضافه استعاری – باغ دل اضافه استعاری
معنی بیت: در خانه دنیا، آزرده و مجروح غم تو بودیم و در باغ دل نهال غم تو را کاشتیم و تمام شد.
بیت6:
رأی: 1- اندیشه، فکر. قصد، عزم. (معین،1374)
انگاشتن: تصور کردن. پنداشتن. گمان بردن. پنداشتن. انگاردن. انگاریدن. فرض کردن. گرفتن. داشتن. تقدیر کردن. ظن کردن. گمان کردن. توهم کردن. حدس زدن. ظن بردن (دهخدا،1377)
بیت7: در راه جست و جوی تو از بخت لطف را کاری نرفت پیش که پنداشتیم و رفت
بخت: دولت. اقبال. یسار. عزت. سعادت. (دهخدا،1377)
معنی بیت: میپنداشتیم در راه جست و جوی تو و رسیدن به تو بخت با لطف یار است و می تواند کاری کند ولی بخت کاری از پیش نبرد.

مطلب مرتبط :   پرخطر، نوجوانان، بزهکاری، زندانیان، دانشجویان

غزل24

.1
ما را به لطف اگر بنوازی عجیب نیست
کز پادشاه بنده نوازی غریب نیست
.2
از مکرمت، مرا کس خود دان که در جهان
آن کس که آشنای تو باشد غریب نیست
.3
خرّم کسی که هست به داغ تو مبتلا
شاذان دلی که از غم تو بی نصیب نیست
.4
دنیا و آخرت بر ارباب معرفت
حقّا که جز طفیل لقای حبیب نیست
.5
دعوی عشق دوست از آنکس مصدّقست
کو را غم از ملامت و بیم از رقیب نیست
.6
لطف از وصال دوست طلب کن دوای دل
درمان درد عشق بدست طبیب نیست
وزن شعر: مفعول فاعلات مفاعیلُ فاعلات (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیت1:
بنوازی: نوازش کردن، دلجویی کردن. (معین،1374)
بیت2:
مکرمت: بزرگی و نوازش. جوانمردی و مردمی کرم. کرامت. نواخت. مکرمه. ج، مکارم. (دهخدا،1377)
کس: یار، رفیق، همدم، خویش، خویشاوند. (معین،1374)
غریب: 1-دور از وطن. 2- بیگانه. (معین،1374)
بیت3: خرّم کسی که هست بداغ تو مبتلا شاذان دلی که از غم تو بی نصیب نیست
ابدال دال و ذال: ذال معجمه: این صامت در فارسی دری صورت دیگرگون شدهی صلمت دندانی بی آوا (ت) است که در مرحلهی بعد به صامت دندانی آوایی (د) بدل شده است. این ابدال در فارسی دری در موارید انجام گرفته که پیش از آن مصوتی قرار داشته است. شمس قیس مینویسد: «هر دال که ما قبل آن یکی از حرف مد و لین است چنانکه باذ و شاذ و سوذ و شنوذ و دیذ و کلیذ، یا یکی از حرف صحیح متحرک است چنانکه غذو مبذود ذهمه ذال معجمهاند.» (ناتل خانلری،1377: 50)
معنی بیت: شاد باد آنکس که به درد عشق تو گرفتارست و شاد باد دلی که از غم عشق تو بی بهره نیست.
بیت4: دنیا و آخرت بر ارباب معرفت حقّا که جز طفیل لقای حبیب نیست
طفیل: مهمان ناخوانده. (معین،1374)
لقا: لِقاء. دیدار. در فارسی توسعاً روی و چهره (دهخدا،1377)
معنی بیت: در نظر صاحب نظران دنیا و آخرت غیر از رسیدن به محبوب و دیدار او نیست.
بیت5: دعوی عشق دوست از

دسته بندی : علمی