را « هان فسوس » یعنی پای خروس نامیدند ( نوبخت ، 200 ) . یونانیان و رومیان خروس را فَرّه خداوندی و مظهر آپولون نامیده اند . در ایران از قدیم ، پنجه نشانی مقدس و رمز خروس بوده است . بنابر یک روایت ، عُمَر ، خلیفه دوم به خواب دید که خروسی دو نوک بر او زد . وحشت زده جویای تعبیر خواب شد و گفتند : یک ایرانی دو ضربت با خنجر بر خلیفه خواهد زد . پس از سه روز ، سحرگاهان هنگام بانگ خروس ، عمر با ضربه خنجر زهرآگین ابولؤلؤ به قتل رسید . ( نوبخت ، 203 ) . محمد بن عبد السلام خطیبی ، شعوبی ایرانی را « خروس دیوان » نامیده اند که در عربی به « دیک الجن » مشهور شده است . گاهی خروس مانند مانند کلاغ مظهر شومی و زشتی و شهوت پرستی دانسته شده است . مولوی در داستان ابراهیم خلیل آورده است : چــند گــویی هــمــچو زاغ پــر نــحــوس / ای خــلــیــل از بــهــر چــه کــشــتی خروس گــفــت فــرمــان حــکمــت فــرمــان بگو / تا مسبّح گردم آن را مو به مو ( مثنوی : 5 / 60 ) . در فرهنگ اسلامی نیز بسیاری از این ویژگیها به خروس منسوب است . در حیاه الحیوان دمیری ، احادیثی در ذکر فضایل خروس نقل شده و بنا بر تفسیر طبری ( 1 / 191 به بعد ) ، در شب معراج ، پیامبر در آسمان چهارم مرغی دید سپیدتر از عاج ، بر مثال خروس ، پای او بر هفتم طبقه زمین بود و سر او بر هفتم آسمان . جبرئیل به پیامبر گفت : این خروس سپید ( دیک الاَبیَض ) است که هر گاه دو بال خویش باز کند و بانگ زند ، جمله خروسهای زمین نیز بانگ کنند . به این جهت ، پیامبر وصیت کرد که خروس سپید دوست من است و من دوست اویم .
آنچه امروز در اعتقادات عوام باقی مانده ، نشان می دهد که روایات کهن به نوعی در باورهای مردم تأثیر گذاشته است ( نیرنگستان : 94 ) . واژه خروس به صورتهای خروه ، خروچ و خروز نیز در شعر فارسی آمده است : دوم روز هــنـــگـــام بـــانـــگ خـــروس / ببندیم بر کوهه پیل کوس ( شاهنامه : 5 / 263 ) . شــب از حــمــله روز گــردد سـتـوه / شود پرّ زاغش چو پرّ خروه ( عنصری ، لغت فرس ، 172 ) . خــروه غــنــــوده فـــرو کـــوفــت بـــال / دهـل زن بزد بــر تَبیــره دَوال ( خمسه : 887 ) . ســگــالــنــده جــنــگ مــانــنــد غــوچ / تــبــر بـرده بر سر چو تاج خروچ ( رودکی : 74 ) . آن پسر پاره دوز ، شب همه شب تا به روز / بانگ کند چون خروز ، « رشکی » پاپوچ کیمده وار ( مولوی ، لغت نامه ) .
همچنین در فرهنگها ( برهان و جهانگیری ) « خروهک » به معنی مرجان و « خُود خروه » به معنی بستان افروز یا تاج خروس ، و « خروهه » یا خروسک و خروسه ، به مناسبت رنگ و شکل و تاج خروس آمده اند . ( یاحقی ، 1388 ، 324 – 327 ) .
– خروس : مرغ سحر خیز خروس از طرف ایزد سروش گماشته شده است تا بامدادان بانگ برداشته مردم را از پی ستایش خداوند بخواند . خروس نزد مزدیسنان مقدس است . اورمزد او را برای دشمنی با دیوان و جادوان آفرید . نام دینی او پَرودَرش و پیش دَخشَه است . آن را بجز برای مقاصد مهم یا درمان ، نمی توان کشت و خوردن گوشتش را روا نمی دانند . معنی « خروشیدن و خروش » از همین واژه خروس است . از سوی دیگر وقتی که سه قسمت از شب می گذرد آتش مقدس از بیم خاموش شدن ، سروش را به یاری خود می خواند تا انسان را بر آن دارد که بدو مدد رساند . آنگاه سروش خروس را بیدار نموده و به بانگ زدن وا می دارد . بوشاسب دیو می کوشد که همه جهان را به خواب نگه دارد و خروس با بانگش مانع او می شود . طبق کتاب صد در نثر ( به نقل از روایت پهلوی ) : ” این که چون مرغ بانگ کند و یا خروسی بی هنگام بانگ کند باید که نکشندش و بد فال ندارد . زیرا که از سبب آن بانگ می کند که در آن خانه دروجی راه یافته است و مرغ و خروس طاقت آن نمی دارد که آن دروج از آن خانه باز دارد و مرغ به یاری دادن خروس می شود و بانگ می کند . آذر فَرنبَغ به پیکر خروس سرخی مانع شد تا اردشیر بابکان ناخواسته جام زهر را از دست همسرش بنوشد . ( قلی زاده ، 1387 ، 192 ) .
