موانع سر راه است. (حنیف، 72:1384-52).
* زمان و مکان در داستان های شاهنامه:
زمان و مکان در شاهنامه در بسیاری از موارد مفهومی ترکیبی دارند و دو مفهوم مجزا از هم نیستند. پیشینیان به شهود دریافته اند در زبان فارسی واژه گاه هم به معنی زمان است و هم مفهوم مکان را افاده می کند. پیدا است این اشتراک در لفظ زاییده پیوند معنایی این دو مفهوم در ذهن ایرانیان باستان بوده است. در زبان عربی نیز می بینیم که اسم مکان و اسم زمان صیغه ای مشترک دارند. این پیوند از آنجا میان این دو مفهوم در ذهن ها پدید آمده است که ظاهراً زمان از تغییر مکان خورشید در آسمان حاصل می آمده است و خود به خود مفهوم زمان بی وجود مکان ممکن نبوده است.
به هر حال در شاهنامه که حماسه است آن هم حماسه ای که برآمیخته از اسطوره و افسانه و تاریخ، زمان و مکان دو مفهوم رنگ باخته و در هم تنیده اند و آن گونه که اجزاء دیگر داستان، نقش آفرین نمی نمایند. میان زمان ها و مکان های وقوع داستان ها هیچ تفاوت اساسی وجود ندارد. زمان وقوع داستان کیومرث با زمان وقوع داستان خسرو و شیرین هر چند بی گمان هزاره از هم دورند، هیچ فرق جوهری با هم ندارند، همان گونه که ایران، هند و توران و چین، روم و شام، مصر و بربرستان همه زمین خدایند و وطن آوارگی های بی گسستِ آدمیزاد.
استاد ذبیح الله صفا در کتاب ارج دار خود حماسه سرایی در ایران، درباره زمان و مکان در شاهنامه و داستان های آن می گوید: «در شاهنامه مانند سایر حماسه های طبیعی، زمان و مکان را ارج و بهایی نیست». وی سپس شواهدی را بر این مدعا می آورد که درست و منطقی می نماید:
1. سلم و تور، برادران ایرج هر یک به کشوری وسیع که با هم فاصله ای دراز آهنگ دارند یعنی توران و روم فرمان می رانند اما در شاهنامه، این دو برادر چنان با هم نزدیک اند که انگار از کاخی مشترک بر قلمروهای حکومتی خود فرمان می رانند.

2. ضحاک ماردوش هزار سال بر ایران فرمان می راند:
چو ضحاک شد بر جهان شهریار بر او سالیان انجمن شد هزار
سراسر زمانه بدو گشت باز برآمد بر این روزگار دراز (ج1،ص51،ب2-1).
در همان آغاز تسلط بر ایران این بیدادگر، دختران جمشید، ارنواز و شهرناز را به شبستان خویش می برد. پس از هزار سال، شهرناز هنوز در نهایت جوانی و اوج جمال است. زمان و مکان را در شاهنامه هویت و سیمای ویژه نیست و به طور کلی می توان گفت همه رویدادهای این حماسه در سرای سپنج119 وقوع می پذیرد. سرای سپنج به نیکی می تواند نماد بی ارجی زمان و مکان در شاهنامه و تنیدگی آنها در یکدیگر باشد. هر جا فردوسی این اصطلاح پر معنا را به کار گرفته است خود به خود آدمی احساس می کند که این جهان در چشم وی خوار و گذران است. (سرّامی، 890:1368-885).
هانری ماسه معتقد است: «زمان در شاهنامه اساساً عبارت از فصول چهارگانه است: فردوسی در آن حماسه بی کران، فصول سال را مکرراً شرح می دهد، اما مخصوصاً بیشتر از بهار توصیف می کند و به نظر می آید ترجیح دادن فردوسی بهار را موجب شده است، عادت ادبی شعرای پسین را که در تصنیفات خود بهار را بیشتر از فصول دیگر وصف کردند». (ماسه،112:1357).
