اجتماعی به رفتار قدرت تبدیل میشوند و حضور قدرت نرم در حوزهی سیاسی به معنای تطبیق اهداف سیاسی با هنجارها و ارزشهای اجتماعی است، لذا قبل از پرداختن به موضوع اصلی، اهداف سیاسی حکومت اسلامی از دیدگاه امام علی(علیهالسلام) مورد بررسی قرار میگیرد.

1. قدرت نرم در اهداف حکومت اسلامی
در حالیکه در طول تاریخ، افراد به انگیزهی توسعهی قدرت و ثروت، دست به جنایات هولناکی زده و با خونریزیهای بسیار و زیر پا گذاشتن حقوق انسانها، خود را بر گردن مردم سوار کردهاند و اساس حکومتشان به تهدید و ایجاد هراس در دل مردم، و استکبار و خودمحوری بوده است و از تملقگویی و ستایش بیاساس دیگران لذت میبردند و خود را محور و سرچشمهی هر قانونی میدیدند و همه را به اطاعت از خواستهها و هواهای نفسانی خود فرا میخواندند؛ امام علی(علیهالسلام) به شکل زیبایی انگیزهی مقدس و الهی خود را در نظر بیان میکنند و در عمل و حکومت خود به آن پایبند است. انگیزهی آن حضرت در حکومت یک انگیزهی صد در صد انسانی و الهی است(اسکندری،1380،ص101).
اصول اخلاقی بهعنوان یک اصل لایتغیر در اهداف حکومت اسلامی پذیرفته شده است که این امر موجب برجستهشدن وجه نرمافزاری در اهداف حکومت اسلامی است. بازتاب رفتار سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در تطبیق با اهداف حکومت، مهمترین سند گویای فلسفهی قدرت در حکومت اسلامی است. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
ای مردم رنگارنگ، و دلهای پریشان و پراکنده، که بدنهایشان حاضر و عقلهایشان از آنها غایب و دور است! من شما را به سوی حق میکشانم، اما چونان بزغالههایی که از غرش شیر فرار کنند میگریزید! هیهات که با شما بتوانم تاریکی را از چهرهی عدالت بزدایم، و کجیها را که در راه حق راه یافته، راست نمایم.
خدایا تو میدانی که جنگ و درگیری ما، برای بهدست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود، بلکه میخواستیم نشانههای حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم، و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیدهات در امن و امان زندگی کنند، و قوانین و مقررات فراموش شدهی تو بار دیگر اجرا گردد.
خدایا! من نخستین کسی هستم که به تو روی آورد، و دعوت تو را شنید و اجابت کرد؛ در نماز، کسی از من جز رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) پیشی نگرفت؛ همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمتها و احکام مسلمین، ولایت و رهبری یابد، و امامت مسلمین را عهدهدار شود، تا در اموال آنها حریص گردد؛ و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند؛ و ستمکار نیز نمیتواند رهبر مردم باشد، که با ستم حق مردم را غصب و عطاهای آنان را قطع کند؛ و نه کسی که در تقسیم بیتالمال عدالت ندارد، زیرا در اموال و ثروت آنان حیفومیل میکند و گروهی را بر گروهی مقدم میدارد؛ و رشوهخوار در قضاوت نمیتواند امام باشد، زیرا برای داوری با رشوهگرفتن، حقوق مردم را پایمال، و حق را به صاحبان آن نمیرساند؛ و آن کس که سنت پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) را ضایع میکند، لیاقت رهبری ندارد، زیرا که امت اسلامی را به هلاکت میکشاند(نهجالبلاغه،خطبه131،ص175).
با توجه به فرمایشات امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) هدف غایی حکومت اسلامی، توازن حقوق در راستای اشاعهی عدالت اجتماعی است که این هدف، تأمین کنندهی منافع ملی و جهانی اسلام در راستای برقراری صلح و امنیت جهانی است. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در راستای نیل به اهداف، ایدئولوژی ظلم ستیزی و دفاع از مظلوم را در دستور کار قرار میدهند که این ایدئولوژی در راهبرد مدیریتی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق قابل تحقق است.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) شخصیت رهبران را در بروندادهای سیاسی مؤثر قلمداد میکنند لذا شخصیت رهبران باید مطابق با اهداف سیاست باشد. اگر هدف سیاسی برپایی حقوق و اجرای عدالت است شخصیت رهبر باید نماد حقمحوری و عدالتگستری باشد در غیر اینصورت جایگاه قدرت، محل انشعاب ظلم و ستم و ناحقی میشود و ماهیت ارزشی اهداف در جایگاه گفتاری و ذهنی راکد میماند. پیامدهای رفتار سیاسی در اسلام عصارهای از اصول عقیدتیسیاسی است و همین امر موجب تطبیق روش و محتوای سیاستها با پیامهای ارزشی میشود. مورگنتا میگوید:
فرد ممکن است بگوید، «بگذار عدالت، حتی به بهای هلاکت جهانیان اجرا شود»، اما دولت حق ندارد به نام کسانی که تحت حمایت آن هستند چنین چیزی را عنوان کند. فرد و دولت، هر دو، باید در مورد رفتار سیاسی بر اساس مبانی عام اخلاقی(مانند آزادی) داوری کنند. مع هذا، با وجودیکه فرد از نظر اخلاقی این حق را دارد که در دفاع از این مبانی اخلاقی، جان خود را فدا کند، دولت حق ندارد اجازه دهد قباحت اخلاقی عملی چون تجاوز به حریم آزادی، راه رفتار سیاسی موفق را که خود ملهم از اصل بقای ملی است، سد کند. اخلاق سیاسی بدون دوراندیشی و حزم(یعنی بدون توجه به پیامدهای سیاسی رفتار ظاهراً اخلاقی) وجود ندارد. بنابراین واقعگرایی در سیاست، حزم و دوراندیشی یعنی سنجش پیامدهای رفتارهای مختلف سیاسی را برترین فضیلت میداند(مورگنتا، 1389،ص19).
حزم و دوراندیشی رفتار سیاسی برترین فضیلت است اما توجیه تجاوز به حریم آزادی در قاعدهی بقا، کوتهاندیشی سیاسی است. قاعدهی بقا در فقدان اصول اخلاقی، به مسیر فنای امپراتوریهای روم و هخامنشیان و یا اتریش و عثمانی ختم میشود. دولت حق ندارد جهانیان را فدای بقای انحصارگرایی و منفعتمحوری خود کند. قاعدهی بقای دولت، با پشتوانهی وحدت ملت استمرار مییابد، و وحدت ملت در عدالتگستری دولت بازتولید میشود. نای میگوید:
اما فقدان یک اخلاق جنگی غالب در دموکراسیهای مدرن نشان میدهد که استفاده از زور نیازمند توجیه اخلاقی استادانه برای تضمین حمایت عمومی است؛ مگر اینکه پای بقای حکومت در میان باشد(نای،1389،ص63).
نای حتی توجیه استادانهی استفاده از زور را از قاعدهی بقا مستثنی میکند و قاعدهی بقا را بر هنر تصنعی لفاظیها و تصویرسازیهای قدرت نرم الویت میدهد، یعنی توسل به حاکمیت قوانین جنگل در عصر اطلاعات با مجوز قاعدهی بقا نهادینه است.

مطلب مرتبط :