اینجا مشهود است، استمداد و بهره گیری شاعر از امثال است که قصد دارد تأثیر بیشتری بر مخاطب بگذارد. وی پیام داستان خود را در این مَثَل خلاصه نموده است: مَن خانَ خانَتهُ الکرامه: کسی که خیانت کند، بزرگواری هم به او خیانت میکند. از جمله معانی مورد توجه شوقی در خلال حکایت سلیمان و کبوتر، نصیحت دوستانه از طریق حکمت است تا از این طریق، تصویری عاقلانه … را خلق کند.»(روانشاد و زمانی، 1392: 8)
الأسدُ و الضّفدع
خودداری حاکمان و مسؤولان سیاسی از واکنش منفی در برابر اعتراضها
در این حکایت، شوقی، ضمن ارائۀ روایتی از حال وزغی که با صدای پیاپی ناهنجارش شیر را می آزارد، و تصمیم اطرافیان شیر برای عقوبت و شکنجه دادن وزغ، و در نهایت مانع شدن فیل به عنوان وزیری خردمند از این کار نابخردانه، و استفاده از صدای ناخوشایند وزغ برای نمایاندن صدای ناخوشایند اعتراض و انتقادها در گوشهای حاکمان و مسؤلان ادارۀ امور سیاسـی جامعـه، نشان میدهـد که سیاستمداران چنانچه با این صداهای به ظاهر ناخوشایند با صبوری و خردمندی برخورد کنند، به هیچ وجه خطری آنها را تهدید نخواهد کرد. به عبارت دیگر، سیاستمداران زمانی وجهۀ مشروع حکومت خود را از دست میدهند که شنیدن این صداها، عرصۀ گستردۀ حکومت را بر آنان تنگ کند، به همین خاطر است که از زبان فیل چنین میشنویم:
لا خیــرَ فی المُلکِ و فی عِــزّهِ إن ضاقَ جاهُ الّلیثِ بالضَّفدَع
النّملهُ الزّاهده
پسندیدگی تلاش برای رفاه زندگی و سربار دیگران نبودن
در این حکایت، شوقی، با بیان پیشدرآمدی در ستایش کار و تلاش برای بهبود معاش و رفاه، از مورچهای میگوید که با وجود تظاهر به صلاح و ریاضت و عبادت، برای قوت زندگیاش به کار ننگین گدایی میپردازد و به دنبال خوردن از دسترنج دیگران از این طریق است. ناگفته پیداست که شوقی، از این حکایت، تا چه اندازه، نیشتر انتقاد خود را متوجه خرقهپوشان و متظاهران به دینداری میکنـد که این بار نه با ریا و دغـل، که با تنبلی و تنپروری به دنبال سیـر کردن شکم خود از سفـرۀ دیگراناند و این اندیشۀ ناخوشایند در سر آنها است که کاری جز عبادت نباید انجام دهند و این دیگراناند که باید از سهم دسترنج خود، مقداری را به آنها تقدیم کنند؛ به همین خاطر است که شوقی در همان ابتدای حکایت، کوشش انسان را برای تأمین معاش و رفاه خود و خانوادهاش میستاید و آن را یکی از نمونههای عبادت حقیقی میداند. او با هوشمندی، تصویر واضحی از گدایی و سؤال مورچه را از این و آن برای لقمهای ارائه میکند تا زشتی این کار را به کاملترین شکل ممکن بنمایاند، سپس با طنزی بسیار لطیف در پایان، چنین کار ننگینی را مینکوهد و خطاب به این زاهدان و سجّادهنشینان تنپرور میگوید: کمال زهد را در آن میبینم که روزهداری کنی! اندیشۀ شوقی در این حکایت، بسیار نزدیک است به آنچه شیخ اجل، سعدی، در گلستان به قلم آورده است:
زاهـــد که درم گرفت و دینـــار زاهدتر از او کسی بدست آر(سعدی، 1391: 102)
نان از برای کنج عبادت گرفتهانـد صاحبدلان، نه کج عبادت برای نان(همان: 103)

الیمامهُ و الصیّاد
حفظ زبان از گفتار نابهجا و خویشتنداری در سخن گفتن
