خودشیفتگی

تاریخچه و تحول خودشیفتگی

اصطلاح متداول خودشیفته به اسطوره یونانی باز می گردد. داستانهای نوشته شده اولیه درباره خلق نارسیس[1] «قهرمان یونانی» است که در سروده های مذهبی هومری در قرن هفتم و هشتم آمده است. نارسیس جوانی بود که انعکاس چهره خود را در چشمه دید و عاشق آن شد وی در حالی که در تکاپوی در آغوش گرفتن انعکاس چهره خود بود،در برکه غرق شد(هامیلتون[2]،1942؛ نقل از ریواس،2001).

ریواس(2001) درباره تاریخچه شکل گیری مفهوم خوشیفته در روانشناسی مرضی چنین نوشته است:«ریشه های خودشیفته به عنوان یک ساختار آسیب شناختی روانی در نظریه روان پویشی قرار داد اگر چه الیس[3](1898)و نک[4](1899) اولین بار این اصطلاح را وارد حوزه روانپزشکی کردند، اما فروید(1957-1914)و رانک[5](1911) این مفهوم را باری توصیف فرایندهایی به کار بردند که نماد خوشیفته و تمرکز بیش از حد برخود است. از زمانی که رایش(1972-1933) و بعد از او هورنای[6](1937) این عقاید را در آثارشان به کار گرفتند،پیشرفتهای نظری برای این مفهوم تا زمان کارهای کوهات[7](1971،1977)و کرنبرگ(1975) راکد ماند. با گسترش نظریه روابط موضوعی،کرنبرگ ویژگی های خودشیفته را به عنوان دفاع در برابر تجارب ناکام کننده شدید کودک در روابط موضوعی اولیه،قلمداد کرد».

کوهات،خودشیفته را فرایند تحول ارزش خود می داند که از بدو تولد تا مرگ ادامه دارد. بر این اساس،ارزش خود در طول دو قطب یک پیوستار تحول می یابد. یک سوی قطب،به فرایند دگرگونی تدریجی خود بزرگ بینی کودکانه و خام به حسی سالم از بلند پروازی مربوط است و قطب دیگر تحول،دگرگون سازی یک آرمانی سازی کودکانه به نظامی خودمختار از ارزشها را مشخص می کند.فرآیند تحول دو قطب به شکل زیر است(قربانی،1384): هر انسان با یک گرایش فطری خودشیفته به تحسین شدن و تحسین کردن متولد می شود. این گرایش در من هسته ای قرار دارد و دارای دو مولفه 1-استعداد بزرگی و عظمت و 2-استعداد آرمانی سازی است. وجود این دو گرایش در انسان به عنوان یک گونه اجتماعی حکایت از این دارد که در ما تمایلهای فطری به سوی رهبری استعداد بزرگی) و پیروی(آرمانی-سازی) وجود دارد. هر انسان در اثر آرمانی شدن گرایش به تسلط بر دیگران و با آرمانی کردن دیگران گرایش به  پیروی از افراد آرمانی دارد. تحول هر دو گرایش به حمایتهای عاشقانه و همدلانه ای که والدین و یا جانشین آنها نثار کودک می کنند، وابسته است.در شرایط سالم و مطلوب،والدین کودک را عمیقا دوست دارند و هنگامی که نوزاد و یا کودک عملی قابل تحسین انجام می دهد، والدین به طور طبیعی دچار شعف و شادی می شوند و عشق آنها نسبت به او متجلی می گردد. بتدریج که کودک رشد می کند، خواسته های والدین از کودک نیز بیشتر می شود. نخستین لبخند،نخستین حرکت،نخستین واژه و به همین ترتیب والدین در قبال تحول و رفتارهای پیچیده تر کودک شوق و شعف را تجربه و عشق بیشتری را نثار وی می کنند و در این فرآیند،کودک به شکلی فزاینده نسبت به توانایی های خود در کسب تحسین و توجه دیگران بیشتر اعتماد می کند. این فرایند تحول،حاوی نظم است و والدین کودک را به طور معمول نازپرورده نمی کنند. والدین متناسب با تحول کودک،از او اعمال سازنده تر و پیچیده تری را می طلبند و میل به بزرگ انگاشته شدن کودک پخته تر می شود. والدین نمی توانند و نباید هر عمل کودک را مورد تایید قرار دهند. این ناکامی بهینه به کودک فرصت می دهد چگونگی بزرگی و قابل تحسین بودن خود را به دیگران ثابت کند. از طریق این ناکامی بهینه کودک یاد می گیرد که آنچه تا کنون از طرف والدین برایش انجام شده است، به صورت روانشناختی برای خودش انجام دهد. یعنی تحسینهای والدین درون فکنی شده و کودک به تحسین خود می پردازد. فرایند تبدیل یک منبع اجتماعی به یک منبع روانشناختی چیزی است که کوهات آن را دورنی سازی دگرگون ساز می نامد. در نتیجه وابستگی فرد به دیگران برای تحسین شدن بتدریج کمرنگ شده و جای خود را به بلند پروازی بالغانه و واقع بینانه می دهد.

