انتخاب و مسئولیت

عبداللهی در مقاله­ای با عنوان “تقدم وجود بر ماهیت از دیدگاه سارتر و هایدگر” در بسط دیدگاه سارتر می­نویسد:

انسان، نه تنها مسئول خود می­باشد، بلکه مسئول همه است، زیرا این که می­گوییم انسان آزاد است تا خود را انتخاب کند، در واقع با انتخابِ امری برای خود، آن را برای همه اختیار می­کند. یعنی ما با اختیار خود اعلام می­کنیم که تمام انسانها آن امر را باید انتخاب کنند. انتخاب، در عین حال، اثبات ارزش امر اختیار شده نیز هست، چرا که انسان، بدی را انتخاب نمی­کند، آنچه ما انتخاب می­کنیم همیشه خوب است. فرد نمی­تواند از مسئولیت کلی انتخاب که بر شانه­های او سنگینی می­کند طفره رود؛ در نتیجه، انسان چون ارزش­های خود و قانون اخلاقی ویژه خود را می­آفریند، مسئول است و نمی­تواند مجوّزی برای انتخاب خودش، از غیر خود بگیرد، زیرا نه خدایی هست و نه ارزش­های متعالی و نه قانون اخلاقی کلّی. (عبداللهی، 1382)

سارتر در “اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر” می­گوید:

انتخاب در فلسفه ما با هوسرانی ارتباطی ندارد؛ چه اگر بپذیریم که من در برابر یک موقعیت (مثلاً اینکه موجودی هستم دارای احساسات جنسی و می­توانم یک سلسله ارتباط با جنس مخالف داشته باشم و می­توانم فرزندانی به وجود بیاورم) مجبورم روشی انتخاب کنم، و نیز اگر بپذیرم که در هر حال مسئولیت این انتخاب، که با اقدام به هر عملی تمام آدمیان در برابر آن ملتزم و موظف می­شوند، به عهده من است (حتی اگر هیچ گونه ارزشی عقلی و ماقبل تجربی انتخاب مرا معین و مشخص نکند)، در نتیجه باید بپذیریم که چنین انتخابی، هیچ گونه رابطه­ای با هوسرانی ندارد. می­توان استدلال را ساده تر بیان کرد: می­خواهم بدانم آیا آزادی من در هدایت غریزه جنسی کار را به هوسرانی می­کشاند یا نه؟ پاسخ منفی است زیرا راست است که من در انتخاب آزادم اما مجبورم در برابر این غریزه عکس العملی نشان دهم و راهی برگزینم. بنابراین راه عدم تعهد، راه نفی، راه عدم انتخاب مسدود است و من موظفم از بین چند راه یکی را انتخاب کنم؛ همین امر در محدود کردن دامنه هوس بسیار مؤثر است. گذشته از این، می­دانم هر راهی که انتخاب کنم، به سبب ارزش کلی آن و هم بدین سبب که گویی همه آدمیان چشم بر رفتار من دوخته­اند و عمل من سرمشق دیگران خواهد شد، برای من مسئولیت­آور است. پیداست که مسئولیت تا چه حد از هوسبازی می­کاهد. (سارتر، 1386، 63)

وقتی سارتر اسرار می­ورزد که آدمی باید دست به «انتخاب یعنی ابداع» بزند، منظورش صرفاً سرهم کردن چیزی نیست، بلکه به تصمیم­گیری مسئولانه اشاره دارد که بر له یا علیه خود آزادی است. (فلین، 1391، 74)

لذا وی در رَد نظر هایدگر می­گوید:

من «برای مردن، آزاد» (که هایدگرمی­گوید) نیستم، بلکه موجود آزادی هستم که می­میرم. بعهده گرفتن مرگم را همچون حد پندار ناپذیری از ذهنیتم انتخاب می­کنم، همانطور که آزاد بودنی را که توسط واقعیت آزادی دیگری محدود می­شود، انتخاب می­کنم. (بلاکهام، 1387، 212)

توماس فلین مقوله انتخاب و مسئولیت را از نظر کی­یرکگور و سارتر اینگونه بیان می­کند:

احساس پشیمانی، مسئولیت و تعهد مقولاتی کاملاً اخلاقی هستند و نقش آنها پس از «جهش»[1] یا تجربه «تغییر کیش»[2] که عملی ناشی از انتخاب آزاد و در نتیجه فعلی متفرد است پیدا می­شود. این «جهش» امری طبیعی نیست. کی­یرکگور ظاهراً معتقد است سراسر زندگی اکثر مردم در سپهر حسی  سپری می­شود. در هر حال بنا به استدلال او، فرد حسی از انتخابی که او را به خویشتن بودن قادر سازد ناتوان است. همانطور که قاضی ویلیام، یکی از شخصیت­های ابداعی دیگر کی­یرکگور به جوان حسّانی­ای که در کتاب “این/ یا” آن اصرار می­ورزد که زندگی فریب و تظاهری بیش نیست. قاضی در واقع این نظریه کلی اگزیستانسیالیستی را صورت­بندی می­کند که انتخاب و گزینش امری خویشتن­ساز و آزادی­بخش است. (فلین، 1391، 52) قاضی با تمثیلی نسبتاً مناسب اظهار می­کند:

