بر سنت یونانی ، خدای خروس کرتی ها ، وِلخانوس ، با زئوس تخلیط می شود . لتو از زئوس حامله بود ، و هنگام زایمان آرتمیس و آپولون ، در کنار بستر زایمانش خروسی نشسته بود . همچنین خروس وقف زئوس ، لتو ، آپولون و آرتمیس است ، یعنی وقف خدایان خورشیدی و خدای بانوان قمری . در ابیات طلایی فیثاغورث بر این مبنا اندرزی به چشم می خورد : خروسان را اطعام کنید و آنان را سر مبرید ، زیرا آنان وقف خورشید و ماه هستند .
خروس هر چند نماد نور در حال تولد است ، اما در عین حال متعلق به آپولون است ، که آپولون قهرمان روز تولد یافته است .
به رغم اندرز فیثاغورث ، خروس برای آسکلپیوس ، خدای پزشکی و پسر آپولون ، طبق آیین قربانی شد . سقراط قبل از مرگ به کریتون گوشزد می کند که خروسی برای آسکلپیوس قربانی کند ، بدون شک در اینجا او نقش راهنمای ارواح را که منسوب به خروس است ، در نظر داشته است : خروس در عالم دیگر بانگ خواهد زد و روح مرده را راهنمایی خواهد کرد ؛ روح چشمان خود را به نوری جدید باز خواهد کرد ، که این عمل با تولد دوباره برابر است . بنابر این پسر آپولون ، دقیقاً همان خدایی است که از طریق طب ، زندگی دوباره را روی زمین برقرار می کند ، که پیش نشانه یی است از تولد دوباره در عالم معنا . به همین دلیل است که علامت آتیس خدای خورشید و مرگ و زندگی دوباره در میان خدایان شرقی ، خروس است . نقش راهنمای ارواح از برای خروس ، این حیوان را منسوب به هرمس نیز می کند ، که پیک خدایان است ، و از سه طبقه ی کیهان ، از طبقات دوزخ به آسمان گذر می کند . آسکلپیوس خدای شفابخش است ، اما قبل از اینکه به مقام خدای پزشکی برسد ، خروسها بودند که بیماران را شفا می دادند .
در آیینهای خاکسپاری ژرمنهای باستان ، خروس ، سگ و اسب ، از زمره ی حیوانات راهنمای ارواح بودند ، و برای اموات ، نذر و قربانی می شدند .
در میان برخی اقوام آلتایی ، در مراسم تزکیه و خروج ارواح پس از وفات ، مرگ به صورت خروسی مجسم می شود که به پایه ی تخت متوفا بسته شده است ، وشمن روح او را خارج می کند .
در سنت اروپای شمالی ، هنوز هم خروس را نماد مراقبت و بیدار باشی رزم آورانه می دانند . خروس ، بر بلندترین شاخه ی زبان گنجشک ایگدراسیل افق را پاس می دهد ، تا وقتی دیوها ، دشمن همیشگی خدایان سر رسیدند ، خدایان را خبر کند تا آماده ی حمله به آنها شوند . و می دانیم که زبان گنجشک ، درخت کیهانی ، اصل زندگی است . خروس همانگونه که بر ناوک کلیسا ها می نشیند ، بر نوک این درخت نشسته و پاس می دهد ، و بدین ترتیب خروس را می توان حامی و نگهدارنده ی زندگی دانست .
با همین نگرش است که سرخپوستان پوئبلو ترکیب خروس – خورشید را بر ساخته اند : پدر بزرگ می گفت که مرغان آفریدگان خدای خورشید هستند ، و می گفت بانگ خروس در سحرگاهان قدر بسیار دارد ، خورشید خروسها را به خاطر ما آفریده است ، تا بیدارمان کند ، خورشید خروسها را با زنگوله یی خبر می کند تا چهار بار قبل از بر آمدن روز بخوانند ( زندگینامه ی رییس هوپی دُن سی تلایوا ) . نمونه یی که ذکر شد ، از سوی دیگر بر کاربرد نماد پنج تأکید می کند : خروس چهار بار بانگ می زند ، سپس روز بر می آید ، یعنی در دفعه ی پنجم که نماد مرکزیت و ظهور است .