خجسته کیا نیز در بحث از زمان در داستان های شاهنامه چنین می گوید: «زمان در داستان های شاهنامه چندگونه است. زمانی که در پیشگویی ها می گذرد، و در خواب ها جریان می یابد، زمان غیبی است… زمان خواب زمان تقویمی نیست: زمانی است ماوراء طبیعی. زمان دیگر، ترکیب رویدادهای داستان است و سپری گشتن عمر و روزهای قهرمانان. در این گذر هرچند وقت تقویمی ظاهراً مراعات شده، اما این زمان در اصل ریشه در آبشخور اساطیر دارد، و زمانی است دورانی با بن مایه هزاره ای… . زمان فصلی و طبیعی مقدمه داستان ها، با آنکه زمان حال شاعر است، اما از زمان حماسه بریده نیست؛ همان گونه که زمان غیبی در میانه داستان می جوشد و در منظومه فرو می ریزد، فردوسی نیز، پس از وصف طبیعت، یا وصف حال خود، ما را به راوی داستان می سپارد و زمان حال را در ساحت گسترده افسانه جاری می سازد. این زمان بندی در کل شکل هر داستان را طرح می اندازد». (کیا،49:1369).
مکان نیز هم سرنوشت زمان است و دنیای درندشت حماسه از سرای غربال وار پیرزن داستان های کودکی مان فراختر نیست. ایران، توران، سند، هند، چین، مکران، بابل، دشت سواران نیزه گذار، یمن، هاماوران، شام، اردن، مصر، حبشه، بربرستان، خزر، ارمینیه، روم، هروم، و اندلس همه بر کُره حماسه نشسته اند، اما این کره چندان انقباض پذیرفته است که این نام ها در هم فرو رفته اند و سخت ناخوانا می نمایند. با این وجود در شاهنامه، مکان و جغرافیا از زمان و تاریخ تا حدی معنی دارتر است. (سرّامی، 892:1368)
سعید حمیدیان مکان های اشاره شده در داستان های شاهنامه را چنین دسته بندی می کند:
1. مکان هایی که حدود و ثغورشان امروزه بر ما کاملاً روشن نیست.
2. مکان هایی که حدود تقریبی و موقعیت دقیقشان را می شناسیم.
3. مکان هایی که تنها نامشان برجای است. (حمیدیان،29:1372).
حماسه پرداز همواره از سرزمین هایی که رویداد در آنها وقوع می پذیرد نام می برد و در مواردی نیز مکان ها نه تنها به نام که به نشان نیز از یکدیگر ممتازند. سخن از رودها، چشمه ها، دریاچه ها و دریاهای گوناگون، دشت ها، بیشه ها، کوه ها، و غارهای گوناگون، کشورها، انسان ها و شهرهای گوناگون، پُل ها، دژها، کاخ ها، باغ ها، کشتی ها، سرای ها، آسیاها، و دکان های گوناگون، آوردگاه ها، بندگاه ها، بازی گاه ها، نخجیرگاه ها و پرستشگاه های گوناگون در میان است. حتی آخورگاه ها و خوردن گاه ها، و گنجگاه ها، نیز نام و نشان خویش را دارند هر چند خصلت مینیاتوری حاکم بر آنهاست. برای مثال تصویر چشمه ای که رستم در هفت خان به یاری عزم رهنمون بدان راه می یابد و چشمه ای که کیخسرو در واپسین ساعت های زندگانی آشکار خویش سر و تن در آن می شوید و چشمه سوکه یزدگرد بزه گر، خون دماغ خود را با آب آن درمان می کند یکی است.
آمُل، اردبیل، استخر، اهواز، بخارا، بست، بلخ، قرمذ، جهرم، چاچ، خرم آباد، خوره اردشیر، دارابگرد، دامغان، رام اردشیر، ری زابل، زیب خسرو، ساری، ساوه، سرخس، سمرقند، سیاوشگرد، شاپورگرد، شوشتر، شیراز، شیرخوان، طالقان، طوس، تیسفون، غزنین، قسم، قندهار، کجاران، گروگرد، گندشاپور، مداین، مرو، نیشابور و هرات نیز همه ایران زمین اند. (سرّامی،894:1368-892).
مختاری در بحث از مکان در داستان های شاهنامه به مرتبط بودن محتوا با محل معتقد است و در این باره چنین می نویسد: «در مکان اساطیری، محتوا از محل جدا نیست و نمی توان ارتباط جوهری را که بین شیءِ واقع در مکان و کیفیت خود مکان هست، از هم تفکیک کرد. به همین علت، خواص البرز با صفات سیمرغ و خصلت های زال در هم می آمیزد و اینها از هم جدا و مجزا نمی توانند بود». (مختاری،109:1369).
