: سوررئا‌لیسم یا فراواقع‌گرایی یا وهمگری

بخش اول: دادا و روند شکل‌گیری سوررئا‌لیسم
«در سال 1916 بر اثر خشم و نفرت حاصل از مصائب و فجایع جنگ جهانی اول بود که گروهی از هنرمندان و صاحبان قلم با ملیت‌های گوناگون به پیشوایی تریستان تزارا شاعر رومانی، هوگوبال نویسنده‌ی آلمانی، ژان آرپ پیکر‌تراش فرانسوی (Jean Arp) و پیکابیا نقاش پرورش یافته در پاریس (Pikabya) مکتبی، این بار ضد هنری، در زوریخ به وجود آوردند. این گروهک عصیان‌گر، مرام اصلی مکتب خود را بر طرد و تخریب کلیه‌ی آثار و دستاوردها، و هجو و تکذیب تمامی معقولات و مقبولات نوع بشر، بنا نهادند و حتی در آن لحظه که خواستند نامی برای مکتب خود انتخاب کنند، یکی از ایشان (به روایتی شایع) صفحه‌ی فرهنگ لغتی را به بخت‌آزمایی گشود و بر اولین واژه‌ی آن انگشت نهاد که دادا به معنی اسب کوچک چوبی در زبان کودکان بود، و چه مناسب با خواست و برداشت حاضران! از آن پس نمایندگان مکتب دادا یا دادائیسم دست به تظاهرات زدند، و با بیانیه‌های بنیان‌برانداز خود، غوغایی فضاحت‌انگیز در مراکز هنری اروپا چون زوریخ و برلین و کولونی و هانوفر و پاریس و حتی نیویورک (دو سالی هم زودتر به علم داری مارسل دوشان) برپا ساختند.» (مرزبان، 1379، ص 238)
«جنبش دادا با عکس العمل در برابر دنیای دیوانه ادعا کرد که ضد هنر و دارای عنصری بسیار منفی و مخرب می‌باشد. نویسندگان و هنرمندان دادا به مقولاتی چون ضربه روحی، اعتراض و یاوه گویی می‌پرداختند. آن‌ها بر وحشت جنگ جهانی و پوسیدگی جامعه اروپایی، حقارت ایمان کور به پیشرفت‌های فناوری و عدم کارآیی مذهب و اخلاق قراردادی، به مسائل قاره‌ای در حال تحول به سختی شوریدند. آن‌ها با کنار نهادن تمام سنت‌ها، در پی آزادی مطلق بودند.» (بی. مگز؛ فراست؛ نوری؛ 1384؛ ص 285)
به طور کلی در سالهای 1920 مکاتب افراطی در هنر شکل گرفت. گرایش دادا که محصول فشارها و تکانهای روانی ناشی از جنگ جهانی اول بود، گرایش ضد هنر و انکارگرایانه (نیهیلیستی) بود. هنرمندان دنباله رو این حرکت همه‌ی ارزشهای عصر خود را به مسخره می‌گرفتند و معتقد بودند که تمدن معاصر آنها تمدنی دیوانه و بی‌منطق است. از آنجا که مبنای کار دادائیست‌ها انکارگرایی بود، تفسیر و فهم آثار ایشان دشوار است. هرچند دادائیسم گرایشی زودگذر بود و در سال 1922 به طور غیر منتظره‌ای به پایان رسید، اما بر حرکت‌های هنری بعد از خود تأثیرات قابل توجهی گذاشت.
میان مکتب‌های افراطی، دادائیسم، افراطی‌ترینشان است. دادائیسم نوعی ضدهنر و انقلابی برای تغییر و ساختارشکنی مفاهیم هنری است. دادائیسم مجموعه‌ای معنادار از هنر ابزورد (پوچ گرایی)، نیهلیسم، ضدیت با عقل، کلیشه‌شکنی، تأکید بر شانس و تصادف و ضدیت با اصول شناخته شده هنر است. دادائیست‌ها همه چیز را مسخره می‌کردند، حتی خودشان را.
مرکز فعالیت‌های دادائیستی در زوریخ کاباره ولتر بود، کلوپ شبانه‌ای که در فوریه ۱۹۱۶ به وسیله هوگوبال، شاعر و موسیقیدان آلمانی، تأسیس شد. خواندن شعرهای بی‌معنا، گاه با تکرار در یک زمان همراه با موسیقی گوش‌خراش، از جمله برنامه‌های معمول این کاباره بود.
«جنبش دادا پس از آن که هوگو بال شاعر، مکان تفریحی ولتر را برای تجمع شاعران، نقاشان و موسیقیدانان جوان زوریخ افتتاح کرد، به مثابه یک جنبش ادبی خود انگیخته به وجود آمد. تریستان تزارا (Tristan Tezara)، شاعر جوان مجارستانی، نشریه دادا را که در ژوئیه سال 1917 منتشر شد، ویرایش می‌کرد و رهبری فکری جنبش دادا را بر عهده داشت. تزارا به همراه بال، ژان آرپ و ریچارد هولسنبک شعر آوا، (تصویر 2ـ1) شعر فاقد معنا و شعر احتمالی را بررسی و امتحان کرد. او بیانیه‌های بی وقفه دادا را نوشت و در تمام رویدادها و نشریات مهم دادا دخیل بود. جایگذاری اتفاقی و عناوین بی‌معنی، وجه مشخصه‌ی آثار گرافیک آن‌ها بود. (تصویر 2ـ2) آشوب طلبی این جنبش چنان بود که پیروان دادا حتی بر سر خاستگاه نام دادا توافق نداشتند. به روایتی با گشودن یک فرهنگ لغت فرانسه، آلمانی و اشاره سریع به کلمه‌ی دادا (اسب چوبی کودکان)، جنبش نام گذاری شد.» (بی. مگز؛ فراست؛ نوری؛ 1384؛ ص 285)
«شعار اصلی نهضت دادا در این جمله‌ی تند و زهرآلود با کونین، منتقد آشوب طلب روسی، خلاصه می‌شد که: نابودگری خود آفرینندگی است. نشریه‌ی دادا، بر جلد سومین شماره‌ی خود (دسامبر 1918، چاپ زوریخ). جمله‌ی زیر را از گوشه‌ای به گوشه‌ی دیگر صفحه دوانده بود: “حتی نمی‌خواهم بدانم که پیش از من آدم‌هایی بوده‌اند یا نه”.» (مرزبان، 1379، ص 238)

