ه دنبال راه‌حل‌های آماده‌ی دیگران هستیم. البته این موضوع در گرافیک تأسف‌آور است چراکه ما گرافیست‌ها باید مسائل گرافیکی را در کشور خودمان، حل کنیم و اگر این کار را گرافیست‌های ایرانی انجام ندهند، گرافیست‌های خارجی، این مسئله را حل نخواهند کرد. هرچند بعضی انگلیس زبان‌ها، این روزها روی فونت فارسی نیز کار می‌کنند که بسیار هم غم‌انگیز است.
سؤال آخر: لطفاً 4 پوستر که برای موضوعات اجتماعی با رویکرد سوررئالیستی، طراحی کرده‌اید را انتخاب کنید و مختصر توضیحی در ارتباط با شکل‌گیری ایده و اجرای آن بدهید؟
تکنولوژی این امکان را به ما می‌دهد که تصاویری را خلق کنیم که قبلاً با نقاشی امکان‌پذیر بوده‌اند، ولی امروزه به وسیله‌ی نرم‌افزار به وجود می‌آیند تا مخاطبان بتواند آن را لمس کنند؛ خیلی از ایده‌های کلیشه‌ای و ساده وقتی خوب اجرا می‌شوند، مخاطب به راحتی می‌تواند آن را لمس کند. مثلاً در مورد پوکه‌ی فشنگ، که تبدیل به یک ساز موسیقی شده است (تصویر 3-110). اگر این موضوع را با الفبای گرافیک کار کنم، مخاطب این قدر لذت نمی‌برد که این عکس را ببیند و احساس کند که واقعی است منظور این است که چون می‌داند واقعی نیست، یک لذت خاصی از این موضوع می‌برد. این کار، مراحل پر زحمتی دارد که همان قضیه‌ی اسپشیال افکت است که طراح از خود می‌پرسد، پَر سبز یا پَر قرمز از کجا بیاورم و چگونه در هوا رهایش کنم؟ (تصویر 3-111)
پوستر‌ی برای تئاتر کاروان کمیل طراحی کردم که داستان یک گروهی بود که بر مبنای این داستان، فیلم پرواز در شب هم ساخته شده است. گروهی که در دوران جنگ، در کانالی گیر افتاده‌اند و بسیار تشنه هستند و در لحظه‌ی آخر، شروع به خواندن دعای کمیل می‌کنند و خیلی انرژی می‌گیرند و نهایتاً همگی شهید می‌شوند و خیلی‌ها اعتقاد دارند که هنوز از آن کانال، صدای دعای کمیل شنیده می‌شود. برای طراحی این پوستر از قمقمه عکاسی کردم و در آبی که از توی قمقمه بیرون ریخته، انعکاس دعای کمیل دیده می‌شود. (تصویر 3-112)
پوستری که در مورد امام حسین (ع) که با جمله‌ی کیست مرا یاری کند؟ کار کرده‌ام. عناصری مثل شقایق، گل لاله، خار، تیغ، شمشیر و … که در موردش به تنهایی زیاد شنیده‌ایم، اما در این مورد، فکر کردم که واقعاً باید شقایق را زیر خارهای غول‌پیکر قرار بدهم و بیننده بتواند این را کاملاً عینی ببیند و در اصل، ما خار غول‌پیکر کنار شقایق نداریم، بنابراین این نمادی از سوررئالیسم است و امکاناتی که تکنولوژی به ما می‌دهد، پرپر شدن گل، افتادن گلبرگ‌هایش و … برای نشان دادن تنهایی و مظلومیت امام حسین (ع)، استفاده شده‌اند. (تصویر 3-113)

