معلول‌های نامبرده می‏باشند.
توضیح آنکه ساختمانی که بعد از مرگ سازنده باقی می‏ماند، مجموعه‏ای از علل حقیقی دارد که شامل علّت هستی‏بخش و علت‌های داخلی ماده و صورت و شرایط وجود ساختمان از قبیل چینش مواد ساختمانی به شکل و هیئت مخصوص و عدم موانعی که آنها را از یکدیگر جدا کنند می‏شود و تا مجموع این علل باقی است‏، ساختمان هم باقی خواهد ماند. ولی اگر اراده‌ی الهی به بقاء آن تعلق نگیرد و مواد ساختمانی در اثر عوامل بیرونی فاسد شود یا شرایطی که برای بقای شکل ساختمان لازم است، تغییر یابد بدون شک ویران می‏گردد. اما بنّا که مصالح ساختمانی را روی هم قرار می‏دهد، در واقع علّت معد برای پیدایش این وضعیت‏ خاص در مواد ساختمان است و آنچه شرط وجود و بقاء ساختمان است، همان وضعیت ‏خاص می‏باشد، نه کسی که مثلا با حرکات دست ‏خود موجب انتقال مواد و مصالح ساختمانی و پدید آمدن وضعیت مزبور شده است و فاعلیتی که در نظر سطحی به بنّا نسبت داده می‏شود، فاعلیت بالعرض است و فاعلیتحقیقی وی نسبت به حرکت دست ‏خودش می‏باشد که تابع اراده‌ی اوست و با عدم اراده تبدیل به سکون می‏شود و طبعاً با نابودی خودش هم امکان بقاء نخواهد داشت.71
1-5-7. بطلان دور
دور، که به دو صورت مصرّح [بی‌واسطه] و مضمر [باواسطه] مورد نظر است به دلیل بداهت در ابطال، نیازمند برهان نیست. و آن مبتنی بر این است که توقّف وجود شئ بر چیزی که آن چیز خود در وجود، متوقّف بر شئ نخستین باشد محال است. به عبارت دیگر معلول نمی‌تواند علّتِ علّت خودش باشد. اگر این دور بی‌واسطه باشد، مصرّح و اگر باواسطه باشد مضمر است. ابن‌سینا در کتاب المبدأ و المعاد برای اثبات «واجب الوجود» ابطال دور در علّت و معلول را لازم دانسته است.72
هر موجودی از آن جهت که علّت و مؤثر در پیدایش موجود دیگری است، ممکن نیست در همان جهت، معلول و محتاج به آن باشد. به دیگر سخن هیچ علتی، معلولِ معلولِ خودش، و از نظر دیگر علّت برای علّت خودش نخواهد بود. به عبارت سوم محال است یک موجود نسبت به دیگری هم علّت باشد و هم معلول؛ این همان قضیه‌ی محال بودن علت‌های دوری است که می‌توان آن را از بدیهیات و دست‌کم از قضایای قریب به بداهت به‌شمار آورد و اگر موضوع و محمول آن درست تصور شود، جای شکی درباره‌ی آن نخواهد ماند؛ زیرا لازمه‌ی علیّت، بی‌نیازی و لازمه‌ی معلولیت، نیازمندی است و جمع بین نیازمندی و بی‌نیازی در یک جهت تناقض است.73
1-5-8. بطلان تسلسل
اما در باب تسلسل، این بحث هم در امور عامّه مطرح می‌شود و هم به عنوان برهانی در اثبات واجبالوجود. ما در اینجا آن را به عنوان یکی از احکام علّت و معلول مطرح می‌سازیم؛ هر چند ابن‌سینا همانند ارسطو از امتناع تسلسل سخن می‌گوید، اما تناهی تسلسل نامتناهی علل معدّه را می‌پذیرد. تسلسل در علل که در صورت نامتناهی بودن محال است مبتنی بر این است که وجود شیئی، مترتب بر وجود شیئی دیگر باشد. و آن شیء دیگر [دوّم] نیز خود متوقف بر شیئی دیگر [سوّم] باشد و آن نیز بر دیگری و به همین ترتیب تا بی‌نهایت، چنین امری محال است.74 زیرا چنانچه گذشت، ملاک نیازمندی به علت، امکان ذاتی است؛ یعنی هر معلولی از آن جهت که ممکن بالذّات است، معلول است. بنابراین اگر