از دیگر سو، کودک والدین را منبع ارضا،قدرت و دانایی مطلق انگاشته و گرایش به آرمانی سازی در او بیدار می شود. آرمانی سازی منابع بیرونی به کودک کمک می کند مورد حمایت واقع شده و تواناییهایش شکوفا شوند.

در اینجا نیز، ناکامی بهینه از طرف والدین، موجب می شود که گرایش به آرمانی سازی والدین و نیاز به دیدن آنها به عنوان افرادی توانا واقع بینانه تر شود. در نتیجه،آرمان از افراد آرمانی(والدین) جدا شده و آرمانهای منتزع از والدین، درونی سازی می شوند. دو قطب بزرگی و آرمانی سازی به شکل پویایی،احساس ارزش نسبت به خود را تنظیم می کنند.اما ارزش خود بالغانه نیز ممکن است در هر مرحله از زندگی تهدید شود. روابط سرد و توام با سوء استفاده ممکن است بازگشت به وابستگی های کودکانه،به تحسین شدن و تحسین کردن منتهی شود. این واپس روی، به درجه پختگی ارزش خود بستگی دارد. منابع درونی شده اندک در افراد، در اثر کوچکترنی مشکل در ارتباطها،به واکنشهای خودشیفته نابالغانه منجر می شوند. در حالی که افراد با منابع درون فکنده شده بیشتر،در صورتی واکنشهای خودشیفته نشان می دهند که، ناکامی شدیدی را در ارتباطهای انسانی تجربه کنند. یعنی،بنابر میزان تحول یافتگی دو گرایش فطری برای بزرگی و آرمانی سازی به بلند پروازی و ارزشهای بالغانه، در اثر رویارویی با مشکلات ارتباطی در بزرگسالی، فرد به حالتهای کودکانه بزرگی و آرمانی سازی کودکانه باز می گردد. خودشیفته در طول تحول در نقطه ای بین بالغانه ترین درونی سازی که ارزش خود سالم است و شدیدترین واپس رویهای کودکانه در نوسان است.

بر این اساس،ارزش خود دفاع و حمایتی در واقع انعکاسی از خودشیفته سالم در میانه طیف و انعکاسی از یکی از نقاط تحولی خودشیفته در حرکت به سوی ارزش خود سالم است. از سوی دیگر، خود بزرگ بینی به اصطلاح «آشکار» و هم چینین آسیب پذیری«پنهان» خودشیفته هر دو انعکاسی از حساسیت بیش از حد به تایید و حمایت دیگران است(قربانی،1384).

پس از موضع گیریهای نظری کرنبرگ و کوهات با انتشار چاپ سوم مجموعه تشخیصی و آماری اختلالهای روانی (DSM-III،1980 تشخیص رسمی اختلال شخصیت خودشیفته به عنوان یک تشخیص معتبر معرفی شد.

اختلال شخصیت خودشیفته

خودشیفته ناسالم یک ساختار شخصیتی با مولفه هایی مانند حسادت،تکبر،بهره گشی،حس محق بودن،ناتوانی در همدلی با دیگران و غیره است. براساس طبقه بندی اختلالهای روانی(DSM-IV-TR،2000).

خودشیفته وقتی در شکل افراطی خود در قالب اختلال شخصیت ظاهر می شود، یک الگوی فراگیر خودبزرگ بینی( درخیال و یا در عمل)، نیاز به تحسین و فقدان همدلی است که از اوایل بزرگسالی آغاز و در زمینه های گوناگون ظاهر می شود.