مطلب مرتبط :   کشتی، جنگی، جنگ، متخاصم، دریاییکلمات کلیدی نوشته :تحقیقی با کلمات کلیدی:

تصویر 2ـ1 هوگوبال؛ شعر دادا، سال 1917. اشعار صوتی و دیداری نظیر این نمونه بیانگر اشتیاق جنبش دادا در جایگزین کردن یاوه‌های غیرمنطقی انسان به جای یاوه‌های منطقی است.

تصویر 2ـ2 روی جلد مجله دادا برای قلب ریشدار، سال 1922. نشان دهنده سازمان بخشی تصادفی فضا.
«دادائیسم، مانند تمام سبک‌های پیش از خود، علاوه بر نقاشی و هنرهای بصری در شعر و ادبیات، تئاتر، موسیقی و گرافیک نمود پیدا کرد. نقاشان دادائیست، نقاشی‌هایی را می‌کشیدند تنها با استفاده از چند خط کج و معوج. نمایشهایی واقعا بی معنی و موسیقی تنها با تکرار چند نت.» (کلوب – جامعه مجازی ایرانیان؛ تاریخ انتشار 14 مهرماه 1387، 19:49)
«مارسل دوشان (Marcel Duchamp) نقاش فرانسوی به جنبش دادا پیوست و برجسته‌ترین هنرمند بصری این جنبش شد. وی قبلاً موضوعات خود را تحت تأثیر کوبیسم، به سطوح هندسی تجزیه می‌کرد. تابلوی برهنه‌ای از پله پایین می‌آید، (تصویر 2ـ3) محدودیت‌های پیکره‌ی ایستا را تا حد ثبت و بیان حرکت ارتقاء داد. در نزد دوشان که برجسته‌ترین سخن گوی دادا بود، هنر و زندگی حاصل فرصت اتفاقی و انتخاب ارادی است؛ افعال هنری، دست مایه‌ی تصمیم و انتخاب فردی می‌شود. فلسفه‌ی آزادی مطلق دوشان را بر آن داشت تا به خلق مجسمه با اشیاء حاضر آماده مثل نصب یک تک چرخ بر چهارپایه‌ی چوبی یا نمایش اشیاء پیش پا افتاده مثل ظرف پیشاب به مثابه هنر بپردازد. دوشان با نقاشی کردن سبیل برای مونالیزا خشم عمومی را برانگیخت. البته این کار توهین به تابلوی مونالیزا نبود بلکه یورش مبتکرانه‌ای بود علیه حکومت مستبدانه‌ی سنت و مردمی که روح انسانی دوره‌ی رنسانس را فراموش کرده بودند.» (بی. مگز؛ فراست؛ نوری؛ 1384؛ ص 285 و 286)