با توجه به استفادۀ شوقی از کبوتر در موقعیتهای مختلف، در بابالحکایات، لازم است تا به این نکته اشاره کنیم که«کبوتر در ادبیات عربی دارای دو نماد مشهور است: یکی حماقت؛ همچنان که در مَثَل آمده: أخرقُ مِن حمامه، زیرا لانهاش را در جاهای سست و نا امن میسازد و تخمش زود میافتد و میشکند… و دیگری حزنو اندوه؛ أشجی مِن حمامه: غمگینتر از کبوتر.»(روانشاد و زمانی، 1392: 6)
«پیام این داستان، مفهوم این مَثَل معروف است که میگوید: مَقتلُ الرَّجل بَینَ فَکَّیه: مرگ انسان در میان دو فک اوست، که مقصود همان زبان است… در این حکایت، شوقی از نماد حماقت برای کبوتر استفاده نموده و در مقابله با آن، مفهوم صبر و دوراندیشی را طرح میکند و… به این نکتۀ تربیتی اشاره دارد که با خویشتنداری، میتوان از هلاک نجات یافت.»(همان: 10)
الکلبُ و الحَمامه
بازگشت نتیجۀ کردار نیک به خویشتن
در این حکایت، شوقی با روایت ماجرای یاری رساندن کبوتر و سگ به یکدیگر، بر آن است تا روح خیرخـواهی و همکاری را در وجود مخاطب خود بدمـد و نشان دهـد که چگونه پیامد عمل به سود فرد نیکوکار، سرانجام به خود او نیز باز میگردد. همچنین این حکایت،«گویای این مَثَل معروف است که حُطیئه بر زبان رانده است: مَن یَفعلِ الخیرَ لا یَعدم جَوازیهُ: کسی که کار خیری را انجام دهد پاداش آن را از دست نمیدهد.» (همان: 9)
الکلبُ و البَبغاءُ
نکوهش حسادت و دشمنی بیهنران نسبت به هنرمندان
در این حکایت، ماجرای دشمنی سگی با طوطی خوش گفتاری را شاهد هستیم که در نهایت به آسیب جبرانناپذیری به طوطی توسط سگ ختم میشود. شوقی با بیان این حکایت قصد دارد تا به مخاطب بفهماند که حسادت و دشمنی بیهنران با کسانی که فضل و کمالی دارند، نیاز به هیچ بهانهای ندارد، بنابراین باید پیوسته مراقب باشند تا از سوی چنین کسانی گرفتار نگردند. علاوه بر این، همه کس شایستگی آن را ندارد تا انسان همۀ هنر خود را یکجا تقدیم او کند و آن قدر او را به خود نزدیک گرداند تا وی از رموز کارش آگاهی کامل پیدا کند و سپس با تکیه بر این آگاهی، شخص هنرمند را از پای درآورد.
الحِمارُ و الجملُ
تحمل سختیها و ناملایمات، لازمۀ دستیابی به آزادی . این حکایت، ماجرای موافقت الاغ و شتر را بر سر زندگی در طبیعت وحشی و دوری از اسارت انسان بیان میکند که پس از گذشت یک شب از این تصمیم، الاغ پشیمان میشود و تاب سختی را نیاورده، بازگشت و اسارت در دست انسان را ترجیح میدهد. شوقی در این حکایت، ضمن تأکید بر این نکته که لازمۀ رسیدن به آزادی تحمل بیچون و چرای سختیها و ناگواریهایی است که در این راه وجود دارد. او با انتخاب نماد الاغ، میخواهد مخاطب را متوجه این مطلب سازد که اولاً هرکسی ظرفیّت گام برداشتن در چنین راه خطیری را ندارد و «فکر هر کس به قـدر همّت اوست» ثانیاً بایـد با کسانی در این راه گام برداشت که پیشینۀ زندگی آنها و خو گرفتن به عادتهاییکه در گذشته داشتهاند آنچنان آنها را اسیر نکرده باشد که توانایی پیش رفتن را از آنها سلب نماید.
دُودهُ القزّ و الدُّودهُ الوضّاءَه
پرهیز از غرور و نازش به زیباییهای زودگذر
در این حکایت، شوقی، ضمن مناظرهای میان کرم ابریشم و کرم شبتاب، مخاطب خود را نسبت به هر گونه نازش نسبت به زیباییهای زودگذر برحذر میدارد. درحقیقت این یکی از اندیشههای اخلاقی غالب شوقی است که در جای جای حکایتهایش به چشم میخورد، لیکن شوقی در این حکایت، به طور مستقیم به آن پرداخته، و البته زبان او در روایت آن بسیار ساده و صریح است.
