ر چوبی از جغد می ساختند و آنها را در هنگام قحطی و ناخوشی بر سر در خانه هاشان آویزان می کردند .
در آفریقا معمولاً جغد را با جادوگری مرتبط می دانند . وقتی جغدی در بپو آنالند 96 سکونت گزیند ، از جادوگر – پزشک می خواهند که شعایر تطهیر را به جا بیاورد . در ماداگاسکار ، ارواح جادوگران « جغد » خوانده می شدند . یورباهای 97 نیجریه معتقدند که جادوگرها جغدها را به عنوان مأموران خود گسیل می کردند تا مردم را بکشند . در نقاط خاصی از نیجریه ، بومیان از نام بردن جغد ابا دارند و از آن به عنوان « پرنده ای موحش » یاد می کنند . در آمریکای شمالی ، عقاید مربوط به جغدها متفاوت است . پاونی ها آنها را محافظت کننده می دانستند و اوجیب واها 98 به روح شروری معتقد بودند که به شکل جغد ظاهر می شد . جغد سیاه در کالیفرنیا روح شر پنداشته می شد و از پرهایش به عنوان وسیله ضد افسون استفاده می کردند .
در آلمان و جاهای دیگر جغدها تجسم نیروهای شریر به شمار می آمدند و با جادوگری مرتبط بودند . در مکبث ( پرده چهارم ، بخش 1 ) آمده که جادوگرها در آبجوی خود ، « پای مارمولک و بال جغد » می ریزند : پلینی آورده که قلب جغد که در سینه یک زن جا گرفته ، اسرارش را فاش می کند .
این نکته را آلبرتوس مگنوس99 نیز آورده است و تا عصر متأخر تا 1863 م . در کتابی منتشر شده در پنسیلوانیا شرح آن آمده است . یونانیان امور جادویی و طبی را به تخم جغد نسبت می دادند ؛ از این رو ، آن را به خورد بچه می دادند تا دایماً خوی اعتدال داشته باشد . سوپ تخم جغد را درمان صرع می دانستند و می پنداشتند که تخم جغد موی خاکستری را سیاه می کند . فکر می کردند که از تخم جغد باید حتماً جوجه نر به وجود آید و گرنه آن را به نوعی توجیه می کردند .
تصاویر جغد در شماری از افسانه ها و داستان ها آمده است . داستان « جنگ جغدها و کلاغ ها » ممکن است نماد تضاد بین ماه و خورشید باشد . ( وارنر ، 1387 ، 525 – 526 ) .
3 – 2 – 6 باورها و دانسته های محلی ایران:
-جغدگریه بکند خوش یمن است و خنده بکند بد یمن است .
– جغد سر راه کسی بپرد بد یمن است . ( هدایت ، 1342 ، 130 – 133 ) .

