صورت ظاهر میشوند:
1) جانوران بر اساس یک ویژگی اصلی حیوانی خود، کاملاً نقش انسانی دارند و به نوعی رفتار انسانی به بهانۀ آن یک خصیصۀ حیوانی، به آنها تحمیل شده است. در اغلب حکایتهای شوقی اینشیوه به چشم میخورد و اکثر حکایتها اینگونه پرداخته شدهاند.
2) جانوران ویژگی اصلی حیوانی خود را دارند و فقط نتیجه و پیام اخلاقی که از رفتار و سخنان آنها صادر میشود، قابلیّت یک برداشت انسانی را دارد.
محتوای حکایتها
بابالحکایات در ابتـدای کار حکایتگویی خـود، با دو حکایت کاملاً انسانی شروع میشـود: أنت و أنا، و ندیم الباذنجان. به نظر میرسد که شوقی در ابتدا فقط بر آن بوده است تا به حکایتگویی محض بپردازد و صرفاً قصد نداشته تا فابلسازی کند. طرز چینش این حکایتها چه به سلیقۀ خود او باشد و چه به سلیقۀ ناشر دیوان الشوقیّات، به هرحال این مطلب را تأیید میکنـد. این امـر نشان میدهـد که او پیش از هر چیـز، سُرایندهای معنیاندیش است و ساختار حکایت و شخصیّتهای آن، جز دستاویزی برای طرح گزارههای اخلاقی مورد نظر او، چیز دیگری نمیتوانند باشند.

أنت و أنا
رفتار اجتماعی، رفتار سیاسی
در این نخستین حکایت، یک اخلاق زشت فردی، یعنی مردمآزاری و یک اخلاق زشت اجتماعی، یعنی ترس همگانی از وجود یک تن، مورد نکوهش قرار گرفته است. در این حکایت، یک نفر به شیوۀ اوباشگری، همۀ مردم را به وحشت میاندازد و کسی جرأت ندارد در برابر زورگوییهای او ایستادگی کند. ناگهان کودکی از حال او باخبر میشود و بیدرنگ پس از این باخبری از حال شخص زورگو، به مردم اعلام میکند که هر چه زودتر دروغ او را آشکار میسازد و به همه ثابت میکنـد که او ترسویی بیش نیست. به همین منظـور به سرعت به جانب زورگـو میشتابد و مردم نیز صرفاً برای مشاهدۀ نتیجۀ درافتادن کودک با زورگو، در پی او به راه میافتند. سرانجام، زورگو با مشاهدۀ جمعیتی که در برابر او صف کشیدهاند، با حقارت تمام، خود را میبازد و تسلیم میشود.
این ظاهر حکایت است، اما اندیشۀ مهمی که در پس این حکایت است و با استفاده از دلالتهای ظاهری حکایت میتوان آن را نشان داد، اندیشۀ جنبش و قیام همگانی در برابر زورگویی و قلدریهای یک دیکتاتور ظالم است. این مسأله که این دیکتاتور قلدر ظالم، استعاره از دستگاه حکومت کشور مصر است یا استعمار خارجی، چندان اهمیّتی ندارد، بلکه مهم این است که مردم با اتحاد خود، شکوه و عظمت پوشالی یک ستمگر را ـ چه شخص باشد و چه یک کشور متجاوزـ در هم بشکنند و بدانند تا زمانی که آنها با هم متحد هستند، هیچ قدرتی نمیتواند در برابر آنها ایستادگی کند. بیان کنایی شوقی در توصیف کوتاه و موجز شخصیّت اوباش و زورگوی این حکایت، بسیار قابل توجه است؛ زورگـو در دلهای مردم رعب و وحشت ایجاد میکنـد و این کار را با استفاده از حمل سلاحهای گوناگون با خودش انجام میدهـد، سپس همۀ فرقهها و گروههای سنّی جامعه را هدف قرار میگیرد و نمیگذارد کسی در برابر او بایستد:

و کان یُلقی الرُّعب فی القلوب
و یُفزِع الیهودَ و النَّصاری
بکثرهِ السّلاحِ فی الجیوبِ
و یُرعِبُ الکبارَ و الصّغار

