ی نامناسب جنسی و ایجاد فرایندهای فکری نامتعادل (عبدالله خانی، 1389 :16).
به طور خلاصه می توان نتیجه گرفت که همه نظریه پردازانی که در این بخش از آنها سخن به میان آمد، معتقدند که رسانه ها، به ویژه رسانه های دیداری و شنیداری، قادرند بر اندیشه ها، زندگی و الگوهای رفتاری مخاطبان تاثیر بگذارند. لیکن همان گونه که نشان داده شد، بین صاحب نظران بر سر میزان تاثیر رسانه ها اتفاق نظر جامعی وجود ندارد. برخی معتقدند که رسانه ها تاثیری شگرف، نیرومند، بی بدیل و بی رقیب بر اندیشه و رفتار مخاطبان بر جای می گذارند؛ در حالی که برخی دیگر از نظریه پردازان بر اثر تعدیل یافته رسانه ها تاکید می ورزند. از نظر آنان عوامل و متغیرهای فردی، محیطی و اجتماعی قادرند اثرات رسانه ها را دستخوش تغییر سازند (عبدالله خانی، 1389 :16).
2-1.4. تلویزیون و آشکارسازی وقایع
برخی از صاحب ‏نظران، تلویزیون را ابزاری جهت آشکارسازی مسائل مختلف قلمداد می‏کنند. به عقیده ایشان، یکی از دلایل این امر آن است که تلویزیون امکان تماس افراد با واقعیاتی را فراهم می‏سازد که دسترسی به آنها برای عموم میسر نیست. تلویزیون با ساخته و پرداخته کردن داستان های خیالی و افسانهپردازی در حاشیه مطالب مکتوب، نوعی باور و اعتقاد را در مخاطب خود پدید می‏آورد، به گونه‏ای که فرد هنگام تماشای آن، گویی خود را در یک صحنه واقعی در آن سوی دنیا می‏یابد و شخصا به تجربه این صحنه‏ها می‏پردازد. اغلب برنامه ‏های تلویزیونی جنبه اساطیری دارند؛ چون شناسایی صحنه ‏های نمایش را به یک اعتقاد مبدل می‏ سازند؛ بعلاوه به کمک هنر گزارشگری و تصویربرداری با حرکات و زوایای مناسب، آنچه را که عادی و بسیار پیش پا افتاده است، به صورت برجسته‏ای به نمایش می‏گذارند. (محسنی و ساروخانی، 1365: 232-260)
نیل پوستین(1997) نیز تلویزیون را موجب آشکارسازی و حجابافکنی از بسیاری مسائل، بویژه در زمینه ‏های جنسی و خشونت می‏داند. به عقیده او کودکان از آنچه مربوط به بزرگسالان است آگاهی می‏یابند. در گذشته دنیای ناشناخته و اسرارآمیز زندگی بزرگسالان، ایشان را از کودکان متمایز می ساخت و به عبارت ساده‏تر، این تفکیک بر پایه شرم استوار بود. کودکان درباره مسائل جنسی، پول، خشونت، بیماری، مرگ و نظایر آن لب فرو می‏بستند؛ اما بتدریج و با کسب آگاهی ‏های جدید از طریق تلویزیون، همه آن نوع رازداری ‏ها به فراموشی سپرده شد.( Tedesco, 1997: 2) دلیل این وضعیت، ویژگی عمومیت داشتن برنامه‏ های تلویزیون است که همه اسرار زندگی را بدون توجه به سن و حساسیت مخاطب به نمایش می‏گذارد و ساختار ارتباطی آن به شیوه‏ای است که منجر به زائل شدن دوران کودکی می‏شود. ( Tedesco, 1997: 25)

2-1.5. تلویزیون و تحریف واقعیت
انتقاد دیگری که بر برنامه ‏های تلویزیونی وارد است، دستکاری شدن آنها است. برنامه ‏های تلویزیونی نیز ممکن است مانند رسانه‏ های مکتوب به نحوی مورد دستکاری قرار گیرند و تصاویر را آن طور که هست‏ به نمایش نگذارند. باید توجه داشت که «دیدن‏» همواره نمی ‏تواند معیار صحیحی برای فهم حقیقت ‏باشد. افراد باید بدانند که برنامه ‏های تلویزیونی چگونه به وجود می ‏آیند و بیاموزند که چگونه خود را در مقابل برنامه‏های دستکاری‏ شده محفوظ نگه دارند. (Tedesco, 1997: 44) نکته دیگری که در طراحی برنامه‏ های تلویزیونی باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد، این است که رسانه‏های ارتباط جمعی، بویژه تلویزیون، جهت ارائه هسته‏های فرهنگی به مخاطب طراحی نشده‏اند؛ بلکه به عکس، فرض آنها بر این است که فرد قبلا دارای فرهنگی توسعه یافته است و با توجه به آن می‏تواند از میان برنامه‏ های مختلفی که تهیه و پخش می‏شوند، مطابق سلیقه‏ها و انتظارات خود به انتخاب بپردازد. درباره وارونه‏ سازی وقایع در تلویزیون، رجیز دبرای(1997) تلویزیون را نوعی فناوری وانمود سازی تلقی می‏کند که منطق آن فریبکاری است و با مقوله خواندن و نوشتن که از منطق استدلالی و عقلانی برخوردار است، قرابت چندانی ندارد. (Tedesco, 1997: 45)
