انسان میپردازد. لسینگ در اثر معروفش «ناتان حکیم2»، خواننده را به شناخت از حقیقت واحد و تساهل دینی و نژادی دعوت میکند. این اثر به عنوان مثال بارزی بر ارزشدهی به فرهنگ غیر مسیحی و غیر اروپایی و همچنین سرمشق مبارزه در برابر تعصبات مذهبی به شمار میرود.»(سلامی و خداکرمی، 1390: 5)
از مشهورترین فابلنویسان روسیه نیز «ایوان آندروویچ کریلوف»(1768ـ1844.م) است که «گوگول دربارۀ فابلهای او شرحی نوشته و از آن جمله گفته است: فابلهای کریلوف که حکم میراث ملّت را پیدا کرده است، کتابی است پر از حکمت و درایت عامه و هر یک از فابلهای او دارای منبعی است تاریخی… تمام نیروی روح ملّی ما به نحو اکمل در آثار این نویسنده نهفته است… کتابش درسهایی است برای تمام طبقات ملّت روس.» (جمالزاده، 1354: 589)
«باید دانست که کریلوف اولین نویسندۀ روسی نیست که رفته رفته… رغبتی به سراییدن فابل در خود احساس نمود. پیش از او هم کسانی مانند «سومارکوف» و «شمنیستر» و «دمیتری یف»، با فابلسازی نام و شهرتی حاصل کرده بودند ولی وقتی کریلوف به عنوان فابلساز ظهور کرد، دیگران تحتالشعاع واقع گردیدند.»(جمال-زاده، 1354: 280)
«به طور اجمال باید دانست که مردم چین هم فابلهای زیاد دارند که به زبان خودشان آن را «یو» میخوانند که «مقایسه» را میرساند و از تعالیم و تمثیلهای بودایی معروف به «اوادانا» ریشه دارد.
در زبان عبری فابل مکتوب بدست نیامده ولی بیتردید وجود داشته است و نمونۀ بارز آن قصّهها و تمثیلهایی (به قول فرنگیها، پارابل) است که در تورات دیده میشود.
در آسیا همیشه زمینه برای فابلسازی فراهم بوده است و حتّی ارمنیها در قرن سیزدهم میلادی فابل سازی داشتهاند موسوم به «ورتان» که مجموعه فابلهایی از او در دست است مشتمل بر 168 عدد فابل که بعضی از آنها تازگی دارد و میتوان آنها را زاییدۀ فکر و طبع خود او به شمار آورد. از خصوصیّات این فابلنویس، سادگی انشاء اوست و معلوم است که میخواسته تا مردم کمسواد نیز آنها را بفهمند.»( جمالزاده، 1353: 639)
«با فتوحات اسلامی، فابلهای هندی و ایرانی به افریقا و به خصوص سرزمینهایی که به دین اسلام درآمده بودند، راه یافت؛ چنانکه در سرزمین قوم طوارق و در سنگال و در میان قوم کابیس و مردم سومالی در افریقای شرقی مقداری فابل به دست آمده است. حتی سرخ پوستهای امریکایی قصّههایی دارند که از عادات و رسوم و صفات حیوانات حکایت مـیکنـد و برای خود مقام مستقلی دارد که با این طرف دنیا (دنیای قدیم) سـر و کاری ندارد.»(همان: 639)

فابل در ادبیات شرق و ایران
چنانکه پیشتر ملاحظه کردیم، اغلب کشورها و سرزمینهای پهناور جهان که دارای تمدنی بودهاند، کم و بیش در ساختن یا پروراندن و دگرگونـی نوع ادبـی فابل و حکایتهای جانوری سهمی داشتهاند، اما از این میان، نقش سه تمدن هند، مصر و یونان در پیدایش و انتقال این نوع ادبی بیش از همه بوده است و ناگفته پیداست که از این سه تمدن، دو تمدن در دنیای شرق به وجود آمده و بالیده است. موقعیت جغرافیایی و وجود انواع گونههای مختلف جانوری و ارتباط تنگاتنگ انسان با آنها، همگی موجب توجه شدید انسان به احوال این جانوران شده است و از آنجا که انسان بیش از آنکه تفکر کنــد به تخیّل میپـردازد، با مشاهدۀ احوال و رفتـارهای این حیوانات و نظم خارقالعادهای که در نحوۀ زندگی آنها برای بقا جاری است، تلاش نموده با کمک تخیّل خود، دلیل بسیاری از رفتارهای شگفتانگیز حیوانات را توجیه کند و از این میان، شبیهسازی آنها به خودش، مهمترین شکل این توجیه بوده است. این خصیصۀ انسان ـ شبیهسازی پدیدهها و موجودات ناشناخته به خودش ـ در قدیم همواره یکی از آخرین راههای چارهجویی او جهت تلاش برای درک همۀ ناشناختهها بوده است؛ چنانکه حتی در پیشینۀ تاریخ ادیان نیز دیده میشود که تلاش انسان همواره بر آن بوده تا وجود مافوق و قدرتمندی را که همواره خود را به عنوان خدا به او معرفی کرده است، از راه این شبیهسازی به خودش، بهتر و بیشتر درک کند و بشناسد.
