دانلود پایان نامه روانشناسی در مورد روان رنجورخویی

دانلود پایان نامه

با حوزه ها و یا جنبه هایی از زندگی فرد است. یعنی ارزیابی شناختی فرد در مورد جنبه های مختلف زندگی اش از قبیل کار، خانواده، اوقات فراغت، سلامت جسمانی، وضعیت اقتصادی و گروهی که عضو آن است و یا اجتماعی که ارتباط معناداری با آن دارد. به نظر می رسد، رضایت مندی حوزه ای بیشتر موقّتی و تحت تأثیر شرایط و تغییرات در هر حوزه بطور مستقیم وقوی با رویدادها و موقعیّت های زندگی ارتباط دارد. بنابراین، این ادعا که رضایت مندی از زندگی یک خصیصه است و رضایت مندی حوزه ای یک حالت است، می توان پذیرفت که رضایت مندی از زندگی، پایدارتر، عینی تر و محسوس تر از رضایت مندی حوزه ای است. برخی تحقیقات، نشان داده اند که این دو مؤلفه ی بهزیستی ذهنی دو مفهوم مرتبط اما متفاوت هستند. برای مثال، در مطالعه ای که توسط لانس و دیگران(1989؛ نقل از شعبانی، 1391) انجام شد، همبستگی بین رضایت مندی از زندگی و رضایت مندی حوزه ای مختلف ( مثل شغل) بین 58/0 تا 62/0 به دست آمد. گروهی از پژوهشگران، رضایت مندی از زندگی را به عنوان یک آمادگی خلقی برای تفسیر تجارب زندگی به شکل مثبت و منفی در نظر گرفته اند (فیست و همکاران، 1995؛ نقل از شعبانی، 1391). به نظر می رسد این آمادگی حاصل تفاوت های افراد در سیستم عصبی باشد که به طور ارثی به آنها می رسد (لیکن و هلجن، 1996؛ نقل از شعبانی، 1391).

عاطفه خوشایند یا مثبت
عاطفه خوشایند، بعد هیجانی بهزیستی ذهنی است (برادبرن و کاپلوویتز، 1965؛ دینر و امونز، 1984؛ نقل از دینر، 2000). این بعد یا مؤلفه ی بهزیستی ذهنی شامل هیجاناتی مانند لذت، شادی، قناعت، غرور و شادکامی و وجد است. عاطفه خوشایند، هیجانات موقّتی و زودگذر را دربر می گیرد که مرتبط با وقایع اخیر زندگی فرد است و بیشتر با محرک های پاداشی مثل خوشی های روزانه همراه است. محققان دریافتند که در مورد عاطفه خوشایند یک خط پایه وجود دارد و افراد مدّتی بعد از رخ دادن وقایع خوب و لذت بخش و به دست آوردن حالت خوشایند دوباره به این سطح اولیه یا خط پایه باز می گردند (وین و همکاران، 1989؛ نقل از شعبانی، 1391). بر این اساس، شادکامی مهمترین بعد هیجانی بهزیستی ذهنی است که تعاریف بسیاری در مورد آن وجود دارد. گروهی محققان، عناوینی نظیر خشنودی و لذت طولانی مدت به آن می دهند (هانکانن، 2001؛ بولگر، 1997؛ نقل از شعبانی، 1391). برخی پژوهشگران شادکامی را متغیری می دانند که پایه ی زیست شناختی دارد و هیجان مثبت، رضایت مندی از زندگی، نبود هیجانات منفی، روابط مطلوب با دیگران، هدفمند بودن، رشد شخصیتی و علاقه به دیگران را از شروط لازم برای رسیدن به شادکامی قلمداد می کنند. در این میان، کیفیت ارتباطات اجتماعی تاثیر فراوانی در ارتقاء سطح شادکامی دارد مانند عضویت در سازمانهای خیریه، ارتباط خوب و رضایت بخش با اعضای خانواده، دارا بودن مهارتهای اجتماعی و پذیرفته شدن در گروهی که فرد عضو آن می باشد (فامهام و بروین، 1990؛ بیلی و میلر، 1998؛ نقل از شعبانی، 1391). شادکردن و راضی بودن افراد، حفظ این حالات و نیز جلوگیری از ناراضی بودن و تیره روزی آنها عملکردهای نسبتاً متفاوتی را می طلبد (سلیگمن، چک و سنت میهالی، 2000؛ آرجیل، 1987؛ نقل از اگان، 2014). دینر در تعریف خود از شادکامی به این موضوع اشاره کرد که شادکامی را می توان به عنوان مؤلفه عاطفی بهزیستی ذهنی در نظر گرفت و آن را حاصل تناسب در میزان عاطفه خوشایند و ناخوشایند دانست به این صورت که وزن عواطف خوشایند بیشتر از عواطف ناخوشایند باشد (دینر و سلیگمن، 2004؛ نقل از شعبانی، 1391).
