ا معتقدند مردم ذاتاً صادق، درستکار و قابل اعتماد می‌باشند.آنها نیازی نمی بینند که در مواجهه با دیگران متظاهر و فریبکار باشند و در نتیجه واضح، صریح و صادق هستند. افراد سازگار، دل رحم و دلسوز هستند. آنها رنج و درد دیگران را به شکلی ملموس احساس میکنند و به راحتی حس ترحم شان برانگیخته می شوند کمک به دیگران را واقعاً لذت بخش می یابند. در نتیجه آنها عموماً مشتاق یاری دادن به افراد نیازمند هستند. افراد سازگار از درگیری و برخورد خوششان نمی آید. آنها کاملاً آماده اند با دیگران سازگار شوند یا برای کنار آمدن با آنها از نیازهای خود چشم پوشی کنند (آقایی،1384).

وظیفه شناسی
وظیفه شناسی عاملی است که اسم آن مورد مخالفت های زیادی واقع شده است. به هر حال، درباره صفاتی که این عوامل را مشخص می کنند، تقریباً توافق وجود دارد. این صفات به طور کلّی خود کنترلی، برنامه داشتن و نسبت به کار خویش به صورت سازمان یافته، کارآمد و با دقّت عمل کردن را در بر می گیرد (هسلم،2007). کار کردن شدید، وقت شناسی و رفتار قابل اعتماد از ویژگی های افراد وظیفه شناس می باشد و در نتیجه این رفتار به رتبه بالاتر از میانگین، رضایت شغلی بیشتر، امنیت شغلی بیشتر و روابط اجتماعی مثبت تری نائل می شوند (لانگ فورد، 2003؛ نقل از گنجه، 1388). اسامی دیگر این عامل، توجه ما را به سوی دیگر جنبه های آن جلب می کند از جمله : “قابلیت اطمینان” با تأکید بر خودکنترلی و پیش بینی پذیری ، “محتاط بودن” با تأکید بر برنامه ریزی و دوراندیشی، “میل به پیشرفت” با تأکید بر میل به پیگیری اهداف (هسلم، 2007). بنابراین، وظیفه شناسی در واقع نگرانی درباره اهداف و مقاصد درازمدت می باشد، از این رو افراد وظیفه شناس در برابر تکانش هایی که خطر خراب کردن اهداف را به همراه دارند، مقاومت می کنند و تمام تلاش خود را در جهت تکمیل اهدافشان تجهیز می کنند (هسلم، 2007). روی هم رفته، افراد با وظیفه شناسی بالا تمایل دارند که در مدرسه و محیط کار عملکرد خوبی داشته باشند و از شکستن قوانین اجتناب کرده و روابط عاشقانه پایدار و امنی دارند. در مقابل، افرادی که وظیفه شناس نمی باشند، تمایل به رفتار تکانشی و سازمان نیافته دارند، همچنین جهت گیری نسبت به حال دارند تا اینکه متوجه آینده باشند و نسبت به مسئولیت های شغلی خویش بی توجهند و به احتمال زیاد عملکرد ضعیفی در مدرسه و محیط کار دارند و کارهایشان را به موقع انجام نداده و به تعویق می اندازند (لارسن و باس، 2008؛ نقل از گنجه، 1388).
