هر یک از قِبَل اسمی از اسمای الهی به وجود آمده و بر اساس احکام و آثار خاص صراط مستقیم خاصی را پدیدار ساخته است؛ اما نقطه وسط آن، نقطه پرگار همه اسما با تمامی آثار و احکام است به نحوی که هیچ از آن آثار غلبه ندارد و نسبت همه اسما به آن نقطه مساوی است. آن نقطه، اسم جامع الله است و البته مقتضی صراط مستقیم جامع؛ لذا به آن صراط مستقیم وسطای اعتدالی نیز گویند و صاحب مقام برزخیت کبری یعنی وسطیت تامه دو جهت الهی و کونی و وجوبی و امکانی و وحدت و کثرت و ارباب مقام تمکین یعنی تساوی نسبت همه اسما با آثار و احکامشان به وی، به چنین اعتدالی دست می‌یابد. این دو مقام به حضرت ختمی و اوصیای معصومش اختصاص دارد و دیگر انبیای الهی هرچند دارای اعتدال کمالی هستند، لیک به این اعتدال وسطی نائل نشده‌اند، بلکه احکام و آثار برخی از اسما در آنان غلبه کرده که موجب احتجاب دیگر اسما و احکامشان شده‌ است؛ از این رو برخی بزرگان اهل عرفان از باب نمونه آقا سید جلال‌الدین آشتیانی بر این باورند132 که در حضرت عیسى علیه السلام جهت روحانیت و بطون غلبه دارد و اعتدال خاص ولایت مطلقه محمدیه را دارا نیست، لذا مقام روحانیت و باطن او در مرتبه عقل اول قرار دارد و از تجلى ذاتى اختصاصی مقام احدیت‏ که از آنان ارباب برزخیت کبراست بهره ندارد و بر ذات او اسماى مشعر به تنزیه، نسبت به اسماى مشعر به تشبیه غلبه دارند، لذا در مقام ظهور عینى و طىّ درجات خلقیه و کشف حجب نوریه و عروج معنوى، محاذى عقل اول قرار گرفته و از محاذات مرتبه جمع‌الجمعی تعین اول خارج است.
هر یک از انبیای پیشین بر پایه مرتبه اعتدالی خویش و البته به امر الهی به بیان احکام، لوازم و آثار آن دست از اسمای ظهور یافته در وجود خویش پرداخته و موجب افشای بخشی از صور، حقایق، اسرار و اخلاق صراط مستقیم جامع شده و بر آن پایه شریعت خویش را به امتشان ابلاغ کرده‌اند‌؛ اما نبی ختمی با داشتن مقام اعتدال وسطی همه احکام و آثار اسما را دارا شده و با احراز مقام عبدِ ألله به تفصیل به بیان آن احکام و آثار پرداخته و صراط مستقیم جامع را در شریعت ختمیه خویش تام و تمام به تصویر کشانده است و لذا همه طرق انبیا ظهور جزئی صراط مستقیم جامع و همه شرایع صور جزئی شریعت جامعه و تامه محمدیه هستند133.
بر این پایه چون شریعت ختمی صورت صراط مستقیم جامع هستند و صراط مستقیم جامع به دلیل اعتدال وسطای کمالی میزان است، لذا شریعت ختمی میزان است و چون همه احکام و حقایق و اسرار و اخلاق را بیان می‌کند، میزان کلی نام دارد که به آن میزان کمالی و ضابطی احدی جمعی اعتدالی گویند؛ لیک چون شریعت غیر ختمی صورت دیگر صراط‌های مستقیم هستند و حائز جامعیت مذکور نیستند، میزان جزئی می‌باشند که فقط برای امت آن نبی میزان به حساب می‌آیند. از این رو سعید الدین فرغانی در بیان این دو میزان قولی می‌نویسد:
‌ و لا بدّ لکل خلیفه کامل من میزان کلّی من طرف الحقّ معتدل یحفظ حکم الوحده و العداله على طرف خلقیته التی یتعلق به جانب نبوّته فی نفسه أولا، و فیمن یأخذ المدد الوجودی الوحدانی بوساطته ثانیا؛ لأن لا تعتوره الأحکام الإمکانیه و الآثار المتکثّره النفسانیه و الشیطانیه یسمّى ذلک المیزان شریعه.