پژوهش های زیادی در حوزه بهزیستی ذهنی صورت گرفته که در آن نقش عوامل متعددی از جمله: سن ( پیکراز و همکاران، 2011) جنسیت (پیکراز و همکاران،2011؛ پرنگر، هادلسون و بوویر، 2004). تأهل (گلستانی بخت، 2007؛ موری، لسلی و لاویز، 2005؛ هادیان فرد، 2005؛ بخشی پور رودسری، پیروی و عابدیان، 2005؛ سهیل و چادهری، 2004؛ جعفری، لیاقت دار و عابدی، 2004؛ فرهادی ، جواهری و غلامی، 2005) رشته تحصیلی (راتانا سریپونگ و وانگ، 2011؛ عیاش – عبدو، آلامودین، 2007؛ فرهادی، جواهری و غلامی، 2005؛ ظهور و فکری، 2004؛ نوری، مکری، محمدی فر و یزدانی، 2002) معدل (جعفری ، لیاقت دار و عابدی، 2004)، در تبیین بهزیستی ذهنی مورد بررسی قرار گرفته است. از سویی، برخی پژوهشگران مانند اندروز و ویسی (1976؛ به نقل از دارایاپا، 2011)، نشان دادند که عوامل جمعیت شناختی (سن، جنس، درآمد، تحصیلات، نژاد، وضعیت تأهل) تنها حدود 8 درصد از واریانس بهزیستی ذهنی را تبیین می کند. از سویی، بیچ و فنچام (1994؛ نقل از داتیلیو، 2010؛ ترجمه اصغری و همکاران، 1393) نقش عاطفه مثبت را در روابط مورد بررسی قرار داده اند که نتایج مطالعه آنها نشان می دهد که افرادی که سطح بالایی از عاطفه مثبت را تجربه می کنند، حس بهتری از خوب زیستن و نفوذ اجتماعی دارند. در نتیجه، بیچ و فنچام (1994) پی بردند که افرادی با عواطف مثبت، خلق مثبتی دارند و تعامل اجتماعی و صمیمیت جنسی آنها نیز بیشتر است.
عاطفه ناخوشایند یا منفی
عاطفه ناخوشایند، بعد دیگر بهزیستی ذهنی است که دربر گیرنده هیجاناتی مانند احساس شرم، گناه، غم، اضطراب، افسردگی و خشم می باشد، که به شکل موقّتی در فرد به وجود می آید و مانند عاطفه خوشایند بعد از مدّتی از رخ دادن واقعه، دوباره فرد به خطّ پایه باز می گردد و بیشتر مرتبط با محرک های تنبیهی (مثل رویدادهای بد، جر و بحث ها و عذاب ها) است که در هر روز فرد ممکن است با آنها مواجه شود (وین و همکاران، 1989؛ نقل از شعبانی،1391). همچنین دینر و همکاران (2003؛ به نقل از بورنز، آنستی و ویدسور، 2011) سطوح پایینی از عواطف ناخوشایند، مثل افسردگی و اضطراب را در تعاریف بهزیستی ذهنی گنجانده اند. پژوهشهای بسیاری نقش عاطفه منفی را در بروز افسردگی و اضطراب گزارش داده اند (لوشر و همکاران ، 1997؛ روبرتز و کندلر، 1999؛ نقل از بورنز،آنستی و ویدسور، 2011). فولکمن و لازاروس (1985؛ به نقل از تقی لو و همکاران، 1390) بیان نمودند که استرس نیز با تعریف بهزیستی ارتباط دارد. استرس و شیوه مواجهه با آن می تواند به تهدید یا رشد فرد منجر شود و بر بهزیستی تأثیر بگذارد. به گونه ای که استرس به واسطه شیوه مواجهه مسئله محور باعث افزایش و به واسطه شیوه مواجهه اجتناب محور باعث کاهش بهزیستی می شود. بنابراین، افرادی که دارای عاطفی منفی هستند احتمالاً، اضطراب، حساسیت نسبت به طرد و غمگینی را تجربه می کنند. لذا بر کسی پوشیده نیست که حالت های عاطفی اثر عمیقی بر خلق روزانه و محیط فرد دارند ( داتیلیو، 2010؛ ترجمه اصغری و همکاران، 1393).