روان رنجورخویی
روان رنجورخویی با بی ثباتی هیجانی افراد در ارتباط همراه می باشد. اگرچه، روان رنجورخویی یک عبارت مطلق روان پزشکی است که با جلوه های اضطراب مرتبط است، ولی روان رنجورخویی به حیطه گسترده قابل ملاحظه ای از هیجانات منفی از جمله خشم، غمگینی، شرم و خجالت منسوب می باشد. همچنین این صفت بر وجود هیچ گونه اختلال روانی در فرد دلالت نمی کند. افراد روان رنجور بیشتر مستعد تجربه کردن هیجانات منفی می باشند، از نظر روانشناختی آمادگی زیادی برای ناسازگاری داشته و بسیار آسیب پذیرند و از اعتماد به نفس پایینی برخوردارند (هسلم، 2007). مشخصه بارز افراد روان رنجورخو، تغییرپذیری خلق و خو در طی زمان می باشد. این افراد بیشتر از افراد دارای ثبات هیجانی به طور ناگهانی، تغییر خلق می دهند(مورای، آلن و تریندر، 2002؛ نقل از گنجه، 1388). از نظر روانشناختی افراد روان رنجورخو احتمالاً گسستگی هایی همچون ناتوانی در یادآوری رویدادهای مهم زندگی، احساس گسستگی و قطع ارتباط با زندگی و دیگران و احساس اینکه در یک مکان غریبه و ناآشنا بیدار شده اند را تجربه می کنند (واپیل، روبل و پاپ، 2002؛ نقل از گنجه، 1388). این افراد تمایل بیشتری به خودکشی دارند (چیکوتا و استیل، 2005؛ نقل از گنجه، 1388). افرادی که در روان رنجورخویی نمره بالا می گیرند از سلامت کمتر و نشانه های جسمی بیشتر و کوشش کمتر برای انجام فعالیت ها و رفتارهای ورزشی برخوردارند (ویلیامز، ابرین و کلدر، 2004؛ نقل از گارسیا و ارلندسون، 2011؛ ساباتینی، 2014). از نظر تعامل، افرادی که روان رنجور هستند، در تعاملات اجتماعی خویش افت و خیز زیادی را تجربه می کنند و در مواجهه با رویدادهای پراسترس همچون سقط جنین ناخواسته، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه در آنها بیشتر است (انجل هارد، هونت و کیندت، 2003؛ نقل از گنجه، 1388). هسلم (2007) معتقد است، افرادی که در روان رنجورخویی نمره پایینی می گیرند، از نظر هیجانی دارای ثبات بوده، آرام هستند و می توانند به راحتی با استرس کنار بیایند.
پذیرش(گشودگی)

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

آخرین مورد در مدل پنج عاملی پذیرش می باشد. گشودگی عبارت نسبتاً مبهمی است و بالتبع نامگذاری این صفت بسیار بحث انگیز بوده است. به صورت استعاری، گشودگی میل به پذیرفتن راه های جدید و غیر متعارف فکر کردن و رفتار کردن می باشد، که در آن این صفت به صورت خلاقیّت، کنجکاوی، تخیّل و تقدیر زیبایی شناختی ظهور می کند (هسلم،2007). گرایش به پذیرش با تجربه کردن غذاهای جدید، علاقه به تجربیات جدید و بدیع و حتی پذیرش عشقبازی های خارج از زناشویی در ارتباط می باشد (باس، 1993؛ نقل از گنجه، 1388). یک دلیل احتمالی برای پذیرش ممکن است در تفاوت های فردی موجود در نحوه پردازش اطلاعات باشد. تحقیقات نشان می دهد که افرادی که نمره بالایی در پذیرش کسب می کنند، مشکلات زیادی در نادیده گرفتن محرک های تجربه شده قبلی دارند (پترسون، اسمیت و کارسون، 2002؛ نقل از گنجه، 1388). این طور به نظر می رسد که دریچه های ادراک و دریافت اطّلاعات افراد با پذیرش بالا، برای دریافت اطلاعاتی که از منابع مختلف می آیند، بازتر عمل می کند، در حالیکه افراد با پذیرش پایین، بیشتر دید تونلی دارند و به سادگی می توانند محرک ها را نادیده بگیرند (فلین و فلین، 2005؛ نقل از گنجه، 1388). ویژگی های دیگر این عامل از طریق القابی که توسط محققان قدیمی به این صفت نسبت داده شده بود، به دست آمده اند. بعضی از محققین این صفت را نیروی عقلانی می نامیدند که با هوش همبستگی مثبت دارد، اما نیروی عقلانی چیزی بیشتر از مفهوم ساده هوش می باشد نورمن(1963؛ به نقل ازگنجه، 1388)، این صفت را فرهنگ نامید و کاستا و مک کرا (1992؛ به نقل از زانگ و هه، 2010) آن را با عنوان ” باز بودن نسبت به تجربه ” تفسیر کردند.
