نزدیکان و یاران فاش شده ؛ خروسی در جاده ( مسخ به شکل گاو ) به معنی رازی است که در میان مردم شایع شده ؛ خروسی در مرغزار ( مسخ شده به شکل آتش سوزی ) به معنی رازی است که بر دشمن فاش شده و باعث ویرانی و ماتم است . در میان آزانده ها ، این پیشگویی روز خروس ، کمی شائبه ی جادوگری به خود گرفته ، آنها عقیده دارند خروس نور روز را در درون خود می بیند .
از سوی دیگر خروس ، همچون عقاب و بره علامت مسیح است . اما نماد گراییِ خورشیدیِ خروس اهمیت ویژه یی دارد و به معنی نور و رستاخیز است .
در ایوب ( 36 : 39 ) خروس نماد هوش خداوندی است : چه کسی در شاهین حکمت یهوه را گذارده ، و به خروس هوش خود را بخشیده . به دو پرنده قدرت پیش بینی داده شده : حُبُرج ، که طغیان قریب الوقوع نیل را خبر می دهد ، و خروس که چون مسیحا فرا رسیدن روز را پس از شب بشارت می دهد . همچنین خروس را بر منار کلیساها و بر برج کلیساهای جامع می بینیم . قرار گرفتنِ خروس بر نوک معابد شاید نشانه ی تفوق روحانیت در زندگی بشری باشد ، یا اصل ملکوتی اشراق و رستگاری ، یا بیداری روحی هشیار برای مشاهده در تاریکیها ، یا اولین روشنایی ذاتی که تجلی می کند و شب را به پایان می رساند . به عقیده ی دوران ، خروس بالای ناقوسها ، از همگون سازی مزدیسنایی خورشید و خروس گرفته شده است ، چرا که خروس بر آمدن روز را بشارت می دهد . تلموذ خروس را ارباب ادب و تواضع می داند ، بدون تردید چون خروس ورود خدای خورشید را با آوازش اعلام می کند .
در اسلام خروس ، در مقایسه با دیگر حیوانات ، از احترامی بی بدیل بر خوردار است . حضرت پیامبر می فرمود : خروس سپید ، دوست من و دشمن منافقین است … آواز او حضور فرشتگان را خبر می دهد .
همچنین به حضرت پیامبر منسوب است که فرموده از نفرین کردن و دشنام دادن به خروس که شما را برای نماز خبر می کند ، احتراز کنید ؛ این سخن به خروس بُعدی کیهانی می بخشد . می فرماید میان آفریدگان خدا خروس است که تاجش زیر عرش خداوند ، چنگالش روی زمین و بالهایش در هوا است ؛ وقتی دو ثلث از شب گذشته باشد و یک ثلث از آن بیش نمانده باشد ، بالهایش را بر هم می کوبد ، و همچنین می فرماید مر خدای عزوجل که شایسته ی حمد و ثنا است و شریک و مثلی ندارد . برای اواست که تمامی پرندگان بالهایشان را بر هم می کوبند و خروسان آواز می خوانند .
خروس اغلب با مار مقایسه می شود : این مورد به خصوص در مورد هرمس و آسکلپیوس وجود داشت . در تحلیل رویاها ، مار و خروس هر دو به عنوان نماد زمان تفسیر شده اند . آنها به خدای شفابخش آسکپیوس تعلق دارند که به نوعی مظهر زندگی درونی و روانی است ، زیرا او است که خوابها را می فرستد .
خروس و مار نشانه ی مرحله یی از تغییر درونی هستند : ادغام نیروهای اهورایی و اهریمنی در سطح یک زندگی شخصی ، جایی که روح و ماده می خواهند در یک واحد هماهنگ به توازن برسند .
خروس به عنوان نمادی ماسونی هم علامت دیده وری و هشیاری است و هم علامت تجلی نور باطنی . خروس با جیوه و کیمیا ارتباط دارد . ( شوالیه – گربران ، جلد 3 ، 1379 ، 90 – 96 ) .
خروس : خروه ، خروز و خروچ ، از مرغان مقدس است . بنیاد کلمه خروس ( از مصدر خرئوس122 در اوستا ، به معنی خروشیدن ) با واژه « خروش » و « خروشیدن » در زبان فارسی ، همریشه است . بنابراین ، خروس به معنی « خروشنده » و این تسمیه به مناسبت بانگ زدن خروس است ( برهان ) .