تصویر 3-110 ؛ تصویر 3-111 ؛ تصویر 3-112 ؛ تصویر 3-113 ؛ طراحی پوستر، اثر محمدرضا دوست‌محمدی
پوستری هم برای جشنواره‌ی کاریکاتور طراحی کردم که دوست داشتم ایرانی باشد و ایرانی بودن را صرفاً در استفاده از خط نستعلیق و مینیاتور نمی‌بینم، البته آن هم نماد ایرانی بود است ولی این که هرکسی برای ایرانی نشان دادن باید صرفاً از این دو استفاده کند، درست نیست. به دنبال یک فرهنگ عامه می‌گشتم؛ چون دهه‌ی فجر در زمستان بود‌، خیلی فکر کردم که در زمستان چه چیزی بیشتر از همه، در فرهنگ عامه وجود دارد. مواردی که پیدا کردم را کنار هم چیدم و نهایتاً به لبوی داغ رسیدم که در فرهنگ ما یک خوراکی خوب برای زمستان است و لبو، غذایی به اصطلاح با‌کلاس نیست و بعضی‌ها سعی می‌کنند اسمش را هم گونه‌ای دیگر بیان کنند مثلاً چغندر! و این یعنی بارِ طنز کوچه‌بازاری یا رو‌حوضی! و بعد به این ایده رسیدم که به جای آن سیخی که توی لبو فروشی‌ها‌ست، مداد بگذارم و این فقط یک جابه‌جایی است و هیچ فرآیند پیچیده‌ای ندارد. موقعِ عکاسی، نتوانستم همه‌ی لبو‌ها را روی هم بچینم، همه‌ی لبوها پخته نشده بودند، همه خیلی منظم نبودند و … این هم از مشکلات کار ماست که البته به کمک فتوشاپ، آن را حل کردم. در آن لحظه، خیلی خوشحال و راضی بودم. متأسفانه در مورد پوسترهای فرهنگی، نمی‌توان عکس‌العمل و بازتاب مخاطب را مشاهده کرد. پوستر چاپ می‌شود، در شهر نصب می‌شود ولی مخاطب نمی‌تواند نظر خودش را به صورت مثلاً تلفنی بگوید. ولی در مورد جلد پوستر، این‌گونه نیست گاهی مخاطبان، نظراتشان را به صورت تلفنی به ما ابراز می‌کنند و این خیلی ثمربخش است. (تصویر 3-114)
در این پوستر به دلیل این که ایجا بافت پوست صورت در فتوشاپ بسیار مشکل بود، رنگ‌های پرچم فلسطین را روی صورت سوژه با رنگ، نقاشی کردم و رنگ قرمزِ قطرات خون در نرم‌افزار فتوشاپ طراحی شد. (تصویر 3-115)
پوستری که یک کاشی روی دیوار نصب شده است و بر روی آن نوشته شده بود: کوچه‌ی بی‌خبران و روی کاغذ نوشته شده بود، آمدیم، نبودید. برای طراحی این پوستر باید از یک درب قدیمی عکاسی می‌کردم ولی هیچ درب قدیمی که به دیوار کنارش، کاشی باشد را پیدا نکردم. یک روز به سمت خیابان مولوی رفتم تا سوژه را پیدا کنم؛ دربی که پیدا کردم، کامل نبود. در اکثر اوقات من عکس را در اینترنت جست‌وجو می‌کنم و بعد روی آن تغییراتی انجام می‌دهم چراکه کار در مطبوعات باید سرعت داشته باشد و من هم فرصت عکاسی ندارم. ولی برای طراحی این پوستر، مجبور شدم از دستگیره‌ی یک درب دیگر، عکاسی کنم و آن را با فتوشاپ روی درب مورد نظر بچسبانم. به نظر من در عکس‌های سوررئال و فتومونتاژ، مخاطب نباید متوجه این موارد بشود. همان اتفاقی که در فیلم می‌افتند که تا پشت صحنه را نبینیم، نمی‌توانیم باور کنیم خیلی از قسمت‌ها غیرواقعی بوده‌اند. در فتومونتاژ، مواردی هست که مخاطب به غیرواقعی بودنشان پی می‌برد، مثلاً عواملی که می‌داند واقعی نیست و باز هم باور می‌کند، مثل اناری که شکل قلب است، همچنین ترفندهایی در تصویر هست که مخاطب نمی‌داند و باید باور کند، مثل دستگیره‌ی دربی که نباید متوجه آن شود، مثلاً کاشی که من در پوسترم از آن استفاده کردم، اگر می‌خواستم عین واقعیت باشد، باید سفارش آن را به کاشی‌ساز می‌دادم، خودم آن را می‌شکستم، سپس از آن عکس می‌گرفتم و … که پروسه‌ی خیلی طولانی بود. اما با استفاده از دیجیتال، تمام عناصری را که فکر می‌کردم لازم است مثل تَرک‌ها، انعکاس نورها و … را تولید کردم. (تصویر 3-116)
پوستری دیگر در رابطه با امام حسین (ع) طراحی کرده‌ام که در یک دشت پر از تبر، یک درخت سرو وجود دارد و فضایی کاملاً سوررئالیستی دارد.
در فتومونتاژ عینیت بخشیدن به سوژه از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ برای مثال، مردمی که به تماشای تعزیه می‌نشینند و پای آن گریه می‌کنند، می‌دانند که نقش‌ها را افرادی بازی می‌کنند که از آشنایانشان هستند به‌خاطر باورهای عمیق مذهبی، تمام شخصیت‌ها را در خود هضم می‌کنند.
در نتیجه به نظر من، اساس کار فتومونتاژهای سوررئالیستی این است که گاهی واقعیت را پنهان و گاهی در ارائه‌ی واقعیت اغراق می‌کند همچنین تجسم کردن و جسمیت بخشیدن در فتوگرافیک، بسیار حائز اهمیت است. (تصویر 3-117)