اما به محض اینکه، زروگـو، خود را در برابر جمعیّت مردم میبینـد، با حقارت تمام، تسلیم میشود و مردم،خواری و ناتوانی او را به چشم خود میبیننـد. شوقی مخاطب خود را به این نکتۀ مهم توجه میدهد که بیتفاوتی در برابر زورگوییها و ستمگریها، و همچنین فردگرایی و اندیشۀ به فکر سلامت خود بودن، آفت آرامش، امنیّت و ثبات اجتماعی است. او در این حکایت، یک کودک را به عنوان قهرمان ایستادگی در برابر زور مطرح میکند تا نشان دهد که اولاً چنین روحیهای باید از همان کودکی آموخته شود، ثانیاً زروگویان و ستمگران اجتماعی، هرچه قدر همکه به ابزار و تجهیزات مرگبار مجهّز باشند، در برابر قیام عمومی مردم، سرانجامی جز شکست و خواری نخواهند داشت. بنابراین مُشت نمونۀ خروار است؛ وقتی مردم به یک نفر به راحتی اجازه میدهند تا برآنها زورگویی کند، بدون شک، در رفتار سیاسی نیز به همین شیوه، مسیر را برای ستمگری ستمکاران بازخواهند گذاشت.
ندیمُ الباذنجان
چاپلوسی و تملّقگویی درباریان
در این حکایت، شوقی، فضای چاپلوسی و تملّقگویی درباریان و اطرافیان پادشاه را ترسیم میکند و نشان میدهد که یک حکومت خودکامه تا چهاندازه زمینۀ مناسب را برای هرگونه دروغگویی و خیانت، فراهم میآورد. این حکایت، به خوبی نشان میدهد که کارگزاران دربار، در چنین شرایطی بیش از آنکه به فکر درستی یا نادرستی انجام وظایف محوّلۀ خود باشند، به دنبال خشنودی و رضایت خاطر شخص دیکتاتور هستند و جالب اینجاست که شخص دیکتاتور نیز با این که میداند اطرافیان و کارگزاران او درغگو هستند، اما این دروغگویی و چاپلوسی را میپسندد و با کمال خونسرردی به روی مبارک خود هم نمیآورد.
ضیافهُ القِطَّه
اهمیّت نقش مادر
در این حکایت که به دلیل عدم اتفاق افتادن حادثۀ جزئی که در سایر حکایتهای دیگر وجود دارد، در حقیقت باید آن را یک شعر احساسی عادی به شمار آورد، شوقی با اشارۀ عجیبی که به هیچ روی قابل توجیه نیست و هیچ دلیل خاصی برای مشابهت میان نقش مادری یک گربه با نقش مادری یک انسان، وجود ندارد، طی ابیاتی، با دیدن گربهای که چند نوزاد دارد، اظهار میکند که با مشاهدۀ این گربۀ مادر، تلاش مادران در بنای خانواده در پیش چشم او مجسّم شده است. این اشارۀ بیدلیل و بیقرینۀ او، همانگونه که پیشتر نیز عنوان کردیم، فقط معنیاندیشی وی را میرساند؛ چرا که ساختار بیان این به ظاهر حکایت، هیچگونه تناسبی با آنچه که شوقی اصرار دارد مخاطبش آن را از او بپذیرد، ندارد و یکی از حکایتهای نوع دوم محتوایی27 اوست که البته به ضعیفترین شکل ممکن، یک پیام بسیار جزئی ضعیف بر آن تحمیل شده است.
الصیّادُ و العُصفورَه
ریا و زاهدان ریایی
در این حکایت شوقی، ریاکاری و زاهدان ریایی را به باد انتقاد میگیرد و نسبت به اعمال فریبنده و خطر وجود آنها برای جامعه، هشدار میدهد. در اینجا، سه نکته حائز اهمیّت است: نخست این که اندیشۀ ریاستیزی و هوشیاری در برابر کسانی که به نام دین به بدترین کارها اقدام میکنند یکی از اندیشههای ثابت شوقی است که علاوه بر این حکایت، در حکایتهای دیگری نیز دیده میشود. دوم این که شوقی، بر اساس آنچه که در دیوانش از مدایح پیامبر و ائمه و ستایش شکوه و عظمت دین اسلام به عنوان راهی نجاتبخش برای بشریّت مشاهده میگردد، خود، به عنوان یک مسلمان معتقد چنین اندیشهای را مطرح میکند و در برابر آن فریاد بر میآورد، نه به عنوان یک روشنفکر غربگرا که با اسلام و تعالیم مذهبی، اساساً مخالف باشد و آن را به هر شکل، زیانبخش قلمداد کند. سوم این که در این حکایت که اولین حکایتی که اندیشۀ ریاستیزی در آن مطرح میشود، شوقی به صراحت بیان میدارد که در این حکایت، قصد ریشخند و تمسخر حقجویان و اولیاءالله و پرهیزکاران حقیقی را ندارد و باید حساب این دسته را از گروه ریاکاران جدا دانست.
در این حکایت، با بیانی بسیار دلنشین، شوقـی، از حماقت گنجشکی که فریب ظاهر صیّاد را میخورد، میگوید و نشان میدهد که این فریب خوردن، نتیجۀ عدم تفکر و زودباوری نابهجا در حق کسانی است که با تظاهر به ژندهپوشی و صوفیگری، در حقیقت، دامی خوفناک گستردهاند تا به قیمت مکیدن خون دیگران، به عیش و نوش بپردازند. شوقی، در این حکایت، نشان میدهد که ابتدا این خود گنجشک است که با حماقت تمام، با صیّاد ارتباط برقرار میکند و سپس نابخردانه به او اعتماد کرده، گرفتار میشود. از نکات قابل توجه این حکایت، این است که شوقی، با نمایش این گرایش احمقانۀ گنجشک به صیّاد و اعتماد بیجا به او، تصویر اعتماد رایج عمومی به ظاهر دینداران و صوفیمسلکان را به خوبی نشان میدهد، و این که چگونه ظاهربینی میتواند چشم خِرَد را چنان بربندد که حتی با وجود نشانههای آشکار دانه و دام، قادر به تشخیص هدف حقیقی نباشد. دیگر این که طرح شخصیّت گنجشک با جثّۀ ضعیفی که دارد، به عنوان طعمۀ صیّاد، از این نظر قابل توجه است که اولاً تعداد این پرندۀ کوچک، بسیار بیشتر از دیگر انواع پرندگان است و این کثرت جمعیّت آنها، یادآور جمعیّت انسانی جامعه است، ثانیاً ضعف و ناتوانی گنجشگ، بیانگر بسیاری از ضعفها و ناتوانیهای فکری و فرهنگی این جمعیّت غالب است که به راحتی هر موضوعی را میپذیرند و باور میکننـد. ثالثاً این هشدار را میدهـد که ریاکاران و خرقهپوشان، علاقه دارند که دانه و دامشان را بر سر راه این طبقات ضعیف بگسترانند؛ زیرا نابود ساختن آنها با ویژگیهایی که دارند، از هر گونه زحمت و رنجی به دور است.

