است. هنوز هالیوود، با هشت استودیوی بزرگ ساخت و توزیع فیلم، قلب تپنده دیزنی به شمار می¬رود. این هشت استودیو عبارتند از: «والت دیزنی پیکچرز»، «تاچسون پیکچرز»، «میراماکس»، «بوئناویستا»، «هوم ویدئو»، «بوئناویستا هوم اینترتینمنت»، «بوئناویستا اینترنشنال هالیوود پیکچرز» و «کاراوان پیکچرز». شرکت دیزنی هشت انتشارات کتاب، هفده مجله، شبکه تلویزیونی «ای. بی. سی» با ده ایستگاه تلویزیونی، سی ایستگاه رادیویی، یازده کانال کابلی، سیزده کانال تلویزیونی بین¬المللی در گستره¬ای از استرالیا تا برزیل، هفت مجموعه تولید محصولات ورزشی در سراسر جهان، هفده سایت اینترنتی را تحت کنترل خود دارد. … به علاوه، شرکت دیزنی یک چهارم سهام تیم بیس بال «آناهایم آنجلز« را در اختیار دارد و صاحب پانزده پارک تفریحی (موضوعی) و خطوط تفریحی دریایی است. از دارایی¬های دیگرش می¬توان به شرکت¬های تابعه¬ای اشاره کرد که در زمینه محصولات فرهنگی موسوم به «اینتراکتیو» فعالیت می-کنند. این شرکت¬های تابعه در حوزه بازی¬های ویدئویی و نرم¬افزارهای کامپیوتری فعالند. بیش از یک¬صد فروشگاه خرده فروشی در آمریکا ویژه فروش محصولات دیزنی دایر شده¬اند. سرمایه¬گذاری در محصولات غیر مرتبط این شرکت، داشتن بخشی از سرمایه شرکت نفتی «باس» است که در تولید بنزین هم اشتغال دارد» (بگدیکیان، 1385: 52-53).
امروزه دیزنی شرکتی چند میلیارد دلاری است و درآمدهای آن در سال 2005 طبق آمار عبارت است از: در حوزه فیلم و برنامه¬سازی، 8 میلیارد و 713 میلیون دلار؛ برنامه¬های رادیو تلویزیونی و کابلی، 11 میلیارد و 788 میلیون دلار؛ در حوزه انتشارات، 2 میلیارد و 511 میلیون دلار؛ و در سایر فعالیت¬ها، 7 میلیارد و 750 میلیون دلار (Biltereyst, 2008: 2828).
نکته قابل¬توجه این است که مخاطب کودک و بزرگسال با هم بسیار فرق دارند؛ ما باید بین دو نشانه متفاوت مصرف، که کودک را به سینما متصل می¬کند تمایز قائل شویم. اول، کودک مصرف¬کننده فیلم¬هاست و دوم، کودک مصرف¬کننده کالاهایی است که در این فیلم¬ها نشان داده می¬شود. انیمیشن¬های دیزنی برای کودکان به¬ویژه از طریق مکانیسم¬های مصرف¬گرایی شکل گرفت (Cordova, 1999: 204). همان¬طور که «پکورا» می¬گوید شخصیت¬های انیمیشنی چیزی نیستند جز فروشندگان دوره¬گرد (دستفروشان) برای انواع مختلف کالاها که به بچه¬ها فروخته می¬شوند. لباس¬ها، ویتامین¬ها، غلات صبحانه که مخصوص کودکان هستند به¬وسیله شمار زیادی از شخصیت¬های انیمیشنی و حیوانات انسان نما به فروش می¬رسند (Pecora, 1998: 7). او اشاره می¬کند که هرچند که شبکه تلویزیونی دیزنی بدون تبلیغات است، اما به¬طور طبیعی، یک تبلیغ بزرگ برای امپراتوری والت دیزنی است (Pecora, 1998: 84). دیزنی از این تفاوتی که بین مخاطب کودک و بزرگسال وجود دارد، برای سود بیش¬تر استفاده می¬کند. به¬علاوه، فیلم¬های انیمیشن دیزنی مثل «شیرشاه»، «پوکاهونتاس» و «گوژپشت نوتردام» نمونه¬های جالبی هستند که پیش از نمایش آن¬ها تبلیغاتی برای عرضه آن¬ها ساخته شد. به ¬این ترتیب کودکان از تلویزیون درباره فیلم¬ها اطلاع کسب می¬کنند و مدت چند هفته پیش از نمایش در تلویزیون تبلیغات آن¬ها را دیده¬اند. شبکه دیزنی به¬طور مکرر رسیدن فیلم «گوژپشت نوتردام» را هفته¬ها قبل از نمایش آن اطلاع می¬داد. آن¬هایی که شیرشاه را دیدند هشت دقیقه ابتدایی پوکاهونتاس را تماشا کردند. و به این ترتیب، وقتی که فیلم¬ها منتشر می¬شدند، مخاطب آماده داشتند و در واقع از قبل برای فیلم بعدی خود مخاطب جذب می¬کردند (Pecora, 1998: 124).