مطلب مرتبط :   اخلاقی، اعتماد، تأمل، حجیّت، باورهای

به ناخدای روی کشتی در لحظه­ای که باید تغییر جهت دهد فکر کنید. شاید بتواند بگوید «من می­توانم این کار را انجام دهم یا آن کار را»؛ اما درصورتی که دریانورد نسبتاً خوبی نباشد، در آنِ واحد متوجه می­شود که کشتی در هر حال دارد در مسیر معمول خود پیش می­رود، و از این رو در این لحظه دیگر فرقی نمی­کند که این کار را انجام دهد یا آن کار را. همین امر در مورد انسان نیز صادق است. اگر فراموش کند که مراقب حرکتش به جلو باشد، در نهایت لحظه­ای فرا می­رسد که دیگر مسئله این/ یا آن مطرح نخواهد شد، نه به این دلیل که دست به گزینش زده است، بلکه به این خاطر که از اقدام به گزینش و انتخاب غافل شده است. یعنی به این می­ماند که دیگران بجای او دست به انتخاب زده باشند، چون او خویشتن خود را از کف داده است.

از این مطلب درسی اگزیستانسیالیستی می­آموزیم که کل زندگی ما انتخابی مستمر است و عدم انتخاب نیز خود انتخابی محسوب می­شود که به همان اندازه در برابرش مسئولیم. سارتر این موضوع را بی­پرده چنین صورت­بندی می­کند که برای واقعیت انسانی [هستی انسان] وجود داشتن یعنی انتخاب کردن و انتخاب نکردن یعنی از وجود دست کشیدن. سارتر همچنین نسبت انتخاب با خودسازی کی­یرکگور را منعکس می­کند وقتی که می­افزاید برای واقعیت انسانی، بودن یعنی خود را برگزیدن. (فلین، 1391، 54)

دکتر اروین د.یالوم در اثرش “روان درمانی اگزیستانسیال” می­نویسد:

در همین لحظه که من در حال نوشتنم، در گوشه دیگری از جهان، انسان­های زیادی گرسنه­اند. اگر سارتر بود می­گفت من در برابر این گرسنگی مسئولم. البته من اعتراض می­کردم: من نمی­دانم آنجا چه خبر است و برای تغییر وضع اسف­بار موجود، کار چندانی از دستم برنمی­آید. ولی سارتر می­گفت این منم که انتخاب کرده­ام بی­خبر بمانم و به جای آنکه خود را درگیر این وضع اسف­بار کنم، در این لحظه خاص، فقط بنویسم. می­توانم فراخوانی بدهم و اعانه جمع کنم یا از طریق ارتباطاتی که در اصحاب رسانه دارم، توجه همگان را به وضع موجود جلب کنم، ولی انتخاب کرده­ام آن را نادیده بگیرم. من در برابر آنچه می­کنم و آنچه انتخاب می­کنم که نادیده بگیرم، مسئولم. سارتر در اینجا مقصود اخلاقی ندارد: نمی­گوید من باید رفتار متفاوتی داشته باشم، بلکه می­گوید آنچه می­کنم در حیطه مسئولیتم قرار دارد.(یالوم، 1390، 315)

 

ارزش­ها و  مسئولیت

ژان پل سارتر در اثرش”ادبیات چیست؟”با آوردن مثالی از مسئولیت، تعریفی از ارزش در مکتب اگزیستانسیالیسم ارائه می­دهد. وی می­نویسد:

شما کاملاً آزادید که این کتاب را روی میز بگذارید. ولی اگر آن را بگشایید، مسئولیتش را برعهده گرفته­اید. زیرا آزادی نه در تمتع از کارکردِ آزادِ درونِ ذهن، بلکه در عملی آفریننده و ملزم به دستور دنیای بیرون آزموده می­شود. این غایت مطلق، این دستور متعالی و عروج طلب که، در عین حال، آزادی به آن رضا می­دهد و آن را به عهده خود می­گیرد همان است که “ارزش” نامیده می­شود. اثر هنری ارزش است زیرا که دعوت است. (سارتر، 1388، 117)

مطلب مرتبط :  