این اختلال موضوعی است که مورد توجه بسیاری از متخصصان بالینی است. قبل از DSM-III این اختلال در DSM وجود نداشت.”اختلال شخصیت خودشیفته”  نامی است که به یکی از شخصیت های روان آزرده وار در عصر ما اطلاق می شود. استفاده وسیع از این اصطلاح توسط متخصصانی با جهت گیری روان تحلیل گری،علت اصلی اضافه شدن اختلال شخصیت خودشیفته در DSM-III بود. به نظر می رسد این مقوله تشخیصی به راحتی توسط محققان و متخصصان بالینی مورد قبول واقع شد و تعییرات اندکی در ملاکهای تشخیصی آن از DSM-III تا DSM-III-R تا DSM-IV و تا DSM-IV-TR داشته است (اسپری،2003).

افراد مبتلا به این اختلال یک حس بزرگ منشی مبنی بر مهم بودن دارند. آنها توانایی های خود را بیش از اندازه برآورد می کنند، اغلب مغرور و پرمدعا به نظر می رسند و با شادمانی تصور می کنند که دیگران ارزش همانندی را برای کوشش های آنها قایلند و هرگاه تمجیدی را که فکر می کنند سزاوار آنند دریافت نکنند، ممکن است شگفت زده شوند. اغلب در قضاوتهای مغرورانه از مهارتهای خود،مهارتهای دیگران را به طور ضمنی کمتر از اندازه برآورد می کنند(بی ارزش کردن)و بیشتر با خیالپردازهای مربوط به موفقیت نامحدود، قدرت،استعداد برجسته،زیبایی یا عشق آرمانی اشتغال ذهنی دارند.معتقدند که برتر،استثنایی یا بی همتا هستند و از دیگران انتظار دارند آنها را به همین صورت در نظر بگیرند.(DSM-IV-TR،2000)

افرادمبتلا به این اختلال احساس می کنند که نیازهایشان استثنایی و فراسوی بینش افراد معمولی است. حرمت خود در این افراد با نسبت دادن ارزش آرمانی به کسانی که با آنها در رابطه اند،افزایش می یابد(یعنی بازتاب آیینه وار از خودشان).معمولا به تحسین زیادی نیاز دارند و حرمت خود آنها تقریبا به صورت ثابتی شکننده است. آنها ممکن است نسبت به این که تا چه اندازه کارها را خوب انجام می دهند و تا چه اندازه توسط دیگران مورد احترام قرار می گیرند،اشتغال ذهنی داشته باشند. این امر اغلب به شکل نیاز به توجه و تحسین دایم ظاهر می شود. در انتظار غیر منطقی این افراد از رفتار بسیار خوب دیگران،یک حس استحقاق وجود دارد. این احساس محق بودن همراه با فقدان حساسیت نسبت به خواستها و نیازهای دیگران ممکن است به بهره کشی هشیارانه یا ناخواسته از دیگران منجر شود. آنها انتظار دارند هر آنچه را که می خواهند و یا احساس می کنند که نیاز دارند به دست آورند،قطع نظر از این که این امر چه معنایی برای دیگران دارد(همان منبع).

مطلب مرتبط :   ادبی، حقوق، سرقت، هنری، پدیدآورندگان

افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته معمولا فاقد حس همدلی هستند و در شناخت خواسته ها،تجربه های ذهنی و احساسهای دیگران مشکل دارند. هنگامی که به نیازها،خواسته ها یا احساس های دیگران پی می برند، به گونه ای اهانت آمیز این پدیده ها را نشانه ضعف یا آسیب پذیری تلقی می کنند.

کسانی که با این افراد در ارتباطند، به طور معمول آنها را هیجانی،سرد و فاقد علاقه متقابل می یابند. این افراد اغلب به وضعیت دیگران حسادت می کنند و یا معتقدند که دیگران نسبت به آنها حسودند و اغلب بازخوردهای متکبرانه، تحقیر کننده و ترحم آمیز دارند(همان منبع).

