آنها از تماشای تلویزیون کسب معلومات باشد، بسیار ناچیز است. مثلا کمتر کودکی را می‏توان یافت که در سنین اولیه دبستان به تماشای یک کنفرانس مطبوعاتی یا برنامه آموزشی علاقه‏مند باشد.(شرام و دیگران، 1375: 117) بسیار گفته شده است که تلویزیون و محتوای آن در قالب انیمیشن فرآیند یادگیری را تسریع می‏بخشد؛ اما از سوی دیگر، تاثیر این نوع یادگیری ماندگار نیست. برای مثال، انتظار می‏رود که کودکان این دوره در مقایسه با کودکان دوره پیش از پیدایش تلویزیون، تعداد واژه‏های بیشتری را بدانند و با دنیای گسترده‏تری از مفاهیم آشنا باشند و در سنین پایین نسبت‏به مسائل بزرگسالان، از جمله جنایت، مسائل هنری و مشکلات اجتماعی آگاهی بیشتری داشته باشند؛ اما پس از آنکه کودکان وارد مدرسه می‏شوند و خواندن و نوشتن می‏آموزند و با استفاده از رسانه ‏های مکتوب به شناخت دنیای پیرامونشان نزدیک می‏شوند، تلویزیون دیگر نزد ایشان امتیاز چندانی به عنوان یک منبع اطلاع‏ رسانی نخواهد داشت؛ لذا انتظار می‏رود که پس از گذشت چند سال از آشنایی و تجربه اولیه کودک با تلویزیون، دانستنی‏ های او با دانستنی های کودک دوره پیش از تلویزیون تفاوت چندانی نداشته باشد. دلایل این موضوع را شاید بتوان به یکنواخت و تکراری بودن مطالب و محتوای برنامه‏های تلویزیون نسبت داد. (شرام و دیگران، 1375: 129)
در سال های نخستین رشد، تلویزیون برای کودکان از جاذبه زیادی برخوردار است و لذا کودکان وقت ‏بیشتری صرف تماشای آن می‏کنند و مطالب زیادی فرا می‏گیرند. طی همین دوران، کودکانی که به طور ارادی مطالبی را از رسانه ‏های غیر از تلویزیون، یعنی رادیو، سینما، کتب داستان، مجلات و… می‏آموزند، پس از گذشت چند سال معلوماتشان هم سطح با کودکانی می ‏شود که با تلویزیون به یادگیری می ‏پردازند و بدین ترتیب نقصان آگاهی‏هایشان جبران می‏شود.
به طور کلی تحقیقات نشان داده است که افزایش کسب اطلاعات از طریق تلویزیون مدت کوتاهی ادامه می‏یابد. برای مثال، تفاوت یادگیری در کودکان 10 تا 12 ساله در دوره مذکور چندان چشمگیر نیست. (شرام و دیگران، 1375: 130)
2-1.8. تلویزیون، ابزار آموزشی
اگر تلویزیون همراه با تمرین ها و تکالیف کنترل ‏شده در کلاس های درس مورد استفاده قرار گیرد، می‏تواند به عنوان یک ابزار آموزشی رو در رو تلقی شود؛ اما باید به خاطر داشت که نقش تلویزیون به عنوان یک رسانه کمک آموزشی در مدارس، با افزایش سن کودکان کمرنگ می ‏شود. در مقطع ابتدایی میزان این عملکرد 70% است؛ در حالی که در مقطع راهنمایی به کمتر از 50% و در مقطع دبیرستان به کمتر از 40% تقلیل می‏ یابد. علت این سیر نزولی آن است که محتوای دروس مقاطع بالاتر تحصیلی، فراتر از محتوای برنامه‏های تلویزیون است. (شرام و دیگران، 1375: 139)
پیام هایی که بویژه در دنیای کنونی از طریق تلویزیون به فرد انتقال می‏یابد، با دانشی که از طریق کتاب یا آموزش شفاهی حاصل می ‏شود، متفاوت است. این تفاوت، ناشی از شرایط خاصی است که هنگام تماشای تلویزیون به وجود می آید. مثلا چنانچه فرد برای پر کردن اوقات فراغت ‏خود به تماشای تلویزیون بپردازد، تمایل او به یادگیری در کمترین سطح است. (شرام و دیگران، 1375: 244)
علت دیگر، استمرار در پخش برنامه ‏های تلویزیونی است که فرصت تأمل و تفکر و در نتیجه فهم کامل برنامه‏ها را از مخاطب سلب می ‏کند و به همین جهت فرد از پیوند دادن مطالب به هم و بازشناسی و بازخوانی مطالب پیشین باز می ‏ماند. این ویژگی تلویزیون را شاید بتوان«اثر دریافت‏ کنندگی صرف‏» نامید که به طور معمول فعالیت ذهنی را کند و روح انسان را مسخ می‏کند. (شرام و دیگران، 1375: 141)
نکته مهم دیگر این است که رابطه میان تلویزیون و مخاطب، یک رابطه یک ‏سویه است و در این فرآیند پیام ‏رسانی، تعیین نوع پیام ها و آگاهی‏ ها در اختیار فرستنده است و گیرنده پیام، به گونه‏ای خنثی و منفعل آن را دریافت می‏کند. در این زمینه نمی‏ توان تهیه‏ کنندگان برنامه ‏ها را مورد انتقاد قرار داد؛ زیرا آن ها به دلیل محدودیت زمانی و ضرورت تغییر صحنه ‏ها و برنامه‏ ها نمی ‏توانند انتظارات همه مخاطبان را برآورده سازند. (شرام و دیگران، 1375: 226)
به طور کلی تلویزیون می ‏تواند به گذران اوقات فراغت، بخصوص در مورد افرادی که دارای سطح اطلاعاتی پایین هستند، به عنوان نوعی ابزار خودآموزی به کار رود و موانع موجود میان طبقات اجتماعی را در پهنه یک کشور از میان بردارد. تحقیقات دیگری نیز در زمینه یادگیری از طریق تماشای تلویزیون و یادگیری از طریق رسانه‏های مکتوب به عمل آمده است. این بررسی ها نشان می‏ دهد که میان این دو نوع یادگیری تفاوت فاحش و معناداری وجود دارد. تماشای تصاویر، با بروز هیجانات، احساسات و عواطف همراه است؛ در حالی که مطالعه مطالب مکتوب، به استدلال وتفکر منجر می‏شود. (Tedesco, 1997: 3)

  • 4
مطلب مرتبط :  
دسته بندی : علمی