الجملُ و الثّعلبُ
فقدان آرامش روحی و آسودگی وجدان در نتیجۀ گناهکاری و ستم به دیگران
در این حکایت، با ماجرای برخورد روباه و اعتراف او به ستمکاریهایش، با شتری که باری سنگین بر پشت حمل میکند و از سنگینی آن شکوه دارد مواجه هستیم. شوقی در این ماجرا، ضمن القای این نکته به مخاطبان خود که از کار و رنج طاقت فرسایشان برای گذران نباید شرمنده و ناراحت باشند، با اعترافاتی که از زبان روباه نقل میکند، نشان میدهد که ستمگری ممکن است در یک مقطع زمانی رفاه و آسایش مادی به بار آورد، اما سرانجام ستمگر چیزی جز سلب آرامش و راحتی از روح او نیست و ستمگر هر چه قدر هم که به ظاهر خوش بگذارند، عاقبت، نیشهای آن در نوشی که برای خود فراهم کرده، درهم آمیخته میشود و هم چون شرنگی تلخ، کام روح او را میآزارد. شوقی با این تمثیل، به صورت غیرمستقیم به معنویت، عفّت، پاکدستی و درستکاری تشویق میکند و بر آن است تا مخاطب را نسبت به این امر آگاه سازد که هر عیشی و نوشی که با آه و اشک و خون ضعیفان و مظلومان آمیخته شود، منغص است و پایانی جز تلخکامی در انتظار آن نیست.
الغزالهُ و الأتانُ
نکوهش تقلید کورکورانه
در این حکایت کوتاه که شامل تقلید کورکورانۀ یک آهو از رفتار گورخری نسبت به فرزندش است، شوقی، با در نظر داشتن مضمون مناسبی که زشتی تقلید کورکورانه را بنمایاند، لزوم پرهیز از این رفتار احمقانه را گوشزد میکند. از این حکایت به خوبی میتوان فهمید که تقلید بیچون و چرای آدمی از رفتار دیگران، به منزلۀ نادیده انگاشتن خود و پذیرفتن هوّیتی است که هرگز تناسبی با او ندارد. به عبارت دیگر اگر میبینیم که شوقی میگوید، آهو خودش را به مرتبۀ خریّت تنزّل داده و خوار نموده است، به این خاطر است که عمق فاجعۀ تقلید کورکورانه را که همان مرگ خرد و فنای ارزشها و هویّت فردی و فرهنگی انسان است، در پیش چشم مخاطب ترسیم کند. با توجه به تاریخ استبداد و استثمار و موج عظیم تهاجم فرهنگی در قالب رواج آداب و رفتارهای غربی که از جانب غرب در روزگار شوقی بر ملّتهای شرق در حال تحمیل بود، به خوبی میتوان انگیزۀ شوقی را از مطرح ساختن چنین حکایت تمثیلی تندی دریافت.
الثّعلبُ الّذی إنخدَع
فریب خوردن فریبکار . . در این حکایت، شوقی، ضمن صراحت زیاده از حدی، ماجرای فریب خوردن روباه و تصوّرات و افکار توّهم مانند او را نسبت به اطمینانی که از خودش دارد، بیان میکند و میکوشد تا مخاطب را اقناع کند که حیلهگر هر چقدر هم که در نیرنگ زدن مهارت داشته باشد، ممکن است روزی خود هم به بدترین شکل فریب کسی را بخورد.
ثعالهُ و الحِمارُ
نکوهش بیتمیزی
در این حکایت، شوقی، در حقیقت، حال کسانی را میخواهد نشان دهد که بدترین کارها را با خطاها و اشتباههای خواستـه و ناخواستۀشان انجام میدهنـد، اما در تشخیص میـزان قصور و زشتـی کارهایشان ناتوانند و نمیخواهند باور کنند و بپذیرند که رفتار و کردارشان، اشتباهآمیز و غلط بوده است. هدف اصلی این انتقاد تند، بیش از آن که به سوی اخلاق

مطلب مرتبط :   شوقی، شعر، شاعر، مصر، شاعران

دسته بندی : علمی