حدی مجاز میداند که به قیمت تباهی و خواری انسان تمام نگردد، و این حکایت یکی از بارزترین نمونههایی است که شوقی به خوبی نشان میدهد که صبر هرچند یک خصلت ستوده و اخلاق والاست، لیکن صبوری نابهجا عاقبتی جز تباهی ندارد و باید از آن پرهیز واجب داشت. به عبارت دیگر، شوقی با طرح این حکایت، بر آن است تا خاطر نشان کند که به کار بستن خصال نیک باید توأم با شناخت از موقعیتهای مختلف زندگی باشد نه به صورت یک عادت گوسفندگونه.
السَّفینهُ و الحَیَوانات
ارائۀ تصویری از اخلاق فردی و اجتماعی انسان
شوقی با طرح این حکایت، در حقیقت، سعی دارد تا تصویری رسا از اخلاق فردی و اجتماعی انسان را با همۀ پیچیدگیهایش با تکیه بر ماجرای تجمع حیوانات در کشتی نوح، به هنگام طوفان، بنمایاند و نشان دهد که چگونه بشر، آنجا که موجودیّتش را به طور کلّی در خطر ببیند، با چشمپوشی از همۀ منافعی که تا پیش از آن، برای دست یافتن به آنها، دیگر همنوعان خود را زیر پا میگذاشت، وارد عرصۀ اقدام بر اساس قاعدۀ ضرورت، آن هم به صورت کاملاً ناخودآگاه میشود. به دیگر سخن، شوقی با طرح این حکایت، قصد دارد تا بگوید که انسان همواره طبق قانون ضرورت، منافع خود را دنبال میکند، بنابراین اگر در موقعیتهای گوناگون انواع سبعیّتها را روا میدارد به این خاطر است که پندار و تشخیص حیوانیاش، او را به این کارها وا میدارد، و گرنه چنانچه پای حیات کلّی جامعۀ بشری در میان باشد و در یک لحظه با خطر نابودی آن روبه رو گردد چنان آن همه درنده خوییها را نادیده میگیرد که اصلا باور کردنی نیست. شوقی میکوشد تا نشان دهد که همۀ کشمکشها و درنده خوییهای انسان ناشی از این است که او میپندارد هیچ خطر بزرگی ابنای بشر را تهدید نمیکند، بنابراین خود را مجاز میداند تا آن گونه که منافعش به هر قیمتی ایجاب میکند، رفتار نماید، در غیر این صورت، کافی است تا یک خطر جهانی، جامعۀ بشری را مورد تهدید قرار دهد، آن گاه است که خواهیم دید انسان چگونه دست از رذیلتها بر میدارد و با چه شیوهای رفتار میکند.
القِردُ فی السَّفینه
نکوهش دروغگویی
شوقـی در این حکایت که یادآور همان حکایت چوپان درغگوی کلیله و دمنـه است، میکوشد تا دروغگویی و عاقبت ناگوار آن را به صورتی دیگر نشان دهد، اما از آنجا که چگونگی پرداخت این حکایت با توجه به پس زمینۀ شناختی مخاطب با حکایت معروف کلیه و دمنه، همه چیز را بسیار زود آشکار میکند، توضیح چندانی برای آن نمیتوان ارائه کرد.
نوح علیه السّلام و النّملهُ فی السَّفینه
ادعای انسان و زیاده خواهی او
در این حکایت، شوقی با بیان حال مورچهای که ادعا میکند میتواند ناخدایی کشتی نوح را بر عهده بگیرد، چگونگی ادعای انسان و زیادهخواهیهای او، و البته کوچکی او را در برابر دنیا تصویر میکند. از ویژگی بارز این حکایت این است که شوقی در سه بیت پایانی حکایت، چنان به وضوح منظور خود را آشکارا بیان میکند که کاملاً مخاطب را از ارائۀ هر گونه توضیحی بینیاز میسازد.