فإن کان ذلک المیزان‏ میزانا قولیّا کلیّا مشتملا على ذکر جمیع ما اشتملت علیه حقیقه هذا الکامل و وجوده من الأوصاف و الأخلاق و المشاهد و الأذواق على سبیل التکمیل و التوصیل إلى جناب الجلیل الجمیل، إمّا من حیث إجمال حقیقته و وجوده الظاهر بصورته الإجمالیه الإنسانیه، و إمّا من حیث تفصیلها الظاهر بصور، و من هو تحت حیطته حقیقه و وجودا من قومه الذین منهم الظالم، و منهم المقتصد، و منهم السابق؛ فذلک المیزان هو الکتاب العزیز المنزّل على کل خلیفه کامل، و إن کان ذلک المیزان جزئیا بالنسبه، فهو شرع جزئی مضاف إلى کل نبیّ و رسول أصله و منبعه ذلک المیزان القولی الکلّی‏.134
با توجه به این گفته باید توجه داد که در باور عرفای اسلامی شریعت ختمی برای همه شرایع پیشین میزان است. چراکه همه شرایع صور اجزا و تفاصیل جزئی شریعت جامعه محمدیه هستند. زیرا شریعت جامعه محمدیه صورت احدیه جمعیه اعتدالیه احکام و لوازم و آثار صراط مستقیم جامع است و هر یک از شرایع انبیای پیشین صور و اجزا و آثاری از صراط مستقیم هستند و صراط مستقیم جامع حاوی همه صراط‌های مستقیم و جامع همه احکام و آثار اسمای حاکم بر آن صراط‌ها هستند. پس « کل من الشرایع صور الصراط المستقیم الجامع و اجزا الشریعه الختمیه ».از این رو شریعت ختمی میزان الموازین می‌باشد135.
ساحت سوم: چرایی میزان دینی
در این فراز در صدد پاسخ به این پرسشیم که به چه دلیل دین می‌تواند میزان؛ و گزاره‌های وجودی دین نیز می‌توانند معیار باشند؟ به تعبیری ما در این فراز در پی ورود در حوزه فلسفه دین و در صدد اثبات مسأله معناداری، واقع‌نمایی این نوع گزاره‌های وجودی نیستیم که این دو پیش فرض ما هستند، بلکه در صدد آنیم که دلیل و حجیت صدق این نوع گزاره‌های وجودی را به دست آوریم؛ یعنی به چه ملاک و دلیلی گزاره‌های وجودی دین به شرط تحقق صدوری از شارع همواره صادق هستند تا به عنوان معیار صدق تلقی شوند؟ راز خطاناپذیری گزاره‌های وجودی دینی چیست؟
برای اثبات صدق این نوع گزاره‌های وجودی می‌توان از دو حیث ورود داشت؛ یکی صدق مخبری (=صدق عملی و اخلاقی یعنی صداقت ) و دیگری صدق خبری (= صدق منطقی و معرفت شناختی یعنی مطابقت گزاره‌ها با واقع ).
نبی و امام بالضروره صادق به صدق مخبری هستند؛ زیرا نبی و امام عقل کل هستند و چون هر کمالی حسن ذاتی عقلی دارد، در عقل کل جای دارد. پس نبی و امام جامع همه کمالات عقلی هستند؛ از این رو به صدق که حسن ذاتی عقلی دارد متصف، و از کذب که قبح ذاتی عقلی دارد، مبرا هستند. افزون بر آن این که صدق هم چنان که در واجب ضروری است، در نبی و امام نیز ضروری است. زیرا جامعیت صفاتی و کمالی واجب الوجود ضرورت دارد و نقص در کمال با وجوب ذاتی خدا تنافی دارد و صدق نیز از کمالات است و برای خدا ضروری است؛ هم چنین نبی و امام صاحب خلافت تامه و مظهریت کامله اسما و صفات و کمالات واجب تعالی هستند و به حکم ضرورت اتصاف خلیفه به کمالات مستخلف عنه، باید به آن کمالات متصف باشند. لذا اتصاف شان به صدق نیز ضروری است.
بنابراین نبی و امام صادقند به صدق مخبری؛ اما دلیل صدق خبری یعنی گزاره‌های ابلاغی آنان چیست؟ در حقیقت این پرسش در بحث میزان از پرسش پیشین بیشتر اهمیت دارد.
به نظر می رسد که دلیل صدق خبری را باید توأمان در دو مقام مترتب پی گرفت؛ یکی مقام یافت علوم الهی و حقایق وجودی و دیگری مقام بیان آن علوم و حقایق. زیرا مقام اول در صدد پاسخ به چگونگی آگاهی خطاناپذیر نبی و امام از علوم و حقایق؛ و مقام دوم در صدد پاسخ به چگونگی گزارش خطاناپذیر نبی و امام از آن علوم و حقایق است.