در آفریقا بنا بر افسانه یی فوبله یی ، خروس با رازها مرتبط است ؛ طرز رفتار ، اعمال و مسخ خروس بستگی به مقدرات گوناگونی دارد که در ارتباط با این رازها قرار گرفته اند : خروسی در قفس به معنی رازی است که در خفا نگهداری شده ؛ خروسی در حیاط ( مسخ شده به شکل قوچ ) به معنی رازی است که بر نزدیکان و یاران فاش شده ؛ خروسی در جاده ( مسخ به شکل گاو ) به معنی رازی است که در میان مردم شایع شده ؛ خروسی در مرغزار ( مسخ شده به شکل آتش سوزی ) به معنی رازی است که بر دشمن فاش شده و باعث ویرانی و ماتم است . در میان آزانده ها ، این پیشگویی روز خروس ، کمی شائبه ی جادوگری به خود گرفته ، آنها عقیده دارند خروس نور روز را در درون خود می بیند .
از سوی دیگر خروس ، همچون عقاب و بره علامت مسیح است . اما نماد گراییِ خورشیدیِ خروس اهمیت ویژه یی دارد و به معنی نور و رستاخیز است .
در ایوب ( 36 : 39 ) خروس نماد هوش خداوندی است : چه کسی در شاهین حکمت یهوه را گذارده ، و به خروس هوش خود را بخشیده . به دو پرنده قدرت پیش بینی داده شده : حُبُرج ، که طغیان قریب الوقوع نیل را خبر می دهد ، و خروس که چون مسیحا فرا رسیدن روز را پس از شب بشارت می دهد . همچنین خروس را بر منار کلیساها و بر برج کلیساهای جامع می بینیم . قرار گرفتنِ خروس بر نوک معابد شاید نشانه ی تفوق روحانیت در زندگی بشری باشد ، یا اصل ملکوتی اشراق و رستگاری ، یا بیداری روحی هشیار برای مشاهده در تاریکیها ، یا اولین روشنایی ذاتی که تجلی می کند و شب را به پایان می رساند . به عقیده ی دوران ، خروس بالای ناقوسها ، از همگون سازی مزدیسنایی خورشید و خروس گرفته شده است ، چرا که خروس بر آمدن روز را بشارت می دهد . تلموذ خروس را ارباب ادب و تواضع می داند ، بدون تردید چون خروس ورود خدای خورشید را با آوازش اعلام می کند .
در اسلام خروس ، در مقایسه با دیگر حیوانات ، از احترامی بی بدیل بر خوردار است . حضرت پیامبر می فرمود : خروس سپید ، دوست من و دشمن منافقین است … آواز او حضور فرشتگان را خبر می دهد .
همچنین به حضرت پیامبر منسوب است که فرموده از نفرین کردن و دشنام دادن به خروس که شما را برای نماز خبر می کند ، احتراز کنید ؛ این سخن به خروس بُعدی کیهانی می بخشد . می فرماید میان آفریدگان خدا خروس است که تاجش زیر عرش خداوند ، چنگالش روی زمین و بالهایش در هوا است ؛ وقتی دو ثلث از شب گذشته باشد و یک ثلث از آن بیش نمانده باشد ، بالهایش را بر هم می کوبد ، و همچنین می فرماید مر خدای عزوجل که شایسته ی حمد و ثنا است و شریک و مثلی ندارد . برای اواست که تمامی پرندگان بالهایشان را بر هم می کوبند و خروسان آواز می خوانند .
خروس اغلب با مار مقایسه می شود : این مورد به خصوص در مورد هرمس و آسکلپیوس وجود داشت . در تحلیل رویاها ، مار و خروس هر دو به عنوان نماد زمان تفسیر شده اند . آنها به خدای شفابخش آسکپیوس تعلق دارند که به نوعی مظهر زندگی درونی و روانی است ، زیرا او است که خوابها را می فرستد .
خروس و مار نشانه ی مرحله یی از تغییر درونی هستند : ادغام نیروهای اهورایی و اهریمنی در سطح یک زندگی شخصی ، جایی که روح و ماده می خواهند در یک واحد هماهنگ به توازن برسند .
خروس به عنوان نمادی ماسونی هم علامت دیده وری و هشیاری است و هم علامت تجلی نور باطنی . خروس با جیوه و کیمیا ارتباط دارد . ( شوالیه – گربران ، جلد 3 ، 1379 ، 90 – 96 ) .
خروس : خروه ، خروز و خروچ ، از مرغان مقدس است . بنیاد کلمه خروس ( از مصدر خرئوس122 در اوستا ، به معنی خروشیدن ) با واژه « خروش » و « خروشیدن » در زبان فارسی ، همریشه است . بنابراین ، خروس به معنی « خروشنده » و این تسمیه به مناسبت بانگ زدن خروس است ( برهان ) .