شیوع

میزان فراوانی اختلال شخصیت خودشیفته در جمعیت بالینی 2%تا 16% و در جمعیت کلی کمتر از 1% برآورد شده است(DSM-IV-TR-2000).در مورد فراوانی این اختلال در سنین مختلف پخش سنی و الگوی خانوادگی آن،مدارکی در دست نیست(کاپلان و سادوک،1382).اگر چه تخمین زده می شود که تعداد افرادی که رگه های خودشیفته را به صورت معنا داری نشان می دهند درصد وسیعی از جامعه عمومی را در بر می گیرند(استون[8]،1993،نقل از اسپری، 2003).

برخی از پژوهشگران ادعا می کنند آمادگی مردان و افرادی که خصوصیات مردانه دارند برای بروز این ویژگی ها بیشتر است،مثلا علاوه بر اسلاتر[9](1975) که ادعا کرد مردان لیبیدویشان را در افتخار،کار،قدرت و اهداف خودشیفته صرف می کنند تا جایی که از لحاظ احساسی فلج شوند(ص،89).اختر و تامسون[10](1982) مشاهده کردند که بیشتر گزارش های خودشیفتگی مربوط به مردان است.

توصیفهای اختلال شخصیت خودشیفته

اختلال شخصیت خودشیفته می تواند به کمک توصیف ها و یا ویژگی های زیر شناخته شود:سبکها در مقابل اختلال، رویداد ماشه چکان، سبک رفتار، سبک بین فردی،سبک شناختی، سبک عاطفی، سبک دلبستگی(اسپری،2003):

1-  سبک در مقابل اختلال: شخصیت خودشیفته بیشتر در فرهنگ غرب و به ویژه در میان حرفه ها و مشاغلی مانند حقوق،پزشکی،سیاست و ورزش دیده می شود. شخصیت خودشیفته می تواند در طیفی از سالم تا مرضی قرار گیرد، یعنی سبک شخصیتی خودشیفته در انتهای سالم طیف و اختلال شخصیت در طرف آسیب زای طیف به چشم می خورد. جدول 2-2 به تفاوتهای بین اختلال و سبک شخصیت خودشیفته اشاره می کند.

2- رویداد ماشه چکان: منظور از رویداد ماشه چکان، موقعیت،شرایط و یا حوادثی است که با احتمال بیشتری،پاسخ سازش نایافته اختلال خوی را بر می انگیزد. همان طور که در سبکهای احساسی،شناختی،بین فردی و رفتاری بیان می شود در افراد خودشیفته موقعیت “ارزیابی خود” احتمال بروز رفتارهای خودشیفته را افزایش می دهد(اوتمر و اوتمر[11]، 2002).

3- سبک رفتاری: از نظر رفتاری افراد خودشیفته به عنوان افرادی مغرور،فخر فروش،خود پسند، مطمئن به خود و خود میان بین به نظر می رسد، به هنگام مکالمه تمایل به تحت تاثیر قرار دادن دیگران دارند، خواهان تحسین هستند و دارای رفتاری نمایشی و مغرورانه هستند.

 

 

 

جدول 2-7 : مقایسه اختلال و سبک شخصیت خودشیفته (اسپری،2003)

اختلال شخصیت سبک شخصیت
-نسبت به انتقاد با احساس خشم،تنیدگی یا تحقیر پاسخ می دهد(حتی اگر بیان نشود). -اگر چه از لحاظ هیجانی نسبت به ارزیابی ها و احساسهای منفی دیگران آسیب پذیر است،اما می تواند با وقار و آرامش موقعیت را اداره کند.
-از لحاظ بین فردی استثمار گر است و از دیگران برای دستیابی به امتیاز جهت اهدافش استفاده می کند. -در سروکار داشتن با دیگران مهارت دارد،از نقاط قوت و امتیازهای دیگران در دستیابی به اهدافش استفاده می کند.
-احساس بزرگ منشانه از اهمیت خود -می تواند به طور جدی و فعالانه،خود،افکار و طرحهایش را ارائه دهد.
-معتقد است مشکلاتش منحصر به فردند و تنها توسط افرادی خاص درک میشوند. -متمایل است رقابت کننده ای توانمند باشد که عاشق به اوج رسیدن و ماندن در آنجاست.
-با خیالپردازیهای مربوط به موفقیت،قدرت،درخشندگی،زیبایی یا عشق آرمانی اشتغال ذهنی دارد. -می تواند خودش را به عنوان بهترین فرد در زمینه مورد علاقه اش ببیند.
-احساسی از محق بودن دارد و توقعات غیر منطقی از رفتار مطلوب خاص دارد. -به خود،توانایی ها،منحصر به فرد بودنش اعتقاد دارد اما رفتار یا امتیاز خاصی را به این خاطر از دیگران درخواست نمی کند.
-نیاز به توجه و تحسین مداوم دارد. -تشویق و تایید را با وقار و با این اندیشه که شایسته این تشویق و تایید است می پذیرد.
-فقدان همدلی،ناتوانی در تشخیص و تجزبه چگونگی احساس دیگران. -نسبت به تفکرات و احساسهایش آگاه است و تفکرات و احساسهای دیگران را هم تا اندزه ای درک می کند.
-اشتغال ذهنی با احساس حسادت -توقع دارد دیگران همیشه به خوبی رفتار کنند.

