شدن.
2) فراموش کردن مشکلات زندگی واقعی. (Schramm, 1960 : 41-45)

بسیاری از والدین به جهت این که وقت کافی برای بازی و کندوکاو با کودکان را ندارند از تلویزیون به عنوان پرستار کودک بهره می گیرند. پژوهش ها نشان داده است که تلویزیون خواه ناخواه بر افراد تاثیر گذار است؛ به عنوان مثال کودکانی که شاهد ارتباط خشن یا بر عکس محترمانه افراد، در تلویزیون باشند دقیقآ همان را خواهند آموخت.
«همیل ویت» سه اصل را در مورد کودکان و تلویزیون بیان می کند:
1- هنگامی که تلویزیون وارد محیط خانواده می شود و مورد استقبال قرار می گیرد، جانشین آن دسته از فعالیت های مشابهی می گردد که یک نوع احتیاج و خواسته را ارضاء می کند. در مقابل، فعالیت های غیر مشابه تحت تاثیر تلویزیون قرار نمی گیرد و کماکان اوقات فراغت طفل را به خود اختصاص می دهد. به عنوان مثال با آمدن تلویزیون و نشان دادن فیلم در آن کودکان کمتر به سینما می روند.
2- با آمدن تلویزیون، نقش و وظیفه پاره ای از فعالیت ها (به عنوان مثال گوش کردن به رادیو ) عوض می شود یعنی افراد خانواده کمتر به رادیو رجوع می کنند.
3- در حالی که فعالیت های منظم و متشکل طفل در محیط خانواده تحت تاثیر ورود تلویزیون قرار نمی گیرد، بر عکس فعالیت های غیر منظم و پراکنده بدون تردید جای خود را به تلویزیون می دهد.
کودکان به این علت تلویزیون را دوست دارند که تلویزیون آنها را تنبیه نمی کند، برایشان لذت و هیجان به همراه دارد، آدم ها و مکان های تازه ای را در معرض دید آن ها قرار می دهد و به نوعی در خانواده نقش همبازی آن ها را در تنهایی ایفا می کند. (رشید پور2، 1354: 37)
بسیاری از مادران، تلویزیون را به خاطر کمکی که به آن ها می کند ستایش می کنند (منظور، نگهداری فرزندان در خانه و جلوی دست و پا نبودن بچه ها برای این که مادرها کارهایشان را به راحتی انجام دهند، می باشد.) (شرام، 1960: 2) کودکان به علت صرف وقت زیاد برای تماشای برنامه‏های تلویزیونی که تا پاسی از شب ادامه می‏یابد، صبح ها با تأخیر بین 13 تا 15 دقیقه به کلاس درس می‏آیند و خواب‏آلود هستند. تحقیقات نشان می‏ دهد که اکثر این افراد دارای بهره هوشی پایین تر از حد طبیعی هستند و عملکرد نامطلوبی در مدرسه دارند. دیر خوابیدن این کودکان معمولاً در خانواده‏ هایی مشاهده می‏شود که کنترل ویژه روی کودکان خود ندارند. این گونه کودکان، بدون تماشای تلویزیون نیز وضعیت درسی مناسبی ندارند و در کلاس درس بی‏توجه و خواب‏آلودند. (شرام و دیگران، 1375 : 229)
2-1.3. تلویزیون و فضاسازی رسانه ای
نخستین نظریه ای که پیرامون دامنه اثرات رسانه های عمومی فرمول بندی شده است «نظریه گلوله» است، که از آن با اسامی دیگری، مانند نظریه سوزن تزریقی یا نظریه کمربند انتقال، نیز یاد می شود. چفی و دیگر بانیان این نظریه بر این باورند که پیام های ارتباط جمعی بر همه مخاطبانی که در معرض آنها قرار می گیرند، اثرات قوی و کمابیش یکسانی دارند (سورین و تانکارد، 1381). پژوهش‌های اولیه در باب رسانه مبتنی برایده تأثیرات مستقیم و تزریق زیرپوستی مفاهیم رسانه‌های جمعی است که مبنای آن مدل انتقالی‌ای بود که برپایه مدل مشهور توسعه ارتباطاتِ شانون و ویوور (1949) شکل گرفت؛به طرز ساده‌ای ارتباطات را به‌عنوان انتقال پیام از فرستنده به گیرنده توصیف کرد. در این نگاه، فرستنده پیام یا تولیدکننده محتوا دارای قدرت می‌باشد ‌و ازمخاطب به ‌عنوان دریافت‌کننده ‌منفعل‌ اطلاعات‌ تعبیر شده است(Newbold and others, 2002: 25)
با وجود این، برخی شواهد پژوهشی (برای مثال کاتز ) نشان داده اند که انسان به مثابه موجودی انتخابگر و پردازش کننده اطلاعات و برخوردار از عقل سلیم است. به باور آنان همین امر، دامنه تاثیر رسانه ها بر او را محدود می سازد یا به تعبیر روانشناسان (برای مثال بارون ) آدمی بر اساس تجارب گذشته و نظام باورهای خود، تصمیم می گیرد که خود را در معرض چه نوع اطلاعاتی قرار دهد. به همین دلیل، او رسانه ای را برمی گزیند که پیام ها و اطلاعات منتشره از طریق آن با نظام معنایی و باورهای او همخوانی بیشتری داشته باشد.