تصویر 2ـ3 مارسل دوشان؛ برهنه‌ای از پله پایین می‌آید، سال 1912. دوشان نوشت: “سازماندهی عناصر جنبشی و بیان فضا و زمان در حین بیان تجریدی حرکت است.”
«دادا به سرعت از زوریخ به سایر شهرهای اروپا سرایت کرد، گویی که گفته می‌شد، دادائیست‌ها خالق هیچ هنری نیستند و صرفاً جامعه‌ای را که دچار حماقت شده بود به ریشخند و تمسخر می‌گیرند؛ اما برخی از آنان خالق هنر بصری پرمعنایی شدند که در طراحی گرافیک مؤثر افتاد. هنرمندان دادا مدعی اختراع فتومونتاژ، یعنی فن دست کاری تصاویر عکاسانه یافته شده، هستند. این کار به منظور ایجاد هم‌جواری‌های ناهماهنگ و آمیزش‌های تصادفی صورت می‌گرفت. رائول هوسمان (Raul Husman) و هانا هُخ (Hannah Hokh) در اوایل سال 1918 در زمینه‌ی رسانه‌ی چاپ کارهای برجسته‌ای ارائه کردند.» (همان؛ ص 286)
«کورت شویترس (Kurt Schwitz) از هانور آلمان، یک انشعاب غیر سیاسی از جنبش دادا به وجود آورد و آن را مِرز نامید. این واژه آلمانی کومرز (تجارت) که در یکی از کُلاژهایش به کار رفته بود؛ اقتباس شد. شویترز مِرز را جنبش هنری تک نفره می‌دانست. تصاویر مِرز که طرح آن در سال 1919 آغاز شد، ترکیب‌بندی‌هایی به صورت کُلاژ بود که در آن‌ها از روزنامه‌های باطله و آشغال و لوازم یافته شده، برای ترکیب رنگ در برابر رنگ، فرم در برابر فرم و بافت در برابر بافت، استفاده کرد. طرح‌های پیچیده‌ی وی، عناصر بی‌معنی و اتفاقی دادا را با ویژه‌گی‌های قوی طراحی، درآمیخت. درخواست وی برای عضویت در باشگاه دادا، به علت آن که هنرمندی است که تصاویرش به همدیگر میخکوب شده و خیلی بورژواست، رد شد.» (بی. مگز؛ فراست؛ نوری؛ 1384؛ ص 286 و 287)
«شویترس شعری سرود که در آن معنی در برابر بی معنی ظاهر شد. او شعر را به مثابه‌ی تأثیر متقابل حروف، سیلاب، کلمه و جمله تعریف کرد. در اوایل دهه‌ی 1920، پس از تماس با ال لیسیتسکی و تئوون دسبرگ، که شویترس را برای ترویج دادا به هلند دعوت کردند، تأثیرات ساخت گرایی در کار او نمایان شد. شویترس و وَن دسبرگ در طراحی یک کتاب با کمک فرم‌های حروف‌نگاری به جای شخصیت‌ها با همدیگر کار کردند. از سال 1923 تا سال 1932 شویترس 24 شماره از گاه‌نامه‌ی مِرز را انتشار داد. مطلب مِرز شماره‌ی 11، حروف چینی تبلیغاتی بود. طی این مدت شویترس با مؤسسه پلیکان که تهیه‌کننده‌ی وسایل دفتری بود، یک کارگاه طراحی گرافیک پر رونق به راه انداخت. وی چند سال مشاور حروف‌نگاری شهرداری هانُور بود. با وخامت اوضاع سیاسی آلمان در دهه‌ی 1930، بیشتر اوقات خود را در نروژ سر کرد و در سال 1937 به اُسلو رفت. در سال 1940، پس از تهاجم آلمان به نروژ، به بریتانیا گریخت و آخرین سال‌های عمر را همان جا ماند.» (همان؛ ص 287 و 288)
«دادائیست‌های برلین، جان هرتفیلد (John Herzfeld)، و ویلند هرتسفلد (Wilend Herzfeld) و جرج گُرز (George Gorz)، بر خلاف تمایلات هنری و ساختار گرایی کورت شویترس (Kurt Schwitz)، اعتقادات سیاسی محکمی داشتند و بسیاری از فعالیت‌های هنری خود را به منظور ارتقای آگاهی عموم و اصلاحات اجتماعی، متوجه پیام‌های بصری کردند. هلموت هرتسفلد به دلیل مخالفت با نظامی‌گری‌های آلمان و ارتشی که از سال 1914 تا 1916 در آن خدمت کرده بود، نام انگلیسی جان هرتفیلد را برای خود برگزید. هرتفیلد که جزء بنیان‌گذاران گروه دادای برلین در سال 1919 بود از تقابل شدید فتومونتاژ به مثابه یک ابزار تبلیغی قوی استفاده کرد و مبتکر طرح مکانیکی برای فرآیند چاپ اُفست بود. در پوسترها (تصویر 2ـ4) و طرح جلدهای کتاب (تصویر 2ـ5) و تصاویر سیاسی و کاریکاتورهای وی، جمهوری ویمار و حزب نازی مورد تهاجم بود. مونتاژهای او سریع‌ترین نوع در ساخت اثر هنری در تاریخ فناوری مونتاژ محسوب می‌گردد. هرتفیلد عکس نمی‌گرفت و تصاویر را روتوش نمی‌کرد، بلکه مستقیماً با چاپ‌های براق که از مجلات و روزنامه‌ها به دست می‌آورد، کار می‌کرد. عکس‌های مورد نیاز را به ندرت سفارش می‌داد. عکاسی هنوز یک فرم هنری نازل محسوب می‌شد. مشخصه‌ی بارز تصاویر هرتفیلد، این بود که طبقه‌ی زحمتکش راحت آن را می‌فهمید. در سال 1933 پس از آن که نظامیان آپارتمان و کارگاه هرتفیلد را اشغال کردند، او به پراگ گریخت. در آن جا از طریق گرافیک به تبلیغ ادامه

مطلب مرتبط :   ، درختان، قرارداد، باغبانی، مساقات

دسته بندی : علمی