4- سبک بین فردی: از نظر بین فردی آنها استثمار گرند و از دیگران به صورت افراطی برای خودشان و نیازهایشان سوء استفاده می کنند. رفتارشان از نظر اجتماعی سطحی(ساده انگارانه)،خوشایند و دوست داشتنی است، اگر چه ممکن است همدلی واقعی نکنند. هنگامی که دچار تنیدگی می شوند،در رفتارهایشان اهانت،تحقیر، استثمارگری و غیر مسئول بودن مشاهده می شود.

5- سبک شناختی: سبک تفکر آنها با گستردگی شناختی مقوله بندی می شود. این افراد تمایل دارند به جای تمرکز بر واقعیات و پیامدها بر تصاویر و موضوع ها تمرکز کنند. در واقع آنها شفافیت واقعیت را می گیرند،واقعیت را تحریف می کنند و حتی به منظور حفظ توهمات درباره خود و برنامه هایی که در آنها شرکت دارند به لفاظی و خودفریبی می پردازند. سبک سناختی آنها انعطاف ناپذیر و احساسشان اغراق آمیز است. از این رو، برای خود آرمانهایی غیر واقعی می سازند و از داشتن احساس اغراق آمیز از هم بودن خود لذت می برند.

6- سبک عاطفی: سبک غالب عاطفی و هیجانی در افراد خودشیفته، اعتماد به نفس،خونسردی و بی تفاوتی است. مگر در مواقعی که اعتماد به نفس آنها متزلزل شود که احتمالا در چنین مواقعی با خشم به انتقاد پاسخ می دهند. بین آرمانی سازی افراطی و ناارزنده سازی در نوسان اند و  ناتوانی خود را در نشان دادن همدلی همراه با روابط سطحی و کم عمق که با حداقل هیجان ها و یا مسئولیتها گره خورده است، نشان می دهند.

7- سبک دلبستگی: افرادی که دیدشان نسبت به دیگران منفی و نسبت به خود، بین منفی و مثبت،در نوسان است، دارای سبک دلبستگی«ترسان وطرد کننده» هستند. این افراد تمایل دارند که خود را افرادی خاص و محق جلوه دهند اما نسبت به نیازشان به دیگران هم که می تواند بالقوه به آنها آسیب برساند توجه دارند. بدین ترتیب،برای دستیابی به نیازهایشان از دیگران استفاده می کنند. در حالی که در برابر آنها محتاط و طرد کننده هستند. این سبک دلبستگی ترسان- طرد کننده در افراد واجد اختلال شخصیت خودشیفته رایج است.

جدول2-8 : ویژگی های اختلال شخصیت خودشیفته

رویداد ماشه چکان

سبک رفتاری

سبک بین فردی

 

سبک شناختی

 

سبک احساسی

سبک دلبستگی

ارزیابی خود

مغرور،فخر فروش،خود پسند،خود میان بین،بی صبر متکبر و حساس

توهین آمیز،استثمار گر،غیر مسئولانه، کم عمق بدون همدلی،استفاده از دیگران برای نوازش خودشان

اغراق و گستردگی شناختی،تمرکز بر تصاویر و مضامین،گرفتن شفافیت از واقعیت، سمج و نامنعطف

اعتماد به خود-خشم خودشیفته

ترسان و طرد کننده

 

 

اگان و مک کورکیندال[12](2007) خودشیفتگی را در دو بعد مورد مطالعه قرار می دهند:

  • خودشیفتگی قدرت: به آن بعد اشاره دارد که فرد به واسطه ی خودبرتر بینی به دنبال کسب قدرت و قدرت طلبی در جهت تفوق بر سایرین است. برخی از محققان عقیده دارند که این افراد بیشتر احتمال دارد که از لباس هایی با مارک مشهور استفاده کنند( واریز و همکاران[13]، 2008).