3 – 3 خروس ( COQ /Cock )
خروس . [ خُ ] ( اِ ) دیک ، نر از ماکیان و مرغ خانگی ( ناظم الاطباء ) . نر مرغ ، مرغ نر ، نرینه مرغ خانگی ، خروچ ، خروه ، خرو ، خره ، گال ، رنگین تاج ، خروش . ابو حماد ، برائلی ( یادداشت به خط مؤلف ) .
تــو نــزد همــه کــس چــو مــاکــیــانی / اکنـون تـن خــود خروس کردی ( عماره مروزی ) .
چــو ایـن کرده شــد ماکــیــان و خــروس / کجا بـر خروشــد گــه زخـم کــوس ( فردوسی ) .
انجا نیز حصاری بود و بسیار طاووس و خروس / بــودی مــن ایـشانرا می گــرفــتـمی ( بیهقی ) .
انـــکــــار خـــــروس پــــیـــــــر زن را / بـر پــایــه نــردبــان بــبــیــنــم ( خاقانی ) .
گوئی که خروس از می مـحمور سر است ایرا / چشمش چو لب کبکان خونبار نموداینک ( خاقانی ) .
از خروسان خراسان چو منی نـیست چـه سود / کـه گه صبح خـروشان شدنم نـگذارنــد ( خاقانی ) .
امــشب مـگر بوقت نـمی خواند این خـروس / عـشاق بس نکرده هـنوز از کناروبــوس ( سعدی ) .
لــب از لب چــو چشم خروس ابــلهی بـــود / بــر داشتـن بگفتــه بـیهوده خــروس ( سعدی ) .
تــو گــویـی خروســان شــاطر بــجـنــگ / فــتادند در هم بمنــقار و چنگ ( بوستان سعدی ) .
گر چــه شــاطر بــود خــروس بــجــنــگ / چــه زند پیش بازروئین چنـگ ( گلستان سعدی ) .
خـــروس آتــقـــی رفــتــــه بــهــیــــزم / کـــه از بــــوی دلاویـــز تـــو مــســـتـــم
کــلنگ از آسمان افتاد و نــشکست / و گرنه من همان خاکم که هستم ( یادداشت به خط مؤلف ) .
3 – 3 – 1 از نظر جانور شناسی :
خروسها پرندگانی از خاندان ماکیانند که هیکلی زورمند و پال و پرهایی بسیار زیبا دارند .
اصل این پرنده از کشورهای گرمسیری است ولی امروز به صورت پرنده اصلی به تعداد زیاد در همه نقاط عالم یافت می شود . ( دهخدا ، جلد 20 ، 1361 ، 490 – 491 ) .
خروس – ا – ( بضم خا و را ) مرغ خانگی نر ، خرو و خروچ و خروه و خره نیز گفته شده .(عمید ، 2537 ،449 ).
خروس [ = خرو = خروچ = خروه ، پهل ، Xros ] ( اِ . ) 1 . ( جان . ) مرغ نر خانگی از راسته ماکیان که دارای نژادهای مختلف است ( بی محل ، بی هنگام ) ( عم . ) کسی که کارها را بی موقع و بیجا انجام دهد . ( معین ، جلد 1 ، 1362 ، 1415 ) .
– خروس را در پهلوی « خروه » گویند و اصولاً این کلمه مشتق از کلمه اوستایی خرئوس به معنی خروشیدن
( خروشنده ، به دلیل بانگ وی ) و با خروش از یک ریشه است .
شــب از حــملــه روز گشتــه ســتــوه / شــده پــر زاغــش چــو پـــر خــــروه ( عنصری ) .
( مُکری ، 1361 ، 111 ) .
3 – 3 – 2 اعتقادات باستانی :
از مرغ و خروس در آیین های استفاده زیادی می شده است . در گذشته می پنداشتند که آن ها قدرت های جادویی دارند و می توانند بلا و خطر را دور کنند . در بخش هایی از جهان خروس هنوز مقدس است و خونش می تواند باروری را به خاک برگرداند . ( بروس فورد ، 1388 ، 68 ) .
3 – 3 – 3 معانی سمبلیک :
آگاهی ، اخطار ، انبساط خاطر ، انرژی ، پشتکار ، تلاش و کوشش ، جست و خیز ، خوشحالی ، رستاخیز ، شب زنده داری ، شتاب ، مواظبت ، هوشیاری ؛ همچنین ، استقامت ، اصل مردانگی ، پیک سحر ، حسادت ، خود پرستی ،
خود ستایی ، شهرت ، شهوت ، مبارزه طلبی . ( جابز ، 1370 ، 51 ) .
3 – 3 – 4 باورهای قومی و اساطیری :
طلسم خنثی کننده چشم شور . در نشان های نجابت خانوادگی ، علامت آماده باش ، شجاعت ، شهامت .
نشان کشور فرانسه و حزب دموکراتیک ایالت متحده آمریکا .

مطلب مرتبط :  