– خروس : در یک داستان یونانی آمده که وقتی مارس شبی را با ونوس در غیاث همسرش وولکان گذراند ، الکترائون ( به یونانی یعنی « خروس » ) را پشت در نگهبان گمارد . اما الکترائون به خواب رفت و همسر ونوس بیگاه برگشت . پس مارس برای مجازات الکترائون ، او را به خروس تبدیل کرد . از آن پس ، او در سحرگاه بیدار و مراقب بود . یونانی ها معتقدند که خروس حیوان مقدس آپولُن ، ایزد خورشید بود و بعدها با آسکله پیوس ، ایزد درمان ، پسر آپولُن به واسطه کُرونیسِ پری پیوند یافت . این پیوند با آسکله پیوس و درمانگری حاصل ارتباط خروس با خورشید و قدرت های حیات بخشی و مخالفتش با قوای ظلمت است . افلاطون در فائدون آورده که سقراط پیش از سر کشیدن جام شوکران ،خواست که خروس را به نفع او به اسکله پیوس بخشد . ( وارنر ، 1387 ، 508 ) .
– خروس : از پرندگان مقدس به شمار است و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده ، مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می خواند . خروس مخصوص به امشاسپند بهمن ( وهُومن ) است . خروس سحرخیز از سوی سروش ایزد شب زنده دار گماشته شده که بامدادان بانگ زند ، چون سحرخیزی نزد مزدیسنان بسیار ستوده است بنابراین خروس هم در سپیده دم مژده سپری شدن تاریکی و شب و بر آمدن فروغ روز را میدهد . ایرانیان خروس را مقدس دانسته و خوردن گوشت آن را روا نمی دانستند . خروس در اوستا پرودرش نام دارد ، به معنی از پیش بیننده ، یعنی از پیش فروغ روز را دیده و مژده ورود آن را می دهد . اسم دیگر خروس کهرکتاس است . خروس فارسی از خَرَاوش اوستایی یعنی خروش می باشد .
در وندیداد ، فرگرد 18 شرحی راجع به سروش و خروس مندرج است که دانستن آن بسیار مفید است .
” زرتشت از اهورامزدا پرسید کیست فرمانبردار و خدمتگزار سروشِ مقدس دلیر اهورایی و تن ایزدین کلام و سلاح قوی آزنده ؟ اهورامزدا در پاسخ گفت ای سپنتمان زرتشت ، خروس که مردمان ِ بد زبان به آن کهرکتاس خوانند گماشته سروش است . وقتیکه سه قسمت از شب می گذرد ، آذر مقدس ، از بیم خاموش شدن ، سروش را به یاری خود می خواند تا انسان را بر آن دارد که بدو مدد رساند . آنگاه سروش خروس را بیدار نموده به بانگ زدن وادار می کند . این پرنده در سپیده دم آواز بلند نموده می گوید : ای انسان برخیز نماز اشا [ اشم و هو ] به جای آور ، به دیوها نفرین فرست ، اگر نه ، دیو درازدست بوشاسب [ خواب ] به شما غالب آمده دوباره جهان خاکی را که در سپیده دم بیدار گشته به خواب انداخته گوید ای انسان خوش بخواب ، هنوز وقت برخاستن تو نرسیده . ترا با آن سه چیز بهتر از همه یعنی اندیشه و گفتار و کردار نیک کاری نباشد . ترا جز با اندیشه و گفتار و کردار زشت کاری مباد ” . ( اوشیدری ، 1378 ، 257 – 258 ) .
– خروس : خروس با دلیری ، نبرد ، نیروی مذکر و خورشید در ارتباط است ، بانگ خروس قاصد پگاه و سمبل پیروزی نور بر ظلمت است . خروس نشانه حاصل خیزی است چرا که در بسیاری از آیین های برداشت محصول ، خروس قربانی می شود ، در مسیحیت خروس سمبل رستاخیزی است و همه بادنماها به شکل خروس ساخته می شوند که نماد نگهبانی و هشیاری است . ( بروس فورد ، 1388 ، 68 ) .

مطلب مرتبط :   خروس، بانگ، سروش، مقدس، سپیده
دسته بندی : علمی