2- خودشیفتگی خودنمایی: به این مفهوم اشاره دارد که فرد به واسطه ی خودشیفتگی تمایل به خودنمایی و قرار گرفتن در کانون توجهات از طریق تصویرپردازی و نمود بیرونی دارد(اگان و کیندال، 2007).

انواع شخصیت خودشیفته

بنابر آنچه پینکوس و کین(2004) نوشته اند تعداد زیادی از متخصصان بالینی (برای مثال: اختر،2003،اختر و تامسون،1982،کوپر،1998،گابارد1989،1998،گرشتن،1991،کوهات،1971،مسترسون،1993،روویک،2001) و پژوهشگران شخصیت(دیکنوس و پینکوس،2003،هندین و چک[14]،1997،هیبارد بانس[15]،1995،و وینک،1991،1996) دو نوع متفاوت منش خودشیفته را مسلم فرض می کنند:

نوع بزرگ منش و نوع آسیب پذیر.نوع بزرگ منش در ادبیات پژوهشی با برچسب های مختلفی مانند خوشیفته بی خبر و ناهشیار(گابارد،1998)، خوشیفته آشکار(کوپر،1981،اختر و تامسون،1982) پوست کلفت(رزنفلد[16]،1987) ، خودنما(مسترسون،1993) و دو پارگی افقی خوشیفته(کوهات،1971)مشخص شده است. نوع آسیب پذیر نیز دارای برچسب هایی از جمله خودشیفته نهانی(مسترسون،1993) خودشیفته گوش به زنگ(گابارد،1989)خودشیفته حساس (رزنفلد،1987)،خودشیفته پنهان (اختر و تامسون،1982،کوپر1981) و دوپارگی عمودی خودشیفته (کوهات،1971) می باشد.

نوع بزرگ منش

خودشیفته بزرگ منش افرادی هستند که آشکارا مغرور، گستاخ و مجذوب خود هستند. این افراد ضعف را انار می کنند و چهره وابستگی بین فردی شان را خراب می کنند(کرنبرگ،1984؛نقل از پری،2004)آنها انتظار دارند بدون هیچ دستاورد متناسبی توسط دیگران تحسین شوند تا احساس محق بودن شان محفوظ بماند. افزون بر این، این افراد در همدلی ناتوان و در روابط بین فردی استثمارگرند. به رغم این ظاهر بزرگ منش،آنها حرمت خود شکننده ای دارند و قادر نیستند که تصویر خود مثبت حمایت شده درونی را نگاه دارند در نتیجه به منابع بیرونی تحسین و چاپلوسی برای نگهداشتن بزرگ منشی و استفاده از راهبردهای خود تقویت دهی آشکار نیاز دارند تا در مقابل تهدیدهای دیگران از خود حمایت کنند.

برای مثال این افراد، وقتی مورد انتقاد واقع می شوند یا توقعات محق بودنشان برآورده نشوند، با خشم و خضومت نامتناسب عکس العمل نشان می دهند. علاوه بر این، آنها به صورت دفاع به ناارزنده سازی دیگران،به ویژه افرادی که حسادت آنها را برانگیخته اند، می پردازند. نوع بزرگ منش همان طبقه تشخیصی از اختلال شخصیت خودشیفته در DSM-IV-TR(APA)،2000) است.

نوع آسیب پذیر

نوع آسیب پذیر به افرادی گفته می شود که به صورت آشکار شرم،بازداری و فروتنی نشان می دهند. سبک بین فردی شان می تواند حتی به خاطر ترسو بودن و اشتغال ذهنی به مورد توجه بودن، به صورت همدلی متجلی و بهمنزله علاقه و نگرانی نسبت به دیگران تعبیر شود(کوپر،1998،کوپر ورانینگشتام،1992 نقل از پری،2004).اگر چه در مبنای این نمایش ظاهری،هسته پوشدیه و مخفی مشابه با نوع بزرگ منش وجود دارد. اما این افراد توقعات و احساسات محق بودن را پرورش می دهند،اگر چه بسیاری از ویژگی های خودشیفته در تخیلاتشان وجود دارند(کوپر ورانینگشتام،1992،نقل از پری،2004).اما این تخیلات بزرگ منش و نمایش دهی را در رفتار آشکارشان نشان نمی دهند. برخلاف نوع بزرگ منش، به صورت دردناکی از تفاوت بین واقعیت و تخیلاتشان آگاهند. این افراد اغلب احساس عدم کفایت و کهتری دانرد و بر این باورند که تخیلات بزرگ منشی یا احساسات محق بودن شان به دست آورد نیست(دیکینسون و پینکوس،2003،رز،2001).