در این زمینه، آنچه قابل تأمل است این است که این هر دو تمدن، علاوه بر برخورداری از موقعیت جغرافیایی ویژه در پرورش انواع مختلفگونههای جانوری، همواره خود، یا زادگاه پیامبران و ادیان مختلف بودهاند یا این که به سبب نزدیکی با دیگر سرزمینهایی که در آنها ادیان و پیامبرانی ظهور کرده است، همواره در معرض تفکرات ماورایی و متافیزیکی قرار داشتهاند؛ بنابراین پیوسته ذهن مردم و اندیشمندان آنها درگیر چنین گزارههایی بوده است. البته باید به این نکته نیز توجه داشت که در این رابطۀ دو سویه، نقش دین و باورهای مربوط به آن در تشدید این رابطۀ توجیهی انسان نسبت به حیوانات، در شبیهسازی آنها نسبت به وجود خودش، بسیار بیشتر از آن چیزی بوده که بتوان برای آن سهمی محدود قائل شد. در اغلب این باورها و اعتقادات، یکی از معجزات پیامبران و بانیان این مکتبها، فرمانبرداری و نوعی عشاقگونگی حیوانات و سایر جاندران و حتی درختها و گیاهان نسبت به آنها بوده است؛ روایات و داستانهایی که بعدها از این ماجراها دائماً سینه به سینه نقل شده و تا امروز بر جای مانده، خود گویای این مطلب است. همچنین در بسیاری از متون مذهبی ادیان یکتاپرستی نیز داستانهایی از این دست را کم و بیش مشاهده میکنیم؛ داستانهایی نظیر سخن گفتن خدا از میان یک درخت با موسی و تبدیل عصای او به اژدهایی دهشتناک، یا قدرت پیامبرانی مانند داوود و سلیمان در گفت وگو با پرندگان و حیوانات.
بر این اساس، در سرزمینهای شرق که مهد تمدنهای بزرگ و ادیان گوناگون بودهاند، «نخستین فابلها را باید در سرودهای افسانهای «ودا» جست، چه در بیشتر افسانهها و حکایتهای «ودا» جانوران همچون آدمیان سخن میگویند و رفتار میکنند.»(انوشه، 1381: 1007) «بهعنوان مثال، مناجات برهمن در وقت نماز شبیه به صدای قورباغه در فصل باران شده است… این تماس و روش در اوپانیشاد و برهمنها نمایان است و در افسانههای مقدس، اغلب داستانها از زندگی طبیعی حیوانات است. این داستانها غالباً به صورت تمثیل و کنایه است، به عنوان مثال: سگها برای جستجوی شهریاری کوشش میکنند تا او بتواند آب و غذا برایشان فراهم سازد، یا در داستانی دیگر، مرد زاهد جوانی از گاو نر و مرغ آتشخوار و پرندۀ آبی پند میگیرد. با توجه به این که صفات تعلیمی این داستانها روشن نیست، ولی موضوعِ با اهمیت، شناسایی عقل و هوش در دنیای حیوانات است. حیوانات دوش به دوش انسان ها پیش میروند و آنها را در مسائل بغرنج زندگی یاری میکنند. حتی در برخی از گاتها و اوستا، حیوانات رشتۀ سخن را با انسانها باز کرده و با آنها بحث میکنند. اما فقط در حماسه سرایی است که صفت تعلیمی این افسانهها روشن میشود و به صورت داستان در میآید، و چون خداشناسی و اخلاقیات و مذهب از خصوصیات هنـد باستان است، داستانهای مذکور اغلب از این تبلیغ معنوی الهام میگیـرد. این رویـه در داستانهای «جاکاتا» و «بودیستها» نقل شده و در ادبیات«جین» نیز آمده است، ولی مروّجان مذاهب از این داستانها برای تبلیغ و توسعۀ کار خود، بین عامۀ مردم استفاده مینمودند؛ زیرا عوام از «مهاویر» و «بودا» بیشتر استقبال میکردند تا طبقات بالای اجتماع، و به همین دلیل است که این داستانها گذشته از جنبۀ تفریحی، جنبۀ عبـرتانگیز و اخلاقـی برای مردم داشتـه است.»