در فرهنگ مَزدیَسنا ، خروس از مرغان مقدس است و به فرشته بهمن اخنصاص دارد . خروس در سپیده دم ، با بانگ خویش ، دیو ظلمت را می راند و مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می خواند . این حیوان با کمک سگ ، دربرانداختن دشمنان ، از همکاران سروش ، به شمار می رود . علاوه بر این ، وظیفه پیک سروش نیز بر عهده خروس است و در سپیده دم ، مژده سپری شدن تاریکی شب و بر آمدن فروغ روز را به همراه دارد ، در حالی که دیو بوشاسپ مردمان را به خواب دعوت می کند ( فرهنگ ایران باستان : 1 / 318 ) . در شاهنامه نیز خروس ، پیک ایزدی معرفی شده است ( یشتها : 1 / 522 ) .
به روایت بلعمی ( 1 / 117 و بعد ) گیومرث سفارش کرد که سیامک را با ماکیان و خروس سفید نگه دارند تا دیوان ، او را گزند نکنند و در سیَر عجم هست که دیوان آگاه شدند که او پدر همه شاهان است و تدبیر هلاکش کردند و ماری را بگرفتند و در خانه سیامک افکندند . خروس سفید چون مار را بدید ، بانگ می کرد و غلام آگاه شد و مار را بکشت . گیومرث چون به کین خواهی پسرش به کوه دماوند رفت ، وقت نماز پیشین ، خروس سپیدی را دید که ماکیانی به دنبال او بود و ماری در پیش . خروس به مار حمله می برد و هر بار که او را می زد ، بانگی خوش می کرد . گیومرث را خوش آمد از مهربانی او بر جفت خویش و دید که طبع او با طبع آدمی نزدیک است . با سنگ مار را کشت . خروس بانگ نشاط کرد و گیومرث غذایی بدو داد و او آن را به جفت خویش ایثار کرد . گیومرث ، سخاوت او را به فال نیک گرفت . از این رو ، عجم بانگ خروس را ، به وقت خجسته دانند ، خاصه خروس سفید را و گویند در هر خانه که باشد ، دیو در آن خانه نباشد . اما ، بانگ خروس را در شامگاه ، به فال بد دارند و این از آن روست که چون کار گیومرث به آخر رسید خروس ، بی وقت ، در نماز شام بانگ کرد و چون نگاه کردند گیومرث مرده بود .
شاهنامه ( 1 / 36 ) پرورش مرغان و از جمله خروس را به تهمورث نسبت می دهد : چــو ایــن کــرده شــد مــاکیــان و خروس / کــجــــا بــر خــروشــد گــهِ زخــم کــــوس
بــیـــاورد و یــکــسر بـــه مــردم کــشـید / نــهـفــتــه هــمــه ســـودمــنــدش گــزیــد
در روایات مَزدیَسنا ، خروس فدبه خوبی است و نزد ایرانیان مانند عقاب نشانه سپاهیان به شمار می رفت و چون شاهان و پهلوانان هر جا می رفتند او را با خود می برند ، همزمان با کشور گشاییها ، سایر ملل نیز با آن آشنا شدند ( فرهنگ ایران باستان : 1 / 328 ) .
نام و شهرت این پرنده چه به صورت حقیقی و اوستایی آن و چه با عنوان « مرغ ایرانی » و « اهل ماد » به زبانهای یونانی و فرنگی را یافته است . حتی اعتقاد به تقدس و اهمیت او در راندنِ دیوِ تاریکی و خواب هم ، چنان که در آیین زردشتی وجود داشته ، به اروپا رفته و در ادب مغرب زمین نفوذ کرده است ، از جمله در هملت شکسپیر ( پرده اول ، صحنه اول ، از قول هوراشیو ) ، ( اساس اشتقاق : 616 ) . به نظر می رسد یونانیان خروس را از طریق ایران شناخته باشند و به همین دلیل تا زمانی دراز آن را ( perser )= ( پارسی / ایرانی ) می خواندند ( حبیب الله نوبخت ، ” و چون خروس با شیر بجنگد ” ، یغما ، س 4 ، مرداد 1330 : 5 / 201 ) .
اروپاییان هم خروس را از طریق ایرانیان شناختند . آلمانیهای قدیم نخستین روزی که خط آموختند آن

مطلب مرتبط :   •، مددجویان، روان، مددجو، تربیت
دسته بندی : علمی