سارتر نگران این مسئله است که تصور شود او در پی حمایت از هرج و مرج یا تشویق به انتخاب صرفاً خود­سرانه ارزشها و هنجارهای اخلاقی است. استدلال او این است که انتخاب یکی از دو امر الف و ب به معنی اعلام ارزشمند بودن چیزی است که انتخاب کرده­ایم؛ (مثلاً اینکه الف از ب بهتر است) و اینکه «ممکن نیست چیزی برای ما خوب و خیر باشد، مگر آنکه برای همگان چنین باشد.» ، به این معنی که شخص با انتخاب یک ارزش، آن را برای همه انتخاب می­کند. اگر من تصویری از خود رسم کنم و انتخاب کنم که چنان باشم، در حقیقت تصویری ایدئال از انسان به معنی حقیقی کلمه رسم کرده­ام. اگر آزادی خودم را می­خواهم باید آزادی همه انسانهای دیگر را بخواهم. به عبارت دیگر، قضاوت درباره یک ارزش ذاتاً کلی است، البته نه به این معنی که افراد دیگر هم بالضروره با قضاوت من موافق باشند، بلکه به این معنی که تأکید بر یک ارزش به معنی تأکید بر آن به عنوان ارزشی برای همه است. بنابراین سارتر می­تواند بگوید که او انتخاب غیرمسئولانه را تشویق نمی­کند. زیرا «در انتخابِ ارزشها و تصمیم گرفتن برای هنجارهای اخلاقی، من مسئول خود و همه­ام.»  (کاپلستون، 1388، 434)

سارتر زیباترین سخنش را از لحاظ معنوی و اخلاقی چنین می­گوید:

من اخلاقی را که بر پایه مذهب، سنت، قراردادها و مفاهیم مجرد بنا شده باشد، قبول ندارم، من همان اخلاقی را که خودم می­گویم و انسان انتخاب می­کند، قبول دارم. وقتی که انسان، هر مقدسی را به عنوان مقدس انتخاب کرد، من آن را پایه اخلاقی می­دانم. (شریعتی، 1389، 31) و در جای دیگر می­گوید:

من فقط به یک احساس احترام می­گذارم و عملی را که با این احساس سرزند و انتخابی را که با این هدف به وسیله انسان انجام شود، عملی اخلاقی می­دانم. کدام احساس؟ احساسی که هنگام اندیشیدن در انتخاب راه، تصمیم و عمل در انسان به وجود می­آید؛ ملاک، این است که در این حالت اگر فکر کردیم و میل داشتیم که این عملی که ما انجام می­دهیم-  مفید یا مضر، خیر یا شر- قانون رایج شود و همه آن را انجام دهند و عمل فردی ما قانون عمومی باشد، این عمل، خیر مطلق و اخلاقی است؛ و اگر دلمان می­خواهد فقط خود این کار را انجام دهیم و کسی متوجه نشود، و راضی نیستیم دیگران آن را انجام دهند و یک قانون رایج شود، آن عمل، شر مطلق و غیراخلاقی است.(شریعتی، 1389، 32)

کی­یرکگور نیز در این خصوص می­گوید:

هدف حرکت برای یک فرد وجودی، دستیابی به یک تصمیم و نوسازی آن است.» اندیشنده، با شکل دادن و نو ساختن خود در تصمیم­گیری­های حساس، که به معنی تعهد درونی تام می­باشند (به عنوان مثال، تصمیم­گیری درباره شغل، ازدواج و ایمان)، واقعیت اخلاقی پایداری بخود می­بخشد. «فرد در جریان خواستن به این شیوه، در جریان جسارت ورزیدن برای برداشتن یک گام مصمم در اوج شور ذهنی و با آگاهی کامل از مسئولیت جاودان فرد (که در توانایی هر انسانی است)، چیز دیگری درباره زندگی می­آموزد، و می­آموزد که زندگی چیز بکلی متفاوتی از پرداختن یک سال در میان به سرهم بندی یک دستگاه است. (بلاکهام، 1387، 15)

در بحث زیبایی شناختی نیز چنین است:

در فلسفه اگزیستانسیالیسم، عمل، ایجاد کننده واقعیت و حقیقت است؛ و بی­عمل، اعتقاد و عدم اعتقاد به چیزی، مساوی است. بی عمل مؤمن بودن، مساوی است با کافر بودن. زیرا به قول “رگریه” (Regrille) یکی از منتقدین هنر اگزیستانسیالیسم: «هنرمندان بزرگ در آثاری که بوجود نیاورده­اند، با بی­هنران مساویند». مثلاً فردوسی و مولوی که در بوجود آوردن شاهنامه و مثنوی، هنرمند و شاعرند، در آثاری که بوجود نیاورده­اند، با دیگران ـ حتی کسانی که از

دسته بندی : علمی