(شیکهر، 1385: 2) «این داستانها به دو قسمت اولیۀ علم هندوان، «نیتی شاسترا» و «دهارماشاسترا» یا علم عقل معاش و اصول دینی مربوط است؛ پس منظور از این داستانها، نمودار کردن خوب و بد زندگی است… این داستانها فقط به منظور برهمنها و عابدان نوشته نشده، بلکه سلاطین و شاهزادگان نیز که در واقع قـوّۀ مجریۀ اجتماع را تشکیل میدادنـد از آن استفاده مینمودند؛ زیرا در هند آن زمان نمیخواستند تعلیمات خشک دینی به آنها تحمیل شود.»(همان: 3)
«نمایندۀ اصلی این داستانها «پنچاتنترا» است و همان طوری که اسم آن تفسیر میکند، متشکل از پنج فصل است… لغت «تنترا» دارای معانی بسیار است. ممکن است که این لغت به معنی فصل کتاب قوانین علم و دانش و اثر تعلیمی و مذهبی تعبیر شود، و احتمال دارد که منظور از «تنترا» نیز پنج موضوع مربوط به اصول زندگی بوده است. قدیمترین نوع آن «تنترا کهیایکا» است و معنی آن مجموعه داستانهایی است که به صورت تعلیمی درآمده. معنی «تنترا» هر چه بوده باشد، قدر مسلّم این است که «پنچاتنترا» تعلق به مکتب «نیتی شاسترا» یا سیاست عاقلانه در روش و اصول زندگی دارد.»(همان، 4ـ5) «نقل شفاهی و سینه به سینۀ فابل در هندوستان به سدۀ پنجم قبل از میلاد میرسد و تأثیر آن را در ادبیات فارسی میتوان با نگاهی به بخشی از ترجمۀ «پنچهتنترا» به فارسی با نام«کلیله و دمنه» که در سدۀ ششم صورت گرفته، یافت. البته افسانۀ منظوم «درخت آسوریک» که شرح مناظرۀ یک درخت و یک بُز به زبان پهلوی است، افسانهای تمثیلی است که سالها پیش از پیدایی کلیله و دمنه وجود داشته و در شمار نخستین فابلهای ایرانی است.»(انوشه، 1381: 1008)؛ بنابراین پیش از آنکه به روند چگونگی ورود داستانهای کلیله و دمنه به ادبیات ایران بپردازیم، لازم است به این مسأله توجه داشته باشیم که تمدن ایرانی نیز پابه پای تمدنهای مصر و هند در جهاتی از قبیل دینمداری و خردورزی پیش رفته و با آنها همسو بوده است، اما در این راه آنچه ما را نباید به اشتباه بیندازد این است که حکومتهای مطلقه و استبـدادی شاهان ایـرانی نیز مانند دیگر حکومتهای خودکامه و دیکتاتور مآب سایر سرزمینهای جهان، این دینمداری و خردورزی را به صورت مکتبی عام و فراگیر برای استفادۀ عامۀ مردم نمیپسندیدند و اگر نسبت به آن اقبال و توجه نشان میدادهاند فقط به این خاطر بوده که سطح آگاهی و دانش سیاسی خود را در امور کشورداری و حکومت در نهایت قدرت به کمال برسانند. آنچه مؤیّد این مطلب است پیشینۀ تاریخ سیاسی ـ اجتماعی ایران باستان در رابطه با نظام طبقهبندی (کاست) است که بر مبنای آن یک فرد از طبقات پایین اجتماع ـ به طور مثال یک آهنگر یا یک کشاورز ـ هرگز نمیتوانست به ردههای بالاتر اجتماعی و سیاسی نفوذ کند و بدتر از آن، این طبقات پایین، حتی حق یادگیری و آموزش در زمینۀ خواندن و نوشتن خط رسمی کشور را نیز نداشتند؛ به طور مثال «کفشگری در روزگار نوشینروان توانایی داشته است تا چهار میلیون درم به پادشاه وام دهد، ولی فرزند او حق درس خواندن داشته باشد؛وام او بیفوت وقت و عیناً بازگردانده شده است تا با تقاضای او برای تحصیل فرزندش موافقت نشود.»(جیحونی،

مطلب مرتبط :   کبوتر، -، کبوتران، طوقی، پرنده

دسته بندی : علمی