ساختار زیستی صفات شخصیت
به نظر کاستا و مک کرا (1992) با توجه به شواهد مربوط به ارثی بودن صفات شخصیت می توانیم نوعی ثبات و ساختار زیستی و در نتیجه نقشی علّی برای آنها قائل شویم. همین امر اساس تفاوت رویکرد آنها با سایر رویکردها به پنج عامل است. نظریه آنها با تکیه بر یافته هایی که ارثی بودن عامل ها را نشان می دهند و از وجود زیربنای زیستی برای آنها حکایت دارند، نتیجه می گیرند که این عوامل باید از ساختارها و فرایندهای زیستی مانند موقعیّت های خاص ژنها، برخی مناطق مغزی (مثلاً بادامه)، برخی انتقال دهنده های عصبی، هورمون ها و غیره سرچشمه گرفته باشند. از این لحاظ است که دیگر عبارتی مانند ” پل دوست دارد به مهمانی برود زیرا فردی برون گراست “، صرفاً توصیفی از رفتار او نمی باشد، بلکه حاکی از ساختارها و فرایندهای زیستی است که رفتار او را جهت داده اند و باید کشف شوند (جان و سریو استاوا، 1999؛ نقل از آقایی، 1384).
بادامه مغز، یکی از مهمترین نواحی است که بیشتر مقالات به بررسی آن می پردازند، مخصوصاً به این دلیل که مربوط به هیجانات انسان است (لی دوکس، 1996؛ پسوا، 2008؛ نقل از داتیلیو، 2010؛ ترجمه اصغری و همکاران، 1393). چنین ساختارهای زیر قشری بسیار سریع و اتوماتیک عمل می کنند، مانند زمانی که سفیدی چشم ما به دلیل قرار گرفتن در موقعیّتی ترسناک کاملاً پهن و گشاد می شود. چنین عملکردهایی که احساس را راه اندازی می کنند اغلب هوشیارانه است ولی همیشه آگاهی محرک را ندارد که ممکن است واکنشهای مغز در نواحی احساسی را تحت تأثیر قرار دهد. مطالعات نشان داده که چگونه شروع ارزیابی ها منجر به سوگیری ادراکی بعدی شده و این باعث تقویت ارزیابی آغازین می شود. جریان فعال سازی مدارهای مغز با یک فرایند فعال سازی سطح بالا شروع می شود که شخص را برای واکنشی خاص آماده می کند. واکنش بادامه مغز به بازنمایی بصری اولیه از طریق علامت دادن های سیستم فرآیند بصری و سپس فعال سازی توجه و ادراک دستگاه مغز، صورت می گیرد. چیزی که بسیار جالب است این موضوع است که بادامه مغز می توانند به سرعت طرف دستگاه ادراکی را بگیرد تا این که به سمت محرک های نادرست برود، تمامی این اتفاقات در چند ثانیه اتفاق می افتند بدون اینکه هیچ نیازی به آگاهی داشته باشند (داتیلیو، 2010؛ ترجمه اصغری و همکاران، 1393).