مطلب مرتبط :   عدالت، امیرالمؤمنین، علی(علیهالسلام)، علی(علیهالسلام)،، دشمن

تصویر 3-114 ؛ تصویر 3-115 ؛ تصویر 3-116 ؛ تصویر 3-117 ؛ طراحی پوستر، اثر محمدرضا دوست‌محمدی
در کارهای دوست‏محمدی، هم فرم موضوعیت‏ بیشتری دارد و هم ارجاعات فرامتنی محتوا؛ در اولین‏ نگاه شکل، کاملاً به چشم می‏آید و پیش از محتوا با مخاطب ارتباط برقرار می‏کند. برای هر تابلو عنوانی انتخاب شده است که قرار است مکمل تصویر باشد، اما چه بسا به محدود کردن تفسیر مخاطب از تابلو و کاهش‏ لذت‌های بصری آن می‏انجامد. (تصویر 3-118) و (تصویر 3-119) و (تصویر 3-120) و (تصویر 3-121)

تصویر 3-118 ؛ تصویر 3-119 ؛ تصویر 3-120 ؛ تصویر 3-121 ؛ طراحی جلد برای کانون زبان ایران، اثر محمدرضا دوست‌محمدی
«به‏طور مثال در تابلوی گوری برای پرواز، ستاره‏ شش پر با دهان‌های باز شش تمساح شکل گرفته که‏ کبوتر صلح را محاصره کرده‏اند. درحالی‏که خود تصویر به‏ اندازه‌ی کافی گویاست و نیازی به شیرفهم کردن مخاطب با تعبیر گوری برای پرواز نیست و بیشتر مداخله‏ای نابجا در تلقی بی‏واسطه و بکر او از اثر محسوب می‏شود و به آن‏ جلوه‏ای شعاری می‏دهد. کبوتر و خوشه‌ی زیتون نیز در این‏ تابلو چه بسا می‏توانست با نماد غیر تکرار و بدیع‏تری از مقاومت فلسطین جایگزین شود حتی حذف کبوتر از آن میانه‏ هم خلل چندانی به حس و مفهوم اثر وارد نمی‏کند (تصویر 3-122).» (شریفی، «آغازی دیگر: نگاهی به کتاب پوسترهای مقاومت»، مجله سوره، شماره 22، ص 38 و 39)
«تعدد عناصر تصویری در آثار دوست‏محمدی، نشان از نوعی شتاب‏زدگی و شعارزدگی در طرح مفاهیم دارد که‏ تأثیر ایده‏های جذاب او را نیز کم می‏کند. به عنوان مثال در یکی از تابلوها اسکلتی است که چشم‌هایش ستاره‏های‏ شش پر است. هنرمند اما گویی ارزش این ایده بصری خود را در نیافته و به جای دندان‌ها نیز یک ردیف فشنگ کاشته‏ و باز به این هم قانع نشده و جمله‏ای را در زیر تصویر حک کرده است که: مرگ میان دندانها شعله می‏کشد! در حالی که هرآنچه فشنگ‌ها و کلمات اضافی بتوانند بگویند، در ایده‌ی اصلی گرافیست ارائه شده و اضافه کردن عناصر جدید چیزی بر مفهوم یا حس تابلو اگر نکاسته باشد، نیفزوده است. همین ایراد به تابلوی و نورها سیاه‏اند وارد است. اگرچه اثر، اجرای شکیلی دارد اما به نوعی بعضی‏ پوسترهای اول انقلاب را به یاد می‏آورد که بیشتر ترجمه، تصویری مقبول شعاری بود تا بیان هنری و زیباشناسانه‌ی یک‏ مفهوم سیاسی یا ارزشی. تلاش دوست‏محمدی اما برای ایجاد پلی بین ادبیات‏ و گرافیک قابل تحسین است.» (شریفی، «آغازی دیگر: نگاهی به کتاب پوسترهای مقاومت»، مجله سوره، شماره 22، ص 39)
«دوست‏محمدی در یکی از تابلوهایش مصراعی از محمود درویش را دستمایه‌ی هنر خود قرار داده است: پدر، مرا به خانه ببر تا مشق‌هایم را بنویسم و مدادی که در یک‏ نقش کودکانه مشت گره‏کرده‏ای را به تصویر کشیده است. شعر و تصویر هم‌دیگر را تکمیل کرده‏اند و اگرچه هرکدام‏ به تنهایی نیز تأثیر خود را دارند اما در این قالب به هماهنگی‏ و یگانگی خلاقانه‏ای رسیده‏اند.» (همان، ص 39)
«سادگی و کودکانگی نقاشی بر رقت و تأثیرگذاری تابلو افزوده و حس مظلومیت را به خوبی متبلور کرده است. با این همه این اثر هم از ایراد دیگر تابلوهای هنرمند مصون نمانده است. از یک طرف مدادپاکنی با نقش‏ ستاره‌ی شش پر مشغول پاک کردن مشق کودک است و از طرف دیگر واژه فلسطین روی بدنه‌ی مداد حک شده است (تصویر 3-123). جدا از اینکه حضور مدادپاک‏کن اضافی است،

مطلب مرتبط :   دیپلماسی، آمریکا، رسانهای، سیاست، رادیو

دسته بندی : علمی