رستگار فسائی نیز نقش مکان در داستان های شاهنامه را هم پای نقش شخصیت ها می داند و معتقد است که: «در داستان های فردوسی مکان ها نیز به معنی داری اشخاص و وقایع زنده و ملموس دیگرند. به عنوان نمونه، او دژ سپید را چنان با موقعیت و قهرمانان و راه مخفی و ارزش مرزی آن توصیف می کند که خواننده دقیقاً اهمیت نظامی آنرا در می یابد و معنی دفاع از آن را درک می کند.
دژی بود کش خواندندی سپید بر آن دژ بد ایرانیان را امید
و چون اسکندر در راه بابل به شهری در میان دریا می رسد، فردوسی آن را چنین وصف می کند:
یکی شارستان است این چو بهشت که گویی نه از خاک دارد سرشت
نبینی بدو اندرون ایوان و خاک مگر پوشش از ماهی و استخوان
بر آن استخوان بر نگاریده پاک نبینی به شهر اندرون گرد و خاک
(رستگار فسائی،45:1369).
اشارات دیگر جغرافیایی خاصه اشاراتی که برای راه عبور تورانیان و ایرانیان و جنگ های ایشان در شاهنامه می بینیم جملگی مبهم و تاریک و دور از ارزش جغرافیایی است و این ابهام و عدم توجه به نبود فصل زمانی و مکانی از لوازم حماسه های طبیعی و واقعی است. (صفا،241:1369).
به نظر می رسد حکیم طوس در داستانپردازی خویش بیشتر از آنکه به بعُدهای زمانی و مکانی ماجراها بپردازد به خود ماجراها و موضوع و مضامین مطرح شده در آن پرداخته و خواننده را درگیر، مجذوب و شیفته طرحِ داستان ، شخصیت ها، گفتگوها، کشمکش ها، پیچیدگی ها، تعلیق ها، بحران ها، نقاط اوج و فرود و نتیجه گیری از داستان ها نموده است. به گونه ای که ذهن خواننده بیشتر از آنکه به زمان و مکان وقوع داستان متمرکز شود به تأمل در مورد حوادث و نتیجه گیری ناشی از حوادث و رخدادهای داستان مشغول می گردد. و این موضوع نه تنها به داستان های مطرح شده در شاهنامه لطمه وارد نکرده بل منجر به هر زمانی و هر مکانی بودن و جهانی شدن گستره خیلی از داستان های آن شده است. لازم به ذکر است که این موضوع در سایر حماسه های مطرح جهان نیز به وضوح قابل پیگیری است.
6.1.2 داستان فریدون و پسران در شاهنامه
از آن جهت که فریدون در ادبیات ایران شخصیتی اسطوره ای است و حتی ریشه در اسطوره های هند و ایرانی دارد قبل از پرداختن به داستان این شخصیت اسطوره ای در شاهنامه، ابتدا به معرفی او پرداخته و در ادامه به خلاصه ای از داستان اشاره می گردد.
الف) فریدون کیست؟
ششمین پادشاه نامبرده شده در شاهنامه، پور «آبتین» و «فرانک» از نژاد «طهمورث» بر «ضحاک» چیره گشت و دختران «جمشید» همسران «ضحاک» را به همسری برگزید. گیتی را میان فرزندان بخش نمود اما «سلم» و «تور» بخشش پدر را به داد ندانسته و سر «ایرج» را پیشکش نمودند. «منوچهر» نوه «ایرج» فرمان یافت برای ستاندن کینِ نیا به نبرد با «سلم» و «تور» بپردازد و سر آنان را برای شاه فرستد. «فریدون» سر پسر را بر گرد خویش نهاد و از یزدان دادگر پایان زندگی خویش را خواستار شد. پس روانش را به جهان آفرین پیوست. (دوانلو، 58:1388).
واژه فریدون که در شاهنامه به صورت های (افریدون) و (آفریدون) نیز به کار رفته است در اوستا به صورت ترئتون Thraetaona و در سانسکریت به شکل Trita و در ودا به صورت Traitana استعمال شده است. این نام در پهلوی به صورت Frerton و در پارسی دری به شکل فریدون به کار رفته است. در اوستا و متون کهن این نام به کرّات آمده است. فی المثل در وندیدا و هوم یشت ترایتون (فریدون) براندازنده اژدها خوانده شده است. (رستگارفسائی، 327:1369).
صحبت از فریدون صحبتی به درازای تاریخ است، و فریدون همچون دیگر پادشاهان پیشدادی از چهره های افسانه ای در فرهنگ هند

مطلب مرتبط :   داستان، سرزمین، هند، اروپایی، افسانه

دسته بندی : علمی