همچنین مطالعاتی نیز نقش انتقال دهنده های عصبی را نیز در صفات شخصیت مورد بررسی قرار داده اند، چندین مطالعه نشان می دهد که روان رنجورخویی و آسیب شناسی روانی از یک طرف و برونگرایی و سلامت روانی مثبت از طرف دیگر سهمی در پایگاه های فیزیولوژیکی مشترک دارند (اسمیت و بوک، 2006؛ نقل از لامرز و همکاران، 2012)، بعنوان مثال، نوروترانسمیترها با سیستم مهاری رفتار و سیستم عملکردی رفتار رابطه دارد که نشان می دهد که روابط مهمی با صفت شخصیت و سلامت روان وجود دارد. سروتونین با روان رنجورخویی و آسیب شناسی روانی رابطه دارد و دوپامین با برونگرایی و عاطفه مثبت در ارتباط است ( کاستا و مک کرا، 1992؛ دپو و کولینز، 1999؛ لاسکی سو و همکاران، 2005؛ نقل از لامرز و همکاران، 2012). علاوه بر این، مسیرهای بیولوژیکی شخصیت ممکن است وقایع زندگی و شرایط جدیدی را تسهیل کند که سلامت روانی را ازطریق مسیرهای رفتاری ترویج می کند (اوزر و بینت مارتینز، 2006؛ نقل از لامرز و همکاران، 2012). افراد عصبی، حساسیّت بیشتری نسبت به عاطفه منفی دارند، عموماً وقایع زندگی منفی بیشتری را تجربه می کنند که در بیشتر دوره های منفی تفسیر می شود و احساسات منفی آنها گرایش به سایر جنبه های زندگی دارد، این توضیحات بعنوان آبشار عصبی است (سالز و مارتین، 2005؛ نقل از لامرز و همکاران، 2012). افراد برونگرا عموماً وقایع زندگی مثبت بیشتری را تجربه می کنند (مگنوز، دینر و فوجیتا، 1990؛ به نقل از لامرز و همکاران، 2012) و تعامل بیشتری نیز در موقعیّتهای اجتماعی که به افزایش سطح هیجان مثبت کمک می کند دارند (واتسون و همکاران، 1992؛ به نقل از لامرز و همکاران، 2012). در مجموع به نظر می رسد روان رنجورخویی و برونگرایی مؤلفه های عاطفی بیماریهای روانی و سلامت روانی را از طریق هر دو مکانیسم بیولوژیکی و رفتاری تحت تاثیر قرار می دهد. مکانیسم های درگیر در آسیب شناسی روانی متمایز از سلامت روانی مثبت هستند که تداعی ویژگیهای شخصیتی با آسیب شناسی روانی متفاوت از تداعی سلامت روانی مثبت است. با این حال مکانیزم شرح داده شده بطور عمده برای روان رنجورخویی و برونگرایی در رابطه با آسیب شناسی روانی و جنبه های لذت باورانه از سلامت روانی مثبت مورد مطالعه قرار گرفته است. برای سایر ویژگیها (سازگاری، وظیفه شناسی و پذیرش) مکانیسم ها ناشناخته است.
صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی

نظریه خلق و خو فرض می کند یک رابطه مستقیم بین صفات شخصیت و عاطفه وجود دارد که از وقایع یا تجربه های زندگی ناشی نمی شود. بسیاری از این نظریه پردازان، برونگرایی و روان رنجوری را از طریق دو سیستم انگیزشی مورد بررسی قرار داده اند (تلجن، 1985؛ کارور، شوتون و چییر، 2000؛ الیوت و ترش، 2002؛ نقل از لارسن و اید، 2008) فرضیه ای که توسط گری (1970 و1981؛ نقل از لارسن و اید، 2008) مورد پژوهش قرار گرفت. مطابق با نظریه گری، بسیاری از تغییرات در شخصیت را می توان از طریق سه سیستم اساسی توضیح داد: سیستم فعال سازی رفتار؛ واکنش نسبت به علائم شرطی پاداش و غیر تنبیهی را تنظیم می‌کند، سیستم بازداری رفتار؛ واکنش نسبت به علائم شرطی تنبیهی و غیرپاداشی را تنظیم می کند، سیستم جنگ _ گریز ؛ واکنش نسبت به علائم غیرشرطی تنبیه و غیر پاداش را تنظیم می کند. در ابتدا، گری (1970 , 1981) استدلال کرد که برونگرایی منعکس کننده قدرت نسبی سیستم فعال سازی رفتار در مقابل سیستم بازداری رفتار است تصور می شود برونگراها سیستم فعال سازی رفتار پر قدرتی دارند و درونگراها سیستم بازداری قوی ایی دارند و روان رنجورها منعکس کننده