در تقابل با دیدگاه گلوله، دیدگاه نظری دیگری فرمول بندی و ارائه شده است که از آن تحت عنوان «اثرات محدود رسانه ها » یاد می شود. جوزف کلاپر در اثری تحت عنوان «اثرات ارتباط جمعی» به تشریح این الگوی نظری پرداخته است. به باور کلاپر نخست اینکه وسایل ارتباط جمعی به صورت مستقیم بر مخاطبان تاثیر نمی گذارند، بلکه اثرات خود را از طریق عوامل واسطه ای بر جای می نهند. دوم اینکه، عوامل واسطه ای رسانه را تبدیل به یک عامل ثانویه و نه یک عامل علَی، می سازند.
بر اساس نظر متولیان دیدگاه «اثرات محدود»، رسانه ها تاثیرات ناچیزی بر مخاطبان خود بر جای می گذارند، همین اثرات محدود نیز زمانی نمایان خواهند شد که مخاطبان خواهان آن باشند. کلاپر اینگونه نتیجه‌گیری کرد که «ارتباطات جمعی» به طور عادی دلیل ضروری وکافی برای اثرگذاری بر مخاطب نیست. نتایج مطالعات او در عوض نشان داد که نقش رسانه‌های جمعی بیشتر برای استحکام بخشیدن به نگرش‌های موجود است تا اینکه بخواهد آنها را تغییر داده یا نگرش جدیدی بیافریند(Newbold and others, 2002: 31).
سومین نظریه مربوط به اثرات رسانه ها «نظریه کاشت» است. فرمول بندی این نظریه حاصل تحقیقات گسترده ای است که گربنر و دیگران پیرامون اثرات تلویزیون انجام دادند. به باور گربنر و همکارانش، تلویزیون با نفوذ فراگیر در بین خانواده ها مبادرت به کاشت جهان بینی، نقش ها و ارزش های رایج در ذهن آنان می نماید. به رغم بانیان و حامیان نظریه کاشت، تلویزیون بیش از هر رسانه دیگری اندیشه ها، سبک زندگی و روابط درون و برون فردی افراد جامعه را شکل می دهد؛ چون این رسانه بیش از رسانه های دیگر در زندگی روزمره مردم حضور دارد. (عبدالله خانی، 1389 :14)
رویکرد دیگری که تأثیر رسانه‌های جمعی را محدود می‌داند، دیدگاه تکثرگرایانه درباره جامعه است که در دهه 1940 پدیدار شد ودر دهه 1960 بین مردم عمومیت یافت. فرض حامیان تکثرگرایی این بود که جامعه دارای مراکز قدرت خیلی متفاوتی است که از طریق« نیروی‌های متقابل»، به صورت یک عامل بازدارنده طبیعی و متعادل‌کننده عمل می‌نمایند (Newbold and others, 2002: 31).از منظر دیدگاه‌های تکثرگرایانه، قدرت رسانه محدود و مشروط به نظر می‌رسد. قدرتی که بوسیله طیف وسیعی از سعامل‌ها تعدیل می‌گردد(Newbold and others, 2002: 31).