افراد خودشیفته آسیب پذیر به خاطر داشتن توقعات محق بودن پنهانشان،احساس شرم می کنند و احتمالا کمتر به بیان خود می پردازند و کمتر می خواهند که نیازهایشان آشکار شود. آنها کمتر به استفاده از راهبردهای خود تقویتی دهی آشکار برای حمایت ازحرمت خود شکننده شان مجهزند. بنابراین،وقتی نیازهایشان دیده نمی شوند تمایل دارند که توقعات محق بودن شان را انکار کنند. کناره گیری از این توقعات منجر به درآمیختگی خشم و طغیانهای خصومت وابسته به موقعیت می شود(گابارد1989،اخیر،2003،نقل از پینکوس و کین،2004).

خودشیفته آسیب پذیر به عنوان افرادی با نااستواری هیجانی توصیف می شوند. زیرا آنها بین شرم،افسردگی و خشم در پاسخ به ناامیدی ها و تهدیدهای حرمت خود در نوسانند(مسترسون، 1993). از آنجا که قادر نیستند راهبردهای خود تقویت دهی را به کار برند،برای مدیریت حرمت خود به دیگران متکی هستند.کوپر و مکسول(1995) به خودشیفته های آسیب پذیر اشاره می کنند و آنها را خودشیفته های «قدرت زدوده» و افرادی وابسته می دانند.(نقل از پینکوس و کین،2004).

تکیه مزمن بر دیگران برای نگهداشتن حرمت خود و تجربه ناامیدیهای پیوسته در ارتباط با توقعات محق بون در برخی به اضطراب در جهت حول روابط و در برخی به اجتناب از روابط منجر می شود                                    (دیکینسون و پینکوس، 203، گابارد، 1989).

پیامد این ناپایداری هیجانی،چنین افرادی را به استفاده از راهبردهای خود تقویت دهی در جهت تعدیل حرمت خود به منظور پر کردن تخیلات بزرگ منشی به صورت مستقیم سوق می دهد. برای مثال خودشیفته های آسیب پذیر، اغلب از نظر اجتماعی کسانی را انتخاب می کنند که استعداد و توانایی کمتری در مقایسه با آنها دارند تا بتوانند خیال قهرمان بودن از نظر آنها را در سر بپرورانند(کوپر،1998).همچنین این افراد اغلب به ایثار روی می آورند و از رفتارهای خود آزار گرایانه یا شهادت برای افزایش حرمت خود استفاده کنند در واقع کوپر(1988؛نقل از کوپر،1998) بر جنبه های خود آزار گرایانه خودشیفته تاکید و حتی پیشنهاد می کند که استفاده از اصطلاح خودشیفته – خود آزار گر، مناسب تر است.

هسته مشترک بین نوع بزرگ منش و نوع آسیب پذیر خودشیفته

به رغم تفاوت بین انواع خودشیفته،پژوهشگران معتقدند که هسته خودشیفته به صورت مشترکی در هر دو وجود دارد(دیکینسون و پینکوس،2003،هندین و چک،1997،رودوالت و مورف[17]،1998، وینک،1991).

گروهی از محققان (دیکینسون و پینکوس،2003) بر این باورند که احساس محق بودن و تمایل به روابط بین فردی استثمارگرانه هسته آسیب شناختی خودشیفته است که با احساس کهتری و عدم کفایت مشخص می شود. احساس بزرگ منشی(آشکار یا در تخیلات) هسته دیگر خودشیفته است و در نهایت باید گفت که هر دو نوع دارای نارسایی در همدلی هستند(وینک،1991،دیکینسون و پینکوس،2003).