در واقع آن¬چه که برای شرکت دیزنی اهمیت دارد شخصیت¬سازی و ستاره¬سازی در فیلم¬هاست و ستاره-سازی هالیوودی در آثار انیمیشنی دیزنی نیز دیده می¬شود. ماده یک قانون اساسی دیزنی تصریح می¬کند که «هر عنصر ممکن از یک تصویر باید نه بازنمایی صرف یک شخصیت یا یک عنصر چشم انداز، بلکه یک خاصیت بارز انفرادی و کاملاً مشخص باشد» (استریت، 1383: 106). به همین دلیل است که شخصیت¬های جانبی نیز همانند شخصیت¬های کلیدی فیلم¬ها ارزشمند هستند و توجه مخاطب را جلب می¬کنند.
«شخصیت¬ها کل فیلم را تحت تأثیر قرار می¬دهند و فیلم¬های آتی به¬خاطر حضور شخصیت¬ها ساخته می¬شوند. به¬طور مثال کسانی که به فیلم¬های قدیمی دیزنی فکر می¬کنند، ممکن است هفت کوتوله را بیش¬تر از سفیدبرفی، به¬خاطر بیاورند … و یا شخصیت اخلاق¬گرای حاشیه¬ای رمان پینوکیو (جیرجیرک همراه او)، در فیلم دیزنی، بدل به چهره اصلی می¬شود که می¬رقصد و می¬خواند و همه فردیت، اهمیت و جذابیت سینمایی را تصاحب می¬کند. در واقع «جیمینی» جیرجیرک چنان بر پرده مسلط است که دیزنی او را بدون پینوکیو در فیلم دیگری شرکت داد، از آن زمان به بعد جیرجیرک نقش اول بسیاری از فیلم¬ها و قطعات تلویزیونی آموزشی دیزنی را بازی کرد» (استریت، 1383: 112).
در واقع در دیزنی، رابطه بین مصرف¬گرایی، تجاری¬سازی و ظهور شخصیت¬های ستاره¬ای قابل مشاهده است. شخصیت¬های دیزنی عموماً ابتدا به¬عنوان ستاره¬های رسانه¬ای توسعه یافتند و سپس وجه اسباب¬بازی و دیگر کالاها را پیدا کردند و می¬توان گفت اگر هالیوود صنعت فیلم بزرگسالان بود، دیزنی هم برای مخاطب کودک و یا به عبارتی مصرف¬کننده کودک و تقریباً با همان اهداف و رویکردها شکل گرفت. پس وقتی شرکت¬های زنجیره¬ای زمام امور را به¬دست گیرند دیگر کیفیت مطرح نیست بلکه مهم کسب سود و پول است. مثلاً دیزنی در شبکه تلویزیونی خود محصولات و فیلم¬های ویدئویی¬اش را تبلیغ می¬کند و محتواهای مختلف آن به ظاهر متفاوت هستند اما در واقع از یک¬سری قواعد مشترک پیروی می¬کنند. و به این ترتیب دیزنی که کار خود را با یک موش (میکی ماوس) آغاز کرد، تبدیل به یک غول رسانه¬ای شد.

مطلب مرتبط :   باغ، غارس، ، قرارداد، مغارسه

2-2.3. اجرای عملیات روانی و نیاز به در اختیار گرفتن رسانه های جمعی
عملیات روانی در عرصه ادبیات سیاسی، فرهنگی و… مفاهیم و معانی گسترده ای دارد. از مجموع تعاریف ارائه شده در حوزه عملیات روانی می توان این جمع بندی را داشت که آنچه در فرهنگ استراتژی، ” عملیات روانی” نامیده می شود، استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات و ابزارهای مربوط به آن است که منظور اصلی آن تأثیرگذاری بر این عقاید، احساسات، تمایلات، رفتار دشمن و گروه بی طرف یا گروه های دوست است تا موجب پیشرفت مقاصد امنیت ملی شود.
واژه جنگ روانی پس از بلوک بندی دو قطب و برخورد سیاسی و تبلیغاتی آمریکا و شوروی در اوج و شدت آن در دوران جنگ سرد به صورت رسمی در دستور کار نیروی هوایی ایالات متحده قرار گرفت. اگرچه قبل از آن آلمان نازی در طی جنگ جهانی دوم با ابزارهای فریب و اغواگری توانسته بود برتری نظامی و روانی پیدا کند، اما برخورد با این مفهوم به شیوه کلاسیک و نوین آن مربوط به دوران جنگ سرد می باشد، که با وارد شدن آن به حوزه سیاست، مفاهیمی از قبیل جنگ فیزیکی را از اعتبار گذشته ساقط کرد.
