. موضوع درخواست ها نیز متنوع است. برای نمونه گشتاسب که سر از باده ناب مست دارد از پدر درخواست می کند که وی را به جانشینی خویش برگزیند.
4.10 پوزش خواهی:
گفت و شنودهای متعددی با مضمون و موضوع پوزش خواهی در شاهنامه سراغ داریم از قبیل پوزش خواهی رستم از گشتاسب از بابت قتل ناخواسته اسفندیار، یا پوزش خواهی سلم و تور خطاب به فریدون از بابت کشتن ایرج.
4.11 وصف:
وصف قهرمانان از زبان یکدیگر و اصولاً نشاندن انواع توصیفات در گفتارهایی که میان اشخاص داستان ها می رود، از شگردهای گفتاری شاهنامه است. این گونه از وصف کردن مخاطب را بیشتر از خود وا می کند و باعث می آید تا بهتر به تجسم صحنه ها، اشخاص، کردارها، ابزارها و اشیاء متعلق به داستان دست یابد. زال خطاب به رستم، افراسیاب را چنین وصف می کند:
بدو گفت زال ای پسر گوش دار یک امروز با خویشتن هوش دار
که آن تُرک در جنگ نر اژدهاست در آهنگ و در کینه ابر بلاست
درفشش سیاه است و خفتان سیاه ز آهنش ساعد ز آهن کلاه
همه روی آهن گرفته به زر شالی سیه بسته بر خود بر (ج2،ص64،ب31-34)
لازم به ذکر است که وصف، خود گونه های مختلفی دارد که فهرست وار آنان را برمی شماریم:
الف) وصف قهرمانان از زبان دیگران ب) وصف قهرمان از سوی طرف مقابل به صورت مستقیم و خطاب به وی پ) وصف قهرمان، خویش را به زبان کنایه ت) وصف جنگ افزار توسط قهرمان ث) وصف حال خویشتن توسط قهرمان ج) وصف سپاه از زبان شخص چ) وصف دربار توسط شخص.
4.12 زنهارخواهی:
سخنان مربوط به زنهارخواهی و زنهارپذیری نیز از گفتارهایی است که مکرر در متن داستان ها جایگزین شده است. برای نمونه زنهارخواهی سپاهیان سلم پس از شکست از منوچهر از این گونه به شمار می آید.
4.13 گفت و شنودهای عاشقانه:
با آنکه پاره ای از داستان های شاهنامه چون داستان بیژن و منیژه، سیاوش و سودابه، زال و رودابه و شیرین و شیروی عاشقانه اند، گفت و شنودهای عاشقانه میان قهرمانان کمتر صورت می گیرد. با این همه، شاهنامه از سخنان عاشقان بکلی خالی نیست. برای نمونه گفت و شنود زال و رودابه را در نخستین دیدار می خوانیم (این گفتگو را معشوق آغاز می کند):
درود جهان آفرین برتو باد خم چرخ گردان زمین تو باد
پیاده بدین سان ز پرده سرای برنجیدت آن خسروانی دو پای (ج1،ص171،ب543-542)
و زال پس از خیره شدن در جمال رودابه، چنین پاسخ می دهد:
چنین پاسخ داد که ای ماه چهر درودت زمن، آفرین از سپهر
کنون شاد گشتم از آواز تو بدین خوب گفتار تو (ج1،ص171،ب547-546)
4.14 نتیجه گیری از حوادث داستان:
علاوه بر آنکه فردوسی معمولاً خود به تحلیل اخلاقی و فلسفی داستان ها پرداخته و اندیشه مضمر در حوادث را از زبان خویش بیان کرده است، در موارد متعدد قهرمانان را به بررسی محتوای رویدادها وا داشته و از زبان آنان به شکافتن راز و رمزهای داستان ها نشسته است. نکته دیگر این است که گاهی این کار در قالب مونولوگ و گاه در صورت دیالوگ انجام پذیرفته است. برای نمونه، درونمایه داستان بوذرجمهر و کسری این است که بر دشواری باید صبر کرد چرا که به هر حال روزی به پایان خواهد رسید. گفته های بوذرجمهر به فرستاده پادشاه مؤید این مطلب و درونمایه داستان است:
بدان پاکدل گفت بوذر جمهر که ننمود هرگز به ما بخت چه
چه با گنج و تختی چه با رنج سخت ببندیم هر دو به ناکام رفت
نه این پای دارد به گیتی نه آن سرآید همی نیک و بد بیگمان
ز سختی گذر کردن آسان بود دل تاجداران هراسان بود (ج8،ص260،ب3546-3549).