سلسله‌ای باشد که همه‌ی آحاد آن معلول، ممکن بالذات باشند ـ چنان چه کل عالَم، عالَمِ امکان است ـ مطابق اصل علیّت، تنها راه برای موجود شدن هر یک از آنها این است که علّت‌ آنها موجود باشد. در این استدلال، ابن‌سینا ابتدا یک سلسله‌ی فرضی متناهی را در نظر می‌گیرد که همه‌ی حلقات آن بی‌استثنا ممکن ‌بالذّات است. سپس نشان می‌دهد که موجود شدن خودبخودیِ هر یک از حلقات و آحاد، بدون عاملی بیرونی، ناقض اصل علیّت و محال است. در نتیجه، تسلسل علّی و معلولی محال است.75
توضیح اینکه تسلسل عبارت است از ترتّب و توقف و وابستگىِ یک شىء موجود بر شىء دیگرى که همراه با او بالفعل موجود مى‌باشد و ترتّب آن موجود دوم بر شىء سومى که همراه با او بالفعل موجود مى‌باشد و ترتّب آن موجود سوم بر موجود چهارم و به همین نحو تا بى‌نهایت؛ خواه این سلسله به همین ترتیب در هر دو طرف، یعنى هم در ناحیه‌ی علل و هم در ناحیه‌ی معلول‌ها، تا بى‌نهایت ادامه یابد ـ به این صورت که پیش از هر علتى، علت دیگرى باشد و پس از هر معلولى، معلول دیگر قرار داشته باش ـ یا فقط در یک طرف تا بى نهایت ادامه یابد، اما در طرف دیگر به نقطه‌ی نهایى برسد و این خود به دو شکل تصور مى‌شود؛ یکى آنکه تسلسل فقط در ناحیه‌ی علل باشد، نه معلول‌ها. چنین سلسله‌اى نقطه‌ی پایانى دارد، اما نقطه‌ی آغازین ندارد. به دیگر سخن در چنین سلسله‌اى حلقه‌اى یافت مى‌شود که فقط معلول است و معلولِ دیگرى پس از آن قرار ندارد، اما حلقه‌اى یافت نمى‌شود که فقط علّت باشد و خودش معلولِ علّت دیگرى نباشد.
شکل دیگر آنکه به عکس شکل نخستین، سلسله‌ی مورد نظر، نقطه‌ی آغازین داشته باشد، اما نقطه‌ی پایانى نداشته باشد؛ یعنى سلسله داراى علتِ نخستین باشد، اما داراى معلول آخرین نباشد.
اما در هر حال شرط تسلسل مصطلح، که محال و ممتنع مى‌باشد، آن است که اولاً اجزاى سلسله، بالفعل موجود باشند؛ بنابراین، سلسله‌ی اعداد، اگرچه نامحدود است و پس از هر عددى عدد دیگرى مى‌توان درنظر گرفت و هرگز به آخرین عدد و بزرگ‌ترین عدد نمى‌توان دست یافت، اما تسلسل مصطلح، درآن تحقق ندارد؛ زیرا همه‌ی اجزاى این سلسله، بالفعل موجود نمى‌باشد و آنچه از آن بالفعل موجود است، همیشه محدود و متناهى است.
ثانیاً اجزاى سلسله با هم موجود باشند؛ در نتیجه سلسله‌ی اجزاى زمان و نیز حوادث زمانى، اگرچه نامحدود و نامتناهى باشند، تسلسل مصطلح را تشکیل نمى‌دهند؛ زیرا اجزاى آن به تدریج تحقق مى‌یابند و وجود برخى از اجزاى آن همراه با عدم برخى دیگر مى‌باشد.
و ثالثاً میان اجزاى سلسله ترتب باشد؛ بنابراین، مجموعه‌اى از پدیده‌هاى نامحدود که ترتب و وابستگى به یکدیگر ندارند، تسلسل مصطلح را تشکیل نمی‌دهد.
مقصود از ترتّب اجزاى سلسله، توقف و وابستگى برخى از آنها به برخى دیگر مى‌باشد و همان‌گونه که گذشت، وجودى که وجود دیگرى بر آن توقف دارد، علّت نام دارد و آن وجود دیگر معلول نامیده مى‌شود؛ از مجموع این امور نتیجه مى‌شود که تسلسل مصطلح اختصاص به سلسله‌ی علل و معالیل دارد. اما این تسلسل به سه نحو قابل تصور است:
1ـ تسلسل هم در ناحیه‌ی علت‌ها و هم در ناحیه‌ی معلول‌ها.
2ـ تسلسل فقط در ناحیه‌ی علل.
3ـ تسلسل در ناحیه‌ی خصوص معلول‌ها.