با وجود این، این واقعیت آشکار شده است که تلویزیون به تنهایی قادر به ایجاد نظرات، نگرش ها، احساسات و باورهای ثابت در مخاطبان نیست، بلکه تاثیرات تلویزیون توسط متغیرها و عوامل دیگر تعدیل یا تشدید می شود. لیکن شواهد زیادی وجود دارد (برای مثال پول ) که نشان می دهد تاثیر تلویزیون در کاشت نظرات و دیدگاه ها، در اقشار پایین جامعه بیش از اقشار متوسط و بالای جامعه است. ناگفته پیداست که این تفاوت ناشی از عوامل متنوع و متعددی می شود. اما در این بین، نقش عامل «دسترسی به سایر منابع اطلاعات» در اقشار متوسط و بالای جامعه، برجسته تر از سایر عوامل به نظر می رسد. (عبدالله خانی، 1389 :15)
دیدگاه استفاده و رضامندی، از اولین پژوهش‌ها و مقدمه‌ای بر ایده تأویل‌گر‌بودنِ (تفسیرگر بودنِ) مخاطب و کوشش دیگری در پژوهش رسانه‌ای، برای رد تفکرِ تأثیرات مستقیمِ رسانه بود. به جای این پرسش که رسانه‌ها با مردم چه می‌کنند؟، پژوهش استفاده و رضامندی این پرسش را حول این محور که، مردم با رسانه‌ها چه می‌کنند؟چرخاند( Lull, 2000: 101) تفکر استفاده و رضامندی، در مورد رسانه‌های جمعی تا به امروز امتداد یافته است. اگر چه برخی از طرفدارانش را در پیوند با نظریه ساختار گرایی که معتقد است مردم تنها تصور می‌کنند که از روی رغبت از رسانه استفاده می‌کنند واز تجارب آن بهره می‌برند، از دست داده است.
در نظریه مک لوهان، که از آن تحت عنوان «نظریه جبرگرایی رسانه ای » یاد می شود، یکی از اثرگذارترین نظریه های رسانه می باشد. مک لوهان با بیان جمله کوتاه و موجز «رسانه پیام است»، رویکرد نوینی به رسانه ها عرضه داشت. به باور او هر یک از رسانه ها بر کارکرد یک یا چند حس از حواس ما تاثیر می گذارند. او تلویزیون را رسانه ای دیداری، شنیداری و بساوایی می داند و معتقد است که تلویزیون زندگی ما را مجددا به صورت قبیله ای درخواهد آورد. ما بر اثر تلویزیون از دولت-ملت های مجزا دور شده و یک «دهکده جهانی» خواهیم داشت (سورین و تانکارد، 1381 : 349)
نوئل نئومان در باب تاثیر رسانه ها نظریه جدیدی ارائه کرده است که به «نظریه مارپیچ سکوت» مشهور شده است. در خصوص یک موضوع مناقشه انگیز، اغلب مردم درباره واکنش افکار عمومی حدس هایی می زنند. آنها سعی می کنند دریابند که نظر آنان در اکثریت قرار دارد یا در اقلیت. پس از آن می کوشند دریابند که تغییر افکار عمومی در جهت موافقت با آنها قرار دارد یا نه، چنانچه آنان احساس کنند که در جهت مخالفت قرار دارند، سعی می کنند که درباره موضوع سکوت اختیار کنند. همچنین اگر تصور کنند که تغییر افکار عممی در جهت فاصله گرفتن از آنهاست، به اختیار کردن سکوت گرایش می یابند. هرقدر آنها بیشتر احساس کنند که دیدگاه متفاوتی عرضه نشده است، در نتیجه آنها هم بیشتر ساکت می مانند. از نظر نوئل نئومان رسانه ها به سه روش بر مارپیچ سکوت تاثیر می گذارند: نخست، این باور را در افراد جامعه ایجاد می کنند که عقاید مسلط چه نوع عقایدی هستند. دوم، به افراد جامعه القا می کنند چه عقایدی در حال شکل گیری و گسترشند و در پایان به افراد جامعه القا می کنند که ابراز برخی عقاید موجب منزوی شدن آنها می شود، در حالی که ابراز برخی عقاید دیگر با استقبال سایر افراد جامعه رو به رو می شود. (محسنیان راد، 1374 : 457-460)
مک گوایر با رویکرد دیگری به اثرات رسانه ها، به ویژه رادیو و تلویزیون، پرداخته است. او به جای بحث در خصوص دامنه و میزان تاثیر رسانه ها، به دسته بندی انواع اثرات رسانه ها پرداخته است. به باور او، رسانه ها دارای دو تاثیر مطلوب و نامطلوب هستند. از نظر وی مهمترین اثرات مطلوب رسانه ها موارد ذکر شده را در بر می گیرد: تاثیر بر الگوهای مصرف، رفتار رای دادن، افزایش آگاهی های عمومی و بهبود رفتار عمومی، تغییر و بهبود سبک زندگی، القاء ایدئولوژی و تعلیم آموزه های مختلف سیاسی و اجتماعی. مهمترین اثرات نامطلوب رسانه ها شامل محورهای ذکر شده هستند: افزایش رفتار پرخاشگرانه، ترویج آرمان ها و گروه های مبتذل، گسترش اندیشه های قالبی و کلیشه ای، ترویج رفتارها

مطلب مرتبط :   درآمد، ایمان، اخلاقی، روح، فقیر

  • 2
دسته بندی : علمی