4.15 پرسش و پاسخ:
پرسش و پاسخ، قالبی از گفت و شنود است که ویژگی آن این است که یکی از طرفین مخاطبت سؤالی را مطرح می کند و دیگری آن سؤال را پاسخ می دهد. گاهی اوقات پرسش و پاسخ، هر دو از زبان یک گوینده به میان می آید. یعنی قهرمان برای آنکه قطعیت و اهمیت مطلبی را به مخاطب خویش گوشزد کند، آن مطلب را به گونه پاسخ پرسشی که خود به میان می آورد، می پذیرد. به عنوان مثال، در داستان رستم و اسفندیار وقتی جهان پهلوان می خواهد به اسفندیار بفهماند که به هیچ وجه به بستن دست خویش تسلیم نخواهد شد، خطاب به وی می گوید:
که گوید برو دست رستم ببند؟ نبندد مرا دست چرخ بلند (ج6،ص262،ب749).
پرسش و پاسخ در شاهنامه، خود به چند دسته تقسیم می شود:
الف) پرسش و پاسخ معمولی. ب) پرسش و پاسخ آزمونی. ج) پرسش معما و پاسخ دادن به آن. د) پرسش در بابِ خواب و بیان تعبیر آن. و) رایزنی. ز) مناظره. ح)پدر پرسی قهرمان از مادر خویش. ط) خوان پرسی قهرمان و پاسخ دادن رهنمون. ی)پرسیدن از درفش های پهلوانان. یا) پرسیدن از نام و نشان. (سرّامی، 349:1368-301).
سرانجام باید بگوییم که اگر گفتارها را از داستان های شاهنامه برداریم خود را با همان شیر بی یال و دُم و اشکم مثنوی معنوی رویاروی خواهیم دید. (همو،196).
* کشمکش در داستان های شاهنامه:
شاهنامه از آن نوع داستان هاست که در نگاه اول، کشمکش بین انسان و انسان و کشمکش جسمانی بیش از هر نوع کشمکش دیگر در آن خود را نشان می دهد.
در این بخش به انواع کشمکش هایی که در داستان های شاهنامه رُخ می دهد به صورت خلاصه وار اشاره می کنیم:
1) کشمکش انسان و سرنوشت: تقدیر آن چنان سایه سنگینش را بر داستان های شاهنامه افکنده که گویی هیچ کس را گریزی از آن نیست و همه کمابیش محکوم آنند. تقدیر که بعضی آن را قانون طبیعت نام نهاده اند، در داستان های شاهنامه غالباً پیشاپیش به قهرمان ها و ضد قهرمان ها هشدار و آگاهی می دهد. با این وصف آنان عموماً محکوم آن هستند. به عنوان مثال: ضحاک، فریدون را پیشاپیش در خواب می بیند. ضحاک هر کاری می کند نمی تواند به سرنوشت محتوم خود غلبه کند. کشمکش انسان با سرنوشت و ضعف انسان در مقابل تقدیر، تا آخرین لحظه حضور پهلوانان بزرگ ایرانی در شاهنامه خود را نشان می دهد.
2) کشمکش انسان با خود: یکی از نمونه های زیبای کشمکش انسان با خود در داستان رستم و سهراب نمایان می شود. وقتی خبر حمله سهراب به رستم می رسد، رستم قبل از رفتن به جنگ به باده گساری می پردازد. چهار روز باده گساری رستم در زابلستان جز کشمکش درونی، هیچ تأویل دیگری نمی تواند داشته باشد… زیرا رستم در این چهار روز جز به سهراب و قدرت او فکر نکرده است.
3) کشمکش بین انسان و انسان: از طلوع سام در شاهنامه تا غروب رستم در دوره گشتاسب اصلی ترین جدال های شاهنامه، جدال انسان با انسان است. این جدال ها اغلب جنبه جسمانی دارند و گاه به جدال های ذهنی و اخلاقی دو انسان نیز کشیده می شوند. برای نمونه: کشمکش میان رستم و سهراب؛ رستم و اسفندیار و… از این نوع کشمکش به شمار می آیند.
4) کشمکش انسان و طبیعت: کشمکش فریدون در دوران نوزادی با طبیعت و ارتباط او با گاو به عنوان عنصری از طبیعت از این نوع می باشد. جدال گشتاسب با اژدها نیز از نوع کشمکش انسان و طبیعت است.