متغیرهای پیش بینی کننده بهزیستی ذهنی
همانگونه که گذشت عوامل درونی و بیرونی می تواند پیش بینی کننده های مهم بهزیستی ذهنی باشند. بر این اساس، دینر و همکاران (1999؛ به نقل از دارایاپا، 2011) عوامل درونی و بیرونی را به عوامل بالا_ پایین (صفات درونی _ فرایندها) و عوامل پایین _ بالا (بیرونی _ موقعیتی) تعبیر نمودند. رویکرد پایین _ بالا، شادکامی را ناشی از عوامل موقعیّتی و جمعیّت شناختی در نظر می گیرد در حالیکه پژوهشهای انجام شده در حوزه بالا_ پایین نشان می دهد که خلق و خو و عوامل شخصیتی می تواند تبیین کننده بهزیستی ذهنی باشد. خلق و خو منکس کننده درک و ارزیابی از حالتهای عاطفی فرد است (پروف و اوزمیت، 2011) در حالیکه شخصیت به عنوان تعیین کننده ی مهم و اصلی بهزیستی ذهنی پیشنهاد و حدود 50% واریانس بهزیستی ذهنی را تبیین می کند(لوکاس، 2008؛ نقل از گارسیا و ارلندسون،2011). شخصیت، یک عنصر کلیدی به نظر می رسد، زیرا به واکنشهای مربوط به محرک های عاطفی، تفاوت های فردی در شدت پاسخ به وقایع هیجانی و به مدت زمان واکنشهای عاطفی مربوط می شود (کیم پریتو و همکاران، 2005؛ نقل از گارسیا و ارلندسون، 2011).
شخصیت
شخصیت از نظر شاملو (1375)، مجموعه ای سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتاً ثابت و مداوم می باشد،که بر روی هم یک فرد را از فرد یا افراد دیگر متمایز می کند. لارسن و باس (2008؛ نقل از گنجه، 1388) شخصیت را مجموعه ای از مکانیسم ها و صفات روانشناختی درون فرد می دانند که سازمان یافته و دیرپا می باشد و بر تعامل و سازگاری های درون روانی، جسمانی و محیط اجتماعی تأثیر میگذارد. به نظر شولتز مقصود از شخصیت، مجموعه ای از ویژگی های پایدار و بی نظیر است که ممکن است در پاسخ به موقعیّت های مختلف تغییر کند (شولتز و شولتز، ترجمه؛ سید محمدی، 1387). همچنین در روانشناسی مفهوم شخصیت به تفاوت های فردی در گرایش های روانشناختی مربوط می شود، یعنی روش های ثابتی که در آن هر فردی با دیگری در سبک های معمول رفتار کردن، فکر کردن و احساس کردن متفاوت می باشد (هسلم ،2007). اگرچه هیچ تعریف واحدی برای تمام نظریه پردازان شخصیت وجود ندارد، می توانیم بگوییم که شخصیت، الگویی از صفات نسبتاً پایدار و ویژگی های بی نظیری است که هر دو به رفتار فرد همسانی و فردیت می بخشند. صفات، موجب تفاوت های فردی در رفتار کردن، همسانی رفتار در طی زمان و ثبات رفتار در طی موقعیّت های مختلف سهیم می باشد. صفات ممکن است منحصر به فرد باشند یا اینکه در بعضی گروه ها مشترک باشند، ولی الگوی آنها برای هر فرد متفاوت می باشد. بنابراین هر فرد در عین اینکه در بعضی موارد شبیه دیگران است، شخصیت یگانه ای دارد. ویژگیها، خصوصیات یگانه فرد از جمله مزاج، ساختمان بدنی و هوش می باشند (فیست و فیست، 2002؛ ترجمه سیدمحمدی، 1391).