حیوان مقدس « آپولو »100 ، « آتنا »101 ، « اسکلیپوس » 102 ، « اماترس » 103 ، « اورمزد یل اهورامزدا » 104 ، « زاس » 105 ، « مرکوری » 106 ، « میترا » 107 ، « هرمس » 108 ، و اکثر خدایان خورشید و سپیده دم .
– در چین ، منادی زندگی فانی و سمبل افتخار ، شرافت ، غرب ، و لیاقت . چینی ها گمان می بردند که خروس قادر است به شکل انسان در آمده و آنان را در کردارهای خوب یا بدشان کیفر دهد . پرنده مرتبط با عالم زیرین . در آئین های کفن و دفن ، حضور خروس موجب از هم پاشیدگی نیروی شیطان می شود . حیوان منتسب به « مائو » 109 .
– در اعتقادات مسیحی ، نشانگر سیر تکاملی انسان : بدویت ، زمان حاضر و زمانی که اسرار نهان درون خود را کاملاً درک می کند ؛ از این رو ، سمبل گذشته ، حال و آینده . علامت « پطروس مقدس »110 ، به نشانه توبه و پشیمانی .
– ارتودوکس ها اعتقاد داشتند که خروس حامل پیامهای شیطانی است زیرا هنگامی که پطروس مقدس اعتقادات خود را انکار می نمود ، این پرنده بانگ می زد . در کلیسا تندیس خروس را بالای منارهای مخروطی قرار می دادند . چون گمان می کردند به هنگام قیام مسیح ، خروسی به آواز خونی مشغول بوده ؛ بعدها ، این تندیس را به عنوان بادنما روی بام ها و برج ها نصب می کردند . همچنین ، تندیس خروس روی چراغ ، نشانه مسیح نورانی ؛ روی معبد ، رستاخیز ؛ و روی برج ، موعظه محسوب می شده . خروس همچنین مظهر مبلغین پارسای انجیل و مبارزه پایان ناپذیر انسان در مشکلات زندگی به شمار می رفته .
– در یونان باستان ، پرنده ساکن عالم اسفل . قربانی کردن خروس در پیشگاه « اسکلیپوس »111 یعنی مرگ برای شیطان موهبتی بزرگ است ؛ همچنین شکر گذاری به خاطر بهبودی از مریضی .
– در ژاپن ، پرنده ای که قلب پرهیزگاران را برای تطهیر یا پرستش آماده می سازد .
– پارسی ها خروس را مقدس شمرده و هرگز اقدام به کشتن آن نمی کردند .
– قدما ، خروس را مظهر خرد ، زمان و سلامتی می دانستند .
– در نزد رومیان باستان ، آلمان و لهستان فعلی ، خروس قادر به پیش بینی تغییرات هوا می باشد .
– در اسکاتلند قدیم ، برای معالجه بیماری صرع ، خروس را قربانی می کردند .
– در فرهنگ مردم اسلاو ، سمبل باروری .
آواز خروس : دور کردن ارواح شر ؛ سپیده دم . در مسیحیت ، وسیله اعلام روز قیامت . در نزد عبریان ، سمبل سومین دیده بان شب ، ساعات نیمه شب تا بامداد .
بانگ خروس و گل پئونیا : در هنر چینی ، موفقیت و افتخار .
تاج خروس : برق ، سپیده دم ، منحصر بفردی . آدم بی فایده ، انسان تحت تاثیر واقع شده . سلحشوران مسیحی آن را به نشانه موفقیت روی سر خود قرار می دادند . نشان کلاه دلقکان درباری .
خروس جنگی : فردی که تمام مخالفان خود را قلع و قمع کرده و رهبری را به عهده گرفته است .
خروس در حال بال زدن : در مسیحیت ، سمبل رنج ، ریاضت ؛ علامت پطروس مقدس .
خروس درون یک دایره : خورشید .
خروس سفید : سمبل انسان مقدس . در چین برای ترساندن شیاطین تصاویر خروس سفید را درون تابوت ها نقاشی می کردند . در ژاپن ، برای برداشت محصول خوب ، اسب ، خرس و خروس سفید را در پیشگاه « میتوش – نو – کامی »112 قربانی می کردند .
خروس سیاه : داوری خدا ، مرگ .
خروس قرمز : در چین ، تصاویر خروس قرمز را به عنوان طلسم دور کننده آتش بر درب منال ترسیم می کردند.
تعبیر خواب : ( بانگ خروس ) تحسین ، موفقیت ؛ ( خروس خاموش ) بگو مگو ، رقابت . ( همان منبع ، 51 – 52 ) .
– در حدود 1000 سال قبل از میلاد مسیح همراه با مهاجرت اقوام آریایی به فلات ایران ، مرغ و خروس وارد این سرزمین گشت و اقوام ساکن در این فلات از آن بهره برداری کردند .
پس از ظهور زرتشت و اشاعه و گسترش آئین زرتشتی در فلات ایران ، به علت تشویق و دستورات مذهبی ، نگاهداری و پرورش دام و طیور مورد توجه فراوان قرار گرفت .
در بین طیور ، خروس که ساعت ایرانیان باستان بوده ؛ عزیز ، مقدس و محترم به شمار می آمده است . ( زهری ، 1345 ) .
در اوستا خروس گماشته فرشته سروش ( در اساطیر ایران ، نام ایزد فرمانبرداری است که حافظ انسان و به ویژه افراد زرتشتی است . ” در اوستا ( Sraosa )آمده و ایزدان بلند پایه دین ایران کهن است که گاهی جزو امشاسپندان بر شمرده شده . وی فرشته فرمانبرداری است و در روز رستاخیز برای رسیدگی به حساب در گذشتگان گماشته شده است . « فرهنگ زبان پهلوی ، دکتر بهرام فره وشی » .
ابوریحان بیرونی ، سروش را همان جبرئیل

مطلب مرتبط :   خروس، بانگ، خورشید، گیومرث، مار

دسته بندی : علمی