5) کشمکش انسان و جامعه: این نوع کشمکش، هرچند به اندازه نمونه های دیگر کمتر در داستان ها دیده می شود، اما بخشی از جدال های داستان های پهلوانی را به خود اختصاص داده است. کشمکش زال در برابر جامعه ای که با تمام وجود او را از خود رانده، یکی از بارزترین نمونه های این نوع کشمکش هاست. یا فراری شدن فریدون از جامعه و تدارک دیدن سپاهی برای مقابله با آن را می توان به عنوان نمونه ای از این نوع کشمکش نام برد.
6) کشمکش جامعه علیه جامعه: عمده ترین درگیری های دو جامعه در داستان های پهلوانی شاهنامه، بین دو جامعه ایران و توران رخ می دهد.
دو لشگر چنین با یکدگر فگنده چو پیلان ز تن دور سر
سپاه دو کشور همه شد تباه گه آمد که برداری این کینه گاه
این نوع کشمکش، برای اولین بار بین نیروهای منوچهر (ایران) بر علیه نیروهای تور (توران) شکل می گیرد.

مطلب مرتبط :  

* پیچیدگی در داستان های شاهنامه:
عموم داستان های پهلوانی شاهنامه از پیچیدگی های در خور ستایشی سود جسته است. به عنوان مثال زال به آسانی رودابه را همسر نمی شود. او باید گره های فراوانی را بگشاید. همچنین است هفت خان های رستم و اسفندیار. ایرج نمی تواند برای همیشه پادشاه ایران باشد و در مقابل خود گره افکنی های بزرگ برادرانش را دارد. سلم و تور نیز به آسانی نمی توانند به پادشاهی ایران برسند چرا که گره افکنی های بزرگ فریدون را در پیش رو دارند.
داستان رستم و سهراب از نمونه داستان هایی است که پیچیدگی از هر نظر در آن مورد توجه قرار گرفته است.
* بحران در داستان های شاهنامه:
در داستان رستم و سهراب، بازتاب وقوف سهراب بر هویت واقعی خود و آگاهی دادن تهمینه به سهراب بحران در داستان را می آغازد. و در داستان سیاوش بحران داستان، لحظه وقوف سیاوش بر خواسته ناپاک سودابه است. در داستان فرود، آگاهی فرود از خبر حمله طوس به کلات، آغاز بحران را در داستان رقم می زند.
در تمام این نمونه ها، آغاز بحران در واکنش شخصیت ها به خوبی نمایان است. همچنین هر یک از این بحران ها در تغییر قطعی در خط داستانی مؤثرند. فریدون پس از شنیدن تصمیم دو فرزند مهتر فی الفور به سراغ ایرج می رود و از او می خواهد که آماده جنگ با برادران خود شود.
* تعلیق در داستان های شاهنامه:
انتظار (تعلیق) از وجوه پیچیدگی در داستان های شاهنامه به شمار می رود. به عنوان مثال، پس از رسیدن خبر تولد نوزادی غیر طبیعی به سام، انتظار (تعلیق) آغاز می شود. آیا سام، زال را خواهد کُشت؟ یا او را از خانواده و جامعه خواهد راند؟ قرار گرفتن سام در دوراهی، حالت انتظار در داستان است، و این گونه است در داستان های دیگر. در داستان رستم و سهراب ، آیا سهراب پدر را خوهد شناخت؟ آیا سهراب به کشور گشایی موفق می شود؟ آیا برای بار دوم نیز پشت رستم را به زمین خواهد زد؟ یا اینکه آیا نوشدارو خواهد رسید؟
* اوج در داستان های شاهنامه:
در شاهنامه نقاط اوج زیبایی برای داستان ها ترسیم شده است. به عنوان مثال، نقطه اوج داستان رستم و سهراب لحظه ای است که رستم، سهراب را می شناسد. اصلی ترین سؤال خواننده قبل از این حادثه این است که آیا رستم، سهراب را خواهد شناخت؟ پس، بعد از آن که خواننده به پاسخ این سؤال دست یافت، داستان به یکباره به نقطه اوج خود می رسد. اوج در داستان فرود، لحظه ای است که جریره، کلات را به آتش می کشد. در هفت خان های رستم و اسفندیار، اوج لحظات بعد از پیروزی این دو دلاور بر

مطلب مرتبط :   داستان، ایرج، منوچهر، پسران، کین