در فرهنگ مَزدیَسنا ، خروس از مرغان مقدس است و به فرشته بهمن اخنصاص دارد . خروس در سپیده دم ، با بانگ خویش ، دیو ظلمت را می راند و مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می خواند . این حیوان با کمک سگ ، دربرانداختن دشمنان ، از همکاران سروش ، به شمار می رود . علاوه بر این ، وظیفه پیک سروش نیز بر عهده خروس است و در سپیده دم ، مژده سپری شدن تاریکی شب و بر آمدن فروغ روز را به همراه دارد ، در حالی که دیو بوشاسپ مردمان را به خواب دعوت می کند ( فرهنگ ایران باستان : 1 / 318 ) . در شاهنامه نیز خروس ، پیک ایزدی معرفی شده است ( یشتها : 1 / 522 ) .
به روایت بلعمی ( 1 / 117 و بعد ) گیومرث سفارش کرد که سیامک را با ماکیان و خروس سفید نگه دارند تا دیوان ، او را گزند نکنند و در سیَر عجم هست که دیوان آگاه شدند که او پدر همه شاهان است و تدبیر هلاکش کردند و ماری را بگرفتند و در خانه سیامک افکندند . خروس سفید چون مار را بدید ، بانگ می کرد و غلام آگاه شد و مار را بکشت . گیومرث چون به کین خواهی پسرش به کوه دماوند رفت ، وقت نماز پیشین ، خروس سپیدی را دید که ماکیانی به دنبال او بود و ماری در پیش . خروس به مار حمله می برد و هر بار که او را می زد ، بانگی خوش می کرد . گیومرث را خوش آمد از مهربانی او بر جفت خویش و دید که طبع او با طبع آدمی نزدیک است . با سنگ مار را کشت . خروس بانگ نشاط کرد و گیومرث غذایی بدو داد و او آن را به جفت خویش ایثار کرد . گیومرث ، سخاوت او را به فال نیک گرفت . از این رو ، عجم بانگ خروس را ، به وقت خجسته دانند ، خاصه خروس سفید را و گویند در هر خانه که باشد ، دیو در آن خانه نباشد . اما ، بانگ خروس را در شامگاه ، به فال بد دارند و این از آن روست که چون کار گیومرث به آخر رسید خروس ، بی وقت ، در نماز شام بانگ کرد و چون نگاه کردند گیومرث مرده بود .
شاهنامه ( 1 / 36 ) پرورش مرغان و از جمله خروس را به تهمورث نسبت می دهد : چــو ایــن کــرده شــد مــاکیــان و خروس / کــجــــا بــر خــروشــد گــهِ زخــم کــــوس
بــیـــاورد و یــکــسر بـــه مــردم کــشـید / نــهـفــتــه هــمــه ســـودمــنــدش گــزیــد
در روایات مَزدیَسنا ، خروس فدبه خوبی است و نزد ایرانیان مانند عقاب نشانه سپاهیان به شمار می رفت و چون شاهان و پهلوانان هر جا می رفتند او را با خود می برند ، همزمان با کشور گشاییها ، سایر ملل نیز با آن آشنا شدند ( فرهنگ ایران باستان : 1 / 328 ) .
نام و شهرت این پرنده چه به صورت حقیقی و اوستایی آن و چه با عنوان « مرغ ایرانی » و « اهل ماد » به زبانهای یونانی و فرنگی را یافته است . حتی اعتقاد به تقدس و اهمیت او در راندنِ دیوِ تاریکی و خواب هم ، چنان که در آیین زردشتی وجود داشته ، به اروپا رفته و در ادب مغرب زمین نفوذ کرده است ، از جمله در هملت شکسپیر ( پرده اول ، صحنه اول ، از قول هوراشیو ) ، ( اساس اشتقاق : 616 ) . به نظر می رسد یونانیان خروس را از طریق ایران شناخته باشند و به همین دلیل تا زمانی دراز آن را ( perser )= ( پارسی / ایرانی ) می خواندند ( حبیب الله نوبخت ، ” و چون خروس با شیر بجنگد ” ، یغما ، س 4 ، مرداد 1330 : 5 / 201 ) .