دایره المعارف بریتانیکا جنگ روانی را اینگونه تعریف می کند: «فرآیند بهره برداری صحیح و طراحی شده از تبلیغات و اقداماتی با اتکا به ابزارهای نظامی، اقتصادی یا سیاسی که هدف اصلی آن نفوذ در عقاید، احساسات، عواطف، تمایلات و رفتار مخاطبان (افراد دشمن، بی طرف، هم پیمان و دوست) و تاثیرگذاری بر آنان، به منظور پیروزی در جنگ و تسلیم کامل نیروهای دشمن و تضعیف روحیه آنان است» (Britanica، 13/8/1389)
ارتش آمریکا نیز اینگونه تعریف می کند: جنگ روانی استفاده دقیق از تبلیغات و دیگر اعمالی است که هدف اصلی آن تاثیرگذاری بر عقاید، احساسات، انگیزه ها و رفتار دشمن، افراد بی طرف یا دوست است به نحوی که عامل پشتیبانی برای برآوردن مقاصد و اهداف ملی باشد (Britanica، 13/8/1389). برخی معنای جنگ روانی را به فعالیت هایی که به طور مشخص در قلمرو صلاحیت نیروهای مسلح قرار دارد، محدود می کنند و بنابراین آنرا تلاشی می دانند که بر تبلیغ برای مخاطبان خاص و پشتیبانی از ماموریت های نظامی معین متمرکز است. آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا در سخنرانی خود در اکتبر ۱۹۵۲ علاوه بر روشن کردن خطوط استراتژی نظامی آمریکا در خصوص اهمیت جنگ روانی گفت:
«جنگ روانی در حقیقت، نبردی است برای دستیابی و تأثیرگذاری بر افکار و اندیشه های مردم». بدین ترتیب استراتژی دوران جنگ سرد ایالات متحده با محوریت جنگ روانی و ابزار قوی تبلیغات علیه بلوک شرق دنبال می شد» (Geocity ، 13/8/1389).
اگر بخواهیم تعریفی جامع از جنگ روانی ارائه دهیم، می توانیم آنرا اینگونه تعریف کنیم: «جنگ روانی بخشی از جنگ همه جانبه علیه دولت رقیب یا دشمنان است، و عبارت است از مجموع اقدامات یک دولت در جهت نفوذ و تاثیرگذاری بر عقاید و رفتار دولت ها و ملت ها و تحریک و ترغیب آنان در جهت مطلوب؛ که با استفاده از ابزارهایی غیر از ابزار نظامی و با تاکید بر ابزارهای سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی امکان پذیر است». با این تعریف جنگ روانی یکی از وجوه جنگ و در واقع سیاسی ترین چهره آن است، و می تواند قبل از جنگ فیزیکی هم ظاهر شود. جنگ روانی بدون عوامل سیاسی و تبلیغاتی قابل فهم نیست. در این معنا جنگ روانی منطق مشترک میان سیاست و جنگ محسوب می شود. چنانکه کلازویتس در عبارت معروف خود می گوید: «جنگ ادامه سیاست با ابزار دیگری است» (جهانبگلو، ۱۳۷۸: ۵).
اما عملیات روانی در تعریفی عبارت است از جنگ روانی به انضمام اقدامات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی که به منظور نفوذ در عواطف، عقاید، نظرات و اراده گروه های اجتماعی مختلف طرح ریزی شده است (CIA، 13/8/1389). در واقع جنگ روانی، هدف های ملی را در زمان جنگ پشتیبانی می کند. اما عملیات روانی به منظور ایجاد زمینه مساعد در احساسات، حالات و رفتار گروه های هدف در جهت نیل به اهداف ملی طرح ریزی و اجرا می گردد. بنابراین عملیات روانی وسیع تر و اعم از جنگ روانی است، اما در واقع این دو در بسیاری موارد به جای یکدیگر بکار می روند، در این مقاله نگارنده آنها را در یک معنای عام بکار می برد.
سناریوهای کلان سیاسی، نظامی و فرهنگی، با الهام از سبک ها و شگردهای جنگ روانی، در متن ساختار پیام های زبانی انحرافی و ایذایی، اجتناب ناپذیر هستند؛ برای مثال زمانی که تروریست ها، خود را مبارزان آزادی می نامند و عملیات بمب گذاری را چاقوی تیز جراحی تعبیر می کنند که برای معالجه بیمار، باید قسمتی از بدن او را شکافت و از غیر نظامیانی که در این عملیات کشته می شوند هم به عنوان خسارت جانبی، دیر یاد می شود.(Hilgarther, 1982: 112).
بنابراین، هر گونه القای زبانی، حاوی داده هایی است که مستقیم یا غیر مستقیم، برجهان بینی، نگرش ها و نتیجه گیری انسان ها

مطلب مرتبط :   فقه، گفتمان، جنایی، حقوق، جمهوری

  • 5
دسته بندی : علمی