«طفل چون زمینی است که اگر مستعد نباشد تخم بزهکاری در او اثری نخواهد داشت.» شرام در ادامه می گوید: تلویزیون دست یافتنی ترین دریچه به دنیای افراد بالغ است. بعضی از محققان معتقدند که کودک با دیدن تلویزیون زودتر از موعد، قدم به دنیای بزرگترها می گذارند و این امر اضطراب ایجاد می کند و احساس نا امنی و اغتشاشات روحی دیگری را در کودک ایجاد می کند؛ زیرا تلویزیون خیلی زود پرده از پیچیدگی شرایط خانوادگی، اجتماعی و انسانی بر می دارد. تاثیر حقیقی تلویزیون در تقویت تمایلات و گرایش هایی است که قبلاً در کودک وجود داشته است به شرطی که این اطلاعات به دست آمده از تلویزیون با اطلاعات به دست آمده از طریق محیط اطرافش متفاوت نباشد. (شرام و دیگران، 1375 : 229)
2-1.6. تلویزیون و خشونت
خشونت: ابزار آشکار قدرت فیزیکی (با سلاح یا بدون آن) علیه خود یا دیگری، اقدام تحمیلی علیه خواست طرف مقابل از ترس صدمه دیدن یا کشته شدن و در واقع، صدمه زدن و کشتن است. (دهخدا ، 1388)
بحث تلویزیون و خشونت در کودکان یکی از پر سر و صداترین موضوعات دنیای حاضر است، به گونه ای که کمتر اندیشمندی را می توان یافت که در این موضوع داد سخن نداده باشد، بخصوص اگر اندیشمندی اجتماعی باشد؛ ولی چون موضوع بحث حاضر بیان برخی از کارکردهای تلویزیون است به بحث های تفصیلی و جزئیات این معضل و مشکل اجتماعی وارد نمی شود، اما به اجمال، نظری کوتاه به تأثیر تلویزیون بر میزان خشونت کودکان دارد:
با نگاهی به دنیای اطراف خود، به روشنی درمی یابیم که در دنیای امروز، خشونت موج می زند و خشن بودن نشانه ی قدرت است و جذابیت زیادی دارد. در این دنیا، انسان ها در لحظاتی که تحت فشارند خشن می شوند و درست در همین لحظات، نوجوانان و بزرگ سالان به باورهای قدیمی خود، درباره ی نقش خشونت در جامعه و رفتارهای افراد رجوع می کنند؛ باورهایی که بخش عمده ای از آنها متأثر و برگرفته از تلویزیونی است که نمایانگر اوج خشونت در زیباترین و فریبنده ترین جلوه هاست و این یک امر مسلم و بدیهی است که کسی نمی تواند در آن شک کند. (سنتیروال، 1377 : 200)
البته ناگفته نماند که عوامل دیگری نیز بر خشونت تأثیر می گذارند. همین دلیل، هر عمل خشنی می تواند معلول حضور همزمان عوامل گوناگونی همچون فقر، بزهکاری، مصرف مشروبات الکلی، داروهای مخدر و فشار روانی باشد، اما یکی عوامل نیز تماشای تلویزیون است، به گونه ای که اگر تلویزیون ابداع نشده بود در آمریکای امروز قتل ها 10000 برابرکمتر و از تعداد تجاوزهای جنسی و ضرب و شتم ها 700 مورد کاسته می شد. (سنتیروال، 1377 : 204) برای مثال، در تمام بررسی هایی که در آمریکا و کانادا صورت گرفته، معلوم شده است که قرار گرفتن طولانی کودکان در معرض تلویزیون رابطه ی مثبتی با پرخاشگری فیزیکی دارد. (سنتیروال، 1377 : 201)
نکته ی دیگری که نباید از آن غافل شد این است که اگرچه در ابتدای امر، آنچه از خشونت مدنظر قرار می گیرد، جنبه ی کمی آن است، ولی تشخیص خشونت، باید بر بستر و شکل خشونت در برنامه ها نیز متمرکز گردد. به همین دلیل، پژوهشگران استدلال کرده اند که اندازه گیری کمی خشونت به تنهایی دارای اهمیت نیست، بلکه مهم ظهور آن دسته از اشکال خشونتی است که می تواند تأثیرات بالقوه ای بر بینندگان بگذارد. از این رو، برنامه های تلویزیونی را باید از لحاظ خشونت، درجه بندی کرد.