الدُّبُ فی السَّفینه
نکوهش سوء ظن
این حکایت با داشتن ویژگیهای جالبی، بسیار ممتاز جلوه میکند: نخست این که راوی ابتدا بارزترین ویژگی شخصیّت حکایت را معرفی میکند و او را به صورتی که در نظر دارد میشناساند. دوم این که، با وجود این شناسایی، مخاطب نمیتواند کنش خرس را تشخیص دهد و همین بر تعلیق و جذابیّت روایت آن میافزاید. سوم این که خرس در عین آن که به همه چیز بدگمان است، کمال حماقت را به خرج میدهد و با انداختن خود به دریا، باعث افتادن خود به ورطۀ هلاک میشود و این منجر شدن نتیجۀ سوءظن به حماقت، برداشت غیر منتظرهای است که مخاطب توان پیشبینی آن را ندارد و از این نظر قابل تحسین است. چهارم این که، در حالی که مخاطب انتظار دارد راوی، مرگ حتمی خرس را بیان کند و به موعظۀ همیشگی خود بپردازد، ناگهان از زبان راوی میشنود که خرس نیمهجانی در بدن دارد و کشتی نوح هم به سلامت، به ساحل امن نزدیک شده است، بنابراین در غایت ناباوری، پشیمانی خرس را از کردار احمقانۀ خود ملاحظه میکند که راوی آن را دست مایۀ به کرسی نشاندن پیام مورد نظرش ساخته و هنوز خرس را از صحنۀ حکایت بیرون نرانده است. این امر زمانی به مراتب جالبتر به نظر میآیـد که مخاطب، پیام حکایت را نه از زبان راوی، که از زبان خرس، تنها با نقل راوی میشنود و گیرایی عمیقتری را در آن میتواند ببیند. علاوه بر این، میتوان گفتکه نکوهش شوقی از سوءظن و بدگمانی با بلایی که بر سر خرس میآید مصداق بسیار جالبی است برای مضمون قرآنی «إنَّ بعضَ الظَّنِ إثمٌ»29
الثَّعلبُ فی السَّفینه
تزویر روباهصفتان
در این حکایت، یک بار دیگر با روباه و حیلهگریهای او در برابر ماکیان روبه رو هستیم، اما در مکانی کاملاً متفاوت؛ یعنی کشتی نوح. شوقی با روایت این ماجرا بر آن است تا نشان دهد که حتی در سختترین شرایط نیز که آدمی مجبـور است به بسیاری از دشمنانش نزدیک شود نباید به کسانی که بیش از انـدازه به ریا و تزویر و حیلهگری شهرت دارند اعتماد روا داشت و فریب زبان بازیهای آنان را خورد، زیرا چنین کسانی در انتظار فرصت مناسب هستند تا چهرۀ واقعی خود را آشکار کنند و ضربۀ نهایی را وارد سازند. از ویژگیهای بسیار موفق شوقی در کار حکایتپردازی که بهترین نمونۀ آن را در ایـن حکایت مـیتوان مشاهده کـرد، آشکار کـردن دلیـل کنشها و رفتـارهای شرورانۀ شخصیّتهای منفی در پایان حکایت است که به منزلۀ یک شناخت روانی دقیق از انگیزۀ چنان اعمالی، مخاطب را به فکر وا میدارد. در این حکایت نیز، از زبان روباه که گویی با راوی حکایت گفتگو دارد، چنین میشنویم:

مطلب مرتبط :   حکایت،، حکایت، شوقی، عقرب، افعی

و قال: إذ قالوا عدیمُ الدِّینِ
فإنَّما نَحــنُ بنـــی دهــاءِ
لا عَجَبَ إن حَنَثَت یَمینی
نَعمَلُ فی الشِّـدهِ لِلرَّخاء
در حقیقت، شوقی، در بسیاری موارد، با این کار نشان میدهد که اخلاق و رفتارهای مربوط به آن، تا چه اندازه در نظر گروه خاصی از افراد میتواند نسبی و بیاعتبار باشد و چگونه عامل منفعتطلبی شخصی، همه چیز را به راحتی زیر پا میگذارد و به نابودی دیگران میانجامد.
اللّیثُ و الذِّئبُ فی السَّفینه
نکوهش پیمانشکنی سیاستمداران
در این حکایت که شوقی با استفاده از نماد کشتی نوح، شرایط و اوضاع نابهسامان و گرفتاریها و مشکلات عدیده را به خوبی تصویر و به ذهن متبادر میکند، با استفاده از بیان حال مغرورانۀ شیر که در گرماگرم بلا و طوفان، با گرگ وارد صحبت میشود و به او وعده میدهد که چنانچه از طوفان به سلامت جستند، گرگ را به مقامهای عالی برساند، نشان میدهد که حاکمان و مسؤلان ادارۀ امور سیاسی جامعه، چگونه در مواقع بحرانی در مقام لاف و گزاف بر میآینـد و به دیگران وعـدههای بیاساس و دروغین چنین و چنان میدهند، لیکن به محض این که خودشان شخصاً از بلای نابودی و خطرها جستند، به یکباره همـه چیز را به فراموشی مـیسپارند و آنچه را وعـده داده بودنـد نادیـده میانگارند. زیبایی کار شوقـی، در بیان چنین مفهومی، آنجاست که او با قدرت شگرف خود در اختصاص کلام هنری به یک یک شخصیّتهای حکایتهایش، و با مهارت در این که کی و کجا بیشتر این سهم را به کدام یک از این شخصیّتها باید اختصاص دهد، با ایجاد یک فلاشبک روایی، آن هم در قالب یک مصراع، که به زیباترین حد ممکن، احوال شیر و گرگ را در کشتی تداعی میکند، یکجا کار مطرح ساختن این مضمون و پایان کار شیر و گرگ را مینمایاند و از این نظر بسیار هوشمندانه و هنرمندانه عمل میکند.