مطلب مرتبط :  

البلابلُ الّتی ربّاها البوم
اهمیّت آموزش و تربیت درست
در این حکایت کوتاه، شوقی تلاش میکند تا نشان دهد که حاکم یک حکومت، هر چه قدر هم که بزرگ و صاحب اقتدار باشد، چنانچه تربیت نسلهای جامعه را به دست افراد نالایق و بیکفایت بسپارد، جز تباهی و به انحراف کشیده شدن آنها، چیزی عاید وی نخواهد شد. شخصیّت سلیمان، از این نظر قابل توجه است که به خوبی نشان میدهد، نتیجۀ تربیت نادرست، هرگز از بین نخواهد رفت، حتی اگر به اندازۀ سلیمان از قدرت و مکنت برخوردار باشد.
الدّیکُ الهندیُّ و الدَّجاج البلدی
استعمار خارجی و چگونگی نفوذ آن به درون جامعه
شوقـی، در این حکایت،«پس از تصویر رفتار مؤدبانه و فریبکارانۀ زورمنـدان، به بیان و رفتار ستمدیدگانِ فریبخورده که نماد آنان را در مرغ ارائه داده است، میپردازد. هر کدام از واژهگان این داستان، در نهایت استحکام و ظرافت بافته شده است و هر بیتی از از ابیات این قصیده، ویژگیهای طبقۀ مستکبر و مستضعف را به روشنی نشان میدهد. با آنکه سُراینده، هدف خود را در بیانی سمبولیک ریختهاست، ولی بهطور کلّی، صورتگریهای گویای او، وضعیت هممیهنان خود، در برابر استعمارگران و بیگانگان و زیانهای ناشی از غفلت و سبک مغزی را به خوبی نشان میدهد. با این که ویژگیهای ستمکار و ستمدیده را در نماد مرغ و خروس جنگی به تصویر کشیده است، این تصاویرِ نمادی، وضع هممیهنان شوقی را در برابر بیگانگان تداعی میکند. لحن فریبنده و مظلومانۀ خروس، دعوی نوع پروری و اقامت موقت او، و سپس نقاب از چهره افکندن و صاحب اختیار و مدعی شدن این میهمان ناخوانده، دقیقاً با سیاست انگلستان در برخورد نخستین با مردم مصر و فریفته شدن مردم آن دیار به نویدهای زرّین استعمارگران مطابقت دارد… در خلال این داستان، حرکتی شبیه «تحوّل» در نمایشنامهها میبینیم، و این تحوّل هنگامی است که مرغ، لانه را برای خروس میگشاید، با این تفاوت که شوقی در این قصّه

مطلب مرتبط :   مغارسه، ، عقد، فقها، عقود

دسته بندی : علمی