تسلسل در ناحیه‌ی علل:
تسلسل در ناحیه‌ی علل عبارت است از ترتّب یک معلول بر علّتش و ترتّب آن علّت بر علّت دیگر و ترتب علّت دوم بر علّت سوم و به همین ترتیب تا بى‌نهایت؛ یعنى سلسله‌اى از علت‌ها و معلول‌ها که در آن، علت نخستین وجود نداشته باشد.76
1-5-8-1. برهانی بر محال بودن تسلسل در ناحیه‌ی علّت‌ها
تسلسل در ناحیه‌ی علّت‌ها محال مى‌باشد؛ بدان دلیل که وجودِ معلول نسبت به علّتِ هستى‌بخش، یعنى علّت فاعلى‌اش وجودِ رابط مى‌باشد، که جز با اتکا به علّتش قوام نمى‌یابد و علّت، وجودِ مستقلى است که به معلول خویش قوام و تحقق مى‌بخشد. اگر علّتِ معلولِ موردنظر، خودش معلولِ علّت دیگرى باشد و به همین ترتیب آن علّت نیز معلول علّت دیگرى باشد و … علت‌هاى مفروض در مقایسه با موجود بالاتر از خود رابط و غیرمستقل خواهند بود. حال اگر این سلسله تا بى‌نهایت ادامه یابد و به علتى که مستقل و غیر رابط بوده و خود معلول چیز دیگرى نباشد پایان نیابد، در این صورت هیچ یک از اجزاى سلسله تحقق نخواهد یافت؛ چرا که وجود رابط تنها با تکیه بر وجود مستقل مى‌تواند تحقق یابد و بدون آن، وجودش محال و ممتنع خواهد بود. این برهان تنها در سلسله‌ی عللِ فاعلى جارى مى‌گردد و سلسله‌ی علّت‌های تامه را نیز، از آن جهت که مشتمل بر علّت فاعلى است، در بر مى‌گیرد؛77
برهان دیگری که ابداع شیخ‌الرئیس بوعلی سینا است و با نام «برهان وسط و طرف» مشهور است، در ابطال تسلسل اقامه شده است.78
1-5-9. بطلان اتفاق
«اتفاق» اصطلاحات گوناگونى دارد؛ ازجمله‌ی آنها می‌توان به موارد ذیل اشاره داشت:
1ـ به معناى نفى علّت فاعلى؛ مانند آن‌جا که مادى مسلکان و ملحدان مى‌گویند: «پیدایش جهان هستى اتفاقى است؛ یعنى جهان هستى خود به خود پدید آمده است، بى‌آنکه علّتى آن را به وجود آورده باشد.»
2ـ به معناى نفى ایجاب فاعل؛ کسانى که منکر رابطه‌ی ضرورى میان علّت و معلول‌اند و وجود معلول در ظرف وجود علت را حتمى و تخلّف‌ناپذیر ندانسته و مى‌گویند: «اگر علّت تحقق داشته باشد، به وجود آمدن معلول اتفاقى است.»
3ـ به معناى نفى علّت غایى؛ برخى معتقدند که میان فاعل و غایت رابطه‌اى ضرورى و تخلف‌ناپذیر برقرار نیست؛ بدین‌معنا که فاعل چه بسا کارى را براى رسیدن به هدف و غایت خاصى انجام مى‌دهد، اما فعل او به غایت دیگرى منتهى مى‌گردد، که مقصود فاعل نبوده و فعل براى آن انجام نیافته است. و یا در مورد فاعل‌هاى طبیعى مى‌گویند این فاعل‌ها در فعل خود هیچ قصدى ندارند و متوجه جهت و هدف خاصى نمى‌باشند و در آنها اقتضاى رسیدن به نقطه‌ی خاصى وجود ندارد.
4ـ گاهى نیز مقصود از اتفاق، یک امر حقیقى است که علّت و سبب پاره‌اى حوادث مى‌باشد. گروهى معتقد بوده‌اند که غیر از علل چهارگانه یعنی علّت فاعلى، علّت صورى، علّت مادى و علّت غایى، علّت دیگرى نیز در عالم وجود دارد به نام «اتفاق».
بنابر اصطلاح اول، امر اتفاقى پدیده‌ی ممکنى است که علت فاعلى ندارد و بنابر اصطلاح دوم، امر اتفاقى معلولى است که بى‌آنکه وجودش ضرورى و واجب شده باشد، از علّت خود صدور یافته است و برطبق اصطلاح سوم، امر اتفاقى غایت و نتیجه‌اى است که بر فعل مترتب شده است، اما مقصودِ فاعل نبوده و فعل براى رسیدن به آن، انجام نیافته است و برطبق اصطلاح چهارم، امر اتفاقى پدیده‌اى مستند به اتفاق است و اتفاق به عنوان یک علّتِ مغایر با علل چهارگانه، آن را به وجود آورده است.
اتفاق به معناى نخست آن در بحث «علّت فاعلى» و به معناى دومِ آن در بحث «وجوب معلول در ظرف وجود علت» ابطال گردید. اتفاق به معناى چهارم آن اساساً فرض ندارد و بطلانش با کمى تأمل روشن مى‌گردد. آنچه هم ‌اکنون مورد بحث است اتفاق به معناى سوم آن مى‌باشد؛ چنانکه علامه طباطبایی (قدس سره) در تفسیر آن مى‌گویند اتفاق عبارت است از «فقدان رابطه میان فاعل و غایت»؛ بدین معنا که فاعل کارى را با قصد و اراده براى رسیدن به هدف خاصى انجام مى‌دهد، اما آن کار به هدف مورد نظر نمى‌رسد، بلک

مطلب مرتبط :   سمبل، پرندگان، خورشید، رَ، ذهن
دسته بندی : علمی