الثَّعلبُ و الأرنبُ فی السّفینه
مردود بودن توبه و طلب بخشش از گناه از سر اجبار و ناچاری
در این حکایت، شوقی با استفاده از شخصیّت روباه به عنوان نمادی برای اشخاص ستمگر که از راه حیله و حقّهبازی صدمات بسیار جبرانناپذیری به پیکر جامعـه و افراد وارد ساختـهاند، و نیز با استفاده از شخصیّت نوح پیامبر به عنوان نمایندهای از دادگاه عدالت اجتماعی انسانی یا الهی، و حاضر جوابی خرگوش به عنوان ستمدیدهای که از خطر ستم حیلهگری جَسته، نشان میدهـد که توبهکاری و طلب بخشش چنین افرادی از گناه، نه از سر صداقت، که به سبب ناچاری و از سر اجبار است. اما نکتۀ قابل توجه این حکایت این است که شوقی، در این پایان این حکایت، هیچگونه سخن یا قضاوتی را از جانب نوح مطرح نمیسازد، به این خاطر که در حقیقت، قصد او فقط نشان دادن ماهیّت واقعی شخصیّت چنین افرادی است و شناخت این ماهیّت، خود به خود عامل تعیین کنندۀ مجازات آنها نیز هست، بنابراین نیازی برای شتابزدگی در صدور حکم مجازات برای روباه وجود ندارد.
الأرنبُ و بنتُ عِرس فی السَّفینه
رفع نیاز از طریق اکفا
شوقی، در این حکایت کوتاه، با بیان حال مادهخرگوشی که در حال زایمان است و با این که به شدت نیاز به دایهای برای وضع حمل دارد، اما کمک راسـو را که جانوری تیزدنـدان و درنده است رد میکند، و با استفاده از بدترین نوع درد ممکن، یعنی درد زایمان، در حقیقت، به دنبال دادن این پیام است که حتی در بدترین شرایط نیز نباید از کسانی که هم رتبه و هم طراز آدمی نیستند و به هر حال، دشمن به شمار میروند، درخواست کمک نمود، زیرا به هر صورت، راه برای نفوذ هر چه بیشتر چنین دشمنانی به مرور زمان باز میشود و زیانهایی که از سوی آنها متوجه فرد یا جامعه میگردد بسیار بیشتر از منفعتی است که قرار است آنها برسانند.
الحِمارُ فی السَّفینه
محو نشدن آثار حماقت و نادانی
در این حکایت بسیار کوتاه سه بیتی، که میتوان آن را رکورد قدرت شوقی در ایجاز نیز به حساب آورد، چنین میبینیم که الاغ در کشتی نوح سَقَط میشود و دوستانش با ترحّم، جسد او را به آب دریا میاندازند، اما پس از اندک زمانی، امواج دریا، جسد او را به کشتی باز میگرداند و با این استدلال که این لاشهای غیر قابل هضم است، آن را به کشتی باز میگرداند. بدیهی است که الاغ در نظر اغلب جوامع، نماد و مظهر نادانی و حماقت به معنای تمام آن است. شوقی نیز با استفاده از همین مجسمه، در تقابل آن با آب دریا که بهترین تشبیه برای تصویر پهنۀ زمان و امکان از بین رفتن هرگونه اتفاق و حادثهای در بطن آن است، نشان میدهد که تنها چیزی که از بین رفتنی نیست و هرگز آثار شوم آن از دامن جامعه پاک نمیگردد، نادانی و حماقت است که همواره گریبانگیر جامعه است.
سلیمانُ علیهالسّلام و الحَمامه
نکوهش خیانت در امانت
شوقی در این حکایت،«به چند نکتۀ مهم تربیتی اشاره میکند: اول این که خیانت، عملی بسیار زشت و عقوبت آن بسیار سنگین است. دوم این که کسی که خیانت میکند، برای توجیه کار خود، به دروغگویی روی میآورد. سوم این که پشیمانی برای انسان سودی نخواهد داشت. آنچه در

مطلب مرتبط :   هوش هیجان و مؤلفه های آن

دسته بندی : علمی