اروپاییان هم خروس را از طریق ایرانیان شناختند . آلمانیهای قدیم نخستین روزی که خط آموختند آن را « هان فسوس » یعنی پای خروس نامیدند ( نوبخت ، 200 ) . یونانیان و رومیان خروس را فَرّه خداوندی و مظهر آپولون نامیده اند . در ایران از قدیم ، پنجه نشانی مقدس و رمز خروس بوده است . بنابر یک روایت ، عُمَر ، خلیفه دوم به خواب دید که خروسی دو نوک بر او زد . وحشت زده جویای تعبیر خواب شد و گفتند : یک ایرانی دو ضربت با خنجر بر خلیفه خواهد زد . پس از سه روز ، سحرگاهان هنگام بانگ خروس ، عمر با ضربه خنجر زهرآگین ابولؤلؤ به قتل رسید . ( نوبخت ، 203 ) . محمد بن عبد السلام خطیبی ، شعوبی ایرانی را « خروس دیوان » نامیده اند که در عربی به « دیک الجن » مشهور شده است . گاهی خروس مانند مانند کلاغ مظهر شومی و زشتی و شهوت پرستی دانسته شده است . مولوی در داستان ابراهیم خلیل آورده است : چــند گــویی هــمــچو زاغ پــر نــحــوس / ای خــلــیــل از بــهــر چــه کــشــتی خروس گــفــت فــرمــان حــکمــت فــرمــان بگو / تا مسبّح گردم آن را مو به مو ( مثنوی : 5 / 60 ) . در فرهنگ اسلامی نیز بسیاری از این ویژگیها به خروس منسوب است . در حیاه الحیوان دمیری ، احادیثی در ذکر فضایل خروس نقل شده و بنا بر تفسیر طبری ( 1 / 191 به بعد ) ، در شب معراج ، پیامبر در آسمان چهارم مرغی دید سپیدتر از عاج ، بر مثال خروس ، پای او بر هفتم طبقه زمین بود و سر او بر هفتم آسمان . جبرئیل به پیامبر گفت : این خروس سپید ( دیک الاَبیَض ) است که هر گاه دو بال خویش باز کند و بانگ زند ، جمله خروسهای زمین نیز بانگ کنند . به این جهت ، پیامبر وصیت کرد که خروس سپید دوست من است و من دوست اویم .
آنچه امروز در اعتقادات عوام باقی مانده ، نشان می دهد که روایات کهن به نوعی در باورهای مردم تأثیر گذاشته است ( نیرنگستان : 94 ) . واژه خروس به صورتهای خروه ، خروچ و خروز نیز در شعر فارسی آمده است : دوم روز هــنـــگـــام بـــانـــگ خـــروس / ببندیم بر کوهه پیل کوس ( شاهنامه : 5 / 263 ) . شــب از حــمــله روز گــردد سـتـوه / شود پرّ زاغش چو پرّ خروه ( عنصری ، لغت فرس ، 172 ) . خــروه غــنــــوده فـــرو کـــوفــت بـــال / دهـل زن بزد بــر تَبیــره دَوال ( خمسه : 887 ) . ســگــالــنــده جــنــگ مــانــنــد غــوچ / تــبــر بـرده بر سر چو تاج خروچ ( رودکی : 74 ) . آن پسر پاره دوز ، شب همه شب تا به روز / بانگ کند چون خروز ، « رشکی » پاپوچ کیمده وار ( مولوی ، لغت نامه ) .
همچنین در فرهنگها ( برهان و جهانگیری ) « خروهک » به معنی مرجان و « خُود خروه » به معنی بستان افروز یا تاج خروس ، و « خروهه » یا خروسک و خروسه ، به مناسبت رنگ و شکل و تاج خروس آمده اند . ( یاحقی ، 1388 ، 324 – 327 ) .
– خروس : مرغ سحر خیز خروس از طرف ایزد سروش گماشته شده است تا بامدادان بانگ برداشته مردم را از پی

مطلب مرتبط :   خروس، بانگ، سروش، مقدس، خواب
دسته بندی : علمی