رویکرد اصلی شخصیت
رویکرد صفات
در بحث درباره صفات، معمولاً این فرض وجود دارد که متغیرهای تفاوت های فردی پیوسته هستند و افراد بر حسب میزان ویژگی که جزیی از شخصیت شان را تشکیل می دهد، به گونه ای متفاوت از یکدیگر مورد ملاحظه قرار می گیرند. به تعبیری دیگر، در این دیدگاه تفاوت های کمّی در نظر گرفته می شوند تا کیفی (کارور و شی یر؛ نقل ازگنجه، 1388). روانشناسان شخصیت طی سالها کوشیده اند ساختار شخصیت را به طور کامل مورد بررسی قرار داده و گسترۀ تفاوت های فردی، اعم از صفات بهنجار و نابهنجار شخصیتی را تعریف و طبقه بندی کنند. پیشرفت در حیطه های بهنجار و نابهنجار، سیری نسبتاً جداگانه داشته و این دو حیطه غالباً دو سیستم به لحاظ کیفی مجزا تلقی شده اند (بال، 2001؛ نقل از آقایی، 1384). حیطه بهنجار شخصیت عمدتاً با نظام های ابعادی توصیف گردیده که مطرح ترین آنها در زمان حاضر، مدل پنج عاملی شخصیت است. هیچ یک از مدل های جایگزین، به حد این الگو از شواهد تجربی منسجم برخوردار نیستند (ویدیگر، 2000؛ نقل از آقایی، 1384).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

مدل پنج عامل شخصیت (برونگرایی، روان رنجورخویی، سازگاری، وظیفه شناسی و پذیرش) توسط کاستا و مک کرا (1992؛ نقل از آقایی، 1384) مطرح شد که هر عامل از شش مؤلفه تشکیل شده است. عامل برونگرایی، شامل مؤلفه های خون گرمی، جمع گرایی، ابراز وجود، فعالیت، هیجان خواهی و احساسات مثبت می شود. عامل روان رنجورخویی، شامل مؤلفه های اضطراب، خصومت، افسردگی، خودآگاهی، تکانشگری و آسیب پذیری می شود. عامل سازگاری، از مؤلفه های اعتماد، صراحت بیان، نوع دوستی، اطاعت، تواضع و آرمان خواهی تشکیل شده است. عامل پذیرش شامل مؤلفه های خیالپردازی، زیبایی شناسی، احساسات، اعمال، عقاید و ارزشها می شود. عامل وظیفه شناسی از مؤلفه های شایستگی، نظم، مطیع بودن، تلاش موفق، انضباط شخصی و مشورت تشکیل شده است (تیم، 2011) که در مبحث بعد به تفصیل بحث خواهد شد. از بین پنج عامل ذکر شده، دو عامل برون گرایی و سازگاری به صفات شخصیتی دارای ماهیّتی بین شخصی مربوط اند. عامل وظیفه شناسی، اساساً صفات رفتاری هدف گرا و نیز کنترل تکانه ها به شکلی جامعه پسند را در بر می گیرد. در عامل روان رنجورخویی، پایداری هیجانی در برابر گسترده ای از هیجانات منفی مانند غم، تحریک پذیری، تنش عصبی و غیره قرار می گیرد و عامل پذیرش نیز به گستردگی، عمق و پیچیدگی وجوه فکری، ذهنی و تجربیات فرد مربوط است (جان و سریو استاوا، 1999؛ نقل از آقایی، 1384). از این رو، روانشناسان مختلف سعی کردند رویکردهای متعددی در خصوص پنج عامل بزرگ و مؤلفه های آن اتخاذ کنند. برای مثال، طرفداران نظریه تحلیلی _ اجتماعی مانند هوگان معتقدند که صفات شخصیت ساختارهایی عصب _ روانشناختی در انسان ها نیستند بلکه مقولاتی اند که افراد برای ارزیابی یکدیگر به کار می برند و میزان منزلت و مقبولیت فرد نزد دیگران را آشکار می سازند. به نظر هوگان، پاسخ های اشخاص به پرسش نامه های شخصیت نه توصیفاتی حقیقی از خود که نوعی استراتژی معرفی خود است. از سوی دیگر، طرفداران نظریات بین شخصی به ویژه ویگینز و ترپنل به تبعیت از سالیوان معتقدند جایگاه شخصیت نه در افراد که در الگوهای روابط بین شخصی قرار دارد. این نظریات در حقیقت واکنشی بود به افراط کاری هایی که در نظریات صفات در دهه 1970 به وجود آمد. در مقابل، به اعتقاد مک کرا و جان (1992) اگرچه مدل پنج عاملی نظریه ای در باب شخصیت نیست اما به طور تلویحی بر نظریه صفات مبتنی است. بنا بر نظریه صفات، افراد را می توان در قالب الگوهای نسبتاً پایدار تفکر، احساس و اعمال توصیف نمود و آنها را در قالب برخی صفات که نوعی ثبات بین موقعیّتی دارند، اندازه گیری نمود (مک کرا و کاستا، 1999؛ نقل از آقایی، 1384).