قدرت ترکیبی از دو سیستم هستند. با توجه به این مدل، برونگراها باید مستعد تجربه کردن هیجانات مثبت موقعیّت گرایش باشند، در حالیکه درون گراها باید مستعد تجربه کردن هیجانات منفی موقعیت کناره گیری باشند. نوروتیک ها باید همه هیجانات را با شدّت بیشتری تجربه کنند. در حالیکه افراد باثبات هیجانات را با شدت کمتر تجربه می کنند. بعدها گری، این مدل را تجدیدنظر کرد و نشان داد که بعد برونگرایی _ درونگرایی بیشتر با تفاوت های فردی در سیستم فعال سازی رفتار قوی از تفاوت های فردی سیستم بازداری رفتار قوی در ارتباط است (تلجن، 1985؛ نقل از لارسن و اید، 2008). بنابراین برونگراها باید حساسیّت بیشتری از درونگراها نسبت به علائم پاداش داشته باشند و این پاداش آستانه بالای پاسخ دهی را باید در قالب پردازش اطّلاعات افزایش یافته و افزایش هیجانات مثبت هنگامی که در معرض محرک های مثبت قرار می گیرند، به نمایش بگذارند. بطور مشابه، در حال حاضر تصور می شود، بعد روان رنجور بطور نزدیک با تفاوت های فردی در سیستم بازداری قوی در ارتباط است، و این به این معناست که افراد نوروتیک باید حساسیّت بیشتری از افراد باثبات نسبت به علائم تنبیهی داشته باشند. و این تنبیه آستانه بالای پاسخ دهی را باید در قالب پردازش اطلاعات افزایش یافته و افزایش هیجانات منفی هنگامی که در معرض محرک های منفی قرار می گیرند، به نمایش بگذارند. بر این اساس، لوکاس و دیرن فورث (2008؛ نقل از لارسن و اید، 2008) اشاره کردند که دو فرضیه ابزاری ساده می تواند رابطه بین برونگرایی و عاطفه مثبت را توضیح دهد. اول اینکه، چون برونگراها بیشتر از درون گراها اجتماعی هستند، ممکن است بیشتر از درون گراها در فعالیّت اجتماعی شرکت کنند، اگر فعالیّتهای اجتماعی لذت بخش باشند، افزایش این فعالیّت ها به شادکامی بیشتر برونگراها منجر می شود. بنابراین، برونگراها نسبت به درونگراها پاسخ مثبت بیشتری به موقعیّت های اجتماعی می دهند. دوم آنکه، برونگرایان و درون گرایان به مقدار مشابهی در فعالیّت های اجتماعی شرکت می‌کنند اما، به دلیل اینکه برون گراها خوش مشرب تر از درون گراها هستند ممکن است بیشتر از درون گراها از این شرایط لذت ببرند. علاوه بر اینکه رایطه قوی بین برونگرایی و روان رنجور خویی با بهزیستی ذهنی وجود دارد سایر عامل ها (سازگاری، وظیفه شناسی، پذیرش) نیز با بهزیستی ذهنی با درصدی کمتر در ارتباط هستند.
با توجه به مطالعات صورت گرفته در مورد عوامل شخصیت و رابطه آن با بهزیستی ذهنی، پژوهشهای دینر (2000)، (هیز و جوزفه، 2003؛ دنیو و کوپر، 1998؛ فارنهام و چنج، 1999؛ استیل، اشمیت و شولتز، 2008؛ نقل از مالکوک، 2011) و (لوکاس و دینر، 2008؛ نقل از گارسیا و ارلندسون، 2011) و (لامرز و همکاران، 2012) و (ویترسو، 2001) و (رومرو و همکاران، 2012) از نظریه های کاستا و مک کرا (1980) حمایت می کنند و معتقدند پنج عامل شخصیت که ماهیّتی بیولوژیک دارند عنصر کلیدی برای تبیین بهزیستی ذهنی می باشد. از میان پنج عامل، بیش از همه، ویژگیهای روان رنجورخویی و برونگرایی قویترین ویژگیهای شخصیت هستند که می تواند بهزیستی ذهنی را پیش بینی نماید (لوکاس و دینر، 2008؛ نقل از گارسیا و ارلندسون، 2011). به نظر می رسد، برونگرایی، بهزیستی ذهنی را تحت تأثیر قرار می دهد زیرا با هیجان مثبت مرتبط است و بیشتر با عاطفه مثبت واکنش نشان می دهد. در حالیکه روان رنجورخویی رابطه قوی با هیجانات منفی دارد و بیشتر با عاطفه منفی واکنش نشان می دهد (راستینگ و

مطلب مرتبط :   رشته روانشناسی-دانلود پایان نامه :تمایلات رفتاری


دیدگاهتان را بنویسید