این دلیل بر علم خطاناپذیر تکیه دارد و ضرورت صدق را اثبات می‌کند؛ به این بیان که هر آنچه که نبی و امام دریافته‌‌اند یا به تعلیم الهی است که از علم ربوبی نشأت می‌گیرد و یا از سر علم حضوری اتصالی به مرتبه علمیه واجب تعالی؛ و یا به علم حضوری احاطی اضافی به کائنات است و هر آنچه را که با این سه یافته‌اند، با قوه قدسیه بوده و با آن قوه به زبان آورده و بیان نموده‌اند و قوه قدسیه نه در تلقی، نه در مشاهده و نه در بیان به خطا دچار نمی‌شود. پس هر آنچه را که نبی و امام دانسته و فرموده‌اند هرگز خطا نمی‌پذیرد و خبر از محض واقع است. این منشأ ضرورت صدق گزاره‌های دینی است.
برای توضیح این دلیل باید از سه فراز گذشت:
فراز اول: اقسام علم حضوری؛
فراز دوم: علم حضوری انسان کامل معصوم؛
فراز سوم: خطاناپذیری انسان کامل معصوم در اخذ، تلقی و بیان.
فراز اول: اقسام علم حضوری
علم حضوری مقوله‌ای نیست که بتوان در این فراز به تفصیل از آن سخن گفت136؛ لیک در حد نیاز آن هم فقط از آن حیث که مقدمه بحث باشد، به آن می‌پردازیم.
علم حضوری به معنای حضور بی‌واسطۀ واقع نزد عالم است که نزد به معنای ارتباط مستقیم عالم و معلوم است. این ارتباط بر دو قسم است: یکی ارتباط اتصالی و دیگری ارتباط احاطی. بر این پایه علم حضوری بر دو قسم است: علم حضوری اتصالی و علم حضوری احاطی که البته علم حضوری احاطی به لحاظ نحوه وجود احاطی عالم به دو قسم علم حضوری احاطی حقیقی و علم حضوری احاطی اضافی تقسیم می‌شود.
علم حضوری اتصالی علمی است که عالم پس از اتصال و ارتباط وجودی با معلوم – به دلیل موقعیت و سعه وجودیش – تنها به وجهی از وجوه یا اثری از آثار حقیقت و واقعیت معلوم آگاهی دارد. مانند علم حضوری معلول به علتش؛ اما علم حضوری احاطی علمی است که عالم با احاطه وجودی به تمام حقیقت و واقعیت معلوم اشراف و آگاهی دارد. مانند علم حضوری علت به معلولش.
در علم حضوری احاطی اگر احاطه، ذاتی عالم باشد و به نحو بالذات افزون بر ذات و اسما و احکام خود، به همه حقایق علمی و مراتب هستی احاطه وجودی داشته باشد، آن علم، علم حضوری احاطی حقیقی است که فقط از آن ذات وجوبی است؛ اما اگر عالم از چنین احاطه شمولی و ذاتی برخوردار نباشد و فقط به ذات و صفات و احکام و قوای خویش و مراتب وجودی مادونش احاطه وجودی داشته باشد و توان احاطه به حقایق موجود در ساحت برتر از وجودش را نداشته باشد، آن علم، علم حضوری احاطی اضافی است. مانند علم احاطی عقل اول به مراتب امکانی.
متعلق علم حضوری (= معلوم بالذات ) نیز در تقسیم اولی به مفاهیم ذهنی و موجودات خارجی تقسیم می‌شود و موجودات خارجی و به تعبیری حقایق هستی در دستگاه هستی‌شناسی عرفانی نیز از حیث نوع موطن تقرر به دو قسم حقایق علمی و حقایق عینی تقسیم می‌شوند که حقایق علمی در مرتبه علمیه ذات وجوبی تقرر دارند و حقایق عینی نیز همان مراتب عینیه و تعینات کونیه در عالم امکان هستند و البته حقایق عینی نیز به سه قسم حقایق عقلی، حقایق مثالی و حقایق مادی تقسیم می‌شوند.
فراز دوم: علم حضوری انسان کامل معصوم
انسان کامل معصوم در اوج قوس صعود و معراج روحی در دایره وجود امکانی به دلیل طهارت ذاتیه از تعینات ماسوائیه یعنی از جمیع تعلقات و تعینات کونیه، صاحب مقام فنای عن ذاته و بقای بالحق شده است و به دلیل اشتداد و اتساع وجودی که به عدم تحدد و تقید به هیچ مرتبه‌ای از مراتب امکانی منجر شده، صاحب مقام صمدیت امکانی شده است.
انسان کامل معصوم به دلیل فنا و بقا در موقعیت توحد تام روحی و قرب تام الهی قرار گرفته؛ یعنی بی‌واسطه تعینات کونیه با صقع ربوبی ارتباط مستقیم و اتصال تام پیدا کرده است. به حکم این
مطلب مرتبط :   نهاد، نخبگان، فرهنگ، حکومت، مسایل
دسته بندی : علمی