به هرحال، مطالعه ی کودکان در ایالت متحده و دیگر کشورها این اعتقاد را تأیید می کند که دست کم، سه فرایند ممکن است سطح پرخاشگری در کودکانی که انیمیشن های خشونت آمیز را دیده اند افزایش دهد:
نخست آنکه کودکان در انیمیشن ها الگوهایی را می بینند که اعمال پرخاشگرانه انجام می دهند. کودکان، به ویژه علاقه دارند اعمال پرخاشگرانه ی قهرمانی را که برافروخته شده است و مقابله به مثل می کند، تقلید کنند. بنابراین، تماشای پرخاشگری رفتارهای خشونت آمیز تازه ای را به خزانه ی رفتار کودک می افزاید. علاوه بر این، هنگامی که قهرمان به دلیل اعمال خشونت آمیز خود، پاداش دریافت می کنند یا به عنوان فردی موفق معرفی می شود، علاقه اش برای نشان دادن پرخاشگری افزایش می یابد. (نیومن، 1375 : 45)
دومین فرایندی که با تأثیر نمایش خشونت در انیمیشن ها مرتبط است افزایش برانگیختگی است. فعالیت سریعی که معمولا با خشونت همراه است، بیننده را مجذوب می کند. حادثه ی خشونت آمیز سطح هیجان کودک را بالا می برد و در نتیجه، موجب بروز احساسات، افکار و خاطرات پرخاشگر و علاقه به ابراز خشونت نسبت به دیگران می شود. هر قدر فعالیت این شبکه عناصر بیشتر باشد رابطه ی آنها قوی تر است. بنابراین، کودکانی که پرخاشگری زیادی در تلویزیون مشاهده کرده اند و ذاتا نیز پرخاشگرند احتمال دارد که به علت برانگیختگی شدید ناشی از محرک های تلویزیونی، به اعمال پرخاشگرانه ی آشکار دست بزنند. (نیومن، 1375 : 45)
سومین فرایند در معرض نمایش خشونت بودن اثرگذاری بر باورها و ارزش های کودکانی است که مکرر در معرض صحنه های خشونت آمیز تلویزیون [انیمیشن] قرار می گیرند. بنابراین، بسیار احتمال دارد که آنان اعتقاد پیدا کنند رفتار پرخاشگرانه روشی قابل قبول برای حل تعارضات است. آنان در استفاده از پرخاشگری برای تعامل با همسالان، راسخ می شوند. این کودکان استفاده از پرخاشگری را به عنوان پاسخی به ناکامی نیز بیشتر می پذیرند. علاوه بر این، کودکانی که در معرض صحنه های خشونت آمیز تلویزیونی هستند بیشتر احتمال دارد انتظار رفتار خشونت آمیز از دیگران داشته باشند و احتمال اینکه آنها در مورد قربانی خشونت شدن نگرانی داشته باشند و دنیا را مکانی خطرناک تصور کنند بیشتر است. (نیومن، 1375 : 45)
سبک های جدیدی امروزه از خشونت در انیمیشن های تولیدی در ژاپن قابل ملاحظه است که در آن خونریزی، قطع شدن اعضای بدن و تحرک مردگان به وفور دیده می شود. همچنین انیمیشن های والت دیزنی نیز به تدریج با آثاری همچون شیرشاه، بالا ، آتلانتیس به سمت خشونت پنهان پیش می رود. بدین معنا که صفحه های دارای رنکینگ بالاتر از 15 سال را حذف و به جای آنها نتیجه عمل خشونت آمیز را قرار می دهد.

مطلب مرتبط :   مدارس، مدرسه، ارتباطات، هوشمند‌سازی، یاددهی

2-1.7. تلویزیون و یادگیری کودکان
ویلبر شرام عقیده دارد که یادگیری از طریق تلویزیون، اغلب امری تصادفی است؛ یعنی فرد هنگام تماشای تلویزیون به منظور سرگرمی و تفریح، بدون آن که در پی کسب معلومات باشد، مطالبی را ناخودآگاه می‏ آموزد. اکثر بینندگان معمولاً به خاطر کسب آگاهی و معلومات به تماشای تلویزیون نمی‏پردازند؛ بویژه درصد کودکانی که منظور

  • 3
دسته بندی : علمی