مؤلفه ها و پنج عامل شخصیت
در طی 20 سال گذشته، شمار زیادی از تحقیقات در جهت همبستگی های تجربی هریک از پنج عامل انجام شده اند. که به اختصار بحث می شود.
برونگرایی
برونگرایی، عبارتی است که در نظریه شخصیت از کارل یونگ نشأت گرفته است. یونگ این عبارت را به معنای جهت گیری بیشتر به سوی دنیای بیرونی نسبت به دنیای درونی که وی آن را درونگرایی می دانست، به کار می برد. در مدل پنج عاملی معنای ضمنی برونگرایی تا حدی متفاوت می باشد. برونگرایی با صفاتی همچون اجتماعی بودن، به ویژه تمایل به گروه های بزرگ به بهترین وجه تعریف شده است. به هر حال، برونگرایی بسیار گسترده تر از اجتماعی بودن است و شامل صفاتی است که دربرگیرنده سطوح انرژی و فعالیت (با توجه به عنوان دیگر ” شادخویی” )، احساس طلبی، سلطه گری بین فردی و گرایش به تجربه کردن هیجان های مثبت می باشد (هسلم، 2007).
افراد برونگرا خون گرم و حقیقتاً اهل دوستی با دیگران هستند و آشکارا عواطف مثبتی نسبت به آنها نشان می دهند. آنها زود با دیگران دوست می شوند و به سادگی می توانند روابطی نزدیک و صمیمی برقرار سازند. عاشق مهمانی و جمع می باشند و همنشینی با دیگران را نوعی تحریک و تقویت خوشایند می یابند. از هیجان همراهی با جمعیّت و ازدحام لذت می برند. رهبری انجمن ها را به عهده می گیرند و از زیاد حرف زدن لذت می برند (اشتون، لی و پانومن، 2002؛ نقل از گنجه، 1388). برونگراها در برابر زنانی که نمی شناسند، شجاع و دلیر ظاهر می شوند در صورتی که درونگراها ترسو و خجالتی می باشند. برونگراها شادترند و زمانی که به شیوه خویش عمل می کنند، این عاطفه مثبت بیشتر احساس می شود (فیلسون، مالانوس و آشیل، 2002؛ نقل از گنجه، 1388). لاجونن (2001؛ نقل از آقایی، 1384) نیز بیان می کند که نکات منفی نیز در برونگراها وجود دارد از جمله اینکه، برونگراها علاقه دارند که با سرعت برانند ، در حین رانندگی به موسیقی گوش کنند و در نتیجه تصادفات رانندگی بیشتری را ایجاد کرده و حتی نسبت به گروه درونگراها بیشتر در اثر حوادث جاده ای جان خود را از دست می دهند.
سازگاری
عامل سازگاری بازتاب دهنده ی تفاوت های فردی مرتبط با همکاری و سازگاری اجتماعی است. افراد برخوردار از سازگاری بالا، کنار آمدن با دیگران را یک ارزش می دانند. در نتیجه آنها افرادی با ملاحظه، خون گرم، سخاوتمند، یاری رسان و علاقمند به شریک کردن دیگران در علایق خود هستند. این افراد همچنین، نظری خوش بینانه نسبت به طبیعت انسان ها دارند. آنه

دیدگاهتان را بنویسید