شناسایی هسته خودشیفته مرضی که در انواع مختلف این اختلال به شیوه های مختلف متجلی می شود، مشکل است. برای مثال،احساس محق بودن در نوع بزرگ منش چشمگیر و در نوع آسیب پذیر غالبا پنهان است و تنها وقتی بروز می کند که ناامیدی از دیگران با توقعات محق بودن مرتبط می شود(دیکینسون و پینکوس،2003).

افزون بر این در نوع بزرگ منش، استثمارگری آشکار دیده می شود در حالی که در نوع آسیب پذیر،صورتهای پنهانی تر و پوشیده تری از استثمارگری قابل مشاهده است. به هر حال هر دو نوع به عنوان افرادی توصیف می شوند که فاقد سلامت سطح حرمت خود هستند. هر چند نوع بزرگ منش به راهبردهای خود تقویت دهی مجهز است (برای مثال: ناارزنده سازی دیگران، انکار ضعف) که امکان حفظ خود بزرگ بینی را فراهم می کند. در واقع احساس خود بزرگ بینی و تکبر آشکار اغلب به اشتباه به عنوان سطح بالای حرمت خود در آنها در نظر گرفته می شود. در مقابل احساس خودبزرگ بینی در خود شیفته های آسیب پذیر بیشتر جنبه پنهانی دارد و زمانی کشف می شود که درباره توقعات و تخیلات بزرگ منشی شان صحبت کنند(دیکینسون و پینکوس،2003).

پیچیدگی بیشتر تصویر بالینی نوع آسیب پذیر به این خاطر است که این افراد گاهی به صورت پراکنده بزرگ منشی آشکار دارند، اما قادر به حفظ آن نیستند و در نتیجه به احساس کهتری و عدم کفایت باز می گردند. سرانجام هر چند هر دو نوع دارای نارسایی در همدلی هستند اما رفتارهای ایثارگرانه در خود شیفته های آسیب پذیر می توانند همانقدر که اشتباها به عنوان نگرانی نسبت به دیگران و همدردی با آنان تعبیر شوند، به همان اندازه هم کوششی علیه تقویت خود باشند. این تفاوتها در بیان آشکار انواع خود شیفته داری، حتی با در نظر گرفتن ویژگی های هسته خود شیفته ، می توانند به مشکلاتی در تشخیص و ارزیابی خود شیفته داری مرضی منجر شوند(همان منبع).

همچنین باری و همکاران[18](2009) معتقدند که  خودشیفتگی ناسازگارانه با خودشیفتگی سازگارانه متفاوت است زیرا خودشیفتگی ناسازگارانه با مشکلات پرخاشگری و ویژگی های سنگدلی رابطه دارد. خودشیفتگی ناسازگارانه شامل ویژگی های بهره کشی، احساس استحقاق و خودنمایی است.برای خودشیفته ی ناسازگار تنها خود او و چیزهای منسوب به او اهمیت دارد و بقیه جهان بی اهمیت یا بیرنگ است، و به علت این معیارهای دوگانه،شخص خودشیفته نارسایی هایی جدی در قضاوت نشان داده و فاقد توانایی برای قضاوت عینی است(باتل ،1992). از لحاظ نظری منبع گرایشات خودشیفتگی در نوجوانی به تکلیف رشدی نرمال جدایی تفرد مربوط است و محتاج این است که نوجوان وابستگی های ولدی را رها کرده و استقلال و خودمختاری را تمرین نماید تا یک خود منفرد شود، ولی در درون این تعهدات بادوام روابط  واکنش های خودشیفتگی سر برمی آورند که مقارن با دفع واکنش های سوگ ناشی از دست دادن همانندسازی های دوران کودکی است(کارسون و جرد، 2009).

[1] .narciss

[2] .Homilton

[3] .Elis

[4] .Nacke

[5] .Rank

[6] .Horney

[7] .Kohut

[8] .Stone

[9] .Slater

[10] .Akhtar&Tompson

[11] .Othmer&Othmer

[12] . Egan&McCorkindale

[13] . Vazire et al

[14] .Hendin&cheek

[15] .Hibbard&Bunce

[16] .Rosenfld

[17] .Rhodwalt&Morf

[18] .Barry et all

مطلب مرتبط :   عقلانیت، الهیات، دین، بنیان‌گرا، نابنیان‌گرایی
دسته بندی : علمی